این نوشتار تحلیلی بخشی از پژوهش فلسفی مشروحی در باره ی پرسش و پاسخ است که در اینجا بدون زیر نویس ها که نسبتا زیاد بودند،منتشر می شود.
تقدیم به تمامی انسانهای خرد سال و بزرگسال آزادی خواه، عدالت جو و برابری طلب.


١- سوال بیان نشده یا سوالات بلقوه
گاهی پیش می آید که تمایل داریم در باره ی موردی یا چیزی و یا کسی و یا موضوعی که برایمان نا آشنا یا نامشخص است سوالی کنیم و یا به سوالی در باره ی مورد ی یا چیزی ویا کسی و یا موضوعی نا آشنا یا نا مشخص که بیان شده جوابی دهیم اما به دلایلی این کار را نمی کنیم. در این حالت عموما سوال و یا جواب به یک سوال را در ذهن کمابیش یا دقیق جمله بندی کرده ایم اما آن را به دلایلی به زبان نمی آوریم و نه گفتاری و نه نوشتاری سوال و یا جوابی به سوالی را بیان نمی کنیم یا اینکه نه چندان دقیق به سوال یا جوابی که تمایل داریم بیان کنیم، فکر کرده ایم بدون آنکه جملات سوال یا جواب را جمله بندی کرده باشیم.

این گونه موارد در زندگی روزمره بسیار پیش می آیند و اکثر خوانندگان با اینگونه موارد یا موارد مشابه آشنا هستند:

مثال یک: در محل کار می خواهید از کارفرما سوال کنید که بالاخره حقوق را از چه ماهی می خواهد افزایش دهد؟ ولی به دلایلی این سوال را از کارفرما نمی پرسید. چون صبح که سر کار آمده اید و از جلوی در دفترش رد شده اید، شنیده اید که کارفرما پای تلفن با کسی مشاجره کرده و فکر می کنید که امروز موقعیت مناسبی برای سوال در مورد افزایش حقوق نیست چون کارفرما عصبانی است و مخالفت میکند.

مثال دو: در باشگاه ورزشی برای بازی پینگ پونگ تمایل دارید که با بازیکنی که بهتر از بقیه ی بازیکنها پینگ پونگ بازی می کند دستی بازی امتیازی کنید و برای این خواست می بایست از آن بازیکن سوال کنید که آیا با شما بازی میکند یا نه؟ اما می بینید که آن بازیکن در حال بازی امتیازی با حریفی است که در مقایسه با شما بهتر بازی می کند و فکر میکنید که امروز روز مناسبی برای جویا شدن نیست چون دارد با هیجان و کیف بازی امتیازی میکند و به احتمال زیاد به سوالی که می کنید جوابی منفی خواهد داد و به این دلیل از بیان سوال خود داری می کنید و آنرا به روزی دیگر که مناسب باشد موکول میکنید.

مثال سه: در همسایگی تان همسایه ای به تازگی اثاث کشی کرده و چند باری در مسیر راه همدیگر را دیده اید و سلامی رد و بدل کرده اید. تمایل دارید که با آن همسایه آشنا شوید و به این خاطر فکر میکنید چگونه بهتر است که سر صحبت را باز کنید. کمدی چوبی دارید که می خواهید ردش کنید و این را بهانه می کنید تا در موقعیتی مناسب از آن همسایه سوال کنید که آیا به کمدی چوبی احتیاج دارد؟ چند روز بعد در مسیر راه همدیگر را می بینید و باز سلامی رد و بدل می کنید. بهش نزدیک می شوید و می خواهید سوال در مورد کمد چوبی را بپرسید و سر صحبت را باز کنید اما همسایه ای قدیمی هم نزدیک می شود و سر صحبت را باهاش باز می کند و شما از سوال کردن منصرف می شوید چون با آن همسایه ی قدیمی رابطه ی خوبی ندارید و نمی خواهید جلوی آن همسایه ی قدیمی سوالی از همسایه ی جدید در باره ی کمد چوبی بکنید.

مثال چهار: در فروشگاهی پوشاک می بینید. یک شلوار انتخاب میکنید و آنرا پرو میکنید و آنرا می پسندید و می خواهید به صندوق بروید و پول آنرا بپردازید اما جلوی صندوق صفی طولانی هست. به برچسب قیمت شلوار نگاهی می کنید و می بینید که چندین نرخ متفاوت روی شلوار برچسب شده و همگی خط خورده و معلوم هم نیست که قیمت به روز شلوار چقدر است. از کارمندی از فروشگاه به این خاطر می خواهید سوال کنید قیمت به روز شلوار چقدر است اما می بینید که کارمند فروشگاه در حال صحبت با یک مشتری دیگر است. چون نمی خواهید در صف طولانی بایستید و بعد پای صندوق سوال کنید و همچنین نمی خواهید منتظر آن کارمند فروشگاه بمانید به این خاطر سوال نمی کنید و از خرید شلوار صرف نظر میکنید و از کنار صف جلوی صندوق به بیرون فروشگاه رد می شوید.

دراین مثالها که همگی از زندگی روزمره و معمولی هستند جنبه هایی متعدد را می توان با بررسی و تحلیل بارز و شفاف کرد و بگونه ای دقیق توضیح داد. یکی از این جنبه های مشترک که در مثالهای یک، دو، سه و چهار قابل تشخیص است، این است که همگی آنها بلقوه می توانستند به زبان آورده و بیان شوند اما به زبان آورده و بیان و بلفعل نشده اند.

سوال کردن و جواب دادن، پرسیدن و پاسخ دادن نوعی رفتار و کنش و عمل زبانی هستند که جنبه ها و مشخصات مشترکی دارند و قابل تعمیم به تمامی سوالها و جوابها، پرسشها و پاسخها هستند. با مثالهای فوق به یکی از این جنبه ها توجهی متمرکز می کنیم که آنرا با مفهوم سوال بلقوه و مفهوم سوال بلفعل در این بخش بررسی و تحلیل می کنیم.

٢-١ سابقه ی تاریخ فلسفی مفاهیم فعل وقوه

در اینجا ابتدا سابقه ی تاریخ فلسفی مفاهیم “بلفعل” و “بلقوه ” و یا به عبارتی مختصر “فعل” و “قوه” را که در تاریخ فلسفه وعلوم وابسته قرنها ست مطرح هستند و در زبان رایج و روزمره نیز کمابیش وارد شده اند و بکاربرده می شوند، توضیح دهیم و سپس آنها را متمرکز روی مثالهای فوق کاربردی تحلیل کنیم.
مفهوم بلقوه از جمله توسط پارمنیدس در رابطه با نور و تاریکی همچون یک طیف مکمل توصیف می شود که پدیده های جهان را می توان به آنها همچون دو نیروی محرک اصلی فروکاست و این دو قوه در تمامی پدیده های جهان موجود هستند. در طب هیپوکراتس نیز از مفهوم بلقوه برای توضیح چهار طبع گرم، تر، سرد و خشک استفاده می کند. افلاطون در دیالوگ جمهور قوه را یکی از رسته های هستنده ها قلمداد می کند که با آن می توانیم هر آنچه را که می توانیم و همچنین هر چیز دیگری که چیزی دیگر را می تواند. برای مثال افلاطون قوه بینایی و قوه شنوایی را نام می برد . وی دانش را در مقایسه با عقیده قوی ترین و بالاترین قوه قلمداد می کند . در دیالوگ هیپیاس دوم یک تعریف از قوه ارئه می دهد: قوتمند هر آنکسی است که انجام دهد هر آنچیزی را که می خواهد هر وقت که بخواهد. برای مثال هیپیاس می تواند نام سقراط را بنویسد هر وقت که بخواهد و یا هر کسی که این قوه را دارد که حقیقت را بگوید این قوه را نیز دارد که آگاهانه و ارادی دروغ بگوید . افلاطون از مفاهیم قوه ی فعال و قوه ی منفعل هم چند جا در آثارش استفاده کرده است برای مثال قوه ی ِ منفعل ِ هستنده های محسوس که این قوه را دارا هستند که موضوع حواس شوند یا ایده ها که این قوه ی منفعل را دارا هستند که شناخته شوند.

