کشور آلمان همواره از مهمترین کشورهای پناهنده پذیر در سال های گذشته بوده است. طبق آمار وزارت کشور آلمان، در سال 2012 شصت و پنج هزار پناهجو از کشورهای مختلف جهان – عمدتا از خاورمیانه ، کشورهای آفریقایی و اروپای شرقی – برای زندگی در این کشور، سرزمین مادری خود را ترک کرده و از راههای مختلف وارد آلمان شده اند. دراین بین تقاضای پناهندگی ایرانیان در آلمان در سال 2012 با رشد 30 درصدی نسبت به سال پیش از آن ،به تعداد تقریبی 4400 نفر رسیده است(1).

برغم افزایش شمار پناهجویان و جدا شدن از مشکلات کشور مبدا، مشاهدات نشان می دهد که ورود به آلمان و هر کشور پناهنده پذیر دیگری، بر خلاف تصور اولیه بسیاری از پناهجویان به معنای پایان مشکلات و گرفتاری های فرد پناهجو نیست. این مشکلات را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: بخشی از مشکلات پیش روی پناهجویان ناشی از روند جاری و طبیعی هر مهاجرتی به شمار می رود. مسائلی نظیر یادگیری زبان، تفاوت های فرهنگی و احساس غربت که به صورت طبیعی در هر نوعی از مهاجرت دیده می شود و دسته دوم این مسائل و مشکلات را می توان ناشی از قوانین پناهندگی، چگونگی اجرای قوانین و شرایط زندگی جمعی در کمپ ها دانست(2).
مصادیق فراوانی از مشکلات پناهجویی در کمپ ها یافت می شود. این مصادیق کمپ به کمپ و فرد به فرد متفاوت و گوناگون است. با این حال می توان به مصادیق مشترکی از مسائل پیش روی پناهجویان که عمومیت بیشتری دارند دست یافت.
گزارش حاضر می کوشد نگاهی نزدیک به مصداق های مشخص و مشترک از مشکلات و مسائل یاد شده از زاویه ی دید چند تن از پناهجویان ساکن در کمپ “باد مرگنت هایم” بیندازد.
* * *
“بادمرگنت هایم” شهریست کوچک در استان بادن ووتمبرگ (Baden-Württemberg) با جمعیتی تقریبا بیست هزار نفر واقع در جنوب آلمان. کمپ پناهندگی این شهر ساختمانی ست سه طبقه که هر طبقه آن به دو کریدور پناهجویان مجرد و پناهجویانی که همراه با خانواده هایشان در این کمپ اسکان داده شده اند تقسیم شده است. جمعیتی نزدیک به دویست نفر از ملیت های مختلف در این کمپ زندگی می کنند. بعد از افزایش مستمری پناهجویی در آلمان که در سال 2012 به حکم دادگاه قانون اساسی تصویب شد، هر پناهجوی ساکن در این کمپ، در ماه صدو سی و چهار یورو دریافت می کند. دوبار در هفته بسته های غذایی تحویل پناهجویان می شود و در سال دوبار از سهمیه ی لباس برخوردار می شوند. این کمپ، محل زندگی دائمی پناهجویان تا زمان مشخص شدن تکلیف درخواست های پناهندگی شان است. این یک تصویر کلی از این کمپ است، اما همه آنچه در این کمپ جریان دارد را توضیح نمی دهد.
بابک، پناهجوی ایرانی یک سال و سه ماه پیش از ایران خارج شده است و مدت سه ماه در یونان و مابقی این مدت را در آلمان به سر برده است. می گوید ایرانی هایی که گذرشان به یونان می افتد از ترس آنکه پلیس یونان آنها را به ایران دیپورت نکند خودشان را با هویت افغانی معرفی می کنند. به این ترتیب او هم مانند سایر ایرانی هایی که از یونان به عنوان کشور ترانزیت برای رسیدن به مقصد استفاده می کنند، سه ماه با هویت افغانی در یونان زندگی کرده است. به علت استفاده از پاسپورت جعلی سه بار در فرودگاه آتن دستگیر و بار چهارم توانست از کنترل پلیس یونان عبور کند و خودش را به آلمان برساند. در فرودگاه اشتوتگارت، پلیس به جعلی بودن اوراق هویت او پی می برد و این بار در آلمان دستگیر می شود. بعد از 48 ساعت بازداشت در فرودگاه به حکم دادگاه به زندان اشتوتگارت منتقل می شود.
