ترامن چشم در راهم، شباهنگام
که می گیرند در شاخ «تلاجن» سایه ها رنگِ سیاهی،
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم،
ترا من چشم در راهم.

شباهنگام، درآندم که برجا درّه ها چون مرده ماران خفتگانند،
درآن نوبت، که بندد دست نیلوفر، به پای سرو کوهی دام،
گرَم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

 

 

 

www.parand.se

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)