مدرسه فمینیستی: مسئله زنان یک مسئله بومی نیست. بهره‎ کشی از جسم و روح زن در تمدن انسانی مدرن امری عام بوده است. اگرچه این بهره ‎کشی به فراخور جغرافیای تاریخی هر فرهنگی نمودی دیگرگونه پیدا کرده، اما باز هم آنچه موجب می‎شود که زنان به حکم زن بودن در تمدن مدرن درگیر مصایب قرار گرفتن در جایگاه دوم شوند، زبانی مشترک میان تمام آنها به وجود آورده است.

 

صفت مدرن را به آن خاطر استفاده می ‎کنیم که با توجه به داده ‎های اندکمان نمی‎ توانیم راجع به تمام آنچه در دنیای پیشامدرن اتفاق افتاده و نگاه به زن در تمام زمان ‎ها و مکان‎ ها تنها یک حکم صادر کنیم و حتی این حکم را راجع به دنیای مدرن نیز برمبنای مخاطب قرار دادن منطق حاکم بر آن طرح می‎ کنیم. وگرنه همانطور که گفته شد نمودهای عینی این منطق دارای شکل ‎های بیشمار است.

 

در مسیر تاریخی تمدن انسانی، همواره با یک فرآیند تک خطی همگون مردسالارانه مواجه نیستیم و نمی‎ توانیم راجع به سهم زنان در رقم زدن تاریخ تمدن حتی با اغماض، فرمولی کلی ارائه دهیم که براساس آن زنان، ستمکشان تمام تاریخ زمین در نگاه بیایند. اما آنچه جنبش‎ های زنان را به ارائه چنین تحلیلی از تاریخ رهنمون کرده است، واکنش به روایت مسلطی است که اندیشه مدرن پس از روشنگری قالب فلسفه تاریخ آن را ارائه می‎ دهد. روایتی که در گفتمان اندیشه پیشرفت تحلیل می‎ شود و تصویری از تاریخ بشری را روایت می کند که بر نظمی ازلی- ابدی شکل گرفته است. نظمی که پایه‎ های بنیادین و ستون ‎های اصلی آن بر خردی مردانه استوار شده و براساس آن تقسیم منافع، بهره ‎گیری از منابع، نقش‎ آفرینی در حوزه‎ های مختلف، میزان تاثیرگذاری و جایگاه‎ های تصمیم‎ گیری با نگاهی نابرابر میان بخش‎ های مختلف جامعه انسانی، زنان و مردان، نژادها و سرزمین‎ های مختلف توزیع می‎ شود.

 

اهمیت روایت در تاثیرگذاری آن بر انتظام‎ بخشی ‎های حال و برنامه ‎ریزی های آینده است. هر روایت در متن شرایط اجتماعی، تاریخی، فرهنگی که به وجود می‎ آید؛ تصویری به دست می‎ دهد که اگر مطلوب و پذیرفته باشد، مبنای نگاه به گذشته، تعیین جایگاه ‎ها در زمان حال و ترسیم چشم‎ انداز برای آینده می‎ شود. اما روایت لزوما جامع یا حقیقی نیست. بلکه تنها ابزار لازمی برای درک موقعیت خود در برابر دیگری است.

 

آنچه زنان دنیای مدرن با آن روبرو شدند و به تدریج با تجمیع و تجهیز نیروهایشان به مبارزه با آن پرداختند، روایت تامی بود که دنیای روشنگری از تاریخ و پیشرفت می‎ داد و برای آنان در آن سهم ناچیزی قائل می شد. روایت تامی که به کمک منطق متقن جدید، فلسفه تاریخ و بستر مادی مبتنی بر تکنولوژی بهره ‎کشانانه از طبیعت قدرتی فوق‎ العاده پیدا کرده و شکست ناپذیر می‎ نمود. روایت سرنوشت زنان به عنوان بخش‎ های دربند و ستم‎ دیده تاریخ جهان از سوی جنبش‎ های فمنیستی و چپ در واکنش به تصویر خلل ناپذیر دنیای مردسالار جدید و برای بسیج نیروها علیه هسته‎ های قدرت در ساختار منتظم و تمدن مسلط بر طبیعت و تاریخ و هویت تمامی جوامع ارائه داده شد.

