آرش نراقی و «هنرِ همیشه بر حق بودن»

 

 

 

[…] تنها قاعده مطمئن این است که نه با هر کس، بلکه فقط با کسانی بحث کنید که آنها را می شناسید و می دانید آن قدر عقل و هوش و عزت نفس دارند که حرفهای بی معنی نمی زنند؛ کسانی که به دلیل توسل می جویند نه به مرجع کاذب، و به دلیل گوش می دهند و گردن می نهند؛ و سرانجام، حقیقت را گرامی می دارند. دلیل را حتی اگر از جانب رقیب باشد مشتاقانه می پذیرند، و آن قدر منصف هستند که اگر حق با رقیب باشد، به اشتباه خود اذعان کنند [۱].

  آرتور شوپنهاور

 

۱. آرتور شوپنهاور، فیلسوف درجه اول آلمانی قرن نوزدهم، کتاب کوچک و منحصر به فردی دارد با عنوان کنایه آمیز «هنرِ همیشه بر حق بودن» [۱]. او در این کتاب، حدود چهل ترفند برای پیروزی در مجادلات را برمی شمرد و پاره ای از آنها را با ذکر مثالی مختصراً شرح می دهد. شوپنهاور مقصود خویش از «مجادله» را در آغاز کتاب توضیح می دهد و آن را مباحثه به گونه ای که شخص، فارغ از درستی یا نادرستی موضعش، از آن عقب نشینی نکند می داند [۱]. در حقیقت آنچه شوپنهاور در این کتاب متذکر می شود، ترفندهای حق به جانب بودن و حرفِ خویش را به هر قیمتی بر کرسی نشاندن است. در چنین فضایی هدف، نور افکندن بر حقیقت و دریافت صحیح از سقیم نیست، بل به مسلخ کشاندن رقیب و قربان نمودن آن با تیغِ «من» است.

۲. نمی دانم مدتی است جناب آرش نراقی را چه شده است که این چنین خیال اندیش گشته؛ گویی چندان دغدغه دقت فلسفی و دریافت حقیقت را ندارد؛ دست به انواع مغالطات و جعل و افترا می بَرَد تا به زعم خویش، مواضع نواندیشان دینی، و در رأس آنها عبدالکریم سروش، را ناموجه و یا غیراخلاقی جلوه دهد. از تهمت به فرقه سازی گرفته تا «نمدمالیِ» آن [۲]، و سپس جعل و تحریف سخنان عبدالکریم سروش در سخنرانی «نئولیبرالیسم مسلح» [۳] که در آن مدعی می شود ایشان همجنس گرایان را «تفاله و زباله» خوانده است! نراقی حتی از برکشیدن جلسات عقاید اسلامیِ دبیرستان علوی که مربوط به دوران نوجوانیِ سروش می شود نیز مضایقه نمی کند، تا به زعم خویش نشان دهد که ایشان در «مجامع بهایی ستیز» فعالیت داشته است! با خواندن این جملات نراقی، که «از قیاسش خنده آمد خلق را [۴]»، دریافتم که با چنین مرامی که او مدتی است در پیش گرفته، جایی برای بحث و فحص عالمانه باقی نخواهد ماند. به تعبیر بلیغ مولانا:

هر درونی که خیال اندیش شد

چون دلیل آری، خیالش بیش شد [۵].

۳. نمی دانم آیا آرش نراقی درصدد تولید مصادیق و مثال هایی بیشتر برای ترفندهای مذکور در کتابِ «هنرِ همیشه بر حق بودنِ» شوپنهاور است، یا دست از تأملات فلسفی برکشیده و به بولتن نویسی روی آورده؟ مایلم در اینجا تنها به ذکر نمونه ای از مغالطات اخیر ایشان [۶] بپردازم که مصداقی آشکار از جعل و تحریف و افتراست.

برای همگان میسر است تا به سخنان عبدالکریم سروش تحت عنوان «نئولیبرالیسم مسلح» [۳] یک مرتبه گوش فرادهند تا به روشنی دریابند که دغدغه اصلی سروش در آن سخنرانی، بیشتر معطوف به نقد لیبرالیسم اقتصادی و برگرفتن فضیلت قناعت در دنیای کنونی است [۷]. سروش انگشت بر طمع و هوسِ لجام گسیخته مصرف در دنیای کنونی می نهد و از دست یازیدن و دخل و تصرفِ سیری ناپذیر انسان در طبیعت و تبدیل آن به «تفاله و زباله» انتقاد می کند. علاوه بر آن، ایشان از طمع ورزی های سودجویانه و برده داریِ مدرن در صنعت پورنوگرافی انتقاد می کند که عده ای در آن قربانی می شوند تا سود آن به حساب سرمایه داران مرفه ریخته شود. سروش، از نگاه آیندگان، فرآورده و دستاورد انسانهایی را که در دنیای مدرن از آدمی سو‌ء استفاده می کنند تا صنعت اسلحه و پورنوگرافی را گسترش دهند و دخلِ سرمایه دارانِ ذی نفع را آکنده سازند، مصداق «تفاله و زباله»های آن دنیا می خواند. ایشان همچنین از اینکه در دنیای لیبرال، اخلاق تابعِ حقوق گشته، انتقاد می کند؛ در مقام بیان مثال، سروش با گزاره «از آنجایی که نزد پاره ای از انسانها در دنیای مدرن، همجنس گرایی، صنعت پورنوگرافی و خیانت زناشویی مصادیقی از حقوق نوین قلمداد می شوند، پس آن امور، اخلاقی نیز هستند» به هیچ وجه بر سر مهر نیست و آن را موجه نمی داند.

