این عنوان دو معنا دارد. بنابه باور فرهنگی جامعه‌ی پدرسالا و مردسالار، معنای مثبت دارد؛ یعنی گمنامی، بی‌نام و نشان‌بودن و حتا کتمان نام‌زن، صفت است. اگر بنابه برداشت‌های فرهنگی و اجتماعی مدرن و معاصر به این عنوان توجه کنیم، برداشتی‌که از این عنوان می‌تواند صورت بگیرد، ضد زن و زن‌ستیزانه است. منظور این یادداشت نیز توضیحِ زن‌ستیزانه‌ی این برداشت (بهترین زن، زنِ گمنام) در فرهنگِ جامعه‌ی مردسالار است.

زن در جامعه‌ی مردسالار نام و هویتی مشخص ندارد. اعتبار زنان بسته به مردان خانواده، قبیله و قوم است. حتا زنان عزت و آبروی مخصوص به خود و مستقل از مرد را نیز ندارند. زیرا موقعی‌که فرد هویت نداشته‌باشد، عزت و آبرو نیز ندارد؛ برای این‌که عزت و آبرو ارتباط می‌گیرد به هویت هر فرد. از آنجایی‌که زنان اعتبار خود را از مردان می‌گیرند، بنابراین هر کاری‌که از ایشان سر می‌زند، در حقیقت بنابه عزت و آبروی مردان معنادار می‌شود.

اگر به یک زن تجاوز می‌شود، مساله این نیست‌که آن زن مورد خشونت واقع شده‌است؛ مساله‌ی این است‌که عزت و آبروی مردان برباد رفته‌است. زنی‌که مورد تجاوز واقع شده‌است؛ ممکن کشته شود. زیرا نگاه‌ی جامعه‌ی مردسالار به زنان مثلِ نگاه به غذا است. زن غذای یک مرد است‌که از آن استفاده می‌کند. امکانِ حرام‌شدن آن خیلی زیاد است؛ هر لحظه می‌تواند این غذا کثیف و حرام شود. درصورتی‌که حرام شود، باید دور انداخته‌شود. زنی‌که مورد تجاوز واقع شده، حرام شده‌است. کثیف شده‌است. لکه‌ی ننگین عزت و وقار مردان است. از نظر مردان بهتر است این زن سر به نیست شود. تنها این زن، قربانی نیست. زنی دیگر نیز قربانی این تجاوز می‌شود. برای تامین عزت مردان، قبیله‌ی متجاوز، دختری را به بد می‌دهد. تجاوز و نزاع را مردان انجام می‌دهند، قربانی زنان می‌شوند.

در جامعه‌ی ما موقعی‌که از زنی به‌خوبی یاد کنند، می‌گویند «خیلی زنی خوب است؛ کسی نامش را نشنیده است.» در جامعه‌ی مردسالار زن خوب، زنی است‌که نام و نشان نداشته‌باشد. هرگونه نام و نشان‌داشتنِ زن در واقع برچسپی است بد به زن. بنابراین زنان تا شوهر نکرده‌اند بنام دختر فلانی یا خواهر فلانی یاد می‌شوند. شوهر که کردند بنام «زن فلانی» یاد می‌شوند. حتا در بین مردان خانواده‌ نیز نام ندارند. بنام پسرش یاد می‌شوند: «مادر فلانی».

با این مقدمه می‌توان گفت‌که در فرهنگِ جامعه‌ی مردسالار، زن نام ندارد. نام‌داشتن آغازِ هویت‌داشتن است. هویت فرد از نام فرد آغاز می‌شود. اگر نام‌نداشتی هویت نداری. از این‌که زن نام ندارد، خود و نَفس مستقل و فعال نیز نباید داشته‌باشد. اگر زنی در جامعه‌ی مردسالار موقع سکس با شوهرش از خود شوق، هیجان و نفسانیت نشان بدهد؛ این فعالیت او به نظر شوهر بد تلقی می‌شود. بنابراین بهترین زن، زنی است‌که بتواند نفسانیت خود را در هر عرصه، به‌خصوص در عرصه‌ی جنسی کتمان کند و به شوهر خود طوری وانمود کند که میل ندارد اما از آنجایی‌که شوهر می‌خواهد، در خدمتش است.  با تعدادی از دوستانم که مرد استند، رازداری دارم؛ متوجه شده‌ام، موقعی‌که از زنان شان صحبت می‌کنند، می‌گویند زن شان خیلی خوب زن است. اصلا نَفسِ سکسانی و جنسی ندارند.

زنان مثل ما مردها نَفس دارند، خود دارند، هویت نفسانی و احساس جسمانی دارند اما بنابه برخورد فرهنگِ مردسالار ناگزیر می‌شوند هویت نفسانی و احساس جسمانی شان را سرکوب کنند؛ این سرکوبی در واقع استراتیژیی است برای این‌که نشان بدهند از خواهش‌های نفسانی مبرا و بی‌آلایش استند. خواهش نفسانی‌داشتن در جامعه‌ی مردسالار برای زن عیب است.

در فرهنگِ جامعه‌ی مردسالار طوری‌که بدن زن، تابو است، نام زن نیز تابو است. پرسیدن نام زنان و گرفتن نام زنان ننگ و شرم است. اگر از مردی نام زنانِ متعلق به او را بپرسید در واقع به حیثیت و عزت او برخورد کرده‌اید. معمولا از زنان در عرصه‌ی عمومی بنام «اولادها»، «دور دیکدان»، «کُوچ»، «عیال»، «غَرَلی»، «بچ و کچ» و… یاد می‌شود. این بی‌نامی زنان و کتمان نام زنان، اتفاق ساده‌ای نیست؛ بلکه یک استراتیژی فرهنگی جامعه‌ی مردسالار است که با کتمان و بی‌نامی، زنان را به «چیز و ابزار» تبدیل می‌کنند که از جمله‌ی چیزها و وسایل مورد استفاده‌ی مردان استند. بیشتر از چیزبودن برای مردن اعتباری ندارند. در جامعه‌ی سالار، ابزار و وسایل نام دارد اما زن نام ندارد.

پرسش این است‌که زنان چرا نام نداشته‌باشند؟ اگر زنان نام داشته‌باشند، هویت دارند؛ اگر هویت داشتند، نفس، خود، شخصیت و استقلال شخصیتی دارند؛ بنابراین سلطه‌ی مطلق و مالکیت مرد بر خودِ زن، بر نفس زن و بر هویت زن پایان می‌یابد.

شاید پرسیده شود که این یادداشت فقط انتقاد مطرح کرد، اما راه‌حل چیست که زنان بتوانند نام، خود و هویت شان را داشته‌باشند؟ عرض شود، ضرورت این است‌که مناسبات در جامعه، دچار تحول شود. این مناسبات، اصلاح نصاب آموزشی، اصلاح فرهنگ پدرسالار و مردسالار، اصلاح قانون، اصلاح ساختار خانواده، انتخاب ازدواج، دسترسی به شغل، استقلال اقتصادی، فرصت‌های برابر و امنیت را دربر می‌گیرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)