بابک می گوید: دو ماه در زندان همراه با چهار الی شش نفر داخل یک سلول زندگی کردم. سرویس بهداشتی داخل سلول قرار داشت. بیشتر زندانی ها قاچاقچی و سارقان حرفه ای بودند. در صورتی که جرم من و کسانی که وضعیت مشابه من داشتند تنها ورود غیرقانونی به خاک آلمان با انگیزه پناهندگی بود. در زندان دچار مشکل شدید در بینایی ام شدم. علیرغم درخواست های مکرر برای معاینه و مداوا سه هفته طول کشید تا توسط پزشک معاینه شوم. در مراجعه به دو پزشک در شهرهای اشتوتگارت و کارزروهه تجویز به آزمایش MRT شدم. تجویزی که توسط مسئولین کمپ مورد اعتنا قرار نگرفت. عدم رسیدگی به موقع و مطابق با تجویز پزشکی به بیماری من، باعث شد که روند درمان چشم من چند ماه عقب بیافتد و از نارسایی در بینایی و چهره ام عذاب بکشم.

از بابک درباره وضعیت پرونده پناهجویی اش می پرسم. می گوید که بعد از گذشت یک سال هنوز با او درباره دلایل درخواست پناهندگی اش مصاحبه به عمل نیامده و معلوم نیست که باید تا چه زمانی منتظرتاریخ مصاحبه(اینترویو) بماند. بابک ادامه می دهد که نگرفتن مصاحبه از من و امثال من برخلاف زمان اشاره شده در برگه های راهنمایی است که هنگام معرفی به ما ارائه شده بود. در این برگه ها نوشته است که ظرف سه الی شش ماه به وضعیت پرونده های پناه جویی رسیدگی خواهد شد.
از او می پرسم که در مدت یکسالی که در آلمان زندگی می کند تا چه اندازه توانسته از نظر اجتماعی به این جامعه نزدیک شود؟ میگوید:خیلی کم. به دو دلیل، اول به خاطر شرایط جسمانی ام که البته در حال حاضر بهتر از قبل شده است و دلیل دوم ندانستن زبان آلمانی و سخت بودن یادگیری این زبان بدون معلم. بابک ادامه می دهد: بارها درباره ی برگزاری کلاس زبان رایگان یا ارزان قیمت به طور شفاهی و کتبی درخواست داده ایم اما هیچ اهمیتی به این درخواست ها داده نشده است.
به سراغ پناه جوی دیگری می روم که تمایلی به آوردن اسمش در این گزارش ندارد. او یکی دیگر از پناه جویانی ست که بعد از یک سال و پنج ماه هنوز از او اینترویویی به عمل نیامده است. می گوید که وکیل گرفته و با وجود نامه نگاری ها و پیگیری های وکیل باز هم موفق به گرفتن وقت برای مصاحبه نشده است.
از تاثیرات طولانی شدن زمان انتظار در کمپ برای رسیدن نوبت مصاحبه بر روحیه اش می گوید. از او می پرسم چند نفر در شرایط مشابه او هستند، پاسخ می دهد: بین ایرانی های ساکن این کمپ دوازده نفر را می شناسد که هنوز اینترویو نشده اند. افرادی را هم می شناسد که بیش از یک سال است منتظر نتیجه اینترویو هستند. در این کمپ طی یکسال گذشته سه پناهجوی ایرانی به دلیل شرایط دشوار بلاتکلیفی به ایران بازگشته اند.
او بازگشت ایرانی ها را باعث ایجاد تاثیر منفی بر ذهنیت رسیدگی کنندگان به پرونده های دیگر پناهجویان و موجب بی اعتمادی به حرف های پناهجویان در خصوص دلایل پناهندگی شان می داند، که همچنین باعث می شود زمان تعیین وقت برای گرفتن مصاحبه از پناه جویان به صورت عمدی طولانی تر شود تا از این راه موجبات اعمال فشار روانی بیشتر را فراهم کنند و افراد بیشتری را در وضعیت بلاتکیفی، وادار به برگشتن به ایران کنند. در این بین افرادی که در واقعیت امر در ایران مشکل سیاسی و ترس از مورد ظلم قرار گرفتن دارند و راهی برای برگشت ندارند در وضعیت بلاتکیفی، فشارهای بیشتری را تحمل می کنند.
