بهت زده ایم‌ و خشمگین.
غمگینیم و از آنچه این روزها بر ایران می گذرد دردمندیم. فاجعه ی کشته شدن هر کودک، هر جوان و هر دختر پرمهر ایران دردمان را بیشتر می کند. مرگ هموطنانی که چیزی جز بازپس گیری میهن خویش، سرنوشت خویش و زندگی را نمی خواهند برایمان سخت است. این حجم از توحش و ستم علیه بهترین جوانان دربند دردآور است. دیدن پیکر زخمی و فرسوده میهن اهورایی و مصایب ملت سخت است…

اما این دردها بی حکمت نیست. آنچه نوید بخش است اینکه دردهای امروز با درد گذشته فرق می کند.
این دردها و مصایب هزینه یک تولد خجسته است. تولد آگاهی.
اینها هزینه آگاه شدن یک ملت است. یک خودآگاهی ملی.
ما در حال بیدار شدنیم. برخاستن از یک خواب جادویی هزار ساله. ما از جهان تاریکی به جهان نور رهسپاریم.
در ایدئولوژی همه چیز بر جعل و دروغ و تظاهر استوار است. چنان جعلی و نمایشی که می تواند خون مردمان را بریزد و خود به عزای آنها بنشیند…
و برخاستن از یک زندگی جعلی هزار ساله سخت ترین کار دنیاست.
ایدئولوژی هم آگاهی را از انسان می گیرد و هم مسئولیت را. و جامعه ایران امروز در حال آگاه شدن و مسئولیت پذیری است. مسئولیتی که امروز بهای آن جان عزیز نوجوانان و جوانان است در حالیکه باید نسل ما و نسل های قبل از ما فدای این مسئولیت می شد…
ما داریم از بطن یک جهان دروغین بسوی جهان راستی و نیکی بیرون می آییم.
آگاهی در حال تولد است. هیچ تولدی بدون درد نیست…
در این راه چه بسا درد و رنج می کشیم اما بالاخره زندگی و آزادی و یک نسل بیدار زاده خواهد شد.

“گاهگه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی”
اما این بار بنظر می رسد چشم می مالیم و می گوییم
لیک بی مرگ نیست دقیانوس!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)