*درذیل مجموعه یادداشت هایی را خواهید خواند که برخی ازآنها حدود ۷سال پیش در روزنامه مردم سالاری(بانام مستعارمحمدزمانی)منتشر شده است.امامتاسفانه به دلیل فشار«واجا»ویابه میل خودخواسته، مدیریت روزنامه ازادامه انتشار این یادداشت ها خودداری کرد.تقریبا از نیمه سال ۸۵ دیگر هیچ یادداشت ومطالبی از اینجانب در مطبوعات به دلایل متعدد،(فشارواجا،تمایلات شخصی مدیران مطبوعات ووضعیت یک بام ودوهوایی که برای اینجانب هست و درباتلاقش دارند دست وپامی زنند!)،چاپ نشد.این درحالی است که درداخل،فقط عده خاصی هستندکه یا باآنها مصاحبه می شود،یاازآنهامطالبی درج می شود وحتی می توانندبارادیوهای فارسی زبان هم گفتگو کنند.می شود گفت منتقدین داخلی هم معلوم و مشخص شده است!!؟و برخی هم که تا همین دیروزبا پشتوانه این وآن،درحفاظ امنیتی بودند،بااندوخته رانتی خودو البته ادامه پمپاژآن توسط همان حفاظ،بعد از سال ۸۸،فلفوربه آن ور آب رفتندوبه عنوان کارشناس،رسانه ها را قُرقِ خود کردندو غیر راهم بایکوت می کنند————————————————————————–
داستان سیاست(2)محمد شوری-دین سیاست:
از نظرما دین سیاست باید همان سیاست دین باشد.چون اعتقاد داریم دیانت ما عین سیاست وسیاست ما عین دیانت است! از سویی اگر بطورعام و جهانشمول فکر کنیم، متوجه خواهیم شد که اتفاقاً همه آنهایی که به نوعی باسیاست دست بگریبان هستندو کار سیاسی می‌کنند، همان می‌کنند که دین شان می‌گوید!یا بهترو واضح تر بگوئیم همان می کنند که به آن اعتقاد دارند.دینی که برای خود ساخته‌اندو یا به عقیده و مرام و اندیشه‌ای که به آن باوردارند.دراین صورت می‌توان گفت سیاست هرکس نوعی ازدیانت اواست. بازده کار سیاسی هر کس بازتاب و نمایش عمل دینی او هم می تواندباشد. چون که کار سیاسی می‌کندبه یک چیزهایی اعتقاد دارد(درست ونادرست آن مطرح نیست) وهمین اعتقاد مبنا وسرچشمه عمل سیاسی اوست و بدنبالش حرکت‌ها و رفتارهای بعدی …!دین ما اسلام است و هر کاری را مجاز نمی داند.یعنی دردایره سیاست باید دروغ،غیبت،تهمت،اهانت،هتک خیانت درامانت،دزدی،ریا، نفاق،و…کاربردی نداشته باشد.پس هرکس که کارسیاسی می‌کند،درعرصه عمل و رفتار،آن نشان می‌دهد که خودهمان است که هست!یعنی چنانچه اهل نفاق،دروغ،دزدی و…باشد، بالاخره دررفتار سیاسی اش ظهوروآشکارخواهدشد. هرچه این رفتارها دارای نفاق ونقاب بیشتری باشد،البته شناخت از آن و آشکار شدن آن سخت تروحادتراست. از همین جا موضوع منافق نیز شکل می‌گیرد و این یک اطلاق عام است.آنانی که علنابه آنچه می کنندافتخار کرده و آن راعین رفتار دینی وسیاسی خودمی‌دانند،اینهاجزومنافقین قرارنمی‌گیرند؛بلکه منافقین کسانی هستندکه وقتی «به خلوت می‌روند آن کاردیگرمی‌کنند».دین سیاست گاهی دین نفاق می‌شود.شاید بتوان گفت دردنیای امروز دین سیاست،نفاق است.چون بین کلام وعمل ورفتارش تناقض و تضاد است.وهنگامی که این تضاد آشکارشد،می‌شود:«چون پرده درافتد نه تو مانی ونه من»!دین چون فطری است،پس جهانشمول است!یعنی همه انسانهاباهرنوع اعتقاددینی(شناسنامه‌ای) یک عقیده دارند.هیچکس دزدی،دروغ،خیانت وهکذاالخ وامثالهم…راخوب نمی‌داند.پس دین همان است که فطرت می گوید .همان است که وجدان پاک می‌گوید.اماوقتی این فطرت زنگار گرفت و این وجدان، سیاه وناپاک شد،ازخودرفتاری را ظاهر می‌سازدکه ابتداباآن موافق نبودولی درطول زمان باآمدن نیازهاو…تغییر کرد. و سیاست چون یعنی رفتار و راه و تدبیر به همین ترتیب تغییرکرد ومی کندوتا آنجا که «سیاست»به بی پدرمادربودن متهم می‌شود.درحالیکه سیاست دارای پدرومادری است ثابت؛یعنی همان فطرت1 اماچون دورمی‌شوداز اصل خود،زادوولدنامشروع می‌کند.و به بی پدرمادربودن متهم!اکنون(زمانی که درآن هستیم)دینِ سیاست،نفاق شده است.کمتر سیاستمداری هست که برای آنچه اعتقادداردبحنگند؛بیشتربرای آنکه خودش باشد،می‌جنگد!( 14/8/ 1385).

