نازانیم
چرا به عزا نشتی
بیا بریم کوهستان
همدم با ساز و برگ تازه
بیا بشین به ترکه ام
ترکه این اسب عاصی
با رقص و دل نوازی
به آسانی بگذرم
از دشت و کوه ، صحرا!
او تنها رفیق راه ست
در واژه های شعرم
سمبل آزادگی ست
سرور به یک عشق پاک
تک درخت زندگیست
چطور بگم بفهمی
یک روح عاصی و عریان
در تاخت و تاز به هر سو
کوهستان فوق العاده است
در دره اشک ریزان
وجود صدها چشمه
آنهم فوارا و صمیمی
آخ جان،عزیزم، دیدنی و زیباست
صفای دل همانجاست
اگه بیاید و ببینی،
آنهم در فصل پاییز
واقعا معرکه است،
درۀ با ذوق فراوان در انتظار باران،
از های های آب
آهنگی نمی خیزد
رودخانه نفس زنان، در اوج ناتوانی!
در این فضای پاییز
با شبهای دل نشین
گردبادی می رسد در رقص پیایی،
دل از کوه می رباید
می خورد تاب،
با برگها زرد و مردۀ
آهنگی از عشق به پاست
آنهم با یک ساز شکسته .
شمی صلواتی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)