گشایش یک داستان چراغ سبزیست برای کشاندن خواننده تا انتهایش . “دختران تالی” درهمان صفحه ی نخست نفس گیر شروع می شود از زبان یک کشته که برای کشته ی دیگرمعشوقه اش مخته وناله می کند که خواننده را دربدو داستان یاد رمان ” مرده گان ” محمد حسین محمدی می اندازد، البته همین یکی دو پاراگراف کافی است که مخاطب رمان را محکم تر به دست گیرد وبرای خوانش صفحات دیگر علاقه مند ترشود .اما هرچه بیشترپیش می رود ترفندی که نویسنده برای ادامه ی داستان استفاده کرده است برای خواننده نامأنوس می گردد ؛ نویسنده برای این که بتواند روایت در روایت های قهرمانان زن رمان خویش را برای خواننده توجیه کند از عالم هپروت استفاده کرده است . جهان برزخی که تمام کشته ها وستم دیده های رمان درآن حضور دارند وهرازگاهی ازپس پرده بیرون می آیند وبه دستور- مهام – بزرگی که دران تالار درکنار مرده ها نشسته است مصایب سرنوشت خودشان را برای حاضرین نقل می کنند این بخش دقیقا همچون رمان ها ویا فیلم هایی پیش رفته است که برای نوجوانان ویا مخاطبین کودک استفاده می شود.

{ “دروازه بان ازقسمت تاریک رواق بیرون می آید ودرنزدیکی آن ها می ایستد :سلام بانو ! به برزخ خوش امدی ! ص10 ” }
صحنه ی تالار دربرزخ وتشویق قهرمانان رمان به روایت کردن هیچ نقش اثربخشی در رمان ندارد فقط هر ازگاهی که روایتی تمام می گردد درحد یک نیم صفحه ویا چند خطی مسوول آن تالار- مهام – حاضر می شود وقهرمان دیگری را صدا می زند تا قصه اش را روایت کند .
{ “او رو به کوثر وفرهاد می کند ومی گوید : خوش امدید صفا اوردید .کوثر بگیر شروع کن تو بگو ما سراپاگوش هستیم ص 13” }
{ این را می گوید وچشم به انتهای تالارمی دوزد .ناگه ازتاریکی دهلیز سیمین سبک بیرون می آید .همه شگفتی زده می شوند.کوثرجیغی می کشد و به پا می ایستد “وای سیمین من !” …”خوب حالا نوبت توست .بگو بعد ازاین که خداداد تو را برد چه برسرت گذشت ” ص 133 }

درپایان رمان هم که مخاطب منتظر جمع بندی ویا تصویر پایانی ازاین برزخ ونگهبانان گرز به دستش است درکمال ناباوری متوجه می شود نه تنها هیچ اشاره ای به آن برزخ نشده است که درحقیقت داستان با چنین گشایشی رها هم می گردد . اگر این بخش ها را از رمان “دختران تالی ” حذف کنیم نه تنها چیزی از اثر کم نمی شود وبه درک خواننده لطمه نمی زند بلکه اثر درنوع روایت وزاویه دیدهایی که انتخاب کرده است متفاوت هم خواهد شد .نوع نوشتنی که در ” اگرشبی ازشب ها مسافری ” از ایتالیا کالونیا که اثری ست تنیده با داستان در داستان و روایت های متنوع که خواننده با خوانش اثر پی به تفاوت هربخش واین که هرحادثه می تواند مربوط به کدام راوی باشد می برد واین اتفاق می توانست در” دختران تالی ” هم بیفتد . نویسنده می توانست چنان هوشمندانه شیوه روایت را با استفاده ازاین حجم ماجراهای خواندنی به بازی ‏گیرد که خواننده از همان سطر‏های آغازین متوجه دگرگونی عظیم در فرم وساختار روایت شود. در کل یکی ازتفاوت های عمده در داستان های سنتی ومدرن براساس طرح انهاست ما در رمان دختران تالی تکنیک های روایت پردازی مدرن ودرنتیجه رمانی فاخری را متفاوت ازآثاری که تاکنون نوشته شده را نمی بینیم . “دختران تالی” ازطرح سنتی آغاز ، گره ، تعلیق وگره گشایی پیروی می کند ومبتنی براعمال وحوادثی است که شخصیت ها رقم می زنند .

