دو هفته پیش برای پوشش اخباراعتراض کارگران مجتمع صنعتی نیشکرهفت تپه یا بهتر بگویم نشستن پای دردِدل وشنیدن حرف‌هایشان از نزدیک عازم شوش شدم.اعتراض‌های صنفی که هنوزهم ادامه دارد. اعتراض‌ها دلیلش مشخص است. دریافت حقوق معوقه، واگذاری دوباره شرکت به بخش دولتی و شنیده شدن حرف‌های کارگران از سوی مسئولان.

 
اینجا اما می‌خواهم درباره موضوع متفاوتی برایتان سخن بگویم. مسأله‌ای که درطول سفر چند روزه و نشست و برخاست با کارگران هفت تپه لحظه‌ای رهایم نکرد.کارگران که دو هفته از اعتراض صنفی‌شان گذشته بود در مواجهه با من اولین سؤالی که می‌پرسیدند این بود، پس تا حالا کجا بودی؟ آنها تأکید می‌کردند من اولین خبرنگاری هستم که از یک رسانه داخلی معتبر و پرخواننده به سراغشان آمده. می‌گفتند در نبود رسانه‌های داخلی رسانه‌های خارج از ایران اخبار اعتراض‌شان را پوشش داده‌اند، موضوعی که مورد پسند و خواست‌شان نبوده. بارها با ناراحتی رو به من گفتند که دیر آمده‌ام. پاسخ‌هایی که به آنها می‌دادم البته چندان برایشان قانع‌کننده نبود. دلیل ناراحتی و دلخوری‌شان را درک می‌کردم و به آنها حق می‌دادم. تعدادی از آنها حتی به تندی رو به من گفتند که مدت‌هاست روزنامه‌تان را نمی‌خوانیم، روزنامه‌ای که درددل و حرف‌های ما را ننویسد به چه درد‌مان می‌خورد.
روز اولی که گزارشم را می‌نوشتم تا برای روزنامه بفرستم، ساعت حدود هفت عصر بود. یکی از کارگران اجازه داده بود تا دیر نشده و وقت ارسال گزارش نگذشته در گوشه‌ای از خانه‌اش بنشینم و گزارشم را بنویسم. درحالی مشاهدات میدانی وصحبت‌های رودررویم با کارگران را می‌نوشتم که همزمان اخبار شبکه‌های ماهواره‌ای در این باره هم درفضای خانه پخش می‌شد.تجربه عجیبی بود ازصبح در تجمع اعتراضی کارگران شرکت کرده بودم. پای درددل‌ها و مشکلات‌شان نشسته بودم وحالا همزمان با نوشتن گزارشم اخباری را می‌شنیدم که اغلب نادرست، اغراق شده و یک سویه بود.کارگرمیزبانم مدام از این شبکه به آن شبکه می‌زد و درعین حال از نادقیق بودن اخبار گلایه می‌کرد یا جاهایی خودش نکاتی اضافه می‌کرد. ساعتی بعد گزارشم را برای روزنامه ارسال کردم.کارگران مدام از من می‌پرسیدند، یعنی واقعاً حرف‌های‌مان را بدون سانسور چاپ می‌کنی آیا واقعاً همه آنچه گفته‌ایم را می‌نویسی؟ من هر بار در پاسخ‌شان می‌گفتم که دلیل حضورم در اینجا برای همین است. اینکه هرچه دیده‌ام و شنیده‌ام را بازتاب دهم. ساعتی بعد ازچاپ گزارشم درصفحه اول روزنامه ایران تقریباً تمام کانال‌های تلگرامی و دیگر پیام‌رسان‌ها که کارگران و خانواده‌هایشان عضوشان بودند، گزارشم را باز نشر دادند. گزارش وعکس‌ها مدام دست به دست می‌شد واز این گروه به آن گروه می‌رفت. این موضوع برای خودم هم واقعاً تازگی داشت.
 فردا صبح که دوباره برای صحبت با کارگران نیشکرهفت تپه مقابل فرمانداری شوش، محل اعتراض‌های صنفی حاضر شدم. برخورد متفاوت کارگران را دیدم.در این تجمع که زنان هم درآن نقش پررنگی دارند وهمسران‌شان را همراهی می‌کنند با روی گشاده‌تری پذیرایم شدند. آنها حرف‌هایشان را خیلی راحت‌تر و صریح‌تر از روز قبل با من در میان گذاشتند. یکی از زنان با هیجان گفت گزارشم را خوانده و خیلی خوشحال است که یک رسانه داخلی حرف‌هایش را منتشر کرده. او برایم توضیح داد یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای تصویری از او را در کنار یکی از مخالفان سرسخت ایران پخش کرده در حالی که او از این شخصیت متنفر است وهرگز دوست نداشته اعتراض‌های صنفی و بحق‌شان با نام این گروه‌ها و شخصیت‌ها گره بخورد.
کارگران نیشکر هفت تپه که در روز اول حضورم با گارد وکمی ناراحتی با من سخن می‌گفتند حالا می‌گفتند که همه فیلم‌ها و عکس‌هایشان را در اختیارم قرار می‌دهند تا در رسانه‌ام منتشر کنم. گزارش دوم از اعتراض‌های کارگران هم چاپ شد. گزارشی که محور اساسی‌اش درخواست برای آزادی کارگران زندانی بود.خوشحال بودم که این درخواست کارگران هم بدون سانسور و کم و زیاد در رسانه‌ام چاپ شده و بیش از پیش توانسته اعتماد کارگران و خانواده‌هایشان را جلب کند.اسماعیل بخشی، نماینده کارگران هفت تپه هنوز زندانی است و کارگران این شرکت همچنان درخواست آزادیش را دارند. بعد ازچاپ گزارش‌ها و اشتراک‌شان در شبکه‌های اجتماعی نظرات زیادی دریافت کردم، مثبت و منفی. برخی تشویقمان کردند ازاین بابت که یک رسانه داخلی سرانجام همت کرده و خبرنگارش درجمع کارگران حاضر شده. برخی هم نقدمان کردند که چرا دیرحاضرشده‌ایم. اما آنچه برای همیشه درخاطرم می‌ماند، برخورد متفاوت کارگران واعتماد‌شان بعد از چاپ گزارش‌هاست. آنها بارها رو به من گفتند که دلشان نمی‌خواهد اخباراعتراض‌هایشان در رسانه‌های خارجی منتشر شود و من به این نتیجه رسیدم که اگر ما نباشیم حتماً دیگرانی هستند تا صدای آنها را بازتاب دهند. روز بازگشت ازهفت تپه شوش وموقع خداحافظی با کارگران این جمله برایم خوشحال‌کننده بود اینکه ازاین به بعد روزنامه شما را می‌خوانیم. امیدوارم نه تنها روزنامه ما که دیگر روزنامه‌ها هم بدانند که این خود ما هستیم که می‌توانیم اعتماد مردم را به دست آوریم و از آنها بخواهیم دوباره روزنامه بخوانند. این اعتماد تنها زمانی به دست خواهد آمد که ما صدای مردم باشیم. صدای بی‌صداها، آنهایی که نمی‌دانند صدایشان را چگونه به گوش همه برسانند و تنها امیدشان ما هستیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)