این پناهجوی ایرانی ادامه می دهد: فکر می کنم مشکل اصلی پناهجویان، ذهنیت حاکم بر کسانی است که به امور ما رسیدگی می کنند. آنها فکر می کنند به صرف در اختیار گذاشتن یک سرپناه که در عموم موارد غیراستاندارد است و با فراهم کردن حداقل امکانات زندگی، “شرایط امن” برای پناهجویان ایجاد کرده اند. آنها باید شرایط روحی و روانی حاکم بر پناه جویان را به فاکتورهایی که برای شرایط امن در نظر می گیرند اضافه کنند. از او می پرسم به نظر او چه فاکتورهایی به ایجاد شرایط امن کمک می کند. پاسخ می دهد: کمک به فراگیری هر چه سریعتر زبان یکی از این عوامل است. در حال حاضر در بعضی از کمپ ها این امکان با ایجاد کلاس های آموزشی فراهم است. اما در این کمپ با وجود پیگیری های فراوان به درخواست ما درباره برگزاری کلاس زبان، جواب مساعد نداده اند. شاید آنها فکر می کنند که لزومی ندارد قبل از تعیین تکلیف پرونده پناهندگی ما چنین هزینه یی را متحمل شوند. اما هزینه نکردن در این مقطع باعث ایجاد و تحمیل هزینه های روانی و در عمل، انتقال غیر مستقیم این هزینه به دولت آلمان است.
او عامل بعدی را تبعیض غیر مستقیم در کمپ های آلمان و بین پناهجویان می داند و این طور توضیح می دهد: پناهجویانی هستند که بعد از ما خودشان را معرفی کرده اند و از آنها مصاحبه به عمل آمده است. ظاهرا اینترویو ها بصورت رندومی و قرعه کشی انجام می شود و هیچ تقدم و تاخری در آن رعایت نمی شود. البته این افراد هم بعضا باید مدت زمان زیادی را منتظر گرفتن پاسخ اینترویو بمانند، اما به هر حال بلاتکلیفی کمتری را نسبت به ما که هنوز اینترویو هم نشدیم تجربه می کنند و از این بابت تبعیض کمتری را احساس می کنند.

او مصداق دیگر تبعیض را تفاوت های موجود در کمپ های این استان و در کل کمپ های آلمان می داند و ادامه می دهد: اداره کمپ ها و نحوه خدمات رسانی به پناهجوها روالی ثابت و یکسان ندارد. برخی کمپ ها استاندارد های بالاتری را در رابطه با پناهجو در نظر می گیرند. فضای زندگی بیشتری در اختیار قرار می دهند. معادل نقدی بسته غذایی که ما اینجا دریافت می کنیم به حساب بانکی آنها واریز می شود. برای دریافت مستمری ماهیانه مانند ما نیازی به صف ایستادن ندارند. پناهجویان برخی کمپ ها از اینترنت رایگان هم برخوردارند. همه این تفاوت ها به معنی تبعیض ناخوشایندیست که هیچ انسانی آن را نمی پذیرد.
فتاح پناهجوی دیگر ایرانی ساکن این کمپ است. در ایران دانشجو بوده و یک سال و شش ماه است که ازایران خارج شده است. چهار ماه از این مدت را در یونان به سر برده و سرانجام خودش را به آلمان رسانده . در فرورگاه اشتوتگارت به دلیل ورود غیر قانونی بازداشت می شود. فتاح می گوید: از نظر قوانین آلمان قبل از آنکه پناهنده محسوب شویم به دلیل ورود غیر قانونی مجرم به حساب می آئیم و از این نظر ناچارا باید به زندان منتقل می شدیم.