اولین شرط روایت درادبیات داستانی “باورپذیری” است این اصل حتی در یکی ازبی باورترین ژانرهای داستانی( رئالیسم جادویی ) که یک شیوه ی روایی برای نقل حوادث جادویی خارق العاده فراواقعی و غلو امیز وشگفت است هم جزو عناصراصلی محسوب می شود .رعایت باور پذیری یا همان منطق داستان درعنصر زاویه دید رئالیسم جادویی باعث شده است این جریان ادبی به صورت یک شیوه ی روایی مستقل دربیاید که نمونه های شاخص از به کارگیری “شگرد باورپذیری ” دراثاریکی ازبهترین های این ژانر گابریل گارسیا مارکز اورده که مهارت مارکز را درنحوه ی تبیین وتشریح وبه کارگیری آن ها به صورت کاربردی نشان می دهد. درروایت های داستانی قدرت تخیل نویسنده هرمعنایی را می تواند به اختیار بگیرد اما به یک شرط ؛ “باورپذیری” . نویسنده باید دال ومدلول های قصه را طوری روایت کند که برای مخاطب باورپذیرباشد نه اینکه برای اوج دادن به تراژدی ماجرایی وجلب ترحم خواننده به اغراق دست زند .درفصل شش این رمان جایی که ملاخداداد درشب عروسی اش با سیمین دخترک خردسال ارتباط برقرارمی کند ومنجربه خون ریزی شدید دخترک می شود ، بعد به داکترکه مراجعه می کنند می گویند رحم او پاره شده است ! خواننده با مطلبی غیرمنطقی مواجه می شود.
{” داکترمعاینه می کند وبرای او می گوید که رحم من پاره شده است ودیگرهرگز صاحب اولاد نمی شوم زلیخا اه می کشد ومی گوید خودش چه ؟ داکترمی گوید که باید عملیات کنیم ورحم او را بدوزیم .ص 137″ }

نگاه منطق دانش پزشکی زنان به این مساله به گونه ای دیگر اشاره شده است ؛ رحم زن وملحقات رحم ، داخل لگن قرار دارد ورحم درصورتی پاره می شود که هنگام زایمان خروج جنین به مشکل بربخورد یعنی ازیک طرف رحم برای خروج محتویاتش منقبض شود از طرف دیگر مانعی برای خروج وجود داشته باشد .اما درهنگام نزدیکی جنسی هرچه قدر فشاروخشونت هم باشد پارگی درقسمت واژن و فاصله ی مقعد تا واژن اتفاق می افتد. گزارشات خشونت امیزی که هم تاکنون اگر شده است به طورمثال تجاوز هفت مرد به یک دخترهفت ساله بازهم فقط به پاره گی شدید ناحیه ی واژن ومقعد با خونریزی وجراحت جلد منجر شده است نه پاره شدن خود کیسه ی رحم . شاید اشاره ی نگارنده به این موضوع برای خواننده های این مطلب جالب نباشد اما یادمان نرود ما با یک رمان نویس کارکشته ودرکنارش مخاطب عصر2018 روبرو هستیم که هضم این چنین مسایل برایش باید قابل توجیه ومنطقی باشد.