ارسطو بگونه ای نسبتا مشروح مابین مفهوم بلقوه و مفهوم بلفعل تفکیک میکند و این دو مفهوم را در تناسب قرار داده و با چندین مثال توضیح میدهد. ارسطو از این دو مفهوم که در آثارش مرکزی هستند درانتقاد از نظرات مکتب الئایی پیش از خود که منکر وجود حرکت بودند و همچنین در انتقاد از نظرات مکتب هراکلیت و طرفداران نظریه سیال بودن همه چیز، که منکر سکون و هویت بوند و مضاف بر این در نقد نظرات مکتب مگارائی که منکر بلقوه گی بودند و فقط به فعلیت چیزها اعتقاد داشتند، استفاده می کند. در آثار ارسطو مفاهیم فعل و قوه از جمله در دو زمینه و بحث مشروح مطرح شده است: یکی در مباحث فیزیک حرکت و دیگری در مباحث هستی شناسی. ارسطو به این اشاره ای مکرر میکند که این دو مفهوم در معانی و جنبه هایی گوناگون قابل بررسی و طرح و استفاده هستند ولی وی این دو مفهوم را پیش از باقی معانی و جنبه ها در کاربردش در فیزیک حرکت و کاربردش در هستی شناختی نسبتا مشروح طرح کرده است. از جمله در کتاب سوم در باره ی نفس منظورش را با یک مثال از این دو مفهوم بیان میکند: “چشیدن یک فعالیت قوه چشایی است.” در اینجا منظور قابلیت چشیدن و یا به عبارتی دیگر قوه چشایی است که بلقوه موجود است و وقتی برای مثال چیزی را با زبان و دهان می چشیم و مزه میکنیم آن قابلیت اندامی بلقوه را فعال و بلفعل می کنیم. یا در کتاب اول اخلاق در باره ی نیکبختی یا سعادت می نویسد: نیکبختی یک فعالیت ذهن است در کاربرد قابلیت اصلی اش. در اینجا منظور آن وضعیتی مورد نظر است که شرایط مساعد و رضایت بخش هستند و ما فراغت داریم و می توانیم قابلیت بلقوه ی اندیشیدن را در روند و رود ممتد اندیشه ی متمرکز با حسی خوشایند بلفعل نموده و بیاندیشیم، چرا که قابلیت اصلی نفس انسانها را ارسطو اندیشیدن قلمداد می کند و سعادت از نظر وی در اندیشیدن متمرکز و هدفمند قابل تجربه است که آن را ارسطو زیر عنوان مفهوم تئوریا مطرح کرده است. یا در کتاب هفتم سیاست در باره ی نیکبختی یا سعادت می نویسد: نیکبختی یا سعادت در فعالیت ذهن و روان است و در استفاده ی کامل از فضیلت. منظور از این جمله این است که قابلیت بلقوه ی اندیشیدن یا فضیلتی چون عادل بودن با بلفعل شدن کامل اش در روند اندیشه ی معطوف به استفاده از دانش و یا در روند رفتار و اعمال اجتماعی و سیاسی موجب نیکبختی و سعادت می شود. ارسطو فضیلتها رابه دو نوع تفکیک کرده است: برخی فضیلتها عقلی هستند و برخی فضیلتها اخلاقی. فضیلت عقلی از راه آموزش پدید می آید و رشد می کند و نیازمند تجربه و زمان است و فضیلت اخلاقی نتیجه ی عادت وپرورش خلق و خو است. ارسطو در شروع کتاب اخلاق می نویسد که بایستی مابین دو نوع هدف یا غایت تفکیک کرد که تصمیمهای انسانها به آنها برای عمل کردن معطوف و مربوط می شوند: یک نوع هدف یا غایت روند فعالیت است بخاطر خود فعالیت و نوع دیگر هدف یا غایت، نتیجه ای است که از روند فعالیت حاصل میشود. به زبان معاصر در روانشناسی، انگیز ه ی درون سو و انگیزه ی برون سو برای یک فعالیت را از هم تفکیک و مشخص می کنند و سعادت و نیکبختی مورد نظر ارسطو که در روند اندیشیدن معطوف به فضیلت عقلی حاصل می شود درون سو است و برای خود این فعالیت خردورزانه انجام می شود که بلفعل شدگی یک قابلیت بلقوه است که قوه و قابلیت اندیشیدن باشد. در کتاب نهم متافیزیک ارسطو مشروح دو مفهوم بلفعل و بلقوه و یا به عبارتی دیگر فعل و قوه را بررسی می کند. کتاب نهم متافیزیک نیز شبیه به اکثر آثار ارسطو بافت و نثری به زبان روزمره دارد و موضوع بحثهای گوناگونی بوده است و در برخی موارد هنوز اتفاق نظری در بین شارحین و مفسرین نیست. در اینجا برخی از مطالبی که مورد بحث کمتری هستند را مورد توجه قرار می دهیم. از نظر ارسطو هر آنچیزی که شده است و آنهم یک چیز انضمامی، می بایست از چیزی سوای آن چیزی که شده است شده باشد. این ” از چیزی” را ارسطو به بیانی دیگر در بحث مربوط به علیت، علت مادی می نامند. برای مثال یک مجسمه مرمر بلقوه در سنگ مرمر که علت مادی مجسمه است، موجود است بدون آنکه همزمان یک مجسمه مرمر انضمامی و مشخص باشد.
وقتی مسجمه ساز که علت فاعلی است سنگ مرمر را به شکل و فرم یک مجسمه که علت صوری آن مجسمه ی مرمری مشخص است تبدیل میکند تا برای تماشاگران قابل نظاره باشد که علت غایی است، آن سنگ مرمر نتراشیده را ازقوه به فعل که یک مجسمه است، تبدیل میکند.
از نظر ارسطو هر گونه تغییر و حرکتی را می توان تبدیل قوه به فعل محسوب کرد. ارسطو مابین قوه فعال و قوه منفعل تفکیک میکند. اگر قوه ای این قابلیت را دارا باشد که از قوه ی حاوی در خودش به فعل و فعلیت تبدیل شود، قوه ای فعال است. برای مثال قوه و قابلیت بینایی یا قوه و قابلیت اندیشیدن. قوه ی منفعل نیز شامل چیز هایی می شود که در مقایسه با قوه ی فعال، این قابلیت و امکان را ندارند که از قوه حاوی در خودشان فعل و فعال و بلفعل شوند و بایستی توسط چیزی دیگر به فعل تبدیل شوند و این قوه منفعل را دارا هستند که نیرو و تاثیری برای شدن را دریافت کرده و متحمل و پذیرا شوند. برای مثال خاک رس و آب مخلوط یا به عبارتی دیگر ِگل که می توان از آن یک خشت ساخت. ارسطو مابین قوه ی دارای عقل و قوه ی بدون عقل نیز تفکیک میکند. برای مثال آتش که قوه ی بدون عقل است می تواند گرم کند و بسوزاند. قوه ی بدون عقل هستنده ها فقط در یک جهت امکان بلفعل شدن دارند برای مثال آتش نمی تواند باعث سردی شود و فعلش تولید گرما است اما قوه ی دارای عقل می تواند فعل متضادش را نیز بلفعل کند. برای مثال یک پزشک این قوه را داراست که هم معالجه کند و هم بیمار کند. ارسطو جانداران را دارای قوه ی فعال و موجودات بیجان را دارای قوه منفعل قلمداد میکند.
وی مابین فعل اولیه و فعل ثانوی نیز تفکیک میکند. فعل اولیه وقتی برقرار و امر واقع است که اصلا چیزی هستی داشته باشد و هستنده باشد و فعل ثانویه وقتی متحقق و برقرار و امر واقع می شود که هستنده ای از یک قوه و قابلیت ویژه اش که در فرم اصلی آن هستنده موجود است مطابق با فرم اصلی اش فعل و امر واقع بشود. برای مثال یک دانه ی گندم در هستی خود فعل اولیه دارد و وقتی کاشته شود و گیاه گندم از آن رشد کند فعل ثانوی اش متحقق شده است، آن دانه ی گندم که فعل اولیه دارد فرم اصلی اش را درگیاه گندم فعل ثانوی کرده است.
در مباحث مربوط به هستی شناسی و جهان شناسی ارسطو با بحث علیت نیز سرو کار داریم که ارسطو در آن به تقدم فعل به قوه معتقد است زیرا یک قوه را فقط با بلفعل شدنش می توان تشخیص داد و چون ارسطو قائل به آفرینش جهان و هستی توسط آفریدگاری نیست و قائل به قدیم بودن جهان و تقدم فعل به قوه است برای توضیح و مستدل نمودن نظریاتش در فیزیک و متافیزیک فرض را بر وجود یک محرک نخستین و یا علت و محرک مبدا می گذارد که لامبدا است و باعث تحرک و حرکت و جنبش تمامی چیز های هستی و کائنات شده است که وی آن را محرک نا متحرک اولیه یا جنباننده ی ناجنبیده اولیه و یا به کلام مذهبی خدا قلمداد میکند. برای پیشگیری از تسلسل بینهایت علل ارسطو به چنین فرضی نیاز دارد. فعل و فعالیت این محرک نخستین در اندیشیدن اندیشه هایش و یا به عبارتی دیگر ماهیت محرک اول فعلیت محض و تعقل ِ تعقل است. به عبارتی دقیقتر در تئوریای محض یا اندیشه ی خردمندانه ی ناب بگونه ای خود شیفته مشغول اندیشیدن اندیشه هایش است و سوای این، فعلیت و فعالیت دیگری ندارد و در جهان و هستی نیز دخالتی ندارد و نقشی دیگر هم ایفا نمی کند و تمامی چیزها و هستی و کائنات در یک شیفتگی و میل به سوی این محرک نامتحرک نخستین سوق و تمایل و کشش دارند. خاستگاه روانشناختی این تفکرات و گمانه زنی های ارسطو را بایستی در تجربیات خود ارسطو در روند اندیشیدن و فلسفیدن اش که همراه لذت بوده اند جستجو کرد که آن را بعنوان اندیشمندی بسیار دقیق و ماهر به بیرون بخاطر مستدل نمودن نظریاتش در فیزیک و متافیزیک در انتقاد از فیلسوفان پیش از خود فرافکن کرده است. ارسطو در صدد و تلاش برای پایه گذاری یک دانش مبانی و اصول اولیه بوده است و قصدش طرح و بیان الاهیات به شکلی مشروح نبوده است. قصد ازبکار گیری مفهوم رایج خدا در دوران ارسطو توسط ارسطو برای توصیف علت نخستین پیش از هر چیز برای تفهیم اندیشه هایش بوده است. در قرون وسطی بیش از همه توماس آکوین و دونس اسکتوس بودند که مباحث ارسطو را در فیزیک و متافیزیک و از جمله مفاهیم فعل و قوه را برای مستحکم نمودن الاهیات مسیحی تفسیر و مورد استفاده قرار دادند. در قرون وسطی آموزه ی فعل و قوه ی ارسطو در مباحث مختلفی بحث شد و مورد استفاده قرار گرفت. از قرون وسطی به بعد تا دوران جدید از جمله این پرسش بحث شده است که آیا قوه های نفس انسانی ویژگی های واقعی سوای نفس انسانی دارند – آنگونه که توماس آکوین معتقد بود – یا اینکه فقط در بکار گیری زبان و مفاهیم قابل اندیشیدن و استفاده هستند بدون اینکه وجودی هستی شناختی داشته باشند. موضع گیری ها رئالیستی و نومینالیستی بودند و رئالیستها باور به وجود هستی شناختی قوه ها ی نفسانی گوناگون سوای نفس انسانی داشتند و نومینالیستها باور به اینکه قوه های نفسانی گوناگون مفاهیمی کلامی و زبانی و فلسفی هستند و وجودی هستی شناختی سوای نفس انسانی ندارند.
دکارت در انتقاد از بکار گیری مفهوم قوه با موضع گیری رئالیستی قائل به این بود که اگر چه نفس انسانی به مثابه یک جوهر قوه های گوناگونی دارد اما این قوه ها بخشها ی گوناگونی از روح انسانی نیستند بلکه قوه ها و فعلهای نفسانی از کل نفس یا روح انسانی منتج می شوند و فعلیت قوه های جداگانه و منفکی از روح و نفس انسانی به مثابه جوهر نیستند.
هیوم قائل به این بود که مفهوم بلقوه و یا قوه هیچگونه مطابق و معادلی در هستی ندارد و در جنبه ی هستی شناختی قوه ای وجودی ندارد. این موضع و نظر از زاویه ای تجدید نظرات فیلسوفان مکتب مگارائی در یونان باستان بوده است که فقط به فعل و فعلیت باور داشتندو قوه یا بلقوه گی را انکار می کردند. برای مثال در این مطلب بحث داشتند که آیا شیرینی عسل سوای اینکه هنگام چشیدن و خوردن عسل توسط ما انسانها مزه و طعم شیرین داشته باشد آیا به خودی خود شیرین هست؟ چون قوه و بلقوه گی شیرینی عسل را فقط و فقط از این طریق قابل تشخیص می دانستند که چشیده شود و فعل چشیدن بلفعل شود منکر این می شدند که عسل سوای این فعلیت یافتن چشیدن شیرین باشد. قوه و بلقوه گی چیزی را بگونه ای مستقیم فقط و فقط از این طریق می توان تشخیص داد که بلفعل شود واز اینرو منکر وجود قوه و بلقوه گی می شدند. موضع هیوم با تفاوتهایی مشابه موضع گیری فیلسوفان مکتب مگارائی بوده است.
کانت مفهوم قوه وبه عبارتی دیگر بلقوه را نوعی طریقه بیان گزاره یا جملات قلمداد میکرد و یا به کلام خود کانت: از مفاهیم پیشینی منتج از خرد ناب می دانست که کانت آنها را اسنادیات یا به عبارتی دیگر حملیات مینامید. برای کانت این پرسش که آیا قوه وبلقوه گی وجودی هستی شناختی دارد یا ندارد مطرح نیست چون این نظر را دارد که هر آنچه موضوع شناخت شود بایستی با مقولات و اسنادیات خرد ناب سرند شود تا اصلا موضوع شناخت گردد و مفهومی چون قوه و بلقوه گی نیز در کنار مفاهیمی چون علیت و یا ضرورت، پیشینی و ماقبل تجربه در خرد ناب موجود است. به نظر کانت تمامی فعالیتهای نفس انسانی را به سه قوه می توان تحویل نمود و مربوط قلمداد کرد: قوه ی شناخت ، قوه رغبت و خواست ، قوه ی احساسات خوشایند و ناخوشایند .

در مباحث معاصر بجای مفاهیم ارسطویی فعل و قوه از مفاهیم رخداد و گرایش و گزاره های گرایشی استفاده می شود و مفاهیم و جملاتی که گرایشی را بیان میکنند بررسی و تحلیل می شوند. جملات شرطی اسنادی که بیانگر یک گرایش هستند بدین گونه قابل بررسی و تحلیل هستند که در جملاتی پیراسته همچون:

“الف این قوه را دارد که ب را بلفعل کند اگر پ”

فقط در صورتی درست و معتبر هستند که:

“اگر پ امر واقع بشود، الف ب را بلفعل کند.”

