چند سال پیش در نوشتاری ذکر کردم بزرگترین اشتباه حکومت فعلی ضدیت با تمدن و فرهنگ ایران، سرکوب ملی گرایی و تاراج منابع ملی ایران در فرامرزها است و هشدار دادم که شما(به مثابه نظام های سیاسی) در برابر تاریخ جاودان ایران(به مثابه کل) تنها خرده سیستم هایی گذرا هستید که می توانید در یک برگ از تاریخ نام نیک یا بدی به یادگار داشته باشید و همانطور که هیچ سلسله ای نتوانست شما هم نخواهید توانست ایران را فدای اهداف و ایدئولوژی خود کنید.
از اواسط دهه نود در حالیکه ایران وارد مرحله فروپاشی اقتصادی و اجتماعی شده بود(سونامی خودکشی، سونامی طلاق، نابودی زیست بوم ایران، ابر تورم هزار درصدی و موج مهاجرت ایران را درمی نوردید) حاکمیت در اوج غرور مشغول کشورگشایی و تاراج ثروت ملی ایران در چند پایتخت منطقه بود و نتیجه آن تاراج و بی توجهی به دردهای عمیق ایران امروز تنفر عمیقی است که از خیابانهای پایتخت تا دورترین شهرستانها در چهارگوشه کشور به شکل بی سابقه ترین شعارها و فحش ها نثار صدر تا ذیل سیستم می شود. بالاترین مطالبه و خواست عمومی ایرانیان در همه ی جنبش های ماقبل اخیر مخالفت با تاراج منافع ملی ایران در برنامه های ضدملی و دشمن تراشی برای ایران بود اما نشنیدن آن صدا کاری کرد تا امروز طنین بلند مخالفت با کلیت سیستم در ایران و بلکه همه جهان شنیده می شود.
_دهه هشتادی ها فریاد همه نسل ها
شاید جدی ترین پرسشی که این روزها ذهن سران نظام و حلقه آهنین الیگارشی( و مرفوک امنیت) را به خود مشغول کرده این باشد که چرا دهه هشتادی ها انقلاب کردند؟
آنها با خود می گویند : ” ما که هرگز به اندازه نسل های قبلی این نسل جدید(هشتاد و هم مسلک ها) را آزار ندادیم پس چرا اینها با چنین تنفری علیه ما قیام کرده اند.”
سران سیستم مساله را نمی فهمند. مثل همه مسایلی که در تمام این سالها فهم نکردند. اما فهم پاسخ در فلسفه تاریخ ایران است.
روح ملت ما مثل روح تاریخ می ماند. در مسیرتکامل خویش پیش میرود، انحرافات و اشتباهات تاریخی را در خود کشف می کند و در هر دوره ای به گونه ای خاص از خودشناسی دست می یابد. و دیر یا زود بالاخره انتقام خود را در شمایل جدید از عامل انحراف پس می گیرد
دهه هشتاد نماد روح ملتی است که طی چندین نسل آزار دید، ستم کشید و فروخورد و امروز بعد از یک خودشناسی تاریخی می خواهد عامل و ایدئولوژی انحراف را فریاد کند
.
.دهه هشتادی همان نسل چهارم انقلاب شکست خورده ی ۵۷، همان نوزاد ۸۴ ، همان کودک ۸۸ و نوجوان آبان است. دهه هشتاد فرزند همان خانواده، همان جامعه، همان اقتصاد و همان روان جمعی ویران شده ایست است که امروز کامل فروریخت. تمام مطالبات بصورت حال شده و در شکل نفی یکباره شر بروز کرده است.
این نسل فریاد مشترک همه آنهاییست که در یک کلمه سیستم را از خود بیگانه می پندارند.
