کافی است که نگاهی گذرا به اخباری که همه روزه از سقوط ارزش ریال و بالا رفتن قیمت کالاهای اساسی سخن به میان میآورند، افکند تا معلوم شود تلاشی اقتصادی جامعه چه شتابی به خود گرفته است. در اخبار آمده بود قیمت فروش هر کیلو گرم سیب زمینی در بازار خرده فروشی تهران به پنج هزارو پانصد تومان رسیده است و این در حالی است که بهای هر کیلوگرم سیب زمینی طی نیمه اول سال جاری بین یکهزارو دویست تا دو هزار و پانصد تومان در نوسان بوده است. همزمان گفته شد که شرکت کشت و صنعت “طلاچین” به دلیل افزایش قیمت سیب زمینی تولید خود را متوقف کرده و تمامی پانصد و پنجاه کارگر آن بلاتکلیف شدند. کارگرانی که میانگین سوابق کارشان بین شش ماه تا ده سال بوده است. 

گفته شد که بهای هر کیلوگرم گوجه فرنگی طی هفته های گذشته بیش از صد در صد افزایش یافته و تا هفت هزارو پانصد تومان صعود کرده است. گفته شد که قیمت رب گوجه فرنگی به بیش از دو ونیم برابر نرخ های پیشین افزایش یافته و در بازار بین هیجده تا بیست و پنج هزار تومان به فروش میرسد. گفته شد که در پایان هفتۀ گذشته بهای مرغ به یازده هزار وپانصد تومان به ازای هر یک کیلوگرم رسیده است و بالاخره گفته شد که بهای کالاهای اساسی به طور متوسط نزدیک به صد درصد افزایش یافته اند. 

این تلاشی اقتصادی در واقع چیزی جز اعلام شکست برنامه های اقتصادی دولت روحانی نیست. یادمان نرفته است که مجیزگویان او در بحبوحۀ تبلیغات انتخاباتی او در دور دوم ریاست جمهوری اش در شیپور میدمیدند که اگر رئیسی بیاید، دلار به ده هزار تومان خواهد رسید، اگر رئیسی بیاید توافق برجام از بین خواهد رفت، اگر رئیسی بیاید رونق اقتصادی متوقف خواهد شد. مجیز گویان روحانی در شیپورها میدمیدند که مردم از سوریه ای شدن بترسید، از اختناق سیاسی بترسید. ما همان موقع گفتیم که این کشمکش انتخاباتی ربطی به منافع مردم ندارد. گفتیم که جامعه ایران در طول چهل سال گذشته همۀ باندهای رژیم و برنامه های اقتصادی شان را تجربه کرده است . گفتیم که بحران اقتصادی ایران راه حل سرمایه دارانه ندارد. گفتیم به جای شرکت در انتخابات باید در تدارک انقلاب بود. 

اکنون در نیمه دوم دور دوم ریاست جمهوری روحانی، دلار به مرز بیست هزار تومان رسیده است. از برجام تنها جنازه ای بیش بر جای نمانده است. از منظر روحانی و جارچیانش برجام باید زمینه رونق اقتصادی و شرایط ورود سرمایه های خارجی را فراهم میآورد، تا بورژوازی بومی در بستر آن به الاف و الوف برسد. کارگران باید به بی رحمانه ترین شکلی تن به بهره کشی میدادند تا برای صاحبان سرمایه ارزانتر از کارگر چینی و بنگلادشی باشند. اما با خروج آمریکا از برجام تلاشی اقتصادی شتاب بیشتری یافت. دو رقمی شدن تورم، کاهش فاجعه بار قدرت خرید کارگران وزحمتکشان و میلیونها تن از مردم، سقوط دقیقه به دقیقه ارزش ریال تا جائیکه خود مقامات رژیم از سقوط سیصد وشصت درصدی ارزش ریال در مقابل دلار سخن به میان میآورند. و بالاخره افزایش قیمت کالاهای اساسی همه وهمه بیان این امر بودند که همه آنهائی که امیدهای واهی به دولت “تدبیر وامید” بسته و در آرزوی رونق اقتصادی نشسته ومنتظر پهن شدن فرش قرمز برای سرمایه داران خارجی، خود را به ریسمانی آویزان کرده بودند، که پوسیده تر از آن بود دوام چندانی بیاورد.

