یوسف عزیزی بنی طرف

در این یادداشت، ابتدا به اختصار در باره جنبش مبارزه عربی برای آزادی احواز (حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز) خواهم پرداخت و سپس کلامی کوتاه با فرزندان و برادران ام در این جنبش خواهم داشت.
قدری در باره جنبش مبارزه عربی برای آزادی احواز
طی چند هفته گذشته، نام عرب های اهواز، حبیب جَبُر، رئیس جنبش مبارزه عربی برای آزادی احواز، برادرش ناصر و یعقوب تستری مسوول روابط عمومی و داماد حبیب، و نام هایی از این دست در فضای مجازی و سپهر رسانه های جهانی سخت پیچیده است.
وقتی در اردیبهشت ۱۳۰۴ فضل الله زاهدی، به نیرنگ، شیخ خزعل را دستگیر کرد، خبر از مرزهای ایران و عراق فراتر نرفت. و به استثنای چند نشریه انگلیسی، کسی در آن ربع نخست سده بیستم آگاه نشد که مملکتی به نام عربستان را در توبره کرده اند و ملتی را اسیر دیو ستمباری به نام رضاخان. اما تو گویی این مملکت، روح دارد، پرهیب دارد، ملت دارد و نمی خواهد بمیرد.
پس از اشغال سفارت ایران در لندن در سال ۱۹۸۰، و ترور احمد مولی در ۲۰۱۷، شاید واقعه دانمارک، مهمترین رویدادی است که باعث شده تا نام ملت عرب اهواز، بار دیگر، در جهان سر زبان ها بیافتد؛ و بسا گستره تر از آن دو رویداد. ماجرا را همگان می دانند، نقشه سازمان های اطلاعاتی ایران برای کشتن حبیب نبگان معروف به حبیب جَبُر، یعقوب نیسی معروف به یعقوب حُر تُستری و ناصر برادرحبیب. عملیات آدمکشی قرار بود در دانمارک انجام شود که دامن دیگر کشورهای اسکاندیناوی را هم گرفت و باعث شد تا موجی از انزجار، کشورهای شمال اروپا را در نوردد و قرار است تا چند روز دیگر به نشست اتحادیه اروپا جهت اعمال تحریم های ارپایی علیه ایران منجر شود. البته در سه سال اخیر، ماموران ج ا ا، مرتکب دو قتل در هلند شده اند و یک توطئه برای انفجار در گردهمایی مجاهدین خلق در فرانسه را هم در پرونده خویش دارند.
در سال های نخست ریاست جمهوری خاتمی، در روزنامه همشهری بودم که فردی زنگ زد و خودش را این گونه معرفی کرد (و طبیعتا به عربی): من حبیب نبگان هستم، معلم ام. من آثار شما را خوانده ام، با حزب وفاق هستم و.. اگر اهواز آمدید دیداری داشته باشیم. مکالمه ما زیاد طول نکشید. بعدها پرس و جو کردم، گفتند همگام با اصلاح طلبان عرب در حزب الوفاق فعال است و بسی رادیکال. حزب وفاق پیوند تنگاتنگی با حزب مشارکت داشت که در آن هنگام برای جمع آوری آرای ملیت ها، سنگ آنها را به سینه می زد. به هر تقدیر در سال ۱۹۹۹(۱۳۷۸ش) همراه پسر دایی اش، احمد مولی و شماری دیگر از فعالان پرشور اهوازی، گروه « حرکه النضال العربی لتحریر الاحواز» را تشکیل دادند. این گروه تا سال ۱۳۸۴ نیمه مخفی بود، یعنی کادرهایش علنی بودند اما گروه، پنهانی عمل می کرد.
ترجمه فارسی این نام، « جنبش مبارزه عربی برای آزادی احواز» است که البته می توان به جای مبارزه، واژه پیکار را هم به کار گرفت. اما دیگر ترجمه ها دقیق نیست.

تا پیش از انتفاضه ۲۰۰۵ ( فرردین ۱۳۸۴ش) مردم عرب، کمتر کسی نام این گروه را شنیده بود. آنان هر ازگاهی، بانکی را مصادره می کردند و برای پیشبرد مبارزه خویش به کار می گرفتند و البته به برخی از نهادهای مدنی هم کمک می کردند.
