واقعه ای که به عنوان نقطه عطفی در تحولات جهان برپیشانی قرن بیست و یکم حک شده است و تاثیرگذار برسرنوشت جهان و تک تک تک مردمان آن. گوئی که فروریزی، ویرانی و شعله های آتشی که آسمان خراش نیویورک را از هرسو در چنبره خود گرفت، نه فقط هزاران شهروند ساکن آن را در خود بلعید،‌ بلکه هم چون سقوط آوارسنگینی از بام دنیا بود که بر سرتک تک ساکنان آن فرودآمد. رؤیای پایان تاریخ و تسلط بی چون وچرا «لبیرال دموکراسی» و وعده جهانی «آزاد و پیشرفته» به سرعت به کابوسی بزرگ تبدیل شد. فاجعه ای که آمریکا به عنوان دژاصلی سرمایه داری و نمادآن برجهای دوقلوی مرکزتجارت جهانی را هدف گرفت، به نوبه خود سکانداران قدرت و پاسداران وال استریت را دستخوش جنون کرد. از آن موقع جهان ما آرامش قبل از طوفان پس از فروپاشی بلوک شرق را به پایان برد، و با افتادن آب ها از آسیاب معلوم شد که ادعای پیروزی جهان «آزاد» بر جهان بسته و وعده جهانی پبشرفته و آزاد سرابی بیش نبود و سرمایه داری جهانی شده و مهاجم بیش از آن در گیربحران و آزمندچپاول و بی قراری است که تصور می شد. که آن فروپاشی بر خلاف آن چه که می گفتند و وانمودمی کردند، با هدف رشد و توسعه فراگیر و پایدار برای همه جهانیان نبود. بلکه سرآغازی جهانی بود که قرار بود در آن اکثریت بزرگی از مردم جهان سهم کمتری ازدست آوردهای رشدتولید و ثروت بدست آورند و در عوض سرمایه جهانی شده و سرمایه داران جهان وطن، سهمی به مراتب بیشتر. چنین بود که شکاف جهانی در مقیاس نوینی تحت عنوان یک درصدی ها و ۹۹٪ شکل گرفت. سرمایه داری جهانی شده هیچ یک از معضلات بزرگ جهان را حل نکرد، بلکه تنها آن ها را در زیرفرش انباشت و پنهان ساخت.

فاجعه ۱۱ سپتامبر هم چون ورود نیشتری زهرآگین، آن هم از جانب بدترین رسوبات انباشته شده واپسگرائی تاریخی، بسان فعال شدن مجدد آتشفشانی خاموشی گزیده، بر این دمل چرکین بود. بقولی «عصری که بنام مبارزه با ترور و وحشت شروع شد، خود به عصروحشت و کشتارتبدیل شد، به عصر۱۱ سپتامبر». اینک نیز بحران هم همچنان شیهه می کشد و سم بر زمین می کوبد و حریف می طلبد. سرمایه داری حارشده و شبه فاشیستی حتی بافته ها و دست آوردهای پس از جنگ دوم را نیز یکی پس از دیگر معلق می کند. البته سرمایه داری همواره به طورسرشتی بحرانی و بحران زاست بوده است و امروز بیش از هر زمانی این تضادهای سرشتی و ماهیت بحرانی آن رشدیافته ترشده و به برون فکنی پرداخته است. ترامپ سیمای شفاف همین سرمایه داری بحران زده است.

اما نکته مهم و اساسی آن است که اگر سرمایه به حال خود رها شود،‌ طبیعتش همین است که اکنون رخ نشان می دهد. آن چه که تاحدی تاریخا آن را مهار و کنترل کرده و می تواند کنترل کند و نهایتا آن را به موزه تاریخ بسپرد، همانا فشارجنبش های اجتماعی و ضدسرمایه داری زحمتکشان علیه استثمار و تخریب حیات طبیعت از یکسو، و توازن قوای نسبی حول قطب بندی های درونی و جهانی سرمایه از سوی دیگربوده است. عاملی که امروزه هردوی آن ها، بدلایلی که ورودبه آن ها خارج از گنجانش این نوشته کوتاه است، دستخوش تشتت و کاستی شده است. بنابراین تا زمانی که این توازن مجدد برقرارنشود، انتظاراین که سرمایه داری دست و پای خود را جمع کند و از شدت تهاجم خود به زندگی مردم و به حیات طبیعت بکاهد، بیهوده خواهدبود. سرمایه داری باصطلاح ذاتا خوش خیم وجودخارجی ندارد و آن چه که تحت همین عنوان تصورو صورت بندی می شده در واقع تحت تاثیرفشارجنبش ها و از جمله فشارافکارعمومی و مبارزه از پائین بوده است. از همین رو همه چیز در نهایت مشروط به گسترش مبارزه و نقش آفرینی بیشترجنبش هاست. این عامل چه به شکل مستقیم که طبعا اهمیت بیشتری دارد و چه حتی به شکل غیرمستقیم در سمت و سو دادن به تحولات جهانی و از جمله به شکاف های درونی سرمایه داری و نحوه قطب بندی های آن در جهان هم تاثیرگذارخواهد بود. سمت و سوی جهان به بالیدن و عرض اندام جنبش های گوناگون و پیوندسراسری آن ها بویژه حول سه ابربحران شکاف های نجومی طبقاتی، و چه برای نجات طبیعت از چنگ سرمایه داری مهاجم و چه برای نجات و تعمیق دموکراسی از کنترل سرمایه. ناگفته نماند که سه ابرچالش فوق برآیندنهائی انبوه مبارزاتی است که در حوزه ها و حول معضلات بسیارگوناگون جریان دارد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)