شیوه ی رفتار حکومتی ملایان، همواره ذهن مرا مشغول داشته. ملایانی که در حجره ها به سختی روزگار می گذراندند ناگهان برمسند قدرت نشستند و دستشان بر جان و مال مردم گشوده شد. سالیان دراز آنها به عنوان روضه خوان پنج زاری شناخته می شدند و از راه صدقه و نذر و بلاگردان روزگار می گذراندند، به ناگاه همه کاره شدند.
سرمستی از به دست گرفتن حکومت برای ملایانی که زخم حقارت و فقر و گرسنگی را چشیده بودند باورکردنی نبود وباید فرصت را غنیمت می شمردند. خامنه ای خود در اوایل انقلاب اعتراف کرد که نمی داند خواب می بیند یا بیدار است و در روزنامه ها نیز منتشرشد.
اولین سیاست آنها که یکسره ادامه داشته، تحقیر ملت بود تا بتوانند هر چه آسانتر بر آن مسلط گردند. از روشنفکران و تحصیلکردگان شروع کردند که نسبت به آنها بسیار عقده داشتند. در فیلم مستندی که از اوایل انقلاب از سخنرانی خلخالی در جمعی ازمعتادان به یادگار مانده وی همه ی آنها را نمونه ای از روشنفکران معرفی می کند که عقده ی دل خود را خالی کند.
بی جهت نیست آنچه در این مدت کرده اند خلاف خواست مردم بوده است. بدیهی است که بخش بزرگی از اینها زاییده و ناشی از ایدئولوژی اسلامی و اجرای شریعت است. اما قصد تحقیر مردم هم بوده تا یکوقت تصور نکنند بر مملکت حقی دارند. از کینه ورزی و لجاجت با خواست مردم در مخالفت با جشن های ایرانی مانند نوروز شروع کنید تا برسید به لباس و غذا و هزار و یک چیز دیگر.
پیش از این، مردم بدون آن که کسی نامی برآن گذاشته باشند در جامعه ای سکولار زندگی می کردند. مذهب در جوار زندگی روزمره ی مردم به حیات خود ادامه می داد. مردم برای دین و مراجع حرمت قایل بودند. در آستانه انقلاب که مقاله ی اهانت به خمینی واکنش ایجاد کرد و حتا شریعتمداری هم که دلخوشی از خمینی نداشت و رابطه خوبی هم با دربار داشت به آن اعتراض کرد.
مردمی که برای روحانیت احترام قایل بودند به دست همین گروه به چنین خفت و زاری افتادند و غرورشان لگدمال شد. مردمی مغرور در سرزمینی سرشار از ثروت را ناچارکردند که غذای روزانه خود را در مزبله بجویند. ملایان از غرور ایرانیان با خبر بودند و آنچه که در این مدت کردند آگاهانه خرد کردن و پایمال نمودن این غرور بود.
خودشان می دانستند که خدعه کرده اند و به زور و فریب بر مسند قدرت نشسته اند و پایه ای در اجتماع ندارند. برای همین هیچ فرصتی را برای مال اندوزی و غارت و دزدی و اختلاس و انتقال آن به خارج توسط بستگان خود از دست ندادند. هرچه در توان داشتند برای سرکوب ملت خرج کردند و شعار استقلال دادند ولی هر قراردادی که بستند جز وادادگی و بخشیدن امتیاز و بذل از خزانه دولت و ملت نبود. کشوری که از نظر مالی آباد و سربلند بود به فلاکت کشیدند و مردم را نسبت به خاک و وطن خود بیگانه کردند و فساد و فحشا و اعتیاد را به اوج رساندند.
هر فردی تجسم تاریخی فرهنگی ملت خودش است و نگرش تاریخی است که امروز ما را می سازد. حالا ملایان این تاریخ کهن چند هزارساله را به یک دوره ی شکست از اعراب منحصر کرده اند. حاصل آن چیزی جز ذلیل کردن ملت و القای این ذلت به خود مردم نمی تواند باشد .
مردم را با وطن خود بیگانه کردند. ملت می بینند هیچ چیز وطن متعلق به آنها نیست نه ثروت و آب و خاکشان، نه تاریخ ، نه هنر، نه گذشته ی پدرانشان نه حتا گور نویسندگان و شاعرانشان. خوان نعمت نفت و ثروت ملی منحصر به ملایان یا بیگانگانی است که فقط از نظر مذهبی با آنها یگانگی و پیوند دارند. مردم در وطن خود اختیاری ندارند حتا برای پوشش خود و فقط با بیرون آمدن از از وطن خود به فردیت و آقایی خود دست می یابند.
