روحانی رئیس جمهور در “جشنوارۀ رجائی” نخست وزیر دوران جنگ ارتجاعی ایران و عراق سخنانی ایراد کرد. روحانی وضعیت کنونی ایران را “جنگی” خوانده و گفت “کشور در جنگی تمام عیار با آمریکا ومتحدینش” است. او از مردم خواست که “ایستادگی، مقاومت و ایثار” کنند چرا که به زعم او نمیتوان “از کرانه های صعب و دشوار عبور کرده و به هدف بلند ملی خود نائل شد مگر آنکه ملت بهای آنرا پرداخت کند”. نامبرده گفت “وقتی در یک ماه و یا حتی یکسال دچار مشکل شدیم و راه سختی پیش پای ما قرار گرفت نمیتوان از اهداف خود عقب نشینی کرده و امیدمان متزلزل شود”. او خطاب به هیأت حاکمه آمریکا گفت “اگر تصور میکنید با فشار و اقدامات شما مردم به خیابانها آمده و دستان خود را به نشانۀ تسلیم در مقابل آمریکا بالا میبرند، در خطا و اشتباه هستید” .

اگر لفاظی های نهفته در این جملات را کنار بگذاریم، در اینصورت مشاهده میکنیم که هیچ حقیقتی در این گفته های روحانی موجود نیست. آن حقیقتی که امروز در جامعه ایران جریان دارد، جنگ تمام عیاری است که رژیم جمهوری اسلامی علیه کارگران و زحمتکشان، علیه زنان و جوانان بازنشستگان، بیکاران، معلمان و در همۀ حوزه های اجتماعی به پیش میبرد. مشکل جمهوری اسلامی این نیست که در “جنگ با آمریکا ومتحدینش” به سر میبرد، مشکل جمهوری اسلامی در تلاشی اقتصادی جامعه، ابعاد گستردۀ نابسامانیهای اجتماعی، خیزش های توده ای وشکست سیاستهای دخالتگرانه وجنگ افروزانه اش در منطقه است.روحانی به عبث تلاش میکند که با فرار به جلو خطر واقعی که رژیم را در چنبرۀ خود گرفته است، پنهان دارد. روحانی بیشرمانه از “سختی های یک ماه و حتی یکسال” صحبت میکند ولی چه کسی نمیداند که بحران اقتصادی در ایران از زمان خزیدن ترامپ به کاخ سفید نبوده و یک بحران مزمن چند ده ساله است. چه کسی نمیداند که فاصله فقر و ثروت در ایران بیداد میکند.

وقتی خودشان اعتراف می کنند که هشتاد و پنج در صد سپرده های بانکی در اختیار دو و نیم در صد سپرده گذاران است، وقتی رئیس مرکز پژوهشهای مجلس از تمرکز شصت در صد نقدینگی ها در دستان یک در صد خبر میدهد، وقتی نماینده مجلس ارتجاع در جریان استیضاح وزیر کار میگوید که هشتاد درصد جامعه ایران زیر خط فقر هستند، وقتیکه به اصطلاح نماینده مردم سیستان وبلوچستان میگوید که نود و پنج در صد مردم این استان به غذای مناسب دسترسی نداشته و هفتاد و پنج درصد زیر فقر امنیت غذائی و مشابه مردم در مناطق فقیر آفریقا هستند، وقتی دستمزد هیچ کارگری بالاتر از خط فقر نبوده و بسیاری از آنان دستمزدشان به زحمت به چیزی بالاتر از یک میلیون تومان میرسد آنهم در زمانی که در اوایل همین مردادماه اعلام شد که میزان خط فقر معادل پنج میلیون تومان است، زمانیکه حقوق بخش بزرگی از بازنشستگان تأمین اجتماعی تنها پانزده در صد از خط فقر است، زمانیکه یکی از اقتصاددانان رژیم میگوید که در ظرف شش ماه گذشته هشتاد درصد از قدرت خرید مردم کاسته شده بطوریکه حتی بخشهای متوسط جامعه نیز با حقوق خود قادر به خرید کالاهای خوراکی مورد نیاز خود نبوده و با تشدید رکود و ورشکستگی، کاسبکار کوچک و متوسط نیز به زیر خط فقر پرتاپ شده است ، در اینصورت چرا مردم باید برای دولتی از خود گذشتگی کنند که آنان را به این وضعیت مصیبت بار گرفتار کرده است.

