جاهل آسوده و فاضل اندر رنج
فضل مجهول و جهل معتبر
وقتی برخلاف نص صریح قرآن(سوره حجرات آیه11)رهبرج.ا.ادشمنان خودراسگ می خواند و می گوید:«مثل سگ دروغ می گویند».
وقتی رئیس مجلس، رئیس جمهوری آمریکا را«کاکاسیاه» خطاب قرار می دهد!
وقتی رئیس جمهوری (احمدی نژاد)می گوید:«مرده شورخودتان،چهره تان و میزتان که دنیارابه لجن کشیده‌ایدببرد…ملتهای منطقه شمارابااردنگی ازمنطقه خارج خواهندکرد… آنهایک سگ وحشی رادرمنطقه رهاکرده وبه بهانه آن می‌خواهندملتهای منطقه رابچاپند».
«ریگان ووزیر امورخارجه وقت آمریکا از بی‌شعوران عالمند.»ویاخطاب به«‌اوباما»می گوید: «بدان گُنده‌تروبزرگترازتو وگردن کلفت‌ترازتونیزنتوانست ازاین غلط‌هابکندتو جای خود داری».
و یا وقتی وی با این نوع ادبیات حرف می زند:
«اینهامی‌دونیدکجاشون سوخته؟»
«آقا،اینها چرا آب‌رو اون‌جاشون که سوخته نمی‌ریزن؟!»
«آب‌رو بریز اون‌جات که سوخته،چرا می‌ریزی جای دیگه؟!».
یا درجایی که زنان هم حضور دارند،می گوید:
«آن ممه را لو لوبرد».
« آن‌قدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه‏دانتان پاره شود».
و یابیان سخنانی مثل:
«مردم از شنیدن اسم دموکراسی حالت تهوع می‌گیرند».
«قیافه روشنفکری می‌گیرند،اما به ‌اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند»!
«اگر بدخواهان،به‌حقوق ملت ایران تجاوز کنند،این ملت با چاقوی زنجان دست و پای آنهارا قطع می‌کند».
«سران کشورهای دنیا برای نزدیکی با کشور ما صف کشیده‌اند،مثل این پیرزن‌ها که در صف،زنبیل می‌گذارند»!
«برخلاف نظربقیه،من معتقدم زنان گیلانی درکنار کار و تلاش روزانه،حریم عفاف و ناموس خود را هم حفظ می کنند»!؟
«من روز آخری که سخنرانی کردم،تقریبا همه سران بودند یکی از همان جمع به‌من گفت: وقتی تو شروع کردی «بسم‌ا..»و «اللهم»را گفتی،من دیدم یک نوری آمد تو را احاطه کرد و تو تا آخر در یک حصن و حصاری رفتی؛این را من خودم هم احساس کردم که فضایک دفعه عوض شد»!!
«حدود بیست‌وهفت، هشت دقیقه تمام،این سران مژه نزدند؛ این‌که می‌گم مژه نزدند، غلو نمی‌کنم،اغراق نیست،چون نگاه می‌کردم،همه سران مبهوت مانده بودند.انگار یک دستی همه آنان …»!!
«در خارج از کشور،بچه 4ساله، من را به ‌مادرش نشان داد و گفت:محمود»!!!
یا آنگاه که وی همچون عوام(و یا بقول رهبر ج.ا.ا. عامه!)درمقابل رقیب انتخاباتی خود (میرحسین موسوی)و بدون توجه به ابعادحقوقی آن،عکس همسر ایشان را(زهرا رهنورد) نشان می دهد و با همان ادبیات می گوید: «بگم؟بگم؟!».
وقتی رئیس جمهوری در میان انظار عمومی و در مقابل شنوندگان و بیندگان داخل و خارج اینگونه سخنسرایی می کند و مردم اینگونه حرفها را می شنوند و برایش هورا کشیده و با تکبیر و صلوات،هلهله و سرور و شادی سر داده و آنرا تائید می کنند،بایدگفت:
بخشی از جامعه، احمدی نژاد را می خواهد نه بازرگان را؛ چون به تفکر و اندیشه«احمدی نژادیسم»عادت کرده و ترک عادت نیز باعث مرض است!
امام خمینی در ارتباط با تعامل بین المللی و رابطه با کشورهای غربی و بخصوص آمریکا گفته بود:«تا زمانی که رابطه ما رابطه گرگ و میش باشد امکان تعامل نیست». منظور این نبود که ماهم باید گرگ باشیم،بلکه باید شیر باشیم تا دوشیده نشویم.
اما متأسفانه درحوزه داخلی و رابطه دولت و ملت،این پروسه حالت معکوس داشته و مردم مابه راحتی گذاشته اند دولتها از گُرده شان سواری بگیرند!
