این زبان دل افسردگان است/ نه زبان پی نام خیزان

گوی در دل نپسندد کس آنرا

ما که در این جهانیم سوزان / حرف خود را بگیریم دنبال

” نیما یوشیج”

ما اگر بخواهیم آزاد زندگی کنیم چه این آزادی شامل آزادی عقیده، بیان و نوشتن و آزادی و امنیتِ پس از بیان و نوشتن باشد ویا این آزادی، آزادی تحزب بوسیله هر نیروی سیاسی با هر گرایش، سمت و سو و رویکردی را در بر گیرد و یا آزادی مذهبی، آزادی مطبوعات و رسانه ها، آزادی اجنماعات، یا آزادی حق تشکیل جامعه مدنی نیرومند و سندیکاها و اتحادیه ها و تشکل های مستقل و اثر گذار از هر قید و بندی خاصه از قید دخالت حکومت، آزاد ی حق انتخابِ سبک زندگی اعم از پوشش و خورد و خوراک و رفت و آمد و غیره، حق انتخاب کردن و انتخاب شدن با هر تفکر و عقیده و دین و جنسیت و مذهب و قومیت بدون نظارت و مهندسی اصحاب قدرت، حق برابر و آزاد در برخورداری از کلیه مشاغل، مواهب و مناصب بدون هیچ قیدِ دینی یاغیر آن و بسیاری دیگر را بخواهیم داشته باشیم چه باید کنیم، چگونه باید مطالبات خود را بیان کنیم تا تکفیر و تفسیق نشویم؟ به براندازی وانقلاب مخملین محکوم نگردیم؟

به تشویش اذهان عمومی و بر هم زدن امنیت ملی محکوم نشویم؟ چگونه باید خواست و اراده خود را آشکار کنیم؟ گیرم ما اقلیت، چگونه باید فعالیت کنیم تا به اکثریت تبدیل شویم که در اثناء فعالیت به اقسام تهدیدات و تضییقات مواجه نشوییم و آن گاه که به اکثریت تبدیل شدیم اقلیت به حقوق ما احترام بگذارد؟ باور کنید ما آزادی، برابری در همه ی ابعاد، حق انتخاب در همه سطوح و حکومت انتخابی در همه ی اضلاع آن، دموکراسی، التزام به حقوق بشر، رواداری و تسامح، کثرت گرایی، عدم تبعیض قومی، جنسیتی، طبقاتی، صنفی، دینی، مذهبی و …را می خواهیم. کدام یک از عناصر فوق جرم است البته تصور نمی نمایید که تمام شاخصه های فوق در عالم مجردات و دنیای ذهنیات امکان تحقق دارد در این صورت آیا به تمسخر ما همت نگماشته اید ؟ باور کنید هیچکس از جانب خود یا تاریخ و یا خدا و یا معصوم حق ندارد خود را بر جان، مال و ناموس مردم حاکم بداند و خود را بدین وسیله بر سرنوشت انسانها مسلط نماید؟ خدا سخن خود را در طول تاریخ بسیار نشان داده و می دهد، او از طریق آگاه ساختن و توانا ساختن مردم در برافکندن فرعونها، نرون ها، چنگیزها، موسولینی ها، هیتلر ها، استالین ها و …خود را عیان ساخته، اراده ی خدا را می خواهید ببینید، سخن خدا را می خواهید بشنوید، توان خدا را می خواهید مشاهده کنید، در براندازی جهل، خرافه، دیگرستیزی، تبعیض و ستمگری وتحقیر و خودبزرگ پنداری، فقر، ترس، بردگی و بندگی اغیار و واژگون کردن جباران، مستبدان، خشونت ورزان و جاه طلبان بجویید و بشنوید و مشاهده نمایید، خدا با توانا ساختن انسانها از طریق آزادیخواهان و برابری طلبان و مصلحان و خردمندان و مشفقان صحبت می کند ، اراده می ورزد و خود را عیان میکند. حال با این وصف شما چگونه می توانید نماینده ی چنین خدایی باشید؟