بحث و آزمون می شوند.

در مباحث مربوطه از جمله این پرسش مطرح است که آیا خصوصیات گرایشی تحویل ناپذیر وجود دارند یا ندارند و در بررسی و بحث علیت امور آیا گرایش و یا به بیانی دیگر قوه و بلقوه گی را بایستی برای توضیح علیت وقوع امور در نظر گرفت و اگر لازم است چگونه بایستی این کار را کرد.

در فلسفه تحلیلی ذهن و زبان در قرن بیستم از جمله گیلبرت رایل نسبتا مشروح مفاهیم رخداد و گرایش و یا به عبارتی کلاسیک فعل و قوه را بررسی و تحلیل کرده است. با درنظر گرفتن آنچه رایل مطرح کرده است به بررسی و تحلیل پیامد توجه میکنیم.

افعال ومفاهیم و کلمات و جملاتی که گرایشی را بیان میکنند و یا به عبارتی دیگر این را بیان میکنند که پدیده ای یا فردی و یا گروهی بلقوه قابلیت و یا استعداد و یا گرایشی را دارا هستند که می تواند بلفعل و امر واقع شود، منطق ویژه ای دارند که با افعال و مفاهیم و کلمات و جملاتی که بیانگر گرایشی نیستند و رخداد و رویدادی را بیان میکنند فرق دارند. برای مثال افعالی چون توانستن، دانستن، آرزو کردن، باور کردن و داشتن بیانگر یک بلقوه گی و یا گرایش هستند و برای مثال با افعالی چون خوابیدن، نوشیدن، دویدن، سلام کردن تفاوتهایی متعدد دارند که یکی از آنها به گرایش و یا رخداد بیان شده در افعال و صرف آنها در جملات مربوط می شود.
برای اینکه آزمون درستی و نادرستی جملاتی چون: فلانی بعد ازظهر خوابیده است، فلانی یک لیوان آب نوشیده است، فلانی بیست کیلومتر دویده است، فلانی به همسایه اش سلام کرده است، ارزش صدق و یا کذب داشته باشند در هر جمله بایستی امور واقعی که تجربی و دارای زمانمکان مشخصی هستند در یک دفعه همچون یک رخداد و رویداد بررسی شوند که بر آن مبنی می توان کذب ویا صدق جملات مذکور را مشخص کرد:

فقط اگر فلانی بعد از ظهر خوابیده باشد، جمله ی: فلانی بعد از ظهر خوابیده است، درست است. فقط اگر فلانی یک لیوان آب نوشیده باشد، جمله ی: فلانی یک لیوان آب نوشیده است درست است.فقط اگر فلانی بیست کیلومتر دویده باشد، جمله ی: فلانی بیست کیلومتر دویده است درست است.فقط اگر فلانی به همسایه اش سلام کرده باشد، جمله ی: فلانی به همسایه اش سلام کرده است، درست است. کجا و چه وقت و چه روز و سوالاتی در همین منوال به آزمون این گونه جملات کمک میکنند. نفی این افعال و صرف آنها در جملات سلبی به معنی بلفعل نشدن شان است و این را قاطع می توان از بلفعل شدنشان تفکیک و مشخص کرد چون یک رویداد و رخداد هستند. اما وقتی می گوییم فلانی می تواند چینی صحبت کند، یا فلانی میداند که پایتخت نروژ کجاست، یا فلانی حرفهای دوستش را باور می کند، و یا فلانی برای فرزندش آرزوی موفقیت میکند، یا فلانی یک موتورسیکلت دارد،این مطلب را مستتر دارا است که هر وقت از فلانی سوالی به زبان چینی بپرسیم می تواند به زبان چینی به ما پاسخی مطابق با قواعد دستور زبان چینی رایج بدهد، یا هر وقت از فلانی بپرسیم پایتخت نروژ کجاست پاسخ درست را به ما بیان کند و غیره. سوالات آزمونی را نمی توان در مورد این گونه افعال و جملات بکار برد: رایج و معمول و عادی نیست که مثلا سوال کنیم کجا و چه وقتی فلانی می دانست یا می داند که پایتخت نروژ کجاست؟! اگر کسی مطلبی را بداند این قابلیت را دارد که هر وقت که بخواهد آن مطلب را بیان کند و اگر برای مثال در خواب باشد نیز هنوز می توان بدرستی گفت که هنوز نیز آن مطلب را می داند. یا اگر کسی یک موتورسیکلت داشته باشد ممکن نیست چند ساعت آن را داشته باشد و چند ساعت نداشته باشد. این افعال در تفکیک از افعالی که در بلفعل شدنشان به مثابه امر واقع دفعتی همچون رویداد و رخداد قابل آزمون می شوند، گرایش و قوه ای را بیان می کنند که در مقایسه دائمی است و تداومی دارد. اگر کسی بداند که پایتخت نروژ کجاست بسیار بعید است که چند ساعت این مطلب را بداند و چند ساعت بعد نداند، یا اگر کسی برای فرزندش آروزی موفقیت می کند بسیار بعید است که چند ساعت این آرزو را داشته باشد و چند ساعت نداشته باشد. اما معمولی است که کسی یک روز یک لیوان آب نوشیده باشد و روز بعد یک لیوان آب ننوشیده باشد. افعال و جملاتی که گرایشی را بیان می کنند بیانگر امتداد یک رفتار اندامی یا ذهنی یا زبانی یا اجتماعی هستند که دوامی دارد و می تواند مکرر از قوه به فعل تبدیل شود. اسامی حرفه ها نمونه ی دیگر بیانگر یک قوه و قابلیت و گرایش هستند و رفتاری مکرر و دائمی را مشخص میکنند. یک نانوا دائمی و مکرر نان می پزد، یک پزشک دائمی و مکرر درمان و درمانگری می کند ویا یک ورزشکار رفتار ورزشی اش را در تناوب دائمی و مکرر انجام می دهد و غیره.

اینگونه واژه ها و اسامی بیانگر یک قابلیت و قوه هستند که در رفتار مکرر تکرار می شوند. اما این بدین معنی نیست که قوه و گرایشی در جایی پنهان درون افراد و یا پدیده ها وجود دارد که منفک و مستقل از فعل و رفتار اندامی و اجتماعی وجودی هستی شناختی داشته باشد بلکه فقط در صورتی از یک قوه و گرایش می توان حرفی درست زد که فرد و یا گروهی یا پدیده ای در دفعاتی مکرر و متداوم گرایشی را به فعل و امر واقع و رخداد و رویداد مبدل کرده باشند. برای مثال وقتی می گوییم که یک حبه قند خشک همیشه در آب حل می شود بدین معنی است که هر بار حبه قند را در مقداری آب حرکت دهیم آن حبه قند حل شده و به مایع تبدیل میشود. اما در صورتی که حبه قند به هیچ وجه و هیچگاه تماسی با آب و مایعات مشابه نداشته باشد البته به خودی خود قابل حل شدن نیست.
همانطور که در فوق اشاره ای شد فعل و قوه و یا رخداد و رویداد و گرایش یک پدیده یا فرد و یا گروهی را در جملاتی شرطی می توان صورتبندی و بررسی و تحلیل کرد و این در بررسی و بحث موضوع اصلی این پژوهش نیز قابل اجرا است که در بند ها و بخشهای بعدی به آن توجهی متمرکز می کنیم. چون سوال کردن و پرسیدن و جواب دادن و پاسخ دادن افعالی از یک زبان رایج و طبیعی هستند و قابلیت و قوه تکلم و بکار گیری افعال گوناگون یک زبان طبیعی و رایج را همچون شرط ضروری دارا هستند و این قابلیت و قوه تکلم بلقوه و بلفعل با تفاوتهایی وجودی هستی شناختی دارند، می توان از سوال بلقوه و سوال بلفعل، جواب بلقوه و جواب بلفعل ، پرسش بلقوه و پرسش بلفعل و پاسخ بلقوه و پاسخ بلفعل بدرستی حرف به میان آورد و این تفکیک را بررسی و تحلیل کرد.
در اینجا به این بررسی فشرده و کوتاه سابقه ی تاریخ فلسفی مفاهیم فعل و قوه و رخداد و گرایش بسنده می کنیم و به بررسی و تحلیل مثالهای ابتدای این بخش توجه کنیم که زیر عنوان مفهوم سوالات بلقوه مطرح کردیم.

٣-١ جنبه های مشترک سوالات بلقوه
یکی ازجنبه ها ی مشترک مابین سوالهای بلقوه ی روزمره ای که برای مثال در فوق عنوان شدند این است که هر چهار سوال می توانستند به زبان آورده و بیان شوند اما به دلایلی گوناگون بیان نشده اند. این سوالها از قوه به فعل تبدیل نشده اند و این مطلب از جمله بدین معنی است که سوالهای فوق به کنش زبانی ِ ارتباطی-اجتماعی تبدیل نشده اند. در بررسی کوتاه مفاهیم فعل و قوه از جمله به یک تفکیک توجه کردیم و آن این بود که مفاهیم بلفعل و بلقوه را نیز می توان تفکیک کرد و درجه دقت تحلیل را افزود. سوالهای فوق اگر چه به کنش زبانی ِ ارتباطی- اجتماعی تبدیل نشده اند و بیان نشده اند و یا به عبارتی دیگر از قوه به فعل تبدیل نشده اند اما هستند و برای این هستندگی شان برخی افعال دیگر نیز بلفعل شده اند. پیش از آنکه به این دسته افعال توجهی متمرکز کنیم و وارد تحلیل روند طرح یک سوال یا جواب بلقوه و یک سوال یا جواب بلفعل شویم، ببینیم که این جنبه ی مشترک سوالها ی مثال زده شده و سوالهای مشابه دیگر که در بلقوه گی شان است دقیقا چگونه است؟ چه مطالب درست و مستدلی را می توان در باره ی سوالاتی که بیان نشده اند و نمی شوند شناخت؟

با توجه به تفکیک قوه فعال و قوه منفعل می توان بدرستی گفت که تمامی سوالهای بلقوه از نوع بلقوه منفعل نیستند بلکه از نوع بلقوه فعال هستند. دلیل این مطلب درست نیز این است که هر یک از سوالاتی که به زبان آورده نمی شوند و شفاهی و یا کتبی بیان نمی شوند این امکان منطقی را دارند که با مساعد و مناسب شدن موقعیت و شرایط به زبان آورده و شفاهی و کتبی بیان شوند و یا به عبارتی دیگر از بلقوه گی فعالشان به فعل و کنش زبانی ِ ارتباطی-اجتماعی تبدیل شوند. در مثالهای فوق این تفکیک را بدین گونه می توان توضیح داد:

بسط مثال یک: هفته ی بعد که سر کار می روید و متوجه می شوید که کارفرما در حال و احوال بهتری است چون از جلوی دفترش که رد شده اید، شنیده اید که دارد پای تلفن با ملایمت و انعطاف با کسی صحبت می کند و از جمله در صحبت تلفنی اش به افزایش حقوق کارکنان هم اشاره ای کرده است. در طول روز در موقعیتی متناسب از کارفرما سوال می کنید که از چه ماهی می خواهد حقوق شما را افزایش دهد و با بیان شفاهی سوالتان در باره افزایش حقوق وارد صحبت و گفتگو با کارفرما می شوید. سوال بلقوه ای را که در ذهن و حافظه داشته اید از قوه به فعل تبدیل کرده اید و یا به عبارتی دیگر سوال را از قوه فعال به کنش زبانی ارتباطی-اجتماعی بلفعل کرده اید. از جمله مشخصه ها ی این سوال بلقوه ی فعال که به فعل تبدیل کرده اید یکی این است که خواستی که مدتی داشته اید را در فرم یک سوال در روند گفتگو به روز تجدید و مطرح می کنید. به عبارتی موجز سوال بلقوه ی فعال را از گذشته ای میان مدت به زمان حال و حاضر تان به روز کرده اید.