تا دیروز با همسایه ارمنی و همکار یهودی دوست و رفیق بودند و امروز حکومت روبروی هم قرارشان داده است. حکومت همه را به جان هم انداخته تا خودش بماند. دین که انتظار رحمت و عدالت از آن داشتند تبدیل به دست جنایتی شد که به نام اسلام جان های بسیاری را گرفت و در شعله های آتش جنگ سوزاند و یا با ماشین اعدامی که چهل سال است در گردش است، کشت و گمنام به خاک سپرد. در حقیقت مدعیان اخلاق دینی که هنوز هم در مزایای اخلاقی حکومت دینی نطق و خطابه میکنند، نشان دادند که در بی اخلاقی و جنایت و فساد و ارتشأ خود تجسم زنده ی مفسدین روی زمین هستند.
امروز ایران با یکی دو مشکل روبرو نیست. این تصور باطل است که اگر سپاه پاسداران از اقتصاد کنار گذاشته شود مشکلات حل خواهد شد یا اگر سیاست خارجی را اصلاح کنند و دست از شعارهای خصمانه مرگ برآمریکا و اسراییل بردارند همه چیز درست خواهد شد و در صلح و صفا زندگی خواهیم کرد. گرچه تک تک این مسایل بجای خود موثرند ولی همه حاکی از آنست که تا دین در سیاست دخالت می کند مشکلات بر جای خود باقی خواهد ماند. چهل سال است با شعار سیاست ما عین دیانت ماست، حکومت کرده اند و دین به عنوان یک مشکل سیاسی پدیدار شده است.
باید مشکل ریشه ای را شناخت: دخالت دین در سیاست مشکل ساز است. دین و مراجع شیعه را بدون لائیسیته نمی توان از دخالت در سیاست بازداشت. آنهایی که تصور می کنند در فردای پس از جمهوری اسلامی می توان حد اکثر با تصویب یک ماده ی قانونی در باره ی جدایی دین از دولت، دست دخالت دین در امور سیاسی را قطع کرد فقط خواب خوش می بینند و نفوذ و قدرت روحانیت و اسلامگرایان را دستکم می گیرند.
در فردای سقوط این حکومت، ما با گروهی طرف خواهیم بود که ظرف چهل سال توسعه یافته و چنگال خود را در تمامی پیکر ایران فروبرده، مال بسیار اندوخته و راه و چاه انواع تقلبها را برای بازی دادن مردم و حکومت کردن، یاد گرفته. این روحانیت زمان شاه نیست که حوزه نشین بود و به مستمری گرفتن قانع بود. اینها چهل سال صاحب مملکت بوده اند و اگر هم برکنار شوند، دست از سودای حکومتگری و مال اندوزی نخواهند شست. هزار وسیله هم برای این کار خواهند داشت و در دوران تثبیت نظام جدید به انواع و اقسام کارشکنی خواهند کرد. تازه بعد هم به سرعت در تجهیز دوباره ی خود خواهند کوشید تا به میدان بیایند، در صورت لزوم در قالب احزاب مذهبی یا مذهب مدار که شریکان اصلاح طلبشان از همین امروز دارند زمینه ی تأسیس آنها را آماده میکنند.
ایرانیان از روز اول ملاها را دستکم گرفته اند. همین باعث شد تا حکومت را به این راحتی به دست این افراد بدهد. متأسفانه هنوز هم چندان اثری از آگاهی به خطر این گروه دیده نمیشود. همه حرفهایی مبهم در بارهُ ایران آینده و تعیین تکلیف دین و دولت میزنند و هیچکس فکر روشن ندارد که بعد جداً باید با اینها چه کرد.
شاخص اصلی قابلیت گروه ها و کسانی که خود را اپوزیسیون میخوانند و مدعی مبارزه هستند، داشتن برنامهُ روشن در قبال روحانیت است. تا کسی اینرا به ما عرضه نکند نمی توان ادعایش را جدی گرفت. این بار نمی باید کار را به تعارف و حسن نیت ختم کرد وگرنه باز همان بر ما خواهد رفت که در سال پنجاه و هفت رفت.
۲۰۱۸ Aug 29th Wed – چهارشنبه، ۷ شهريور ۱۳۹۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)