۶ ماه مبارزه پیگیرانه کارگران کارخانه رنگ سازی پارس، سرانجام به نتیجه رسید و کارگران این شرکت توانستند کلیه مطالبات طرح شده خود را کسب کنند. در طول این ۶ ماه کارفرما هر بار با بهانه های گوناگون، با حیله گری و دروغ، تلاش کرد خود را از فشار کارگران رها کند و مطالباتشان را پشت گوش بیاندازد. اما سرانجام، روز شنبه ۲۴ آذرماه، کارگران این کارخانه، موفق شدند هشت ماه دستمزد معوقه سال ۹۶ و ۷ ماه از مطالبات مزدی سالجاری را بدست بیاورند.

بدین ترتیب اعتصابات دوره ای کارگران به نتیجه رسید و با پیروزی کارگران، فعالیت این واحد تولیدی بطور کامل از سر گرفته شد. کارگران معترض علاوه بر دریافت دستمزد معوقه، باقیمانده عیدی سال گذشته را نیز بدست آوردند. سرویس ایاب و ذهاب و نهارخوری کارگران نیز که از جمله مطالبات آنها بود، راه‌اندازی شدند. این پیروزی در شرایطی بدست آمد که حتی کارفرما در مقطعی نفس وجود دستمزدهای معوقه را انکار میکرد.

شرکت شیمیائی “پارس پامچال”، دارای چند شرکت تابعه از جمله شرکت “شیمائی رنگ آور”، “شرکت کوشان اتصال”، “شرکت دریا تأمین” نیز می باشد. این کارخانه و شرکتهای تابعه آن تولید کننده انواع رنگهای روغنی و پلاستیکی و پوششهای صنعتی هستند. این مجتمع تولیدی در مالکیت بخش خصوصی است و بصورت شرکت سهامی اداره می شود. قبل از هر چیز به عنوان یک تجربه این پیروزی را به کارگران “پارس پامچال” باید تبریک گفت. بدون شک حرکتهای بعدی کارگران برای افزایش دستمزد و بالابردن درجه ایمنی محیط کار و غیره، از همین نقطه آغاز می شود.

روشن است که این پیروزی در نتیجه درجه بالائی از همبستگی کارگران میسر شده است. این همبستگی را می توان به ایجاد تشکل رسمی و اعلام شده کارگران پارس پامچال و شرکتهای تابعه آن ارتقاء داد، تشکلی که عصای دست کارگران در رویاروئی های بعدی با کارفرما و مدیران شرکت باشد، تشکلی که کارگران این مرکز کارگری را به بخش های دیگری جنبش کارگر متصل کند.

اما هدف از زیر ذره بین قرار دادن این پیروزی، تاکید بر یک واقعیت در جنبش کارگری جاری در ایران است. در شرایط سیاسی امروز جامعه پیشروی جنبش کارگری در گرو کسب پیروزیهای سنگر به سنگر است. اما برای پیروز شدن باید نقشه ریخت و از هر پیروزی برای پیشروی بعدی نیرو گرفت. در مبارزه طبقاتی نه میتوان بر روی حسن نیت دشمن حساب کرد و نه به وعده و عیدهای وی دلخوش نمود. این جا یک میدان نبرد واقعی است. در این نبرد، حمله به موقع، دفاع به موقع و عقب نشینی به موقع، هر سه اجزاء یک استراتژی واحد هستند و رابطه جدائی ناپذیری با هم دارند. استراتژی پیروزمند حاصل تلفیق آگاهانه هر سه این تاکتیک های مبارزاتی است. آنچه که در این نبرد طبقاتی همانند میدان جنگ، تعیین کننده است، توازن قوا است.

اما این توازن قوا دو طرف دارد. قوای هر دو طرف بایستی دقیق و واقع بینانه ارزیابی شود، اشتباه در این ارزیابی میتواند فاجعه بار باشد و این ارزیابی کار رهبری و پیشروان آگاه درون این جنبش است. با اتکاء به این ارزیابی، آنگاه حمله باید برای کسب پیروزی ولو محدود هم باشد، طراحی شود، دفاع باید روح پایداری و استقامت را تقویت کند و عقب نشینی نباید به احساس شکست منجر شود، بلکه باید در خدمت آماده سازی برای خیز بلند تری قرار بگیرد.

برای مثال اگر می خواهیم افزایش حداقل دستمزد بالاتر از خط فقر را به دولت و کارفرمایان تحمیل کنیم، به سمبه ی پر زورتری از مبارزه کارگران یک یا چند واحد منفرد نیاز داریم. اگر می خواهیم دولت را از یکه تازی در مورد اتخاذ سیاستهای نئولیبرالی، خصوصی سازیها و تعدیل نیروی کار و غیره باز بداریم، بایستی به نیروی مادی و عملی بسیار گسترده تری، از مبارزات یک واحد و در ابعاد سراسری تری متکی باشیم. نمیتوان تحقق یک مطالبه حیاتی و سراسری جنبش کارگری ایران را تنها بر دوش یک واحد از این جنبش گذاشت.

اما برای اینکه توان انجام چنین کاری را بدست بیاوریم، یعنی توازن قوا را به نفع جبهه کارگری عوض کنیم، بایستی قبل از هر چیز از تباهی جسمی و روحی کارگران، از خستگی و نومیدی آنها جلوگیری کنیم. نانی به سفره کارگران اضافه شود، امنیت شغلی آنها تامین باشد، وحدت کارگران تا سر حفظ شود و مبارزه جاری به تشکلی بیانجامد که این وحدت را نهادینه کند و به کارگران امید دستیابی به دیگر مطالباتشان در گامهای بعدیشان را بدهد. کارگران در نتیجه این پیروزی به نیروی خود باور کنند و امید به پیروزیهای بیشتر در درونشان بارور شود. تشکلی که در متن این مبارزه بدست می آید، به سوی سراسری شدن و توده ای تر شدن گام بردارد.

باز به عنوان مثال بیاد داریم که در دهه ۶۰ خورشیدی، هنگامی که وزارت کار با همکاری مراجع تقلید و با اتکاء به حیادیث و آیات و با مراجعه به شورای نگهبان و غیره پیش نویس قانون کار را تهیه کرد، این جنبش سراسری کارگران بود که توانست رژیم را در این زمینه به عقب نشینی وادارد و آن پیش نویس به شدت ارتجاعی و ضد کارگری را به زباله دان بیاندازد. پیروزی در این حد در توان آن دوره طبقه کارگر بود، اما در همان دوره توازن قوان هنوز به گونه ای نبود که بتواند یک قانون کار بهتری را که در واقع آنهم نمیتوانست چیزی جز قانومند کردن استثمار کارگران باشد، به رژیم تحمیل کند. باوجود این در همین حد هم قانون کار نیم بندی که از درون این اعتراضها بیرون آمد، یک پیشروی برای جنبش کارگری محسوب می شد. تصور اینکه گویا رژیم تنها با مقاومت یک بخش از جنبش کارگری به این عقب نشینی وادار می شد، واقع بینانه نیست.

تردیدی نیست که کارگران شرکت رنگ سازی پارس می دانند که با وجود کارفرمایان حریص، با محروم بودن کارگران از کنترل شورائی این واحد تولیدی، کار سخت تری در پیش دارند، اما در این حال پیروزی در سنگر کسب حقوق معوقه و بهبود شرایط کار، آنها را در موقعیت مساعدتری برای شکل دادن به تشکل کارگری خود قرار می دهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)