به صلاح الدین دمیرتاش آن کشتی حضرت نوح

…………………………………………………….

«آموختن»

من ازشمع ها آموخته ام

که درسکوت شب

بی هیچ اعتراضی بسوزم

تاسپیده دم را

به آوای بلبل

تحویل دهم!

……………………

«شاهین»

شاهین های درراه

برفرازآسمان

غباراندوه را

برچهره هاتکاندند

قلب اندوهگین را

آرامشی دوباره بخشیدند

وآسمان مسدودرا

برروی پرندگان گشودند

……………………………

«انتظار»

یکی باید بیاید

باچشمی به گستره جهان

تاکه رشته رشته ی نورراتقسیم

ورویای عاشقان را

تعبیرکند

…………………………..

«طرح»

توبه من آموختی:

که عشق

چگونه بی پروا

جغرافیای جهان را

درهم می پیچد

……………………….

«کردستان»

دلم به قیامت هم درهوای کردستان است

چون ستاره ای نظاره گردرآسمان است

«دلیر»شب تاسپیده دم چشم ازشمابرندارم

وای اگرببینم باز پرنده ای درزندان است

…………………………………………..

«طرح»

تمام هستی من

قایقی است

که قصدرسیدن به ساحل رادارد

اگربادوطوفان بگذارد؟!

………………………….

«کاش»

کاش می شد

همه پرندگان درقفس را

آزادکنیم

وببینیم: که آزادی

چقدرزیباست

……………………..

«کورد»

من بوسه های شلاق را

وقتی که نامم نهادند:

«کورد»

برگونه های گلفامم

حس کردم

آن گاه کورد

سرزمینی نداشت

تمام خاک سرزمین اش را

باکوله پشتی برمی داشت

ودرجای کوله پشتی اش گذاشت

که ازهرچهارسو حمله ورشدند

وهنوزجای بوسه های شلاق

برگونه های زیباوگلفام اش پیداست

وچوبه های دارهمچنان برپاست

…………………………………

«کورد»

کردان بگمانم

هرگز!

به جهنم نمی روند

چراکه آنقدر

درآتش حکومت ها سوخته اند

که خداوند دیگر

ازآتش جهنم

معافشان کرده!

………………………….

«بگذارایستاده بمیرم»

ای وطن

بگذارهمانندشمع

ایستاده بمیرم

وازانتهای آتش

عشق را برایت

معناکنم

بگذاردرتاریکترین شبها

ازشمع

چگونه سوختن

چگونه جان باختن

وچگونه زیستن را بیاموزم

وسپس آموخته هایم را

برای کودکان گهواره هجی کنم

ای وطن

بگذارازشمع

مقاوم ترین سرودم را

برایت بخوانم

وآنگاه مسیح وار

صلیب خون آلودم را

بدوش بکشم

……………………………….

«نوید»

سرانجام

یخ ها آب می شوند

ورودها روان

به دشتهای کویر!

وبهاردرهمه جا

حضورپیدامی کند

………………………………………

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)