بسط مثال دو: چند روز بعد در باشگاه ورزشی آن بازیکن حرفه ای پینگ پونگ را می بینید که وارد سالن می شود و از فرصت استفاده میکنید و به طرفش می روید و بعد از سلام و رد و بدل کردن چند جمله ی معمولی سوال میکنید که آیا تمایل دارد با شما بازی امتیازی کند. سوال بلقوه ای را که در ذهن و حافظه داشته اید از قوه به فعل تبدیل کرده اید و یا به عبارتی دیگر سوال را از قوه ی فعال به کنش زبانی ارتباطی-اجتماعی بلفعل کرده اید. از جمله مشخصه های این سوال بلقوه ی فعال نیز که به فعل تبدیل کرده اید یکی این است که روی آورندگی و توجه به خواست اولیه ای که داشته اید مجدد فعال شده والا فراموش می کردید که چنین خواستی داشته اید. به عبارتی موجز سوال بلقوه ی فعال تان را فراموش نکرده اید بلکه آن را یادآوری و به فعل تبدیل کرده اید.

بسط مثال سه: چند روز بعد در مسیر راه با آن همسایه روبرو می شوید و بعد از سلام و خوش و بش کردن سوال می کنید که به کمدی چوبی احتیاج دارند. سوال بلقوه ی فعالی را که در ذهن و حافظه داشته اید از قوه به فعل تبدیل کرده اید و یا به عبارتی دیگر سوال را از قوه ی فعال به کنش زبانی ارتباطی-اجتماعی بلفعل کرده اید. تمایل به آشنایی با آن همسایه را حفظ کرده اید و از آشنایی با آنها صرف نظر نکرده اید. از جمله مشخصه های این سوال بلقوه ی فعال نیز که به فعل تبدیل کرده اید یکی این است که تمایلتان به آشنایی با آن همسایه حفظ و فعال شده و کمد چوبی همچنان در موقعیت جدید بهانه ای برای شما تلقی می شود که بدانوسیله با همسایه آشنا شوید و مانعی نیز برای باز کردن سر صحبت پیش نیامده. به عبارتی موجز با تغییر موقعیت و بر طرف شدن موانع سوال بلقوه ی فعالتان را به کنش زبانی ِ ارتباطی-اجتماعی تبدیل کرده اید.

بسط مثال چهار: چند روز بعد به همان فروشگاه می روید و به قفسه های پوشاک نگاه میکنید و آن شلوار را می بینید. آنرا بر می دارید و چون جلوی صندوق خلوت است از صندوق دار سوال می کنید که قیمت شلوار چقدر است. سوال بلقوه ای را که در ذهن و حافظه داشته اید از قوه به فعل تبدیل کرده اید و یا به عبارتی دیگر سوال را از قوه ی فعال به کنش زبانی ارتباطی-اجتماعی بلفعل کرده اید. از جمله مشخصه های این سوال بلقوه ی فعال نیز که به فعل تبدیل کرده اید یکی این است که موقعیتی با شرایط مناسب ِ بیان سوالی بدون مانع در باره ی آن کالای مشخص امر واقع شده است. اگر آن شلوار به فروش رفته بود فعال کردن سوال بلقوه ی فعال که در ذهن و حافظه داشتید برای شما منتفی می شد. به عبارتی موجز شرایط مناسب به روز این امکان را داده اند که بیان سوال بلقوه ی فعالتان ممکن شود.

مشخصه هایی که بر شمرده شدند تفاوتهایی جزئی با هم دارند و شامل تمامی این چهار مثال می شوند و می توان این مشخصه ها را در جنبه ی مشترک شان که بلقوه گی فعال است مشروط به تحلیل و آزمون به تمامی سوالات بلقوه ِ فعال تعمیم داد.
جنبه ی مشترک سوالات بلقوه و یا به عبارتی سوالاتی که بیان نشده اند و نمی شوند در بلقوه گی فعالشان است و این بدین معنی است که به موضوع سوال توجه و فکر شده و با کلمات و جملاتی در شکل یک سوال بگونه ای نه چندان بارز و یا بارز و مشخص در ذهن جمله بندی شده اند.از جمله مشخصه های این جنبهِ بلقوه گی فعال این گونه سوالات که به فعل تبدیل میشوند نیز یکی این است که در حافظه ی کوتاه مدت و میان مدت و حافظه ی بلند مدت محفوظ اند. روی آورندگی و توجه مجدد به میل یا خواست بلفعل میشود. یادآوری می شوند. در صورت مساعد و مناسب شدن شرایط و موقعیت وبرطرف شدن موانع، قوه ی فعال سوالات بلقوه به فعل تبدیل می شوند و یا به عبارتی دیگر به کنش زبانی ِ ارتباطی-اجتماعی تبدیل می شوند.

۴-١ سوالات بلقوه فعال و تفکیک چرایی وچگونگی، دلایل و علتها

یکی از مشخصه های اساسی سوالات بلقوه ِ فعال این است که به زبان آورده نشده اند و این بدین معنی است که بدلایل گوناگونی بیان نشده اند ولی با تغییر شرایط و مساعد و مناسب شدن شرایط می توانند به زبان آورده و بیان شوند. این امکان منطقی را سوالات بلقوه ِ فعال دارا هستند که یادآوری وبیان شوند چون در ذهن کمابیش یا دقیق جمله بندی شده اند. چرا سوالات بلقوه ِ فعال بیان نشده اند نیز پرسشی است که ما را به این مطلب درست متوجه می کند که از بیان سوالات بلقوه ِ فعال گوینده و یا نویسنده یک زبان رایج روزمره خود داری کرده است. این مشخصه را زیر عنوان مفهوم خودداری از بیان یک سوال یا پرسش یا جواب و یا پاسخ به یک سوال ویا پرسش می توان بیشتر مورد توجه و تحلیل قرار داد.
مابین چرایی و چگونگی این مطلب بایستی تفکیک کنیم. اینکه به دلایلی سوال و یا پرسش بلقوه ِ فعال بیان نشده است و یا به عبارتی دیگر به فعل تبدیل نشده است و اینکه چگونه سوال و یا پرسش بلقوه فعال بیان نشده است و یا به عبارتی دیگر به فعل تبدیل نشده است، با کمی دقت می توان فرقی را تشخیص داد. برشماری و شرح دلایل متعددی که باعث خودداری از بیان سوالهای بلقوه ِ فعال شده اند پاسخی به پرسش چرایی بلفعل نشدن سوالها ی بلقوه ِ فعال هستند. توضیح و تحلیل فعل خودداری کردن از بیان سوالهای بلقوه ِ فعال پاسخی به چگونگی بلفعل نشدن سوالهای بلقوه ِ فعال هستند. به بیانی ساده به این دلیل می بایست مابین :

چرا سوال بیان نشد؟ چون شرایط و موقعیت مناسب نبود.

چگونه سوال بیان نشد؟ بدینگونه که گوینده از بیان سوال خودداری کرد.

تفکیک کنیم و این دو پرسش چرایی و چگونگی و پاسخهای آنها را که با هم فرق دارند بیشتر بررسی و تحلیل کنیم.

به اینکه چرا سوال بلقوه ی فعالی بلفعل نشده است و یا نمی شود می توانیم با بررسی شرایط و موقعیت پاسخی دهیم که تا حدی نه چندان کم با مشاهده امور محسوس و قابل آزمون تجربی ممکن و میسر می شود. اما این در مورد چگونگی بلفعل نشدن سوال بلقوه ی فعال به همانگونه صدق نمی کند. نمی توان خودداری کردن کسی از بیان یک سوال بلقوه ی فعال را بگونه ای مستقیم با مشاهده امور محسوس و قابل آزمون تجربی بررسی کرد. آنچه محسوس قابل مشاهده است همان بیان نشدن سوال است که ممکن است ناشی از خودداری ارادی و آگاهانه باشد و یا علتهایی دیگر داشته باشد ( برای مثال وقتی دیگران مانع بیان سوال و یا پرسش می شوند.).

در مثالهایی که در ابتدای این بخش آمد با برشماری دلایلی که باعث خودداری کردن از بیان سوال شده اند می توان به پرسش چرایی پاسخی قابل اطمینان داد چون هر یک از دلایل محسوس قابل مشاهده است:
در مثال اول: عصبانیت کارفرما.

در مثال دوم: هیجان و کیف بازیکن حرفه ای پینگ پونگ با بازیکنی دیگر.

در مثال سوم: حضور همسایه ای قدیمی که با ما کدورت دارد.

در مثال چهارم: صف طولانی جلوی صندوق فروشگاه و مشغول بودن کارکن مشاور.

اما خودداری از بیان سوالها را نمی توان آنگونه مشاهده و بررسی کرد. در اینگونه مواقع اصل را بر معمول و رایج بودن می گذاریم و می گوییم:

معمولا کارگر و یا کارمندی که مشاهده کرده که کارفرما یا رئیسش عصبانی است از بیان سوالی در باره ی افزایش حقوق خودداری میکند و بنابراین فلانی از بیان سوالش خودداری کرده است.

معمولا بازیکن پینگ پونگی که مشاهده می کند که بازیکنی حرفه ای با هیجان و کیف در حال بازی امتیازی با بازیکنی بهتر ازخودش است از بیان سوالی درباره تمایل آن بازیکن حرفه ای برای بازی امتیازی خودداری می کند و بنابراین فلانی از بیان سوالش خودداری کرده است.

معمولا از سوالی برای باز کردن سر صحبت و آشنایی با همسایه ی جدید در صورت مشاهده حضور همسایه ای قدیمی که کدورتی با ما دارد خودداری می شود وبنابراین فلانی از بیان سوالش خودداری کرده است.

معمولا با مشاهده صف طولانی جلوی صندق یک فروشگاه پوشاک فروشی و عدم دسترسی سریع به کارکنی مشاور از سوالی برای اطلاع از قیمت به روز یک قطعه پوشاک خودداری می شود و بنابراین فلانی از بیان سوالش خودداری کرده است.

برای پی بردن به چگونگی عدم بیان سوالات بلقوه فعال که آنرا زیر عنوان مفهوم خودداری از بیان سوال مشخص کردیم از روش استنتاج قیاسی استفاده می کنیم که در این موضوع تحلیل خصوصیتی اکتشافی نیز دارد. صدق و درستی نتیجه گیری از استدلالها درجه اعتماد و اطمینان زیادی ندارد و ضرورتی منطقی هم ندارد که سوالات بیان نشده و یا به عبارتی دیگر سوالات بلقوه فعال فقط وفقط به این علت بیان نشده باشند چون از بیان سوالها ارادی و آگاهانه خودداری شده است. اما استنتاج ها احتمال قوی و موجهی را بیان می کنند و آنهم با مقدمه قرار دادن آندسته رفتارها که معمول و رایج در موقعیتهایی آنگونه هستند.