————————————————————————–

1- فطره الله التی فطر الناس علیها لاتبدیل لخلق الله …(روم،آیه 30).

————————————

همچنین مطلب زیر نیز درهمین موضوع پیشتردر روزنامه ملت شماره 101 12 شهریور سال 1380 باکمی تغییر و با عنوان «سیاسی شدن دین» وبانام مستعار«محمد زمانی» چاپ شدده است.

———————————

سیاسی کاری و سیاسی شدن دین
آیهالله خامنه‌ای– رهبرانقلاب جمهوری اسلامی ایران – درجمع اعضای هیأت دولت دوم و اول کابینه آقای خاتمی گفت: « کار سیاسی باید متدینانه باشد و نباید بدنبال کار سیاسی صرف بود ». هم چنین پیشترآقای خاتمی – رئیس جمهوری اسلامی ایران- در یازدهمین گردهمایی ائمه جمعه سراسرکشورگفته بودند: « دین نباید سیاسی شود، بلکه قدرت و سیاست باید دینی شود و رنگ وبوی دین را در سیاست و قدرت اعمال کنیم.»
بین کارسیاسی – که متدینانه هم باشد– و سیاسی کاری و سیاسی شدن دین یک تضاد و تناقض فاحش وجود دارد. درکارسیاسی متدها معلوم است. و کسی که کارسیاسی می‌کند تنها از مسیراین متدها عبورمی‌کند، لیکن کسی که سیاسی کاری می‌کند برای خودهیچ مرزی نمی‌شناسد وبرای رسیدن به هدف، نوع وسیله برایش اهمیت چندانی ندارد. لذا مدار و مرز سیاسی کاری و کارسیاسی از چنین شاخصه‌هایی می‌توان تمیز داد. مصادیق هر دو را در طرزادارۀ جامعه توسط دولت‌ها، و یا رفتارهای آشکار و پنهان احزاب و نهادهای سیاسی و قدرت می‌توان مشاهده کرد.
آنانی که کار سیاسی شان بر اساس قواعد و اسلوب‌های مشخص شدۀ استاندارد، علنی و علمی انجام می‌پذیرد، آنان انسانهای متعهد و متمدن هستند و نهادهای سیاسی دراختیارشان نهادهای سالمی است. ولی آنان که برای تکیه زدن بر صندلی قدرت و سیاست از همه ابزارها – مذموم وغیرعرف– سود برده این افراد و نهادهای تحت سیطره‌شان فاشیست، دیکتاتور، مستبد و ماکیاولیست وهم چنین مذبذب و « ابن الوقت » هستند .
و درنظام جمهوری اسلامی- که معنای اداره جامعه بر اساس قواعد دین بنیان نهاده شده – این تفکیک و مرزبندی به همراهش الزامات و تعهدات اخلاقی خاص خود را هم دارد. اما بر خلاف انتظار و تصور و آنچه که از احکام اخلاقی– دینی اسلام از منابر و رسانه‌ها تبلیغ و ترویج می‌شود، صورت سیاسی کاری و سیاسی شدن دین نمود، چهره آشکار و بارزتری دارد، و سخن معروف مرحوم شهید مدرس که گفت: « دیانت ما باید عین سیاست ما و سیاست ما باید عین دیانت ما باشد » استحاله گردیده و مفهومی مسخ شده از آن مصادیقش نمایان است.
از آنجا که پس از انقراض حکومت سلطنتی، حکومت براساس دین استوار شد. بین قدرت سیاسی ودین چالش‌هایی درمفاهیم و مصادیق ایجاد شد و ازآنجا که همه نمی‌توانند و یا نمی‌خواهند اسوه‌شان امام علی‌ (ع) در شیوۀ اداره جامعه باشد، از این رو در دستیابی به قدرت و اهرم‌های آن، دین را سیاسی کرده و غالباً سیاسی کاری می‌کنند تا کارسیاسی!
شهید عدالت امیرالمومنین (ع) می‌فرمایند: « به خدا سوگند معاویه زیرک‌ترازمن نیست. سیاستمدارترازمن نیست . چیزی که هست او نارو می‌زند، گناه می‌کند، از پیمان شکنی و هرزه‌گی باکی ندارد و اگرنارو زدن، پیمان شکنی و هرزه‌گی زشت و نکوهیده نبود هرآینه من زیرک ترین و سیاستمدارترین مردم به شمار می‌آمدم. با این همه هرگز در چنبرۀ هیچ سختی به ستوه نمی‌آیم».