شما به جای از بین بردن استبداد آزادیخواهان را حبس میکنید، به جای ازبین بردن نابرابری ( قومی، جنسیتی، دینی، مذهبی، عقیدتی، زبانی، طبقاتی، صنفی و…) برابری طلبان را سرکوب می کنید، به جای از بین بردن ترس و تحقیر فضایی را سازماندهی می کنید که مردم نتوانند خود حقیقی شان را ابراز کنند ، شما با مهندسی هر انتخاباتی باعث می گردید تا آگاهان، شایستگان، دردمندانِ درد آگاه نتوانند به جایگاه شایسته خود برسند، شما با سازماندهی مناصب، مواهب و مشاغل قدرت، ثروت، معرفت و منزلت و اختصاص آن به یک دایره بسته از خودیها که دائما این دایره هم تنگ تر ومحدودتر می شود کشور را و مردم را از مواهب و مناصب ونیروهای توانمند و دانشمند محروم نموده اید ، مردم را از زندگی سالم، شایسته و با کیفیت و برخوردار از کشوری آزاد و آباد که در آن همه انسانها صرفنظر ازهر تعلقی، حق حیات و فعالیت و مشارکت داشته باشند باز داشته اید ؟ با این وصف چگونه خود را نماینده خدای می دانید؟ باور کنید مردم با چه زبانی باید بگویند که ما حق حیات داریم و یکبار بیشتر در این سرای زندگی نمی کنیم، ما می خواهیم خودمان برای خودمان تصمیم بگیریم، به چه حقی خودتان را در تشخیص خوب از بد سزاوارتر از ما می دانید، مگرآقای خمینی نگفت ” نسل قبل چه حقی دارد برای نسلهای بعد تصمیم بگیرد” حال چه شده است که وقتی نوبت به شما رسید دیگر به قول آقای خمینی وقعی نمی نهید؟

یا آنرا نردبانی می دانستید که بر بام قدرت روید، حال که رفته اید، نردبان را واژگون نموده و قدرت و ثروت را حق ذاتی خود می دانید؟ آیا به آمارها نگریسته اید؟ چگونه است که مردم اسکاندیناوی که همه ارکان آزادی و برابری را در اختیار دارند و مدعی نمایندگی از سوی خدا نیستند، حکومت دینی و اجرای شریعت را برای تحقق فضایل اخلاقی و انسانی مفید نمی دانند و سابقه استکباری و استعماری نیز ندارند و از صلح جوترین مردمان روی زمینند در همه ی آمارهای انسانی و اخلاقی و همه فاکتورهای زیستِ با کیفیت چون شادی، رفاه، امنیت، توسعه، آزادی، برابری، عدالت اجتماعی، رعایت حقوق بشر، دموکراسی، عدم تبعیض در همه ساحات و قلمروها و حفظ حقوق محیط زیست پیشتاز جامعه بشریند، آیا آنها خداگونه زندگی می کنند یا ما؟ آیا آنها انسانترند یا ما؟ در آنجا نیز گشت امنیت اخلاقی بر پاست؟ آیا برای مردم منبر وعظ و اندرز و مراسم سوگواری و مداحی بر پا می کنند؟ آیا آنان صدها میلیارد صرف اماکن مقدس میکنند؟ آیا آنجا حکومت در حوزه خصوصی مردم وارد می شود؟ خواست خود را در مورد نحوه پوشش و خورد و خوراک و مراسم ومیهمانی ها تحمیل میکنند؟ آیا آنجا انتخابات رامهندسی می کنند و مردم را در تعیین سرنوشتشان صغیر و مهجور تلقی می نمایند؟ آیا آنجا فرد یا افراد یا طبقه یا صنفی خود را نماینده خدا و معصوم تلقی می نمایند؟ آیا آنجا حکم می دهند و فتوا صادر میکنند والباقی مکلف و موظف به تبعیت، تقلیید و عبودیتند؟