آغاز عملیات قهرآمیز
در تابستان ۸۴، در زندان مخفی اداره کل اطلاعات اهواز بودم که ملاقات ام قطع شد. دلواپس شده بودم، از بازجو خبری نبود و نگهبانان هم نم پس نمی دادند. نمی دانستم در شهر چه می گذرد. سرانجام پس از پانزده روز سر و کله بازجو پیدا شد. این بار به جای اتاق بازجویی در همان حیاط زندان مخفی با من صحبت کرد. آشفته به نظر می رسید اما می کوشید خود را خونسرد نشان دهد. او خبر چند انفجار را به من داد که طی آن دو هفته رخ داده بود. تا آن هنگام پشت دیوارهای ستبر زندان مخفی در بی خبری مطلق به سر می بردم. وقتی از زندان بیرون آمدم، فهمیدم که پیش از ظهر روز یکشنبه ۲۲ خرداد ۸۴ ش در چهار نقطه شهر اهواز، انفجارهایی رخ داده بود. یکی از انفجارها روبروی فرمانداری، دیگری در داخل اداره سازمان مدیریت و برنامه ‌ریزی، و سومی در سازمان مسکن و شهرسازی به وقوع پیوست. چهارمین انفجار در منزل “قربانی” معاون اداره کل سازمان صدا و سیما در محله شکاره (پاداد شهر) رخ داده بود. ظاهرا در اداره کل محیط زیست و چند اداره دولتی دیگر هم بمب هایی منفجر و دو بمب نیز خنثی شده بود. طبق گفته مطبوعات در آن روز، شش نفر کشته و ۳۶ تن زخمی شدند. من از این که فرآیند مبارزات سیاسی و مدنی مردم عرب به فاز نظامی افتاده بود، ناراحت بودم و شماری دیگر از فعالان عرب هم از این امر انتقاد کردند. زنجیره انفجارها در ماه های بعد هم ادامه یافت. رژیم دستپاچه شده بود. احمدی نژاد تا شش هفت ماه و خامنه ای تا یک سال بعد نتوانستند در اهواز قدم بگذارند. سیزده تن از کادرهای جنبش مبارزه عربی بعد از مصاحبه های تلویزیونی و محاکمه های صوری، اعدام شدند. اعدام ها تا دو سال بعد ادامه یافت و فعالان عرب دیگری – خارج از چهارچوب جنبش مبارزه عربی – نیز طعمه چوبه دار شدند که شمارشان از سی تن گذشت.
حبیب جبر در پایان تابستان ۸۴ از ایران خارج شد و به امارات و از آن جا به سوریه رفت و پس از مدتی از دانمارک پناهندگی گرفت. احمد مولی هم به هلند رفت که در نوامبر ۲۰۱۷ به دست جانیان ج ا ا کشته شد.
در واقع همه این جوانان، فعال سیاسی بودند ولی به تدریج از بی عملی اصلاح طلبان در اجرای اصول قانون اساسی ویژه ملیت ها ناامید شدند و تشکیل این گروه و دیگر گروه های مشابه طی پانزده بیست سال گذشته نشانگر یاس برخی از فعالان عرب در آن مقطع تاریخی و روی آوردن به خشونت بود. اما تا زمانی که حاکمیت با خشونت با تظاهرات مردم عرب در اردیبهشت ۸۴ برخورد نکرده بود این جماعت دست به اسلحه نبرد. در انفجارها و درگیری های مسلحانه، تعدادی از شهروندان بیگناه هم کشته شدند و این امر، انتقادهایی را متوجه آنان کرد. از آن پس، در فعالیت های خود بیشتر بر انفجار لوله ها و تاسیسات نفتی و دولتی تمرکز کردند.
تا قبل از سال ۲۰۰۳، عراق، پناهگاه مناسبی برای پیکارگران عرب بود تا برای فرار از سرکوب به آنجا روی آورند و البته در دوره هایی پناهگاه اغلب نیروهای مخالف – چه رژیم شاه و چه رژیم ج اا – هم بود. اما جنبش مبارزه عربی برای رهایی احواز، از درون و از میان لایه های میانی و پایین جامعه عرب اهواز سر برآورد. در همان اهواز متولد شد، رشد کرد، فعالیت نمود و کشته داد. این ویژگی را به ندرت در دیگر گروه های سیاسی اهوازی می بینیم.
