تمدن بشری فقط ثمره ی تلاش انسان بوده و هیچ کسی به جز خود او در ساختن آن نقشی نداشته است. تأثیر جنگ های دینی و مذهبی در ویرانی این تمدن ها کم نبوده است. ولی در نهایت، هر قاعده و قانون و اقتداری که با خرد ناسازگار بوده، گرچه کوتاه زمانی در روند تمدن اخلال کرده و تباهی آفریده، سرانجام از پای درآمده.

 دریغا که در میهن ما این تباهی ها تا امروز تدوام یافته است. از شگفتی های تاریخ ما اینست که پس از حمله اعراب و ویران شدن تمدن ایران باستان برای رهایی کامل از ستم خلفای اسلامی که به نام اسلام بر ایران اعمال شده، ناکام مانده ایم. تعداد نهضت های ملی ایرانیان (به قول مرحوم دکتر صدیقی) هیچ کم نبوده، ما توانستیم حتا برخی از خلفا را هم از میان برداریم، ولی در نهایت در جنگ با سلطه ی دینی بر سرنوشتمان شکست خوردیم. ما خواسته ایم با برپا کردن نهضت های دینی، دین دیگری به جای اسلام بگذاریم یا با وارد شدن در قدرت آن را اصلاح کنیم و در هیچ یک از این دو راه موفق نبوده ایم. همه نهضت های دینی شکست خورده اند و آخرین آن تشیع، امروز دامنگیر ما شده.

دلیل این ناچاری و دست زدن نیاکان ما به دامن دین برای مبارزه با دینی که نمی خواستند، این بود که در دوران قدیم ایدئولوژی به معنای امروزش، یعنی معنایی که به دین ربط نداشته باشد، وجود نداشت. هر چه می خواستید در زمینه ی سیاست هم بگویید باید در قالب همین نوع گفتار میریختید. این ناتوانی در غرب هم بود و با آمدن مدرنیته ختم شد.

پی بردن به این حقیقت باید ما را به چاره جویی وادارد که چه باید کرد و به ما این جرأت را عطا کند که به این خط شکست های پیاپی نقطه ی پایان بگذاریم .

از آغاز انقلاب 57 ملایان اسلام را نجاتبخش و حلال همه مشکلات خواندند. ولی امروز مردم نه تنها تنفری شدید علیه ملایان و مبلغان دینی ابراز می کنند، از اسلام به تنگ آمده اند و می خواهند خود را از اسلام نجات دهند به عبارتی کسی را که نجات نداد که هیچ، اکنون خودش نیازمند نجات است.

این بار ما باید از دین سازی دست برداریم و از خیر اصلاح حکومت دینی نیزبگذریم. باید تمام این گفتارهایی را که به صورت انواع مدرنیزه کردن اسلام یا دمکراتیزه کردنش به ما عرضه می شود، ریخت کنار. اینها نمونه های جدید همان فرقه هایی است که چند قرن پیش اختراع شده بود، مثل سپیدجامگان و اسماعیلیه و… این راه ها به قبرستان ختم شده است و لزومی به طی دوباره ی آنها نیست.

ما به یک نظامی نیاز داریم که ما را از این تراژدی تاریخی، یعنی از مبارزه با دین، به وسیله ی دین، نجات دهد و آن لائیسیته است.

 لائیسیته به این معناست که دین استقلال خود را حفظ می کند و سیاست نیز همچنین و در کار هم دخالت نمی کنند. بدین ترتیب هم اسلام نجات یافته است و هم گریبان سیاست از دست اسلام رها شده  است. اختلاط این دو یا تبعیت هریک از دیگری، برای ما جز زیان در برنداشته است و بدون جدایی این دو تحقق دموکراسی در کشورما محال است.

اکنون که جبهه جمهوری دوم با شعار جمهوری دموکراتیک و لائیک تشکیل شده است برای اولین بار در تاریخ ایران فرصتی جدی پیش آمده که از دخالت دین در کشورداری جلوگیری کنیم و آن را برای همیشه محصور و کنترل کنیم.

آرزوی هر ایران آزاده و وطن پرست اینست که که چنین روزی برسد. این فرصت را نباید به هیچ قیمتی از دست داد. اجداد ما در حل مشکلی که آنروز به هیچوجه راهش معلوم نبود، مجاهدت های بسیار کردند، بدون اینکه به نتیجه ای که می خواستند، برسند. اینبار ما راه حل درست را در دسترس داریم. نباید گذاشت دین، چه با مدل خمینی یا بازرگان یا این وراث رنگ و وارنگشان به حکومت برگردد. راه دیگری می توان و باید رفت.

 

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

به تلگرام ایران لیبرال بپیوندید

https://t.me/iran_liberal

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)