آیا آنجا دگر اندیشان، معلمین، کارگران، فعالان و کنشگران سیاسی و مدنی روشن ضمیرکه دغدغه برآورده ساختن حقوق ومطالبات و ترجیحات هر انسانی را دارند بازداشت و تهدید و تضییق و زندان می کنند؟ آیا آنجا درغالب شبکه های تلوزیونی شبانه روز به موعظه وهدایت مردم مشغولند و برنامه های مذهبی تشریفاتی را به مردم تحمیل می کنند؟ آیا آنجا اینترنت را فیلتر می کنند تا مفسده بوجود نیاید؟ فساد در کجا بیشتر است؟ آیا آنجا این تعداد بگیر و ببند و زندانی دارند؟ زندانی در کجا بیشتر است؟ آیا آنجا اصلا حکم اعدام وجود دارد؟ چرا با وصف اینکه در آنجا حکم اعدام وجود ندارد آمار جرم و جنایت و بزهکاری بسیار اندک است و ما با وجود اینکه حکم اعدام داریم اما میزان جرم و جنایت بسیار گسترده و بالا است؟ آیا انجا این تعداد پرونده در محاکم مفتوح است؟ باور کنید مردمان آنجا که از آزادی در انتخاب نوع زندگی خود برخوردارند، از حق انتخاب، از اینترنت آزاد، مطبوعات و رسانه های آزاد و مجموعه ی آزادیهای بنیادین بهره مند می باشند هرزه یا بی ناموس یا مغرض و نادان نیستند و راهی جهنم نمی شوند؟

جهنم را ناآگاهان، سلطه گران و سلطه پذیران می روند نه آگاهان و عادلان و آزادگان. سید جمال الدین اسدآبادی حدود چندین دهه قبل در شرح آنچه از غرب دید گفت: آنجا مسلمان دیدم و اسلام ندیدم اما در کشورهای اسلامی اسلام دیدم ولی مسلمانی خیر. آیا با گذشت اینهمه سال از مرگ اسدآبادی آنان پیشرفته تر، اخلاقی تر و انسان تر نشده اند و ما از آن زمان تا کنون با تمسک به ساختارهای منسوخ و ماقبل تاریخ به قهقراء نرفته و همچنان نمی رویم؟ براستی علت عقب ماندگی ما چیست؟ آنچه اسد آبادی نگفت این بود که آراستگی به فضایل اخلاقی و ارزشهای انسانی و پیشرفت و توسعه به هیچ دینی و هیچ فرد یا طبقه و صنفی وابسته نیست زیرا اگر سودای سر بالا باشد و حق نصب، نقد و نظارت و عزل همه ی حاکمان در اختیار مردم باشد و ساختار ها براساس عدالت، آزادی و برابری و نفی تبعیض و تحقیر، سلطه، قیمومیت، جهل، خرافه، خود حق پنداری و نفی مقام های مادام العمر ناپاسخگو وغیر انتخابی تنظیم گردد و حق تعیین سرنوشت نیز در همه سطوح برقرار باشد ما نیز به آنچه آنان دست یافته اند دیر یا زود دست خواهیم یافت. باور کنید ما جاسوس نیستیم، نوکر اجنبی نیستیم، برهم زننده ی نظم عمومی و مشوش کننده اذهان عمومی نیستیم ، ما فقط و فقط می خواهیم زندگی کنیم بدون زور، بدون سلطه و تحمیل، بدون خشونت، بدون مداخله در حریم خصوصیمان، بدون مداخله در مناطق و کشورهای دیگر جهان، بدون اینکه کسی بگوید چه بخور چه بپوش و چگونه بیندیش و چه بنویس یا ننویس بدین دلیل که ما بهتر از شما می فهمیم ومصالح تان را بهتر از شما درک می کنیم، آنچه باید بدانیم این است فرد یا افراد یا طبقه ای که خود را سرپرست و ولی مردمان یک کشور تلقی می کنند، قلمرو خود را فقط به داخل مرزها محدود و منحصر نمی دانند زیرآنان همه ی مردم دنیا را غیر از خودشان صغیر و مهجور تصور می نمایند و سزاوار صاحب و سرپرست قلمداد می کنند، لذا برای آنان هم طرح و برنامه دارند تا جهان را به سر منزل مقصود و سرزمین موعود برسانند، ما با این تفکر و طرز تلقی مخالفیم و این مخالفت را دنیا طلبی یا مرعوب شدن نسبت به دشمن تلقی نمی نماییم، بلکه آنرا حق انسانی خود می دانیم، حق انتخاب خود می دانیم زیرا هویت و سرشت انسان درعقل ورزی، حق انتخاب، آزادگی و استقلال رای و نظر است، همچنان که شما رای و نظر خود را ابراز میدارید ما نیز حق داریم رای و نظر مستقل خود را داشته باشیم وقتی به زعم قرآن “هیچ انسانی بر انسان دیگر برتری ندارد جز به تقوا” لذا ما تقوا را در حیات اجتماعی بطورسیستماتیک و روشمند می خواهیم، تا کسی خود را برتر از دیگران نداند و نخواند، تقوای سیستماتیک می دانید چیست؟