و تازه این تصویر آن بخش از جامعه است که اشتغال داشته و یا دارد.نگاهی به وضعیت ارتش میلیونی بیکاران خود داستان غم انگیز دیگری است.

درگزارشی بانک مرکزی میگوید که در سال نود و شش در بیست و هشت درصد از خانوارها حتی یک فرد شاغل وجود نداشته است. یعنی حدود شش میلیون و هشتصد هزار خانوار بدون فرد شاغل بوده اند که خود بیش از شش درصد رشد در دوران ریاست جمهوری روحانی را نشان میدهد . هر چند که ارقام واقعی بسیار بیشتر از اینهاست ولی حتی استناد به همین شش درصد افزایش بیکاری در دورۀ ریاست جمهوری روحانی پرده از ادعای او مبنی بر اینکه “اگر یک ماه و حتی یک سال دچار سختی ومشکلات شدیم” برمیدارد. اگر همه این آمار و ارقام یک روی سکه فقر جامعه را به نمایش میگذارد، روی دیگر سکه ثروتی است که در بستر غارت و چپاول دسترنج اکثریت مردم جامعه نصیب تعداد معدودی گردیده است.رئیس موسسه “اقتصاد و دین” میگوید “تنها رانت شش ماه از شرکت های صادرات پتروشیمی، فلزات و معدنی ها برابر دستمزد دو سال از پانزده میلیون کارگری است که تحت پوشش سازمان تأمین اجتماعی اند “.

همین حد از داده ها نشان میدهند که آن جنگی که روحانی از آن سخن میگوید جنگی است که سالهاست رژیم علیه اکثریت مردم این جامعه به پیش برده است. بنابراین واقعیت این است که روحانی آدرس عوضی میدهد. جنگ واقعی بین مردم و رژیم است. اینکه خامنه ای و روحانی همه باندهای حکومتی را به وحدت ویکپارچگی فرا میخوانند درست هراسی است که آنها از این جنگ دارند. آنها میدانند دورانی که رژیم با سبعیت و قدر قدرتی سلطه خود را بر مردم اعمال کرده و جنگ خاموشی را علیه آنان به پیش میبرد سپری شده است .

خیزش دیماه و گسترش اعتراضات کارگری و توده ای در ماههای اخیر نشان داد که توازن قوا بین رژیم ومردم به هم خورده است . اکنون استقامت و پایداری در مقابله با رژیم در دستور کار مردم قرار گرفته است. دورانی که رژیم میتوانست با توسل به جنگ ارتجاعی ایران و عراق سکوت گورستانی بر جامعه حاکم کرده و هزاران نفر را در درون زندانها با احکام چند دقیقه ای اعدام کرده و یک نسل از مبارزین آزادیخواه، انقلابی و کمونیست را به قتل برساند، سپری شده است. اکنون دیگر هر تعرض رژیم با مقاومتی جانانه روبرو میشود. اکنون دیگر مردم حاضر نیستند گوشت دم توپ ماجراجوئیهای رژیم گردند. آنها به تجربه دیده اند که در پس پردۀ لفاظی های سران رژیم در مقابل “آمریکا و متحدینش” همواره زمینۀ تمکین و زانو زدن در مقابل آنها فراهم میشود. اکنون دیگر مردم به تجربه دریافته اند که اگر قرار است پایانی بر فقر و گرسنگی، بیکاری، نا بسامانیهای اجتماعی و پایانی بر جنایات رژیم گذاشته شود هیچ مسیر میانبری موجود نیست.

تنها راه حل کم هزینه برای مردم آماده سازی خود جهت سرنگونی انقلابی این رژیم است.

یکشنبه – ۲۵ شهریور – ۱۳۹۷
16 – 09 – 2018

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)