در آمریکای جنوبی سنت عدالت اجتماعی بسیار قوی است. بعد از سفر به آمریکای جنوبی (اروگوئه) در دو هفته پبش، با خودم همواره فکر می کنم به نظرم آنچه ما در ایران امروز بدان احتیاج جدی داریم، یک جنبش سوسیال دموکراسی قدرتمند است. ما در ایران از مشروطه به بعد یک سنت سوسیال-دموکراسی قوی داریم، ولی پس از انقلاب 57 چپ در ایران دچار بحران است و برخی با ساختن نوستالژی از دوران حکومت پهلوی بر این باور شده اند که برای مقابله با جمهوری اسلامی باید راست شد. مهمترین اشتباه شاه این بود که بجای آنکه خطر روحانیون را جدی بگیرد، با تبعیت کورکورانه از سیاستهای آمریکا در جنگ سرد، ذهن و فکر و انرژی خود را متمرکز کرد بر سرکوب چپ، چه چپ لائیک و مارکسیست (چریکهای فدایی خلق)، و چه چپ اسلامی (مجاهدین)، و از تعمیق دموکراسی در فرهنگ سیاسی غفلت هولناک کرد. نتیجه آن این شد که در ایران انقلابی رخ داد که هم درش سلطنت به کلی نابود شد، و هم در آن با چپ مقابله جدی شد.

در اروگوئه از سال 2004 جبهه وسیع (Frente Amplio یا همان اتحاد چپ) بر سر کار است. این جبهه در سال 1971 (هشت سال قبل از انقلاب ایران) تاسیس شده است. رئیس جمهوری کنونی این کشور که فرانته آمپلیو است،خوزه موهیکا (Jose Mujica) پیرمردی است که از سال 2005 قدرت را در دست دارد، بسیار ساده زیست است و به فقیرترین رئیس جمهور جهان بودن در میان رسانه ها معروف است. موهیکا در جوانی فردی انقلابی، و یکی از رهبران چریکهای چپ اروگوئه، توپاماروس، (Tupamaros) بوده است. توپاماروس با الهام از حرکت چه گوارا و فیدل کاسترو در کوبا شکل گرفته بود.

در سال 1973 در اروگوئه به خاطر ترس از غلبه چپ و انقلاب کمونیستی  کودتایی از سوی نظامیان رخ می دهد، که در آن نه تنها چپها، که کقسمت عمده احزاب و نهادهای دموکراتیک ریشه دار اروگوئه سرکوب می شوند. حکومت دیکتاتوری در اروگوئه از 1973 تا 1984 طول می کشد. رهبران چپ و چریک (من جمله موهیکا) در این سالها در “ته چاه” و زیر شکنجه زندانی بوده اند.

با این حال در طول چهل سالی که از تاسیس فرانته آمپلیو (اتحاد چپ) در اروگوئه می گذرد، چپ اروگوئه بسیار پخته تر و واقع گرا تر شده است. سالهاست که ایشان مبارزه مسلحانه را کنار گذاشته اند، و امروز اکثرشان دستیابی به سوسیالیسم را از راه آموزش و تعمیق نهادهای عدالت اجتماعی در جامعه، بدون هرگز از بین بردن نهادهایی که اصل و اساس دموکراسی در اروگوئه اند، میسر می دانند. چپهای اروگوئه بجای انقلاب کمونیستی به دنبال برقراری سوسیال دموکراسی در این کشور هستند.

در سفر آمریکای جنوبی (اروگوئه) دید من در مورد چاوز هم عوض شد. چاوز چیزی میان فرشته و شیطان بود. او نه آن فرشته است که طرفدارانش (من جمله احمدی نژاد) از او ترسیم می کنند، و نه آن شیطانی است که در ایران به عنوان اپوزوسیون جمهوری اسلامی در ذهن داریم. چاوز در گسترش تصور نوعی هویت مستقل چپ برای آمریکای جنوبی، مستقل از آمریکا و اروپا، تاثیر داشته است. تفکر چپ در معنای گسترش عدالت اجتماعی آنقدر در آمریکای جنوبی ریشه دار است، که حتی کلیسای کاتولیک آمریکای جنوبی با کلیسای کاتولیک اروپا و آمریکا از این منظر فرق دارد: مثالش پاپ آرژانتینی جدید (فرانسیس اول) که همانطور که از نامش پیدا است، دغدغه عدالت اجتماعی دارد.

چرا در ایران چپ دچار دگردیسی نشد؟ این نکته ای است که در یادداشی دیگر باید بدان بپردازم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)