 اکنون این سازمان با پول هایی که از مصادر بانک های ایران به دست آورده و دیگر کمک هایی که از طرفداران خود گرفته، توانسته است یک رشته فعالیت های اقتصادی را در اروپا راه بیاندازد و با در آمد آنها یک فرستنده تلویزیونی را در هلند راه اندازد که خشم جزایری امام جمعه اهواز و دیگر مسوولان امنیتی را برانگیخته است. جماعت جزایری در برابر تلویزیون «احوازنا» ی این گروه، تلویزیون «اهوازنا» را راه انداخته اند و پیشتر در برابر تلویزیون «الاحواز»، تلویزیون « الاهواز» را، که ناخشنودی ناسیونالیست های تندرو ایرانی را بر انگیخت زیرا جزایری و یارانش، اهواز را با «ال» نوشته اند. این سازمان، گاه به گاه کنفرانس ها، سمینارها و تظاهرات پر هزینه ای را در کشورهای اروپایی برگزار می کند. یک سازمان پژوهشی هم راه انداخته است. این فعالیت های مدنی سودمند است و باید با ترک مبارزه قهرآمیز و سازماندهی کارگران و دانشجویان دیگر قشرهای جامعه عرب گسترش یابد.
دیدگاه سیاسی و مذهبی جنبش مبارزه عربی برای آزادی احواز میان دیدگاه جیش العدل و حزب دموکرات کردستان ایران جای می گیرد. نوع خفیفی از سنی گری را در گفتمانشان می بینیم و اعتقاد فراوان به کار مسلحانه. حضور زنان در میان کادرها، کم رنگ است و این گروه – بر خلاف سایر گروه های سیاسی اهوازی – تاکنون نه کنگره ای برگزار کرده است و نه دبیرکلی دارد. حبیب جبر، عنوان رئیس سازمان را یدک می بخشد، در صورتی که دیگر گروه های اهوازی دبیرکل دارند و حتی حزب کهنسالی مثل حزب دموکرات کردستان ایران به جای دبیرکل، مسول دارد و نه چیزی بیشتر. از این رو به نظر می رسد، مساله دموکراسی سازمانی در جنبش مبارزه عربی هنوز به خوبی جا نیافتاده است که امیدوارم در آینده جابیفتد. فراموش نکنیم که یاسر عرفات و همرزمانش همیشه از «دیمقراطیه غابه البنادق“ یا دموکراسی در بیشه زار تفنگ ها» صحبت می کردند و سازمان آزادیبخش فلسطین از فضای دموکراتیک قابل قبولی برخوردار بود که در آن ناسیونالیست و کمونیست و اسلامگرا با هم کار می کردند و هرم سازمانی مدرن و نسبتا دموکراتیکی داشت.
ضمنا می توان حدس زد که در قیاس با سایر گروه ها، «حرکه النضال» کمترین نفوذی های رژیم را داشته است یا شاید هم ندارد.
نیز گروه هم نام دیگری در هلند که خودرا میراثدار احمد مولی – از موسسان جنبش – می دانند این نام را فقط خاص خود می دانند. در داخل به سبب نبود هیچ گونه نظر سنجی میزان تاثیر یا محبوبیت هر یک از گروه های فعال در خارج – و از جمله جنبش یادشده – مشخص نیست.
در واقع هر یک از گروه های سیاسی تبعیدی اهوازی نقاط قوت و نقاط ضعفی دارند که به سبب سرکوب گسترده و موج سهمگین عرب ستیزی در جامعه ایران و برای دستیابی به حداقلی از حقوق ملی مردم عرب، چاره ای جز حداقلی از هماهنگی میان خود ندارند. گرچه این هماهنگی به سبب تفاوت دیدگاه های راهبردی و تاکتیکی میان این گروه ها هنوز چشم انداز روشنی ندارد.
به نظر می رسد که مساله ملت عرب در ایران (وشاید دیگر خلق ها نیز) بار دیگر به بستری برای درهم آمیختگی شرایط بین المللی و منطقه ای جهت تاثیر بر تحولات درونی ایران بدل شده شده است.