آرش نراقی البته می تواند با مواضع سروش همداستان نباشد و عالمانه در آنها مناقشه نماید؛ اما ایشان صدر و ذیل و زمینه [۸] سخنان سروش را حذف می نماید و فقره ای را، که در آن سروش از همجنس گرایی به مثابه یکی از حقوق نوینِ مطرحِ انسانِ مدرن نام می بَرَد، بر می گیرد و به ترکیبِ «تفاله و زباله» الصاق می نماید تا نتیجه مطلوب خویش را به دست آوَرَد [۹]، و اعلام کند که عبدالکریم سروش آنها را «تفاله و زباله» خوانده است [۶]! حقیقتاً اسباب تأسف است که آرش نراقی که به کار و بار فلسفی اشتغال دارد و از «اخلاق علمی» داد سخن سر می دهد [۶]، خود به آن اصول پای بند نیست و این چنین رقم مغلطه بر دفتر معرفت می کشد. خوب است ایشان به یاد بیاورند که سروش حتی با برگرفتن تعبیر «غده های سرطانی» برای انسانهایی که از دین خود دست می شویند و یا به دین دیگری می گروند، به آیت الله منتظری اعتراض می کند [۱۰]؛ چه جای آنکه ایشان انسانهایی را «تفاله و زباله» بخواند! نمی دانم چرا آرش نراقی که خود سالها شاگرد عبدالکریم سروش بوده، اکنون این چنین کمر به تهمت و افترا به استاد بسته است! تهمت زدن به هر کسی، اخلاقاً ناروا  و قبیح است، و تهمت و افترا به معلم و استاد، عملی قبیح تر.

در جای دیگر نوشته نراقی [۶]، ایشان به شرکت عبدالکریم سروش در «مجامع بهایی ستیز» اشاره می کند. اولاً خوب است بدانیم که مقصود نراقی از واژه پر طمطراق «مجامع»، همان کلاسهای عقایدِ اسلامی دبیرستان علوی است که سروشِ نوجوان تنها برای مدتی در آنها شرکت جست، و به گفته خود ایشان، از آنجایی که مرام و مشی آنها را نمی پسندید، پس از مدت کوتاهی از شرکت در آنها سر باز زد [۱۱]. ثانیاً، کسانی که در این کلاسها شرکت نموده اند، به نیکی می دانند که در آن جلسات به مسائل معرفتی و، به زعم خویش، طرح شبهات مذهبی و یافتن پاسخی برای آنها همت گمارده می شود. لذا استخدام ترکیب «بهایی ستیز» (مانند یهودی ستیز، اسلام ستیز، حق ستیز و …) که بارِ معنایی بسیار منفی دارد [۱۲]، از مغالطات و کژاندیشی های دیگر نراقی است. ثالثاً، جای بسی پرسش و تعجب است که چگونه ذهن و ضمیر نراقی مایل است تا فردی را که به پلورالیسم نجات معتقد است و نخستین کسی است که در مدرسه نواندیشیِ دینیِ ایران به آن پرداخته و از آن دفاع نموده [۱۳]، «بهایی ستیز» جلوه دهد؟!   

۴. آنچه جناب نراقی از آن به نواندیشی دینی یاد می کند، از قضا شناسنامه و کارنامه روشنی دارد، و مواضع نواندیشان دینی، مثلاً در حمایت از حقوق بنیادین دگراندیشان و یا همجنس گرایان، کاملاً مشهود و در دسترس است [۱۴]. البته می توان با آن مواضع همداستان نبود و عالمانه در آنها مناقشه نمود، که این امری مبارک و پسندیده است. اما روش فعلی آرش نراقی که با مغالطه، جعل و تهمت و افترا نسبت وثیقی دارد، صد البته نه علمی است و نه مدلل، و از این روی، هیچ وزنی در ترازوی اخلاق و معرفت ندارد.

۵. به همین سبب، بیش از این از اطلاله کلام بیم دارم و هیچ تمایلی به پرداختن به نوشته هایی از این دست ندارم؛ چه برآنم که با چنین مشی و مرامی که آرش نراقی در پیش گرفته، به هیچ وجه نمی توان به بحث و گفتگوی عالمانه مبادرت ورزید و بحث در چنین فضای آلوده ای، به تعبیر شوپنهاور، صرفاً انسان را به بی انصافی، سفسطه گری و فریبکاری وا می دارد [15].