از فتاح نیز طی مدت یک سال و دوماهی که در آلمان حضور دارد اینترویو به عمل نیامده است. درباره تاثیرات طولانی شدن زمان اینترویو می گوید: بلاتکلیفی باعث ایجاد احساس نومیدی و پوچی می شود. درست است که از نظر جانی در امنیت به سر می بریم اما طولانی شدن زمان تعیین تکلیف پرونده پناهجویی موجب احساس از دست دادن هویت انسانی در شخص می شود. از دلایل طولانی شدن این زمان می پرسم. او حجم بالای تقاضای پناهندگی و کمبود پرسنل و کارمند در اداره های رسیدگی کننده به پرونده های پناهجویی را در این امر موثر می داند و می گوید: بوروکراسی حاکم باعث افزایش هزینه های روانی بر پناه جو شده است. فتاح ادامه می دهد: در چند ماه اخیر با افزایش مستمری گام خوبی در تغییر شرایط پناهجویان برداشته شد، اما مشکل اصلی ما زمان طولانی رسیدگی به پرونده هاست.
فتاح درباره مشکلات انطباقش با جامعه به عدم یادگیری زبان اشاره می کند و می گوید: در وضعیتی قرار گرفته ایم که می دانیم در کوتاه مدت از آن رها نخواهیم شد. تاثیر منفی این شرایط بر روحیه افراد به گونه یی است که بعد از مدتی زندگی در کمپ اشتیاق پناهجو برای مواجه و شناخت جامعه از دست می رود.
او ادامه می دهد: در اینجا به وضوح برخورد هایی خشک و بسیار سرد را در اداره هایی که محل رجوع پناهجویان است شاهدیم که انتظار دارند حتما با زبان آلمانی با آنها صحبت کنیم در صورتی که بدون کلاس آموزشی روند یادگیری زبان آلمانی بسیار طولانی و طاقت فرساست. از طرفی دیگر ما در این کمپ از فضای زندگی کافی برخوردار نیستیم و همین مسئله تاثیر بدی بر تلاش فردی ما برای یادگیری زبان می گذارد. فتاح می گوید : قبلا یک سری پیگیری ها داشتیم که پاسخ منفی داده اند. می گویند برگزاری کلاس خارج از توان مالی ماست و از نظر قانونی برای ما تعریف نشده است که قبل از مشخص شدن تکلیف پرونده پناهجویی افراد چنین هزینه یی را انجام دهیم.
رسول پناهجوی 37 ساله دیگریست که تمایل دارد حرف هایش را بشنوم. به دلیل آنکه خانواده اش در ایران زندگی می کنند از وضعیت متفاوتی نسبت به دیگر پناهجویان این هایم برخوردار است. همسر و دو فرزندش در ایران به سر می برند. امید او این است که هر چه سریع تر وضعیت پرونده اش مشخص شود و بتواند خانواده اش را از ایران خارج کند. امیدی که تا کنون محقق نشده است. می گوید که برخی از استان های آلمان زیر یکسال وضعیت پناهجویان را مشخص می کنند اما در استان بادن ووتمبرگ بیشتر پناهجویان ایرانی تا بعد از یکسال هم اینترویو نمی شوند و بعد از اینترویو هم باید مدت ها منتظر جواب آن بمانند. رسول می گوید: زمان طولانی رسیدگی به پرونده ها برای افراد متاهل که زن و بچه هایشان در ایران هستند ، عذاب آور و غیرقابل تحمل است. دست ما به هیچ جا بند نیست و نمی دانیم آیا کسی هست که حرف های ما را بشنود؟ رسول ادامه می دهد: من ناچار بودم که ایران را ترک کنم و امکان آن را نداشتم که خانواده ام را هم همزمان با خودم از ایران خارج کنم. انتظار ما این است که سریع تر پرونده پناهجویان را به خصوص افراد متاهل و کسانی که خانواده هایشان در ایران زندگی می کنند، بررسی کنند.