_ چرا بیگانه پنداری
ایرانیان درهرحالی که باشند سیادت بیگانه را در کلان تاریخ تاب نمی آوردند(ریشه آن در چندین تاراج بزرگ تاریخی است). نه تنها بیگانگانی چون اسکندر و اعراب مسلمان و مغول را تاب نیاوردند بلکه حکومت هایی که در حد پادوی بیگانه تنزل یابند را هم برنمی تابد. آن روزی که چشم در چشم ملت با روسیه دشمن تاریخی یا چین عامل مرگ صدهاهزار ایرانی در فاجعه کرونا قراردادهای طویل می بستید و به روح تاریخی ملت ایران چنگ می زدید تنزل یافتید.
روزی که کشاورز اصفهانی در نماز جمعه و بعدها کارگران و دیگر قشرها عمیق ترین شعار دوران را دادند که “دشمن ما همینجاست” تنزل درجه یافتید.
روزی که شعار ملی”نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران” طنین انداز شد شما باختید.
_اگر مدعی هستید پاسخ دهید
کدام دشمنی اینچنین دختران و کودکان معترض ایران را در خیابانهای شهرشان به کام مرگ می کشاند و بعد چنین دروغ های اهریمنی در وصف مرگ آنان می گوید؟ کدام دشمنی در یک اعتراض کوتاه هزار ایرانی را با گلوله جنگی می کشد و حتی جنازه آنها را پس نمی دهد.
کدام دشمنی چنین وحشت زده از نام کوروش بزرگ هر ساله در بزرگداشت روز ملی اش دور تا دور پاسارگاد خندق می کند و هزاران نفر را دستگیر می کند و بیشتر جشن ها و آیین های ملی را از تاریخ رسمی حذف می کند.
کدام دشمنی در طول تاریخ گنجینه ژنتیک ایرانیان را به زوال کشاند. موج فرار نخبگان و ژن های مفید، نسل به نسل ایران را با ضعف و زوال نیروی انسانی مواجه کرده و می کند و این در حالیست که حاکمیت تنها نگران گنجینه ژنتیک لبنان و سوریه است.
کدام دشمن می توانست در طول فقط یک دهه آمار طلاق و فرزندان طلاق را تا چندین برابر افزایش دهد. هر فروپاشی واحد خانواده یک گام بسوی فروپاشی اجتماعی بود که اکنون رخ داده است.
چه کسی می توانست فوج فوج جوان و نوجوان ایرانی را به سمت خودکشی بکشاند. نمونه مبتذل اعتراف به سونامی خودکشی را در سناریوهای ساختگی برای کشتگان جنبش اخیر مشاهده می کنید.
چه کسی می توانست سالانه هزاران تن مواد مخدر را به سادگی آب خوردن در تمام شهرها و روستاهای ایران پخش کند تا قریب ۵ میلیون ایرانی سرزنده و مطالبه گر، خموده و خمار به سوی نیستی رهسپار شوند.
چه کسی می توانست در ۴ سال ارزش پول ملی را عینا با خاک یکسان کند و باچند ابر تورم ( در حدود هزاردرصد) کمر فرودست و طبقه متوسط را چنین بشکند. آیا از قیمت خانه در ایران خبر دارید. از آلونک هایی که طی ۴ سال چند میلیارد شده اند خبر دارید. در کدام جنگ جهانی اقتصاد ایران و معیشت ایرانیان چنین به نابودی کشیده شد. از فسادهای بی نظیر تاریخی و دهها هزار مسئول و مدیر میانی با تابعیت دوگانه و آماده فرار اطلاعی دارید.
کدام حکومتی را سراغ دارید که در شرایط اضطرار و کسری بودجه کمرشکن مردمش را مزورانه به بورس دعوت کند تا چندصد همت سرمایه خویش را به دولت بدهند و بعد در یک دزدی آشکار چند میلیون نفر را به خاک سیاه بنشاند و حتی مسئولیت این نابودی را نپذیرد.
از داغ دل خانواده چهارصد هزار درگذشته کرونا که بخاطر بی مسئولیتی محض و توهمات ائدیولوژیک شما راهی دیار مرگ شدند چه می دانید. از قرارداد ۲۵ ساله به پاس این خدمت به چین چه می دانید.