وقتی به حضور یک قرن دمکراسی در ایران که با فرمان مشروطیت آغاز شدنگاه کنیم، متوجه می شویم بواسطه جهل و بی سوادی مردم،و «نیم سوادی روشنفکران»و کم دانی و کج فهی از دین، «مشروطه» به «مشروطه مشروعه» باب میل سلاطین مسخ و استحاله شده و این بنای کج تا زمان سقوط پهلوی ادامه یافته و هنوز نیز ادامه دارد…
وقتی شب می گویند:یا«مرگ یا مصدق» و صبح که ازخواب بلند می شوند می گویند: «مرگ بر مصدق»…
وقتی دولت بازرگان «دولت امام زمان» معرفی و مخالف با آن مخالف با قرآن و خدا اعلان و سپس در اندک زمان وی مطرود شده و عامل شیطان بزرگ آمریکا معرفی می شود…
وقتی آیت الله العظمی منتظری که به اعتراف مخالف و موافق «مادر انقلاب» است و برای تأسیس جمهوری و سقوط نظام سلطنتی و اریستوکراسی پادشاهی در ایران رنجها برد و سختی های فروان کشید،می بینیم پس از پیروزی انقلاب نیز نزدیک به ربع قرن از 30 تأسیس ج.ا.ا. را بخاطر دمکراسی و حق انتخاب مردم و آزدای های مدنی، و مخالفت با اریستوکراسی مذهبی،در حصر و حبس خانگی زندگی کرد و با اهانت هایی روبرو شد که حتی برای یک آدم عادی و دون پایه هم طبق شرع مقدس و قوانین گفتنش جایز نیست و جرم مشهود و عقوبت اخوی و دنیوی دارد…
وقتی همین مردم بارها و بارها برای همین باصطلاح سران فتنه هورا و کف هازده و برایش تکبیر و صلوات فرستاده و امروزدرکنار منزل و محل کارشان مرگ و ناسزا می فرستند…و هکذا الخ…و قس علیهدا…
متوجه می شویم همه این رویدادهای سیاسی در تاریخ ایران،دولت،حاکمیت و یا رانت قدرت و یا هر چه که اسمش را بخواهیدبگذارید:«دولت سایه»،«گروهای خودسر» و «گروهای فشار» و کذا و کذا، بواسطه همیاری همین مردم انجام شده است.این مردم یا بواسطه «زر و زور و تزویر» و یا به میل و اراده خود وارد میدان و باصطلاح صحنه شده و سیاهی لشگرشده اند،فرقی هم ندارد… و بعید نیست چند صباحی دیگرباد دیگری به وَزَد و برای همین هایی اینک هورا می کشند،ناسزا تحویل دهند…
مردمی که از هر سه نسل قبل و بعد ازانقلاب هنوز حضور دارد…
این مردم به حاکمیت و تسلط تفکر و اندیشه «احمدی نژادیسم» سزاوارتر است؛نه به امثال مهندس مهدی بازرگان که اولین نخست وزیر «جمهوری» در ایران بود!
30سال تجربه دولتها در ایران ثابت کرده که امثال «بازرگان» زیاد داوم نداشته و زودجایش را به تفکر «احمدی نژادیسم »داده است.
همانطورکه 8سال دوره باصطلاح اصلاح طلبی که می خواست شیوه های دیگری را برگزیند با انواع فشار،از گروههای فشار گرفته تا قتلهای زنجیره ای روبرو و در چنیره آن گرفتار شد و قافیه را باخت و برای همیشه رفت.و اینک همان فردی حضورداردکه جامع جمیع جهات است و برای همین نیز درجوار حمایت تأکیدهای مؤکَّدرهبر ج.ا.ا. (که خود نیز 22سال است طبق همین قانون اساسی یک تنه حکمرانی می کند)سعی در دور زدن «رفقای اصولگرا»ی خود را هم دارد…!
با ضرس قاطع می توان گفت در دوره احمدی نژاد قانون اساسی به ماهیت واقعی خود بازگشته و دارد اجرا می شود و حکومت اسلامی نیز یعنی همین!
چرا چنین است؟
یکی از ضعف ها این است که درنوشته ها،سخرانی ها،منتقدین و مخالفین،درفضای روشنفکری خود،به تعریف و تمجید از مردم می پردازند.و همه آنها(اعم از موافق و مخالف) به نمایندگی از مردم سخن می گویند!؟ هیچکس به این مردم تلنگر نمی زند که آخه بابا کجای دنیا برای رؤسای دولت خودشان،دولتی که طبق قوانین کارگزار مردم است نه ارباب،به هنگام استقبال دنبال ماشینش می دوند،برایش گریه و زاری می کنند و هزینه های میلیاردی برای استقبال از ایشان صرف می کنند؟! که چه بشود؟که مثلا از جیب خود مردم بردارند و 10درصد آنرا دوباره به جیبب مردم بگذارند(پول یارانه ها)و همین مردم ذوق زده و خوشحال شده و هورا و کف بزنند که این اتفاق سرانجام پس از مدتها کش و قوس و تبلیغات در روزی چون میلاد امام رضا عملی شده است!!؟
تازمانی که مردم هرکشوری نتوانند فرق دوشاب و دوغ را تشیخص دهند و بقول دکتر علی شریعتی در کتاب امت و امامت«رأی»ها به «رأس»تبدیل نشوند،این دور باطل از ناآگاهی همچنان هست…
هر چند زمان متکامل شده! و تکنولوژی و صنعت ماشینیسم پمپاژ اطلاعات و داده ها می کنند، ولی شاید به همان نسبت،دربرخی از کشورها ازجمله اینجا، بدلایلی ازجمله حضور استبداد قوی و به همراش استحمار،سرعت پمپاژ اطلاعات و داده ها توسط تکنولوژی 10به 1است؛یعنی مردم از هر10 داده 1درصد آنرا دریافت می کنند و به اندوخته حافظه مغزشان می سپارند.