مابین دلایل بیان نشدن سوالات بلقوه فعال و علت و یا علت های بیان نشدن سوالات بلقوه فعال تفکیکی لازم است. تفکیک مفهوم دلیل از مفهوم علت موضوع بحثهای گوناگونی بوده است و در اینجا وارد این بحث نمی شویم و فقط به یک فرق اشاره ای می کنیم. یک دلیل در توضیح غایت شناسانه ی رویداد و رخداد و گرایش و رفتاری مورد استفاده قرار می گیرد که درتئوری عمل و کنش همراه با قصد و خواستی باشد اما یک علت در توضیح علیّ رویداد و رخداد و گرایش و رفتاری بکار برده می شود که در تئوری کنش بدون قصد و خواستی صورت گرفته باشد. برای مثال زمین هنگامی که بارندگی می شود خیس می شود و بارش باران علت خیس شدن زمین است چون بارش باران همراه با قصد و خواستی نبوده است. یا وقتی روی زانوی کسی ضربه زده می شود زانو با حرکتی ناگهانی عکس العملی نشان می دهد و این عکس العمل که علتش آن ضربه روی زانو بوده است عاری از قصد یا خواستی بوده است. اما وقتی کسی با عجله غذایش را می خورد که زودتر سر کارش برود، می گوییم دلیل با عجله غذا خوردنش این است چون می خواهد زودتر سر کارش برود. استفاده از مفهوم دلیل و مفهوم علت بجای هم البته در زبان روزمره و معمولی رایج است.
دلایل بلفعل نشدن سوالات بلقوه فعالی که در مثالها مورد توجه قراردادیم را بدینگونه می توان توضیح داد:

توضیح مثال یک: به این دلیل فلانی از بیان سوالی در باره ی افزایش حقوقش از رئیسش خود داری کرد چون دید و شنید که رئیسش عصبانی است.

توضیح مثال دوم: به این دلیل فلانی از بیان سوالی درباره ی تمایل بازیکن حرفه ای پینگ پونگ برای بازی امتیازی خودداری کرد چون دید و شنید که آن بازیکن حرفه ای با هیجان و کیف در حال بازی کردن با بازیکنی دیگر است.

توضیح مثال سوم: به این دلیل فلانی از بیان سوالی در باره ی کمد چوبی از همسایه ی جدید خودداری کرد چون دید و شنید که همسایه ای قدیمی در حال صحبت با همسایه جدید است.

توضیح مثال چهارم: به این دلیل فلانی از بیان سوالی درباره ی قیمت به روز شلوار از صندوق دار و کارکن مشاور فروشگاه خودداری کرد چون دید و شنید که جلوی صندوق صفی طولانی هست و کارکن مشاور نیز در حال صحبت با خریداری دیگر است و نمی خواست منتظر بماند.

در تفکیک دلایل از علتهای بیان نشدن این سوالات بلقوه فعال می توان فرقی دیگر را نیز تشخیص داد که مربوط به این می شود که موقعیت و دلایل بیان نشدن هر یک از سوالات بلقوه ی فعال فوق را دیگران نیز می توانند ببینند و بشنوند و یا به عبارتی دیگر دلایل قابل مشاهده هستند اما این در مورد علت ویا علتهای بیان نشدن سوالهای بلقوه فعال صدق نمی کند، چرا که خودداری کردن کسی از بیان سوالی را فقط بدینگونه می توان تشخیص داد که سوالی بیان نشود. قصد و کنش ارادی و آگاهانه ی خودداری کردن را که منفعل کردن ویا به بعد موکول نمودن تبدیل یک خواست به عمل و کنش است را نمی توان بدانطریق مشاهده کرد که بیان شدن یا بیان نشدن یک سوال قابل مشاهده است.

۵-١ خودداری از بیان سوالات بلقوه فعال

در بند پیش از ترکیببندی ” قصد و کنش ارادی و آگاهانه ی خودداری کردن” برای توضیح علت اصلی بیان نشدن سوالات بلقوه فعال استفاده شد که به توضیح و بررسی بیشتری نیاز دارد.
این ترکیببندی مضاف بر اینکه مبهم و چند پهلو است، می تواند باعث برداشت های نادرست و غلطی شود که در فلسفه ی ذهن پیرو مواضع دکارتی رایج و شایع هستند.
در بند قبلی به تفکیک دلایل بلفعل نشدن سوالهای بلقوه فعال از علت یا علتهای بلفعل نشدن سوالهای بلقوه فعال توجه کردیم و این تفکیک را در پاسخگویی به دو نوع پرسش یعنی چرایی و چگونگی مختصر بررسی کردیم. پاسخ به چرایی بلفعل نشدن سوالهای بلقوه فعال را توضیح دلایل و پاسخ به چگونگی بلفعل نشدن سوالهای بقوه فعال را علت یا علتهای بیان نشدن سوالهای بلقوه فعال محسوب کردیم. دلایلی در بررسی کوتاه سوالهای بلقوه فعالی که در بسط و توضیح مثالها آمد توضیح داده شد و علت و یا علتها را زیر عنوان خودداری کردن و یا به عبارتی دیگر خودداری کردن از بیان سوال مشخص کردیم. پرسشهایی که در باره ی این تشخیص اولیه می بایست طرح و بررسی شوند یکی این است که آیا :علت بیان نشدن سوالهای بلقوه خودداری است؟ منظور از این پرسش این است که چراخودداری از بیان سوالات بلقوه فعال را بایستی علت بیان نشدن سوالها قلمداد کرد و نه دلیل بیان نشدن سوالها؟ این پرسش ناگزیر ما را به بحثهای مربوط به تفکیک مابین مفهوم علت و مفهوم دلیل سوق می دهد و برای اینکه بیش از حد متناسبِ هدفمندی این بخش از پژوهش وارد بحثهای مربوطه نشویم، با توضیحاتی مختصر و مثالی به پرسش فوق پاسخی مستدل می دهیم تا پس از آن به تحلیل ترکیب بندی مبهم و چند پهلوی “قصد و کنش ارادی و آگاهانه ی خودداری کردن” بتوانیم بپردازیم.

با یک مثال دیگر به درستی تفکیک مفهوم دلیل از مفهوم علت دقیقتر می توان پی برد: وقتی کسی مشروب زیادی می نوشد و مست میکند، یکبار می توان پرسید که چرا مست کرده است؟ و یکبار می توان پرسید چگونه مست کرده است؟ در پاسخ اینکه چرا مست کرده است می توان توضیح داد که وضع خانوادگی اش آشفته بوده و با همسرش چندین روز مشاجره داشته و همسرش خانه را ترک کرده و رفته و وی به این دلیل ناراحت و اندوهگین شده و برای تسکین و فراموشی مشروب زیادی نوشیده است. در پاسخ به اینکه چگونه مست کرده است، می توان توضیح داد که وقتی بعد از ظهر از سر کار به خانه بر گشته سر راه به فروشگاهی رفته و یک بطری ویسکی خریده و در خانه اش تنها تمامی طول شب ویسکی را نوشیده وچون مقدار الکل ویسکی بالاست و نوشیدن الکل زیاد باعث مستی می شود- و در ادامه در صورت داشتن اطلاعاتی بیشتر می توانیم توضیح دهیم که چگونه الکل بعد از نوشیدن وارد معده و روده و سپس با فعال و انفعالات گوارشی و شیمیایی وارد سیستم خونی و عروقی اش شده و سپس در سیستم عصبی مغز ش تاثیراتی روی حواس و اراده و رفتارش گذاشته و بدین گونه وی مست کرده است. به عبارتی مختصر: دلیل مستی مشاجره و متارکه بوده است وعلت مستی نوشیدن الکل زیاد.
مثالهایی دیگر نیز برای توضیح و تفهیم این تفکیک می توان آورد اما در اینجا به همین مثال بسنده می کنیم.
طرح این پرسش مجدد لازم است که خودداری از بیان سوالات بلقوه فعال علت یا دلیل بیان نشدن سوالها است؟ در توضیحاتی که دادیم به این تفاوت اشاره کردیم که مفهوم دلیل در منطق مفهومی اش به آندسته موارد اطلاق می شود که همراه با قصد و خواستی است و علت در منطق مفهومی اش به آندسته موارد اطلاق می شود که عاری از قصد و خواست است. مفهوم دلیل و دلایل در حیطه ای از اختیارات و قصد ها و خواستها و اعمال و کنشها بکار برده می شوند و علت و علتها در حیطه ای که دارای ضرورت و جبری طبیعی و غیر قابل تغییر بکار برده می شوند. در مثال فوق آن فرد می توانست با رعایت مواردی وارد مشاجره و متارکه با همسرش نشود و یا بعد از کار به فروشگاه نرود و بطری ویسکی ای نخرد و آنرا ننوشد ولی در اینکه در اثر نوشیدن الکل زیاد مست نشود دخل و تصرفی نداشته است و ضرروتا مست می شده است. علت پیامدش معلول است و پیامد دلیل مدلول است و این در منطق موجهات به دو نوع متفاوت از احکام و جملات متوجه میکند: حالات ممکن ومحتمل و حالات ضروری و جبری.
با توجه به این توضیحات در پاسخ به اینکه چرا خودداری علت بیان نشدن سوالهای بلقوه فعال هستند می توان گفت که خودداری کردن نوعی کنش ارادی و آگاهانه است که بلفعل می شود و این بلفعل شدن خودداری پیامدی دارد که منفعل کردن دائمی یا موقت خواست بیان سوال بلقوه فعال است. مابین خواست خودداری کردن و بلفعل کردن خودداری کردن بایستی تفکیک کرد. این تفکیکی است مابین خودداری بلقوه و خود داری بلفعل. بلفعل شدن خواست خودداری از بیان سوال به معنی بلفعل شدن خودداری از بیان سوال نیست بلکه خواست بلفعل کردن خودداری از بیان سوال بایستی به کنش ارادی و آگاهانه ی خودداری کردن بیانجامد که اندامی و ذهنی و رفتاری و زبانی و اجتماعی قابل سنجش است. پیامد خودداری کردن بلفعل ضرروتا سوالی بیان نمی شود و این در حیطه ی امکانات و احتمالات و اختیارات و خواستها و اعمال و کنشها نیست. به عبارتی دقیقتر: هر وقت و هر بار که خودداری از بیان سوال بلقوه ی فعالی از قوه به فعل تبدیل شود سوال بیان نمی شود و ازحالت بلقوه ی فعال به حالت بلفعل و یا به عبارتی دیگر به کنش زبانی ارتباطی -اجتماعی مبدل نمی شود. این بدین معنی است که خودداری بلقوه ای که به خودداری بلفعل تبدیل میشود همچون علت معلولی دارد که نمی تواند رفتاری دیگر باشد به غیر از عدم بیان سوال بلقوه فعال. ازینرو خودداری را علت بیان نشدن سوالهای بلقوه فعال قلمداد می کنیم و نه دلیل یا دلایل عدم بیان سوال بلقوه فعال.
خودداری کردن از بیان سوالات بلقوه فعال مشخصه هایی دارد که می توان و می بایست آنها را تفکیک کرد تا در سیاق ذهنگرایان با باور های دکارتی مبنی بر دو گونه بودن ذهن و بدن در نغلتیم و از استعاره هایی چون درونی و بیرونی استفاده نکنیم. در این سیاق قابل انتقاد ذهن و فعالیتهای ذهنی درونی هستند و رفتارها و کنشها و اعمال بیرونی و ملغمه ای که از این تفکیک سطحی و استعاره ای: درون یا بیرون، منتج می شود رازآلوده کردن هر گونه فعل و انفعال ذهنی است که در مقایسه با مثلا حرکت دادن پاها و یا دستها و یا صحبت کردن مستقیم قابل دیدن و شنیدن نمی شود. در بند پیشین به این اشاره ای کردیم که خودداری کردن کسی از بیان سوال بلقوه ی فعالی را نمی توان مستقیم مشاهده کرد. این مطلب را در کلامی روزمره و معمولی بگونه ای سطحی می توان پذیرفت اما با کمی دقت متوجه ضعفهای اینگونه طرز بیان می شویم. اگر کسی به سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخهایشان فکر کند و آنها را بدون بیان شان بگونه ای شفاهی یا کتبی به دیگران پیش خود نگه دارد بدیهی است که از بیان آنها خودداری کرده است. اما این خودداری کردن را -هر چند در کلام و توضیحی غیر تخصصی – اولا بایستی در جنبه ی عصبشناسی زبان و بخشهای مغز که یادگیری وتکلم و بکار گیری از یک زبان را ممکن می کنند و بخشهایی از مغز که برای بلفعل کردن کنترل رفتار خود و خود داری ارادی و آگاهانه از یک کنش و عمل هستند ، در نظر گرفت. و این جنبه با پیشرفتهای علمی مغز شناسی وعصب شناسی و زیست شناسی بکار گیری و یادگیری زبان تا حدی قابل مشاهده و بررسی است و در آینده نیز دقیقتر و بهتر قابل مشاهده و آزمون خواهد شد. در اینگونه موضوع های تحقیق آزمایشگاهی از تست و آزمون بیشتر استفاده می شود. در تفکیک از این جنبه ی اندامی و بدنی بایست به این مطلب به ظاهر پیش پا افتاده بیشتر و دقیقتر توجه کرد:
اگر چه فعل و انفعال ذهنی در سیستم عصبی مغز و اندامهای لازم دیگرِ فعلیت یافتن بکار گیری زبان با استفاده از حواس و دستگاههای آزمایش و تحقیق در حوزه مغز شناسی تا حدودی تشخیص داده می شوند و درجه دقت و امکان تشخیص دارند و آن را قابل شناخت میکنند اما در زندگی روزمره و عادی و معمولی نیز وقتی مثلا کسی فکر می کند و در روند اندیشیدن متمرکز می شود و به یک زبان و یا چند زبان رایج فکر میکند و می اندیشد که فرآورده و پدیده ای اجتماعی و عینی است که آن فرد در آن دخیل و مشترک بوده است وهست، فعالیتی درونی و پنهانی و غیر قابل مشاهده و خصوصی انجام نمی دهد. به عبارتی دقیقتر اندیشیدن یک رفتار ذهنی-کلامی عاری از اندام و بدن و اجتماع و جامعه و زبانی که کاربران دیگر عینی و محسوس بکار می برند، نیست. اندیشیدن از جمله به سوالها و پرسشها و جوابها و پاسخها نیز همچون بخشی از بکار گیری یک زبان رایج و عمومی در جنبه ی عصب شناسی یادگیری و بکار گیری یک زبان همواره فعالیتی همراه و پیوسته با اجتماع است و سوا و تافته ای جدا بافته نیست و نمی تواند باشد چرا که زبان فراورده و پدیده ای اجتماعی و فرهنگی در یک جامعه است که متکلمین زیاد و متفاوتی دارد. هرگونه کنش ذهنی و فکری و سگالشی از هر نوعی جنبه ی اندامی قابل مشاهده دارد و جنبه ای اجتماعی و قابل مشاهده و جنبه ی دیگری که بایستی به آن توجه بیشتری کرد جنبه ی رفتاری است:
عموما از دیدن و دقت کردن در رفتار اندامی و اجتماعی افراد می توان به ذهنیت آنها پی برد که در مقایسه بگونه ای مستقیم قابل مشاهده نیست. برای مثال وقتی کسی می اندیشد و فکر میکند تنفس و ضربان قلب و رفتار اندامی متفاوتی دارد از وقتی که برای مثال می خوابد یا پیاده روی میکند یا با کسی صحبت میکند. همچنین وقتی کسی در ارتباطی اجتماعی از بیان سوالی یا سوالهایی یا پرسش و پرسشهایی و یا جواب و جوابهایی و یا پاسخ و پاسخهایی خودداری میکند در رفتار اندامی و اجتماعی اش تبلوری دارد که با دقت و بررسی قابل مشاهده و تشخیص است. طرز نگاه کردن وحرکت چشمها، طرز راه رفتن و یا حرکات بدنی همچون حرکت دستها، نزدیکی و دوری فاصله گرفتنها تا حدی نه چندان کم برای افرادی که تجربیاتی زیاد دارند ، خودداری فرد را نشان می دهند. مشاهده و تشخیص بیان شدن یک سوال و یا پرسش و جواب و یا پاسخ به آن سوالها و پرسشها البته در مقایسه ساده و راحت است چرا که صوتی و تصویری فرم جمله بندی های یک زبان رایج و عمومی دارند و قابل شنیدن و دیدن و خواندن هستند.