از رسول درباره وضعیت زندگی در کمپ می پرسم. او در پاسخ به فضای کوچک اتاق های محل سکونت اشاره می کند و می گوید: مساحت اتاق ها تقریبا هشت متر است که با در نظر گرفتن فضای اشغال شده توسط یخچال و تلویزیون و روشویی، حداکثر فضایی که برای زندگی در اختیار دو نفر قرار می گیرد کمتر از شش متر است. مکان زندگی افرادی که با خانواده هایشان در این کمپ زندگی می کنند هم بهتر از این نیست. در اینجا خانواده های سه، چهار و پنج نفره در یک اتاق حداکثر بیست متری زندگی می کنند. چنین اتاقک هایی مناسب برای زندگی طولانی مدت نیست. مشکل بعدی ما توزیع غذا و لباس بین پناهجویان است. مواد غذایی که هر دو هفته یک بار و لباسی که هر سال دوبار به ما داده می شود چندان دارای کیفیت مناسب و تنوع لازم نیست، در صورتی که در بعضی از کمپ ها معادل نقدی سهمیه غذا و لباس به پناه جویان پرداخت می شود.
* * *

در صحبت با پناهجوها یک عبارت بیشتر از همه تکرار می شد، “انگار ما فراموش شده ایم”. ناامیدی به وضوح در حرف های آن ها دیده می شود. انتقاد و اعتراض این پناهجویان به طور مشخص و بیش از هر چیز به این نکته است که چرا توجهی به طولانی شدن زمان تعیین تکلیف پرونده های پناهجویی نمی شود.
سرخوردگی و افسردگی ناشی از زندگی طولانی مدت در کمپ ها تبعات فراوانی به بار می آورد. روزمره گی، پرخاشگری، مصرف بی رویه مشروبات الکلی و روی آوردن به مواد مخدر، رفتارهای پرمخاطره جنسی و خودکشی، از جمله موارد کم وبیش مشهود و واقعیت های غیرقابل انکار موجود در کمپ هاست. شرایط دشوار زندگی جمعی با حداقل شرایط رفاهی و در وضعیت نامتعادل روحی که بیشتر پناهجویان به آن مبتلا هستند، واقعیت های تلخ کمپ های پناهندگی است. موارد بسیاری وجود دارد که این وضعیت را تشدید می کند. پناهجویان از کشورهایی آمده اند که بدترین عملکرد را در زمینه رعایت حقوق بشر دارند. نبود آزادی های اجتماعی و سیاسی، وجود جنگ های داخلی و نزاع های قومی و مذهبی از مشخصه های اصلی کشورهائیست که پناهجو به دنیا صادر می کند.
آسیب های روانی ناشی از شرایط غیرانسانی حاکم در سرزمین اصلی پناهجو هنگامی به اوج خود می رسد که پناهجو در کشور پناهنده پذیر و در کمپ های پناهندگی نیز دوره یی از شرایط زندگی دشوار جمعی را تجربه می کند که نه تنها به التیام آسیب های روحی او کمکی نمی کند که در فرایندی طولانی مدت و غیر انسانی به آن دامن می زند.
به نظر می رسد با وجود هزینه های غیرقابل بازگشتی که به پناهجویان در کمپ ها تحمیل می شود، باید درکی که از جایگاه پناهجویی در قوانین و در سیستم های پناهنده پذیر وجود دارد، دگرگون شود. در این مسیر بی گمان سهم مبارزات پناهجویی در نشان دادن وضعیت حاکم و نشان دادن راهکارهای خروج از این شرایط، بی بدیل و گریز ناپذیر خواهد بود.
مهران جنگلی مقدم
mehranjm1357@gmail.com

پانویس:
(1)   www.if-id.de
(2) دسته بندی فوق به هیچ عنوان مطلق و منفک از یکدیگر نیست و ماهیت و محتوای درهم تنیده یی دارد. به عنوان نمونه همان طور که در گزارش اشاره شده می توان، مشکل یادگیری زبان را با ایجاد کلاس های رایگان به اندازه بسیار زیادی برطرف کرد و از این راه فرایند انتگراسیون را شتاب بخشید. در اعتراض های سال 2012 پناه جویان که بعد از خودکشی پناهجوی ایرانی در ایالت بایرن صورت گرفت مواردی از وضعیت غیر انسانی حاکم در کمپ انعکاس پیدا کرده بود. مشروح درخواست پناهجویان معترض در این لینک قابل مشاهده است:
www.if-id.de
همچنین درباره اطلاع بیشتر از دلایل طولانی تر شدن زمان رسیدگی به درخواست پناهندگی پناه جویان ایرانی در آلمان به این لینک مراجعه کنید:
www.if-id.de

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)