هم چنین بدلیل بافت جغرافیایی و طبیعی کشور ایران که چهارفصل است! و خوراکی و منابع و ثروت طبیعی در آن بوفور و آماده هست،مردم ما را علاوه بر آماده خوری به تنبلی مغز نیز دچار کرده است!
مردم ما(به هردلیلی،که قابل قبول و توجیه هم نیست) مطالعه نمی کنند.به امور سیاسی آشنا نمی شوند. زیر و بَم زندگی سیاستمداران خود را از پرونده بایگانی تاریخ بیرون نمی کشند،در مورد آنها تحقیق نمی کنند و همچون شکیّات نمازشان که مقلِّدند، در عالم سیاست و اجتماع نیز تقلید می کنند…
در کشورهای مقتدر و با دمکراسی های پیشرفته مردم وارد احزاب می شوند،فقط در میتینگ ها و جلسات حزبی خود شرکت می کنند،آنها بدنبال خودروی سواری رئیس دولت یا حزبشان نمی دَوند، هلهله و انرژی زائد هزینه نمی کنند! و این جرأت و آزادی را هم دارند که در مواقعی و در جهت مخالفت با سیاستهای دولتشان،در حین مصاحبه و یا سخنرانی و استقبال،گوجه فرنگی و تخم گَندیده هم پرتاب کنند! و آب از آب هم تکان نخورد و خدا هم غضب نکند و به مقدسات و کذا و کذا هم توهین نشود…
تا وقتی در کشور ما «همه برای یکی» می دَود،و آن «یکی برای همه»نیست،چونکه «یکی برای همه،همه برای یکی»مخصوص فیلم هاست!و در عهد قدیم میسور بوده است! و دراین عصر و زمانه امکان ندارد،یعنی نمی شود یکی یک تنه و آنهم مادام العمر و بدون آنکه کسی هم جرأت داشته باشد وی را استیضاح کند،برای همه مردم «عدالت» را «عادلانه» توزیع کند و آنگاه هیچ اشکالی هم و هیچ جور و جفایی هم بوجود نیاید و نباشد؟!همانطور که الان طبق این قانون اساسی،همه قوانین تابع یک اصل است وهمه قدرت و اختیارات در اختیار یک فرد است.
لذا این سیکل معیوب،بجای اصلاح معیوب تر هم خواهد شد. و تفکر «احمدی نژادیسم» قوی و قوی تر….
همیشه طبقه متوسط فکری و افرادی با IQ ی بالا و باصطلاح قشر روشنفکر،دانشجو و اهل سیاست بوده است که ابتدا وارد گود می شوند و اگر توانستند جمعیتی را هم با خود همسو و همراه می کنند، تابه آتش زیر خاکستر گُر دهند،تا کوه آتشفشان فواره زند و البته بعد فروکش …!
امابخاطر همین سیکل معیوب ازدور باطلِ ناآگاهی،کم سوادی وبی سوادی،کج فهمی،کج خوانی و کج دانی،همان روندسابق به حضور خود ادامه خواهد داد و تا ثریا هم دیوار کج!
چونکه فاصله اندیشه، همچون فاصله طبقاتی در یک قد و قواره معقول و متناسب نبوده و شعور و درک سیاسی مردم درحد استاندار نیست!
هم چنین علاوه بردلایل فوق،«رانت قدرت»توانسته به کمک تکنولوژی رایج عصر حاضر، با«غش درمعامله»،برخی از مردم را(که غالبااکثریت هم هستند)مغبون و مفتون خود سازد و با فریبِ متظاهر،ظاهر شود…و همچون داستان «مزرعه حیوانات»(نوشته جورج اورل) در شکل و شمایل و اندام های جدید،تاریخ را مکرر، تکرار کند و همان حیوانات مزرعه که روزی علیه اربابان خود(آدمها) شوریده بودند،به لباس «آدم» درآیندو استبداد و استثمار و استعمار و استحمارِ قابل قبولی هم ارائه دهند!و همان را هم برای حیوانات آن مزرعه اعمال کنند و سرانجام نیز آن شود که بگویند:«چهارپاخوب،اما دوپابهتر!»…
ان الله لایغیروا ما بقوم الا یغیروامابانفسهم(قرآن)
2آبان 1389/محمد شوری

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)