از دشت ها و دریاچه ها و رودهایی که پس از قرنها خشک شدند و نابودی طبقه شرافتمند دهقان چه بگوییم.
از تن فروشی های گسترده در شهرهای بزرگ که در طول تاریخ پرمهر ایران بی سابقه است هیچ نگوییم که دل ایران از آن خون است. از هر خط قرمزی عبور کردید و دیگر هیچ پیوندی با ملت ندارید.
کار تمام شده است و شما عامل به بن بست رسیدن ایران هستید
_بن بست چه معنایی دارد
ایران در بن بست است. دو نیرو در مقابل هم در این بن بست قرار دارند. از یکسو “حکومت ایدئولوژیک با یک بدنه تقریبا نظامی و امنیتی” که واقعا هیچ برنامه سیاسی حتی برای یک تغییر تاکتیکی کوتاه مدت هم ندارد و از سویی ” جامعه ای تقریبا مطلع با بدنه جوان معترض ” که به لحاظ استانداردهای زندگی حتی سطح زندگی دهه قبل ایران هم برایش به آرزو می ماند، به لحاظ فرهنگی و سیاسی از حکومت عبور کرده و می داند آینده از این هم تیره تر است .
در چندین آوردگاه قبلی این دو نیرو به مصاف هم رفتند. نتیجه کلی منازعات قبلی این بوده که _نظام حاکم با رأی یا با جنبش های مدنی یا حتی مرور زمان اصلاح نمیشود و از طرفی با اتکاء به توان امنیتی،قدرت نیروهای سرکوبش و فربهی یقه سفیدهای دولتی به راحتی فرونمیپاشد_.
جامعه شناسی چه می گوید
هم جامعه و هم حکومت یک موجود زنده هستند چونکه همانند هر ارگانیسم زنده از اجزای زنده تشکیل شده اند.
آنچه در افق دیده می شود تشدید بحران ها و منازعات است. هر چه وضعیت اقتصادی، روانی و فرهنگی کشور بدتر شود مسلما به طیف معترض و عاصی جامعه افزوده می شود و به همین نسبت این کاهش منابع حامی و فرسایش از توان بدنه امنیتی و فربهی دولت می کاهد. شرایط بن بست فعلی دیر یا زود(بخصوص در اولین خلا قدرت) به نفع جامعه تغییر خواهد کرد و می توان انتظار یک فرود سیاسی را در میان مدت داشت.
اما هر تلاشی از جانب حکومت برای سرکوب نهایی جامعه عاصی می تواند روند حرکت رو تسریع کند . نکته مهم اینکه اگر در کوتاه مدت سطح خشونت و میزان سرکوب بالاتر رود به ناچار بروز خشونت از سوی جامعه حتمی است.
چند ععخط بالاتر به ارگانیسم زنده جامعه و قرارگیری در بن بست اشاره کردم. وقتی موجودی مثل یک انسان در یک زندان زجرآور و در شرایط نومیدی کامل از تغییر مثبت قرار می گیرد تنها دو راه برایش باقی می ماند. خودکشی و دیگرکشی. سونامی خودکشی و یاس نسبت به آینده از اوایل دهه قبل در ایران شروع شد و اتفاقا تبعات خطرناک آن بیش از همه زندگی بچه های دهه هشتاد را درنوردید. موج و نوع خودکشی ها نشان می داد که ارگانیسم جامعه در مرحله آسیب به خود است. جامعه شناسی صحنه های تقابل که در وقایع اخیر دیده می شود و روانکاوی آنچه در لزوم تغییر فرهنگ مبارزات از سوی برخی نسل در فضای مجازی القا می شود نشان از احتمال ورود به مرحله بعد دارد.
بنظر می رسد تصمیمات نظام جامعه را به سمت یکی از دو مسیر موج نیرومند سیاسی یا موج خشن اجتماعی هل خواهد داد.
استحاله یا دریای خون؟ پاسخ نزد ناخداست.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.