۶-١ چهار حالت سوال بلقوه فعال

علت بیان نشدن سوالهای بلقوه فعال را خودداری تشخیص دادیم و یا به عبارتی دیگرمعلول این علت را بیان نشدن سوالهای بلقوه فعال تشخیص دادیم و این علت و معلول را از دلایل و مدلولهایشان تفکیک کردیم. اگر این علت که خودداری از بیان سوالها است بلفعل نمی شد سوالها باوجود شرایط و موقعیت نامناسب و یا به عبارتی دیگر با وجود دلایلی متعدد برای بیان نکردن سوالها، بیان می شدند. به عبارتی دیگر با وجود دلایل متعددی که بیان نکردن سوالها را مستدل می کنند، سوالها بیان می شوند. این حالت یکی از حالات ممکن است.
چهار حالت ممکن را در نظر می گیریم که تفکیکی بر مبنای منطق ایجاب و سلب افعال و مفاهیم بلفعل و بلقوه و دلیل و علت است که سوالها ی بلقوه فعال (و پرسشها و جوابها و پاسخها ی بلقوه فعال ) می توانند داشته باشند:

یک: سوال بلقوه فعالی به دلایلی متعدد برای بیان نکردن سوال به علت خودداری بلفعل نمی شود.
در این حالت که بررسی و تحلیل مثالهایی که در ابتدای این بخش آوردیم، آن را نشان میدهد، ما با یکی از عمومی ترین حالات مربوط به سوالها ی بلقوه فعال و باقی کنشهای زبانی ارتباطی-اجتماعی بلقوه فعال نظیر جواب دادن و پاسخ دادن روبرو هستیم. این حالت مصداق نوعی تدبیر و عقلانیت است که همراه با دوراندیشی است چرا که از بیان سوال با توجه به دلایلی برای بیان نکردن سوال خودداری می شود. این خودداری می تواند موقتی یا دائمی باشد. خودداری موقتی و خوددداری دائمی برای بیان سوالهای بلقوه فعال دارای مشخصاتی متفاوت هستند که در پیامد آنها را بررسی می کنیم.

دو: سوال بلقوه فعالی با وجود دلایلی متعدد برای بیان نکردن سوال به علت عدم خودداری بلفعل می شود.
در این حالت که عموما ناشی از کم تجربگی و نوعی شتاب و عجله است و در ارتباط قرار دارد با شدت و حدت اهمیت و فوریت موضوع سوال باوجود اینکه دلایل متعددی برای بیان نکردن سوالهای بلقوه فعال وجود دارد اما از بیان آنها خودداری نمی شود. واکنشهای گوناگون این عدم خود داری نیز متفاوت هستند اما در شمایی اجمالی می توان گفت که در این حالت سوالها ی بیان شده جوابی نمی گیرند و یا جوابهای نامناسب میگیرند و گاهی نیز حمل بر گستاخی و بی ادبی می شوند. کودکان گرایشی قوی در این حالت دارند و بدون خودداری زیاد و مکرر سوال می پرسند و البته برای یادگیری کودکان نیز اینگونه رفتار زبانی ضروری است و بهترین واکنشها نیز جوابهای مستدل و مشروح به کودکان است.

سه: سوال بلقوه فعالی با وجود دلایلی متعدد برای بیان کردن سوال به علت خودداری بلفعل نمی شود.
در این حالت که با فزونی گرفتن بی اعتمادی و اتمیزه شدن افراد یک جامعه و تزاید تنهایی و ترس و نگرانی از پیامدهای نامناسب احتمالی ِ بلفعل کردن سوال بلقوه ی فعال کمابیش عمومی شده، اگر چه دلایلی متعدد بلفعل کردن سوال بلقوه فعال را مستدل میکنند اما با این وجود از بیان سوال خودداری می شود. در این حالت ما با نوعی از اطمینان بنفس ضعیف روبرو هستیم.

چهار: سوال بلقوه فعالی با دلایلی متعدد برای بیان کردن سوال بدون خودداری بلفعل می شود.
در این حالت با بیان سوال همچون یک کنش زبانی ارتباطی-اجتماعی بگونه ای شفاهی و یا کتبی روبرو می شویم که عمومی و رایج است و عموما نیز واکنشی بدنبال دارد که بسته به موضوع سوال پیامدهایی گوناگون دارد که رایج وعمومی ترین آنها جواب معطوف و مربوط به سوال بلفعل شده است. دلایل متعدد بیان کردن یک سوال بلقوه فعال بنا برویژگی ها ی گوینده و یا نویسنده ی یک زبان رایج در یک بافتار مشخص می توانند موجه و معقول باشند و یا ناموجه و غیر معقول و در این طیف می بایست درجاتی را بسته به نوع و خصیصه های دلایل در نظر گرفت.

٧-١ خودداری

مفهوم خودداری از داوری و قضاوت و بیان یک حکم در تاریخ فلسفه سابقه ای نسبتا طولانی دارد. خودداری از بیان سوال یا پرسش بلقوه فعال و یا بیان جواب و یا پاسخ بلقوه فعال به سوالی و یا پرسشی بلفعل شده با تفاوتهایی نه چندان جزئی در همین سنت فلسفی جای دارد و در اینجا کوتاه و فشرده با توجه به دو مکتب فلسفی به این سابقه ی تاریخ فلسفی مفهوم خودداری توجه میکنیم. ابتدا توضیح کوتاهی در باره مفهوم خودداری در اینجا لازم به نظر می رسد تا از سؤ برداشت و کژفهمی پیشگیری شود:
بررسی و تحلیل سوال بلقوه ی فعال و مفهوم خودداری و اصولا خودداری از بلفعل کردن کنشهای زبانی ارتباطی-اجتماعی بدین معنی نیست که فی نفسه و در هر شرایطی خودداری رفتاری موجه و معقول و یا ممکن است. در اینجا در این بخش، بررسی و تحلیل خودداری در بافت بررسی چهار حالتی که در بند پیش توضیح داده شد از نظر منطقی و فلسفی لازم است. پسندیده و خردمندانه بودن خودداری را نمی توان و نمی بایست به هر موضوع و شرایط و موقعیت و رابطه ای تعمیم داد چرا که اولا این مفهوم به رویکردها و رفتارهایی متفاوت اطلاق میشود و زیر این عنوان کلی فقط یک معنی و کاربرد و مصداق رفتاری ملحوظ نیست بلکه تنوعی را بگونه ای سطحی مشخص می کند که بایستی با تفکیک در جنبه های گوناگونی که دارد و می تواند داشته باشد تحلیل و تدقیق شود. دوما خودداری از بیان سوالهای بلقوه فعال و باقی کنشهای زبانی ارتباطی-اجتماعی در یک بافتار اجتماعی امر واقع می شود و یا نمی شود و بافتار ها و موقعیتهای بیشمار روابط ارتباطی- اجتماعی قابل فروکاستن به تعدادی معدود نیستند و هر بار بایستی به ویژگی ها و خصیصه ها ی هر بافتار و رابطه توجه کافی کرد تا بتوان تصمیمی گرفت که سوال بلقوه فعالی را بهتر است بلفعل کنیم و یا اینکه بهتر است از بیان سوال خودداری کنیم.