معلوم شد سوریه شدنی در کار نبود و آنچه که بود جنگ رژیم علیه مردم در همه حوزه های حیات اجتماعی بود. در این جنگ نباید نانی در سفره مردم باقی میماند، باید روز به روز بر ارتش میلیونی کارگران بیکارافزوده میشد، باید حضور کودکان کار و خیابان تصویر پاک نشدنی جامعه را به نمایش میگذاشتند، باید قدرت خرید کارگران هشتاد در صد کاهش میافت، باید فقر میهمان سفره مردم میگشت و باید فقر زنانه میشد. و در این میان مهره های ریز و درشت رژیم بیشرمانه مردم را به حمایت از به اصطلاح اقتصاد مقاومتی فرا میخواندند و صحبت از عظمتی میکردند که گویا رژیم شان در جهان یافته است. این فقط امام جمعه اصفهان نبود که میگفت “دین برای این نیست که رب گوجه فرنگی ارزان شود” و او البته حق داشت چرا که دین برای این بود که به تحمیق مردم بپردازد، که متولیانش میلیاردها ثروت انباشت کنند و مردم در فقر جانسوز گرفتار آیند.

روحانی دست کمی از او نداشت زمانیکه در مصاحبه مطبوعاتی یک روز بعد از شرکتش در مجمع عمومی سازمان ملل مدعی شد که “گرانی ارز مسئله عموم مردم نیست و بر روی اندکی از معاملات و بخش کوچکی از مردم تأثیر میگذارد” . اما میلیونها تن از مردم میبینند که اگر در چند ماه گذشته لبنیات از سفره آنها خارج شده بود اکنون سیب زمینی هم به دنبال لبنیات روان گشت. 

به جرأت میتوانیم بگوئیم که در بستر این تلاشی اقتصادی است که هر روزه جبهه های جدیدی از مبارزات و مقاومت مردم، جبهه جدیدی از گسترش اعتراضات کارگری، از خیزشها واعتراضات خیابانی در جامعه باز میشوند. فریاد اعتراض از همه جا به گوش میرسد از کارخانه تا خیابان، از اتوبوس تا مترو. 

مردم یاد گرفته اند که نترسند. مردم یاد گرفته اند که با همدیگر همبستگی کنند. مردم به رژیم و ارگانهای سرکوبش میگویند: “بترسید، بترسید، ما همه با هم هستیم.” هنوز یک روز از سخنان دادستان کل کشور علیه اعتصاب رانندگان کامیون به جرم “مصداق راه زنی، ایجاد و حشت و سلب امنیت مردم، واخلال در نظم وآسایش عمومی” و اینکه آنان را تهدید به مجازات سه تا پانزده سال و هفتاد و چهار ضربۀ شلاق کرده و از دستگیری هشتاد و یکنفر از آنان نگذشته بود، که اعتصاب به دویست وسی و شش شهر گسترش یافت. آنان در مقابل ترفندهای رژیم برای ایجاد تفرقه ودادن وعده های همیشگی اعلام کردند که لاستیک مجانی جواب درد ما کارگران نیست، اعتراضمان فراتر از لاستیک است، اعتراض ما به ظلم ونابرابری حاکم است. 

اگر هیچ دلیلی وجود ندارد که مردم باور کنند که این رژیم راه حلی برای تضعیف بحران عمیق اقتصادی، راه حلی برای نابسامانیهای اجتماعی و فقر جانسوز دارد، ولی هزاران دلیل وجود دارد که مردم باور کنند جهت پایان دادن به شرایط فاجعه بار کنونی راه حلی غیر از گسترش مبارزات کارگری، سرتاسری کردن این مبارزات، گسترش اعتراضات توده ای وهمسو شدن این مبارزات با یکدیگر نیست. بدون تردید جنگیدن برای یک زندگی بهتر و برای رفاه، آزادی وبرابری هزاران بار ارزشمندتر از تسلیم شدن به شرایط مصیبت بار جاری است. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)