سخنی با جوانان جنبش مبارزه عربی
روز چهارشنبه هفتم نوامبر ۲۰۱۸ خبری مبنی بر بازداشت سه تن از کادرهای رهبری جنبش مبارزه عربی برای رهایی احواز در رسانه ها منتشر شد. وقاحت پدر خوانده تروریسم در جهان به جایی رسیده است که علیه این سه تن به دادگستری دانمارک شکایت برده است. بگذریم از این که ایران یک دولت است و جنبش یاد شده یک گروه سیاسی است که در موازنه نیروهای سیاسی و اقتصادی، کفه اش – هر چه باشد – به سود ”حرکه النضال“ نیست. این همان موازنه ای است که باعث شد تا در سال ۱۹۹۹ وقتی عبدالله اوجالان مجبور به ترک لبنان شد، هیچ کشوری – حتی هلند که مورد درخواست او بود – به اوجلان پناهندگی ندهد و او بیست سال است که در جزیره ایمرالی ترکیه زندانی است. من می دانم که دادگاه دانمارک با توجه به سوابق سیاه و تروریستی ج ا ا به شکایت گروه یادشده هم رسیدگی خواهد کرد. اکنون گرچه کشورهای غربی از نظر سیاسی با ج ا ا مشکل دارند اما از نظر اقتصادی، عرصه گربه نشان، آب از لب و لوچه شان سرازیر می کند. اهوازی ها باید نشانه ها و حد و حدود این موازنه را بفهمند تا در دام نیافتند. ضمنا آنان که در ستایش خشونت مطلب می نویسند نیز بدانند، این امر مقبول هیچ کشور و هیچ سازمان حقوق بشری وبین المللی نیست. موضع نکوهشگر اینها را در مورد حادثه حمله مسلحانه به جایگاه رژه نیروهای مسلح اهواز دیدیم. از این گذشته، شرایط ذهنی، جغرافیایی، سیاسی، سوق الجیشی و تاریخ مبارزاتی خلق ما با مبارزه سیاسی و فرهنگی توده ای همسازتر است تا با مبارزه قهرآمیز. الگوی ما نه جیش العدل بلوچستان است ونه جندالله. الگوی ما تظاهرات واعتصابات خلق عرب و کارگران ما در قبل و بعد از انقلاب است.الگوی مبارزه ما، نبرد شیخ شبیر خاقانی و فعالیت مراکز سیاسی و فرهنگی سال ۵۸ محمره است. الگوی مبارزه ما، مبارزه توده ها و نخبگان ما در دوره هشت ساله اصلاحات است. الگوی مبارزه ما، مبارزه ملت ما طی پنج سال گذشته در ساحل کارون، در ورزشگاه الغدیر و از همه مهمتر در حی الثوره (کوی علوی) و خیابان های مرکزی شهر اهواز تبلور یافت. الگوی پیکار ما، تظاهرات توده های عرب در مرکز شهر عبادان، محمره، حمیدیه، فلاحیه و دیگر شهرهای استان در فروردین و مرداد ۹۷ است. الگوی مبارزه ما، تظاهرات توده های مردم فلاحیه برای فتح فرمانداری در فروردین ۹۷ است. الگوی مبارزه ما، مبارزه طبقه کارگر ما در اهواز، هفت تپه و دیگر شهرهای استان است.این مبارزات روزی نه چندان دور، تغییری کیفی خواهد یافت و به شکل تظاهرات و اعتصابات وسیع خواستار حقوق ملی خویش و یا حتی حق تعیین سرنوشت خواهد شد. در آن هنگام، مبارزه قهرآمیز می تواند به شکل نافرمانی مدنی تجلی یابد. از این رو از جوانان پرشور جنبش مبارزه عربی می خواهم به این امر توجه کنند و برای سازماندهی کارگران، کشاورزان، معلمان، دانشجویان و دیگر طبقات مردم در داخل سرمایه گذاری کنند. این شیوه بهتر به نتیجه می رسد تا مبارزه فردی خشونت آمیز که البته به طور موقت، دل آدم را خنک می کند اما درمیان مدت و بلند مدت زیانبار است. نمونه اش را هم اکنون شاهدیم؛ صدها تن از فعالان مذهبی، مدنی و فرهنگی – اعم از زن و مرد و پیر و جوان – را به بهانه عملیات مسلحانه روز ۲۲ سپتامبر اهواز دستگیر کرده اند که زیر بدترین عملیات شکنجه قرار دارند و رژیم در این زمینه به هیچ کس پاسخگو نیست. برخی از این فعالان زندانی احتمالا در شرایط سخت زندان یا می شکنند یا ناامید می شوند یا حتی ممکن است مجبور به همکاری شوند، در صورتی که در بیرون از زندان می توانستند فعالیت های تشکیلاتی و سازمانگری سیاسی و فرهنگی مهمی داشته باشند.
شیفت پارادیم مبارزه یا تغییر در شیوه مبارزه در اغلب سازمان های سیاسی رخ می دهد و در این حالت به خصوص، نه به خاطر هراس از رژیم رو به ضعف ج ا ا یا به خاطر چشم و آبروی گروه های اپوزیسیون ایرانی بلکه – به باور من – به خاطر خود ملت رنجدیده عرب است که «حرکه النضال» با تکیه بر شیوه مبارزه سیاسی جماهیری می تواند تاثیر بیشتری در عرصه داخلی داشته باشد، چون خود از بطن این مردم بیرون آمده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)