جامعه مدنی است، مطبوعات و رسانه های آزاد است، نظارت و نقد دیده بانان آزادی، آگاهی و برابری است، به رسمیت شناختن تنوع وتفاوتهاست، انتخابی بودن همه ی ارکان قدرت از صدر تا ذیل است، آیا از گذشتگان درس و عبرت نمی گیرید که الان کجا هستند و تاریخ چگونه از آنان یاد می کند؟ شما می گویید با چهل سال نمی توان به اهداف و ارزشها و اسلام ناب رسید، باور کنید چهارصد سال نه که تا چهار هزار سال دیگر هم با چنین ساختاری به هیچ جا نخواهیم رسید، تازه اگر ایران و ایرانیی وجود داشته باشد که به جایی برسیم. با نقل به مضمون، لوتر گفت: آن کسی آخرتش آباد خواهد شد که دنیایش آباد باشد، و قرآن می گوید آنکه در این دنیا کر و کور است (مراد ناآگاهان وغافلان) در آن دنیا بدتر از آن بر انگیخته خواهد شد، براستی آیا میهن و دنیای ما با آگاهی، برابری، آزادی و مشارکت همگان در ساخت آن، آبادتر می شود و ما از کوری و کری رهایی خواهیم یافت یا با استبداد، جنگ، خشونت، ترس و تحقیر وتبعیض، قیمومیت و تمرکز قدرت، ثروت و منزلت و معرفت در انحصار عده ای خاص؟ علی گفت: کاخی بر پا نمی شود مگر هزاران نفر فقیر و گرسنه گردند” با استفاده از جمله ی علی باید گفت؛ کاخی از قدرت، ثروت، منزلت بر پا نمی شود مگر هزاران رذیلت و نکبت اخلاقی چون ظلم، تبعیض، تحقیر، فقر، ترس، ریا و تزویر و … در سوی دیگر بر پا شود. عالیجنابان باور کنید همچنانکه شما حق زندگی دارید ما نیز داریم، همچنانکه شما حق بیان دارید ما نیز داریم، به همان خدایی که خود، همه ی هستی است یا هستی از او است از آن بالا پایین بیایید تا در کناریکدیگر در نهایت رواداری و محبت و مروت و در کمال آزادی، برابری صلح و آرامش زندگی کنیم.

در این خاک در این خاک در این مزرعه پاک / بجز مهر بجز عشق دگر هیچ نکاریم

مولانا

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)