بنا بر قصد و هدف و کارکردی که خودداری می تواند داشته باشد، از جمله میتوان دو کاربرد و معنی و مصداق متفاوت ِ رفتاری ِ این مفهوم در تاریخ فلسفه را برشمرد و محدود نیز آنها را توضیح داد که یکی از دوران باستان تاریخ فلسفه و یکی از دوران جدید تاریخ فلسفه است:

الف: خودداری در مکتب شک گرایان پیرهون اهل الیس ( ٢٧٠ – ٣۶٢ ق.م.)

ب: خودداری در مکتب پدیدار شناسی ادموند هوسرل ( ١٩٣٨- ١٨۵٩م.) ٍ

الف. ملهم از فیلسوفان رواقی در مکتب شک گرایان منتسب به پیرهون، سکستوس امپریکوس که یکی از پیروان مکتب پیرهون بوده است، مفهوم خودداری را در کنار مفاهیم پایه ی دیگری از مکتب شک گرایان در یکی از کتابهایش توضیح داده است که در اینجا با چند نقل قول آنرا شرح می دهیم.
خودداری در مکتب شک گرایان در درجه اول و اصلی، خودداری از دادن حکمی ایجابی یا سلبی است که مدعی بیان شناخت یا عدم شناخت است. سکستوس امپریکوس با جملاتی سلیس کتاب خود را بدینگونه آغاز میکند که اگر کسی چیزی جستجو و کنکاش کند یا موفق به کشف و شناخت آن می شود یا موفق به کشف و شناخت آن نمی شود و یا در ادامه پیگیر جستجو و کنکاش می کند. شک گرایان نیز جستجو و کنکاش می کنند بدون اینکه مدعی شوند که شناختی یافته اند یا اینکه مدعی شوند شناخت غیر قابل یافتن و غیر ممکن است.
شک گرایان خود را از سویی در تفکیک از فیلسوفان آکادمیا همچون کارنئادس و کلایتوماخوس که مدعی غیر قابل شناخت بودن یقینی پدیده ها و امور بودند و از سویی دیگر در تفکیک از فیلسوفانی چون ارسطو و اپیکور که مدعی شناخت یقینی پدیده ها و امور بودند، راه شان جستجو و کنکاش متداوم است بدون اینکه مدعی شوند که شناختی را جسته و یافته اند یا مدعی شوند که پدیده ها و امور غیر قابل شناخت هستند. سکستوس در ادامه می نویسد که شک گرایی فنی است که با آن به اشکال گوناگون و ممکن پدیده ها و تفکرات، پدیده ها و پدیده ها، و تفکرات و تفکرات را در در تقابل و تخالف قرار می دهند تا نشان دهند که استدلال های له یا علیه شناخت مطلبی در توزان اعتبار قرار دارند و بدین خاطر ابتدا از دادن حکمی ایجابی یا سبلی در صدق یا کذب مطلبی فلسفی یا علمی خودداری میکنند و سپس ناشی از این خودداری به آرامش می رسند. اصل اولیه ی شک گرایان مکتب پیرهون از ینرو توازن ارزش و اعتبار استدلال های له و علیه است که آنرا به اشکال و طرق مختلف نشان میدهند و برای اینکار نیز از ده نوع شیوه استدلال استفاده می کنند. شیوه های دهگانه استدلال که تقریبا همگی نسبیت امور و پدیده ها را نشان می دهند پیامدی دارند که خودداری است و وقتی شک گرا از دادن حکم خودداری می کند، بگونه ای جنبی و ضمنی به هدف اصلی اش که آرامش است می رسد. بنابراین خودداری برای هدفی بلفعل می شود که از اهداف فلسفه عملی و اخلاق است و آن نیز آتاراکسیا یا آرامش است که حالتی روانشناختی و زیستی است که آنرا به دریایی بدون تلاطم و آرام تشبیه میکنند. خودداری در این کاربرد و معنی و مصداق نوعی وسیله است تا از تلاطم و درهم برهمی و آشوب استدلالهای مختلف و متضاد مکتبهای فلسفی گوناگون دوری شود. سکستوس امپریکوس شک گرا را به نقاش معروف یونان باستان آپله تشبیه میکند که قصد داشته اسبی را ترسیم کند که در حرکت و شور و هیجانی پوزه اش کف کرده و آپله هر چه تلاش میکند و امتحان می کند موفق به ترسیم درست و دقیق کفهای پوزه ی اسب نمی شود و آنقدر از این بابت عصبانی می شود که پارچه ی تمیز کردن قلم موهایش را به تابلو پرت می کند و از کارش دست میکشد و حسی راحت میکند. وقتی دوباره به تابلو نگاه میکند میبیند که در اثر ضربه آن پارچه ی خیس روی تابلو کفهای پوزه ی اسب به شکلی بسیار خوب اتفاقی ترسیم شده است! در جستجو و کنکاش و کاووش برای شناخت یقینی، شک گرا با خودداری اش از دادن حکم سلبی یا ایجابی در صدق و کذب و اعتبار و عدم اعتبار استدلالهای فلاسفه از شور و تب و التهاب ناشی از خواست و تلاش برای اثبات یا ابطال مطالب دوری میکند و به هدف مطلوبش که آرامش است می رسد. هدف اصلی مکتب شک گرایان پیرو پیرهون میسر کردن و ممکن کردن شناخت یا آگاهی یقینی نبوده است بلکه هدف و خواست اصلی شان اخلاقی و در هنر زندگی جای داشته است که آرامش یا آتاراکسیا است.
با این توضیحات مختصر تا حدودی با مفهوم خودداری یا اپوخه در مکتب شک گرایان پیرو پیرهون آشنا شدیم و متناسب با هدفمندی این بند از این بخش پژوهش می توانیم با مقایسه ای اجمالی یک شباهت و تفاوتهایی را در مقایسه خودداری از بیان سوال بلقوه فعال و مفهوم اپوخه ی شک گرایان تشخیص دهیم. شباهت اصلی این دو کاربرد و معنی و مصداق رفتاری خودداری در این است که با خودداری از بیان سوال بلقوه ی فعال، کنشی را منفعل می کنیم که بیان کردن یک سوال است و این می تواند موقت یا دائمی باشد و در مقایسه شک گرا نیز از بلفعل کردن و بیان یک حکم ایجابی یا سلبی صرف نظر میکند. در هر دو بافتار خودداری یک نوع پیش خود نگه داشتن و پس نگه داشتن و غیر فعال کردن یک کنش زبانی است. تفاوتهای این دو مفهوم یعنی خودداری از دادن حکم ایجابی یا سلبی و خودداری از بیان یک سوال بلقوه فعال بیشتر ازشباهتی است که آنرا توضیح دادیم. خودداری در مکتب شک گرایان وسیله ای است برای رسیدن به آرامش اما خودداری از بلفعل کردن یک سوال بلقوه فعال بگونه ای موقت یا دائمی دلایلی دارد که مربوط به شرایط و موقعیت می شود و در مقایسه نیزعینی و اجتماعی قابل بررسی ومشاهده است اما آرامش شک گرا در مقایسه امری کمابیش خصوصی وروانشناختی است و آنگونه قابل بررسی و مشاهده نیست. نمی توان بدرستی و با اطمینان به این پی برد که آیا وقتی شک گرا از بیان یک حکم ایجابی یا سلبی خودداری میکند واقعا به آرامش رسیده است و یا می رسد. تفاوت دیگری که بایستی به آن توجه کافی کرد این است که شک گرا باور به این دارد که استدلالها و براهین مخالف و موافق مطالب فلسفی و علمی در توازن ارزش اعتبار قرار دارند و تلاش هم میکند که با طرق دهگانه ی استدلال هایش آن را نشان دهد و گاهی نیز برای این هدف از مغلطه کردن استفاده می کند، اما خودداری از بیان سوالها و پرسشهای بلقوه فعال نه چنین پیش فرضی دارد و نه آن را نگارنده درست داوری میکند، چون در مقایسه ی استدلالها و براهین گوناگون و مختلف برخی معتبر و درست هستند و برخی آنچنان منسجم و مرتب نیستند و برخی بگونه ای بارز و واضح نا معتبر و نادرست هستند و تفکیک و تشخیص این سه دسته ی کلی استدلال و برهان یکی از شروط اصلی درک و فهم در منطق و فلسفه و علوم وابسته است. شک گرا لزوم و فواید فلسفه و علوم وابسته و شناخت دارای آگاهی یقینی را بخاطر بدست آوردن آرامش اگر چه منتفی اعلام نمی کند و آنرا به آینده موکول میکند اما آن را با هدف اصلی اش در هنر زندگی که آرامش است جایگزین می کند.
لازم به توضیح مشروح نیست که خودداری کردن همواره خود داری کردن از چیزی، از رفتاری، از کسی، از محیطی، ازبیان مطلبی و غیره است و یا به بیان دقیقتر خودداری از بلفعل کردن فعل و کنشی است که مربوط و معطوف به چیزی یا رفتاری یا کسی یا محیطی یا مطلبی و غیره می شود:

برای مثال فلانی از خوردن چیزی خودداری کرد. فلانی از گفتن مطلبی خودداری کرد. فلانی از انجام دادن کاری خودداری کرد. فلانی از ورود به محیطی خودداری کرد. خودداری شک گرایان خودداری از دادن حکم ایجابی و یا سلبی در تآیید یا تکذیب مطلبی فلسفی و علمی است و خودداری مورد نظر در بحث اصلی این پژوهش در این بخش خودداری از بیان سوالهای بلقوه فعال است که با تفاوتهایی شامل پرسشها و جوابها و پاسخهای بلقوه فعال نیز می شود.