یکی ازدرخشان ترین بخش های این رمان که شاید بی نظیر باشد به تصویر گذاشتن بیماری صرع “کوثر” آن هم به شکل تابلویی ازیک نقاشی خاکستری رنگ پرازتکه های آدمی است همراه با موجوداتی که می توانند خوره ی روح شوند شکل می گیرد وپیش می رود، اوج تجلی تصویردهی اش جایی که کوثر با سیندرلاهمذات پنداری می کند می باشد که به گونه ای تحت تاثیر دستورهای او قرارمی گیرد. زمانی که حمله ی صرع به شخصیت رمان دست می دهد نویسنده خوره ی روان کوثر را که درذهنش به این صورت بیان می شود این طور به تصویر می کشاند.
{ ” شروع به لرزیدن می کنم مورچه ها به سراغم می ایند وشروع به نیش زدنم می کنند .زود دنیایم خاکستری می شود ازکالبدم خارج می شوم وبربالای سرم می ایستم وبعد ملا را می بینم که با کاردش مرا تکه تکه می کند وتکه هایم را برروی میزش می چیند ص 21″
“همین که گربه به جوجه بلبل رسید دنیایم شیری شد وبعد به خاکستری گرایید .رفتم تا سیاچه را ازچنگال گربه خلاص کنم ام او به من حمله ورشد گوشت صورت مرا کند وبعد ازگردنم گرفت ومرا برداشت و بیرون برد ودرپای دیوار صدای خفه ایی ازحلقوم خود کشید ص 26” }
همین نوع پرداخت به این ویژگی خاص دراین قهرمان باعث شده است کوثر تنها شخصیت این رمان ویژه وبرجسته شود تنها قهرمان داستان که متفاوت می ماند .
همان طور که اشاره شد نویسنده یکی اززیباترین تصویرها را ازذهن خوانی یک بیمار صرع به نمایش گذاشته است ونشان می دهد قلم بسیارقوی وخلاقی درپردازش چنین نماهایی ازتشویش های ذهن یک بیماردرگیر با حمله ی صرع دارد ولی نویسنده گویا نمی خواهد شخصیت هایش متفاوت باقی بماند چراکه درفصل دیگری ازرمان زمانی که داستان به “سیمین “می رسد تا ماجرای زندگی خودش را نقل کند سیمین هم برای نشان دادن درد و زجر روحش دقیقا مشابه نوع تصویردهی وبه نمایش گذاشتن تلاطمات ذهن کوثر هنگامی که فشار حمله ی صرع سرش می آید ، استفاده می کند وهمان صحنه های مته ی روحش را روایت می کند که کوثر روایت کرده است .
روایتی اززبان سیمین که می خواهد آلام زندگی اش را بیان کند:
{ او دشنه ای برمی دارد وتکه تکه گوشت های مرا جدا می کند .می سوزم و لذت می برم ازتکه تکه شدنم حظ می برم وازاین که می میرم خوشحالم .137ص}
{ یکی که چنگال تیز ودندان های برانی دارد وموهای حنایی مرا می جود وتریش می کشد به هرجا که می گریزم او به دنبال من است وتا دستش به من می رسد تنم را می درد وخون مرا می مکد ص 138 }
روایتی اززبان کوثر که صرع دارد :
{ می خندد ونیش های تیز وزردش را ازپس لب ها نمایان می کند .سپس از دهان بوی ناک او زبان درازی بیرون می شود وبر رویم می چسبد وبررخسارم لیس می زند ومرا شروع به خوردن می کند بعد خودم را می بینم که گوشت برصورت ندارم وازصورتم استخوان های سرخ وخون پری بیشتر باقی نماند ند.ص 16 }

درکل نوع لحن روایت های قهرمانان این ماجراها دررمان “دختران تالی “بسیار شبیه به هم هستند اگر اسمی چون سیمین ،کوثر ، زلیخا و…نبود خواننده می توانست این مفکوره را داشته باشد که تمام این قصه ها برای یک نفر می توانست اتفاق بیفتد و نویسنده تلاشی برای خاص جلوه دادن ومتفاوت ساختن شیوه ی بیان سرنوشت های هیچ کدام ازقهرمانان داستان خودش را نکرده است .
رمان را دو حادثه به موازات هم پیش می برد یکی روایت های کشته های داستان ودیگری ماجرای تعقیب دو دلداده ای که با هم فرار کرده اند که این دو حادثه را هم دو نوع زمان پیش می برد . 1- زمان تقویمی یا بیرونی 2- زمان تداعی یا درونی . زمان درونی که ازدیدگاه ” من راویی ” پیش می رود دراین رمان غالب است ونویسنده توانسته است به توانمندی این دو زمان را در طول داستان درکنارهم به خوبی پیش ببرد وخواننده هم از خواندن وقرار گرفتن دراین دو زمان کسل نشود.
داستان دربرخی فصل های خود مانند صحنه ای که “کوثر” با مادرش خلاوک درست می کند با تصویر هایی بسیار قوی ولحظه ای وجزءنگاری شروع می شود وپیش می رود که به نظرآنقدر عینی هستند که انگار در حال دیدن تصاویر و صحنه ها از یک دوربین هستیم که البته چندان هم دادن آن تصاویر دران بخش رمان ضرورت نمی آمد اما دربخش هایی که نیاز به قدری تامل ومکث ازسوی نویسنده برای صحنه پردازی بیشترو توصیف فضا می رود ملاحظه می شود به سرعت نویسنده صرف دادن گزارشی داستان گونه ازصحنه ها با عجله می گذرد. هرچند جزءنگاری در یک نوشته علاوه براین که توانایی نویسنده را درتوصیف وپرداخت هایی که باصفت مینیاتوری می توان یاد کرد ، نشان می دهد ولی باید دردرجه ی اول به جزئیات تازه تری اززندگی آدم ها توجه کند که این جزئیات توسط داستان نویسان دیگروحتی مخاطبین مورد توجه نبوده که در پیشبرد داستان هم نقش مهمی را ایفا می کنند .