 

حرکتی که تبلور و تکرار آن در هشتم مارس سال ‏های مختلف و کشورهای مختلف نقطه عطفی برای همه زنان بود. اینگونه بود که مسئله زنان در تمام نقاط جهان به مسئله ‎ای واحد مبدل گشت که بر سر اثبات آن میان همه نظریه ‎پردازان، مبازران و بدنه اجتماعی توافق به وجود آمد. پس دیگر امروز مسئله زنان یک مسئله بومی نیست، بلکه مسئله ‎ای جهانی است که در فرم فرهنگ‎ های گوناگون بروز می ‎کند و ادامه می‎ یابد.

 

اما این گونه ‎گونی در بستر جغرافیای تاریخی مسئله زنان ظرفیتی نیست که بتوان برای تعجیل در پاسخگویی و حل مشکل از آن چشم پوشی کرد. بنابراین اکنون در هشتم مارس 1391 (2013) می توان در رویکرد خود به صورت‎ بندی مسئله زنان تجدید نظر نموده و رویکردی جدید اتخاذ کرد. باید برای برون رفت از گفتمان واکنشی که منجر به ارائه تعریفی از خود می‎ شود که مبتنی بر همان منطق مورد تقابل است؛ اقدام شود. برای این کار نیاز به بازخوانی تاریخ زنان بیرون از روایت به دست داده شده است. غیر از این تصویر زنان ستم دیده تاریخ جز به کار بسیج نیروها علیه یک دیگری نامنسجم و نامشخص که بنا بر ماهیت خود پیوسته در حال تغییر و تحول است به کار دیگری نخواهد آمد. نیز، ناگفته نیست که روایت زنان ستم دیده بر مبنای همان منطق زنان به مثابه جنس دوم است که از سوی گفتمان مسلط مردسالار به گوش می رسد.

 

اما برای به دست دادن روایتی نو از زنان و نقش‎ آفرینی ها، جایگاه تاثیرگذاری و بهره ‎گیری از منابع و تعریف منافع ایشان نیازمند آنیم که بیرون از روایت خطی زمان از گذشته ‎های تمدن انسانی تا امروز، تاریخ ‎های سرزمین‎ های متنوع را بگردیم و بنا بر ممکن‎ های مکانی و زمانی تصویرهایی از گذشته به دست دهیم که مبنای امکانات بی شمار ما در آینده شوند. تحلیل‎ هایی که حاکی از جایگاه ‎های متنوع، عملکرده ای گوناگون و نگاه‎ های متفاوت به زنان در فضا – زمان ‎های متفاوت باشد و نگرشی یکپارچه را نسبت به تمامی زنان در تمامی جوامع متبادر نکند. با این کار منطق خاص خود را نیز باز خواهیم یافت که در آن خرد زنانه نیز نقش‎ آفرینی می‎ کند و یا شاید حتی با نور افکندن بر سهم آن ارز‎ش‎ های ناشناخته‎ اش که در منطق مسلط حضوری کمرنگ داشته، نیرویی دوباره بیابد.

 

این حرکت نه تنها در فضای فرهنگی و فکری موثر می‎ افتد بلکه از آنجا که روایت مبنای برنامه ریزی برای عمل می شود می‎ تواند در سامان‎ دهی شرایط مادی نیز تحول ایجاد کند و افق‎ های جدیدی در مسیر آینده تمدن انسانی بگشاید. افق‎ های ممکنی که تنها یک آینده ناگزیر را پیش بینی نمی کند و از مسیر تسلط بر طبیعت و دیگری نمی ‎گذرد. منطق زنانه می تواند بر سویه های خردمندی همراه با تطبیق پذیری و تکوین یافتن در نسبت با ظرفیت‎ های محیطی خود تاکید کند، تا بتواند برای مسائل جهان امروز راهکارهایی ارائه دهد. اگرچه پیوسته باید به این رویکرد توجه داشت که فعالان فرهنگی با آگاهی به سخت شدن بنیادهای تمدن بر نظمی ساختاریافته به دنبال تغییرات دفعی و انقلابی که ناشی از منطق واکنش است نمی‎ روند؛ بلکه با نقادی در حاشیه نظم مسلط، به تغییرات بطئی و بنیادین نظر دارند. زیرا که تغییرات سریع جز تخریب ساختارها بدون تاثیری بر متافیزیک خوابیده بر پشت منطق مسلط تاثیری نخواهد داشت و در نهایت نیز آن متافیزیک قدیمی چون کابوسی بر سر انقلابیون بازخواهد گشت.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)