ب. درمکتب پدیدار شناسی هوسرل مفهوم اپوخه یا خودداری و بر این مبنا تقلیل ماهوی بعنوان و به شکل یک روش طرح و بحث شده است که روش پدیدار شناسی قلمداد می شود برای شناخت پدیده ها ی گوناگون آنگونه که خود را پدیدار میکنند. اپوخه یا خودداری روش و ستون پدیدار شناسی هوسرل است و تمامی مسیرها و فرگشتهای تئوریک پیامد پدیدارشناسی را تعیین می کند. به بیانی فرمال اپوخه یا خودداری روش وارد شدن هوسرل به پدیدارشناسی ترا فرازنده یا ترانستندال است که میتوان آن را از سال ٧/ ١٩٠۶ در تمامی آثار بعدی اش پیگیری کرد. مرحله ی اولیه طرح و بحث تقلیل و خودداری یا اپوخه را در کتاب “ایده ی پدیدار شناسی” در سال ٧ /١٩٠۶ و سپس در کتاب “مسایل پایه ی پدیدارشناسی”١١ / ١٩١٠ و بعد در کتاب اول “ایده ها یی در باره ی پدیدار شناسی ناب و فلسفه ی پدیدار شناسی” ١٩١٣ میتوان پیجویی کرد. مرحله ی میانی طرح و بحث و بسط خودداری و یا اپوخه و تقلیل ماهوی را در سخنرانی هوسرل زیرعنوان “فلسفه ی نخستین” در ترم زمستانی٢۴/ ١٩٢٣ و سخنرانی “روانشناسی پدیدار شناسانه” در ترم تابستانی ١٩٢۵میتوان مشخص کرد. و مرحله ی آخر بررسی و بحث و بسط خودداری یا اپوخه و تقلیل ماهوی توسط هوسرل را میتوان در آثار متاخر نشر شده ای همچون “درباره ی تقلیل پدیدارشناسانه” ٣۵/ ١٩٢۶ و ” بحران علوم اروپا و پدیدار شناسی استعلایی ” ۵۵/ ١٩۵۴ باز یافت.
در توضیح روش اپوخه یا روش خودداری پدیدار شناسانه ، هوسرل از “خاموش کردن ” و” در پرانتزگذاشتن ” ، ” از فعلیت خارج کردن “، ” از اعتبار بیرون گذاشتن ” ، ” تعلیق ” و “بازداری ” هر آنچه فراتر از پدیده های بی واسطه ی ذهن خودآگاه است صحبت میکند. در کتاب اول “ایده هایی در باره ی پدیدار شناسی ناب و فلسفه ی پدیدار شناسی ” در توصیف و توضیح روش خودداری پدیدارشناسانه می نویسد : تزی را که داده ایم را ابراز نمی کنیم ، هیچ چیزی را در نظرمان تغییر نمی دهیم که در خودش آنطور می ماند که هست تا هنگامی که قصد های احکام دیگری را واردش نکنیم: کاری که البته نمی کنیم. اما با این وجود برنهاده (تز) جرح و تعدیلی می یابد – وقتی که در خودش آنطور می ماند که هست، آنرا همزمان “از فعلیت خارج” می کنیم، آنرا “خاموش میکنیم”، آنرا ” در پرانتز میگذاریم”. برنهاده (تز) همچنان در تداوم موجود است، مثل درپرانتز گذاشته شده ای که در پرانتز است، مثل خاموش شده ای که بیرون پیوستگی مدار است. همچنین می توانیم بگوییم: برنهاده پیشامد است اما ما از آن “استفاده نمی کنیم” “.
خودداری پدیدار شناسانه در بیانی دیگر در کارکرد ویژه اش معطوف و مربوط می شود به خاموش کردن تز کلی رویکرد طبیعی و روزمره که هستی و هستنده ها را بدون اندیشه و تآمل و پرسش بدیهی و موجود و یقینی قلمداد میکند.
منظور از “تزی که داده ایم را ابراز نمی کنیم” این است که حکمی یا تزی را در باره ی پدیده ای فرا تر از پدیده های بیواسطه ی ذهن خود آگاه ، اگر چه بگونه ی حسی و ذهنی و فکری داده ایم اما آنرا به زبان نمی آوریم و در حد یک حکم یا تز بلقوه فعال آنرا در پرانتز می گذاریم و با خودداری منفعل میکنیم.
روش خودداری پدیدارشناسانه یا اپوخه همچنین توسط هوسرل اینچنین نیز تعریف می شود:
اپوخه ” دفع تمامی برنهاده ها یی (تزهایی) ست که حالات یک حکم را درباره ی فراباشنده (…) دارند (…). به خود واگذاردن هر آنچه فرا باشنده است نتیجه ی مثبتش دید برای پدیده های درونمان ذهن است که تجربه می شوند.”
با خودداری پدیدار شناسانه فقط حالات متنوع احکامی که در باره ی پدیده های فراباشنده و استعلایی و یا به عبارتی دیگر ترا فرازنده یا ترانستندال هستند دفع نمی شود بلکه با خودداری پدیدار شناسانه یا اپوخه هر گونه حکمی در باره ی چگونگی هستی و هستنده ها و باور به هستی هستنده ها و تعیناتی که دارند دفع می شود. اما این به معنی نیست شدن احکام نیست بلکه بدین معنی است که با خودداری در پس زمینه ذهن آگاه آنها را منفعل و بی اثر و تعلیق میکنیم و یا به بیان هوسرل احکام منتج و برآمده از رویکرد طبیعی وروزمره و علمی را در پرانتز می گذاریم.
عملکرد آگاهانه و ارادی روش شناسانه ی خودداری پدیدار شناسانه یا اپوخه ویژگی اش در واگذاردن و خاموش کردن و در پرانتز گذاشتن باور به هستی و تعینات هستنده ها و ترافرا زنده است که عادی و معمولی در زندگی روزمره و علوم تجربی بدون شک دستوری دکارتی و پرسش داده و موجود قلمداد می شوند. با بلفعل کردن اپوخه یا با خودداری پدیدار شناسانه فاعل شناسا یا به عبارتی دیگر پدیدار شناس همچون”ناظری بی طرف یا بدون تمایل” به خود چیزها و پدیده ها مستقیم رجوع میکند تا آنها را با دوری از تز ها و احکام و داوری های رایج و معمول آنگونه که پدیده ها خودشان را پدیدار میکنند، بشناسد.
در رابطه با کاربرد و معنی روش شناسانه، اپوخه را می بایست از تقلیل ماهوی تفکیک کرد اما خودداری مؤثر تقلیل ماهوی را ممکن می کند. اپوخه توسط هوسرل متآخر خودداری از تمامی احکام مربوط به تعینات هستی در وجه هستندگی جهان و هستنده ها با تقلیل ماهوی تقریبا مترادف بکار برده می شود. خودداری پدیدار شناسانه در موازات هم دو کارکرد دارد: یکی در لایه ی ذهنی برای حل “مشکل پاک کردن ذهن خود آگاه” از تز کلی باور به هستی و تزها و پیشداوری ها و داوری ها و احکام مربوطه که معطوف به پدیده ها و هستندگی شان هستند و دیگری در سطح عینی ، “خواست برای رجوع مستقیم به خود پدیده ها و چیزها” آنطور که هستند و خود را به پدیدار شناس پدیدار می کنند و خود را نشان میدهند .
مبنای تئوریک هوسرل برای پی ریزی پدیدارشناسی شک دستوری دکارتی است که با آن شناخت یقینی درونمان ذهن خود آگاه و “می اندیشم” غیر قابل ابطال قلمداد می شود، منتها هوسرل نتایجی دیگر از این شناخت یقینی میگیرد که مختص به “پس هستم” دکارتی نمی شود. با اپوخه و یا خودداری پدیدار شناسانه فاعل شناسا یا به عبارتی دیگر پدیدار شناس فقط به تجربیات درونمان ذهن خود آگاه تکیه میکند و آن را مبنا قرار میدهد و از داوری و احکام مربوط به پدیده های گوناگون فراتر از ذهن خود آگاه خودداری میکند تا به خود پدیده ها آنگونه که خود را پدیدار میکنند، قوه و تجربه ی شناختش را معطوف و متمرکز کند.
مقایسه ی اجمالی خودداری پدیدارشناسانه با خودداری از بلفعل کردن سوالها و پرسشهای بلقوه فعال تشخیص یک شباهت و یک تفاوت بارز را ممکن میکند. شباهت این دو مفهوم در انفعال ارادی و آگاهانه ای است که با خودداری خواسته و ممکن می شود: پدیدارشناس از استفاده و بکار گیری تزها و داوری ها و احکام مربوط به هستی و هستنده ها خودداری میکند تا ابتدا به پدیده های درونمان ذهن خود آگاه و سپس به خود چیزها و پدیده ها قوه شناختش را معطوف و متمرکز کند. بکار گیری و استفاده از داوری ها و احکام خاموش و منفعل می شود. در بحث در باره ی سوالها و پرسشهای بلقوه فعال پرسشگراز بیان و تبدیل سوالها و پرسشها به کنش زبانی ارتباطی-اجتماعی خودداری میکند و با این غیر فعال نمودن خواست سوال کردن و پرسیدن- که می تواند موقت یا دائمی باشد-، طرح کتبی یا شفاهی سوال یا پرسشی به بعد موکول می شود تا شرایط و موقعیت مناسب شوند. در هر دو بافتار خودداری، می توان غیر فعال و منفعل کردن کنشی و یا کنشهایی را تشخیص داد. روند خودداری در هر دو بافتار کمابیش مشابه است که در غیر فعال نمودنی است که با خودداری آگاهانه و ارادی حاصل می شود ولی تفاوت اصلی ومهمتر قصد و خواست و هدفی است که با روند خودداری نشان می شود:
هدف ازخودداری پدیدارشناسانه دوری و معلق کردن بر نهاده ی کلی باور به هستی و هستنده ها است و در امتداد تعلیق و خاموش کردن تزها و داوری ها و احکام مربوط به پدیده ها است تا رجوع مستقیم به خود چیزها و پدیده ها آنگونه که پدیدار می شوند میسر گردد و پدیدار شناس همچون ناظری بیطرف و غیر دخیل و بدون تمایل به شناخت پدیده های درونمان ذهن خود آگاه و پدیده ها ی فراتر از ذهن خود آگاه قادر شود.
هدف از خودداری از بلفعل کردن سوالها و پرسشها ی بلقوه فعال درمثالهای بررسی شده فوق، پیشگیری از واکنش نامناسب و نامتناسب و نا موافق است که بدین خاطر پرسشگر با شکیبایی سوال و پرسش را به موقعیت و شرایطی مناسب به بعد موکول میکند و یا گاهی بیان سوال و پرسش بلقوه فعال با خودداری دائمی منتفی می شود.
با یک جمعبندی مختصر می توان توضیحات و بررسی مختصر و کوتاهی را که در این بند مورد توجه قرار دادیم اینگونه خلاصه کرد:
خودداری از بیان سوال و پرسش بلقوه فعال و خودداری شکگرایانه و خوددداری پدیدار شناسانه یک جنبه ی مشترک دارند و فرقهایی متعدد نیز دارند. جنبه مشترک هر سه نوع خودداری را میتوان با تشبیهی ملموس اینگونه توضیح داد:
سوال و پرسش کردن، دادن یک حکم سلبی یا ایجابی، دادن تز کلی در باره وجود هستی و هستنده ها ی گوناگون، هر یک، یک نوع کنش زبانی -ادراکی است که می توان هر یک را به حرکت یک نوع مهره ی مختلف روی صفحه ی شطرنج تشبیه کرد که از حرکت دادنشان خودداری می شود.
روی یک صفحه ی بازی شطرنج مهره ها در ترتیب و وضعیتی هستند که حرکت مهره ای اندیشیده و حساب می شود و آن هم در توالی حرکتهای پیامد محتمل حریف بازی شطرنج و چون وضعیت و ترتیب فعلی مهره ها مناسب نیست حرکت آن مهره شطرنج انجام نمی شود و به بعد بگونه ای موقت یا دائمی موکول میشود. در سه بافتار گوناگونی که مختصر بررسی کردیم و توضیح دادیم خودداری از حرکت دادن سه مهره ی مختلف شطرنج بلفعل می شود که در بافتار مکتب شکگرایی خودداری دائمی از دادن حکمی ایجابی و سلبی است، در بافتار مکتب پدیدار شناسی نیز خوددداری دائمی از احکام مربوط به هستی و هستنده ها است ودر بافتار بحث سوال و پرسش و جواب و پاسخ بلقوه فعال خودداری موقت و یا دائمی از بیان سوال و پرسش و یا جواب وپاسخ به یک سوال و یک پرسش است.
منظور از اینکه بیان شفاهی و یا کتبی سوالی یا پرسشی بگونه ای موقت یا دائمی به بعد موکول یا منتفی می شود این است که گاهی سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ بلقوه فعالی را بدلایل متعدد ی مثلا بعد از سپری شدن چند روز یا چند ماه یا چنید سال بیان میکنیم و آنهم همانگونه که آنرا اندیشیده ایم یا با تغییراتی جزئی. در این حالت از بیان سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ موقتا خودداری کرده ایم. اما وقتی سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ بلقوه فعالی را دائمی به دلایلی بیان نمی کنیم، آن سوال یا پرسش می تواند در جمله بندی و قصد و هدفش بدون بیان شدن جواب و پاسخ بگیرد و یا بعد از مدتی طولانی آن سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ بلقوه ی فعال موضوعیتش را از دست میدهد و یا فراموش می شود و یا به پرسشگران و پاسخگویان احتمالی دیگری مستقیم و یا غیر مستقیم محول می شود تا بیان آن سوال و پرسش و یا جواب و پاسخ بلقوه فعال را اگر می خواهند یا می توانند بلفعل کنند.

دسامبر۲۰۲۲ هامبورگ
لطفعلی راجی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)