از طرفی نقاط افتراق درفهم ازدین درعرصه افراد وعمل– یعنی در شیوۀ حکومت داری و حکومت گری – خود بخود عده‌ای را به سیاسی کردن دین و کارسیاسی صرف وا می‌دارد.
بدیهی است وقتی از اسلام قرائت‌ها و فهم‌های متفاوت از افکار و اذهان تراوش کرده و درعرصۀ وجود همراه با بدست گرفتن ابزارهای قدرت و سیاسی به نوعی تحمیل یا تبلیغ می‌شود.
طبعاً این تضادها و تناقضات در طول زمان دچار چالش شدید شده وهمین امرسبب آن خواهد بود که افراد ناخالص از دین یک دین سیاسی وازکار سیاسی، سیاسی کاری را ترویج دهند. و برای دستیابی سریع به قدرت سیاسی چنین شیوه‌هایی راهبرد و راهکار استراتژیک سیاستمداران گردد.
چنین شکاف عمیقی و نیز پیدایش روشهای مذموم سیاسی کاری و دین را سیاسی کردن غالبا و عمدتا ناشی از دو امر است.
الف – همه امور در پروسۀ « قانون » مجاری خود را طی نمی‌کند. از یک طرف دیدگاههای فقهی دراجرای احکام اسلام متفاوت هست و از طرف دیگربه نوعی پنهان وخفیه در حیطۀ عمل و اجرا تدخیل داده می‌شود، و منجربه ایجاد یک ساختارسیاسی دو پهلو و کارسیاسی غیرمتدینانه می‌شود که درآن هرعمل واقدامی رنگ و بوی دین به خود می‌گیرد و سرانجام دین هم سیاسی می‌شود.
درتمامی ممالک مترقی و پیشرفته قانون پایه – یعنی قانون اساسی- در میثاق وحدت ملت و تأمین کننده منافع ملی است. اما همین قانون اساسی کاملاً جامع و کامل است. یعنی قانون اساسی بگونه‌ای تبیین و تدوین می‌شود که قابل تفسیر نباشد و بعد هم برای تفسیرش مرجعی نیزمشخص کنند!
قانون اساسی گونه‌ای باید تحریر شود که همه از آن یک برداشت و فهم را درک کرده و جای « ان قلتی » نگذارند و درهنگام اجرا وعمل هم چنانچه نقاط و نکات معیوب، ضعیف و متناقض آن آشکار شد جای ترمیم واصلاح را داشته باشد.
درنظام جمهوری اسلامی هم تمامی احکام اسلامی– فقهی برای اداره جامعه اعم ازعمومی و خصوصی بصورت ریز و پردازش شده‌اش باید به صورت قانون مصوب رسمی حکومت درآید و همه از مجاری پروسه قانون بگذرند و دیدگاههای مختلف درحیطه اداری حکومت مدخلیت پیدا کرده و محلی از اعراب نداشته و تنها در مباحث کلامی و آکادمیک و نظری – که خود نیز عامل شکوفایی هم درعرصه عمل و هم درعرصۀعلم است– تفاوت و با هم چالش و درگیر باشند.
ب- مهمترین وجه در حکومت اسلامی– که احکام قرآن مسیر ابتدایی و نهایی اداره جامعه است– تزکیه نفس می باشد.
بقول امام خمینی : « تاتزکیه نشده اید قدرت برایتان خطرناک است »
لذا دخالت‌های هواهای نفسانی وتزکیه و پالوده نشده درامور سیاسی– دینی که همراه با بدست گرفتن قدرت سیاسی باشد، ما را به سوی سیاسی کاری سوق می‌دهد و از دین یک ابزار سیاسی می‌سازد .
آنگاه که قدرت و سیاست در جایی جمع شود و تزکیه و خود سازی همراه آن نباشد، دین مُلبّس به سیاست می‌شود و کار سیاسی متدینانه به یک کار سیاسی صرف و غیر دینی می‌انجامد.

8/6/1380

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)