در پایان متذکر می شوم که مقصود نگارنده از نگارش این چند سطر، سخنی مشفقانه با آرش نراقی بود؛ چراکه ایشان پیش تر به تألیف و ترجمه مطالبی وزین همت می گماشت. امیدوارم ایشان در مشی و مرام فعلی خویش تجدید نظر جدی نماید؛ چه به تعبیر بلیغ آلبر کامو، از وظایف و مسئولیت های یک نویسنده، در هر شرایطی که باشد، خدمت به حقیقت و خدمت به آزادی است [۱6]:

 

یاد ده ما را سخنهای دقیق

که تُرا رحم آوَرَد آن ای رفیق

ای خدای با عطای با وفا

رحم کن بر عُمرِ رفته در جفا [۱7].

 

 

پانوشت ها:

[۱] آرتور شوپنهاور، هنرِ همیشه بر حق بودن، ترجمه عرفان ثابتی، انتشارات ققنوس، ۱۳۹۶.

[۲] نگاه کنید به: طاها پارسا، آرش نراقی و مغالطه «نمدمالی»، سایت زیتون، شهریور 1395،

، و همچنین مراجع مذکور در آن مقاله. www.zeitoons.com/16841

[۳] عبدالکریم سروش، نئولیبرالیسم مسلح، به عنوان نمونه در لینک یوتیوب زیر:

https://www.youtube.com/watch?v=QaGmg56QZEI

[۴] مولانا، مثنوی، دفتر اول، بیت 262، تصحیح عبدالکریم سروش، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1380.

[۵] مثنوی، دفتر دوم، بیت 2720.

[۶] آرش نراقی، مشروعیت مدنی دین یا مشروعیت دینی مدنیت؟،

http://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-45525222

[۷] همچنین برای بررسی سیر مباحث مطرح شده در باب لیبرالیسم توسط عبدالکریم سروش، به عنوان مثال، نگاه کنید به تقریر نیکویی که در اینجا آمده: سروش دباغ، «حکمرانی مطلوب» و نواندیشی دینی متأخر، سایت زیتون، مرداد ۱۳۹۷، http://zeitoons.com/53718 ، اکنون در ورق روشن وقت، انتشارات بنیاد سهروردی، ۱۳۹۷.

[8] context

[۹] گرچه نوشته آرش نراقی فاقد مرجع و پانوشت و مستند است (!!!)، اما در مقام پاسخ به پرسش فردی در صفحه فیسبوک خود که کجا عبدالکریم سروش همجنس گرایان را «تفاله و زباله» خوانده، این گونه می نویسد:       

((ایشان در سخنرانی «نئولیبرالیسم مسلح» سه مصداق از هوسرانی های غیراخلاقی را که توسط لیبرالیسم از جنس حق دانسته شده نام می برند: پورنوگرافی، همجنس گرایی، و خیانت در روابط زناشویی. و بعد از توضیحاتی در خصوص این امور «غیراخلاقی» و اینکه چگونه در دنیای جدید و ذیل لیبرالیسم اخلاق دنباله رو کاپیتالیسم شده، می افزایند که «من نمی دانم آیندگان درباره ما چه خواهند گفت. یعنی این نظام را با این وضعیت که می بینند با این فراوردها با این دستاوردها یا بگیم با این تفاله ها و زباله ها چه داوری ای خواهند کرد…»))

[۱۰] نگاه کنید به: عبدالکریم سروش، فقه در ترازو، در اندر باب اجتهاد، انتشارات طرح نو، 1385.

[۱۱] نگاه کنید به: عبدالکریم سروش، مصاحبه با روزنامه جامعه در سیاستنامه، جلد اول، انتشارات صراط، 1378.

[12] negative connotation

[۱۳] نگاه کنید به: عبدالکریم سروش، صراط های مستقیم، انتشارات صراط، چاپ نهم، 1393.

[۱۴] برای تقریر حقوق بنیادین دگراندیشان و نیز همجنس گرایان، به عنوان مثال، نگاه کنید به: پانوشت [۷]، همچنین، سروش دباغ، «رواداری و دگرپذیری در نواندیشی دینی» در صدای سفر آینه ها، جلد 2، انتشارات بنیاد سهروردی، 1397؛ و نیز سروش دباغ، «عبدالکریم سروش در پی عبور از دین نیست»، صدای سفر آینه ها، جلد 1، انتشارات بنیاد سهرودی، 1396.

[۱۵] نگاه کنید به پانوشت [۱]، ص ۱3، به نقل از تفننات و متممات، اثر دیگری از آرتور شوپنهاور.

[16] A. Camus, The Nobel Banquet Speech, December 10, 1957.

[۱7] مثنوی، دفتر دوم، بیت 693؛ و دفتر اول، بیت 2193.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)