در” دختران تالی” ما با دو نسل زن روبرو هستیم .زنانی که نسل اول مادران هستند و در روند روایت های شان حرکت نمی کنند وهمچنان قربانی هستند و دسته ی دیگر زنان راوی این رمان نسل دوم هستند که برخلاف بسیاری ازاثار که زنان منفعل می مانند ، منشا شناخت ، کشف وحرکت گشته اند حتی اگر قربانی هم شده باشند باز برای رهایی خود دست وپا می زنند . “سیمین” برای آزادی خودش دست به انتقام ازهمسرمی زند و “کوثر”درحالی که برقع زده است با شهامت دربرابرمیزی که زمانی مولوی او را برهنه کرده بود قرار می گیرد وخشم پنهان سال های دورش را بی آنکه شناخته بشودبی هیچ هراسی تخلیه می کند.

درروایت های “دختران تالی ” نویسنده تلاش کرده است به جهان درونی زنان نزدیک شود که به گمانم دراین باب تا حدودی موفق هم بوده است .هرچند هروی تلاش کرده تا جایی که می تواند درباب مظلومیت زن ها درجامعه ی مردسالارخصوص درمناطق دور دست داد سخن دهد وتا زمانی که مکان نوشته ها سرزمینی چون “افغانستان ” انتخاب شود نمی توان انتقادی هم براین مساله واین نوع برداشت ها داشت.

درپایان اشاره کنم با خوانش آثار “سیامک هروی” وگشتی میان علاقمندان به حوزه ی داستان پی بردم او ازمعدود نویسنده هایی است که درمیان مردم افغانستان که ادبیات را می شناسند ودنبال می کنند خصوص نسل جوان ، مخاطبین خاص خودش را دارد وشناخته شده است وبرای شناسایی مکانیسم این مغناطیس پی به نکته ای بردم این که قلم “هروی ” نه در میان تکنیک های هرروزه ی تولید شده در جهان داستان گم شده است ونه درفضایی که مرتب نویسنده از جهان بینی خودش سخن بگوید ومخاطب را فقط درقفس دیدگاه شخصی خودش زندانی کند .”هروی “بسیار ساده ولی روان می نویسد .شخصیت ها ومکان های اثارش با این که خیلی شبیه هم ودرجاهایی یکسان هستند اما هرکدام تکه ای تازه ازآن جهان را برای مخاطب آشکار می کند وهرداستانش می تواند قسمتی ازپازلی باشد که دربخش های قبلی نوشته هایش جا مانده است .تمام ی روایت های رمان “دختران تالی “به هم متصل ودرهم تنیده شده اند بنابراین با این که می توان ازتکرار سخن گفت اما این تکرار با توجه به شبیه بودن بافت سرگذشت ها ، سرنوشت های خواندنی ولی متفاوت دارند هرچند باید اشاره کنم در روایت های این رمان خواننده به تجربه ی تازه ای نمی رسد وگونه ای تازه از یک زندگی را تجربه نمی کند هرچند شاید “هروی ” درپی روایت تازه ویا چیز شگرفی برای مخاطب خودش نیست بلکه خواسته است زوایایی پنهان ازدردهای دختران دیاری را قصه کند وخواننده را به لایه های زخم های این درد که برای بسیاری ناآشنا نیست ببرد وهمنوا کند که موفق هم بوده است اما امیدوارم “هروی ” و نویسنده گانی که قلم به دست دارند ودرحیطه ی ادبیات جایگاهی درمیان نسل نو یافته اند رسالت قلم را فراموش نکنند که امید ونگرش نو و جهان بینی مثبت به فردای سبز را هم در آثارشان درکنار نشان دادن سیاهی ها وزخم های جامعه ی افغانستان حتی ولو به اشاره ای هم فراموش نکنند چراکه به اندازه ی کافی از نشیب ها وفرازهای بی هدف وبی مقصد زندگی مردم افغانستان در قصه ها قلم زده وتصویر داده شده است و نسل نوجامعه ی ما نیاز مبرم به هوای تازه با نگاه نو به مشکلات وسختی ها وتقویت روحیه ی مبارزه وایستاده گی را دارد.

برگرفته از سایت کابل نات‌ها

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)