تابستان شلوغی است. آمریکا میکوشد هر روز برگ تبلیغاتی جدیدی رو کند و سر و صدایی به راه بیاندازد، عده ای هم که به سیاست خارجی این کشور امید بسته اند، یا نشسته اند و تماشا میکنند، یا منتظرند که ببیند که چه خواهد شد. نقداً این مردم ایران هستند که با فقر روزافزون هدف فشار بیحد واقع شده اند. ولی داستان از چه قرار است؟ آیا باید هر ادایی را که آمریکا درمیاورد، به قیمت صوری آن خرید یا اینکه باید محکش زد و امتحان کرد؟
به تصور من، داستان بیش از آنکه عمق داشته باشد، هیاهوست. آمریکا استراتژی معین و روشنی در قبال جمهوری اسلامی نداشته و ندارد. البته این هست که به سبک اپوزیسیون ایران، چشم ندارد این رژیم را ببیند و میخواهد از شرش خلاص شود، ولی از این خواست تا داشتن طرح جدی راهی دراز است که حتماً ترامپ بهترین نامرد رفتن بدان نیست. این هم که به فکر مردم ایران باشد، حرف یاوه است و لیاقت پنج ثانیه توجه را هم ندارد. برای بعد هم برنامۀ معینی ندارند، مجاهدین و رضا پهلوی و بقیه هم آلت تبلیغاتند.
نقداً داستان از این قرار است که میزنیم، با تمام قوا هم میزنیم تا ببینیم که چه خواهد شد. فکر خیلی ابتدایی است، ولی برازندۀ رئیس جمهوری فعلی و نوچه هایی که به اسم دولت دور خودش جمع کرده، هست. خوب نگاه بکنید، در همه جا رفتارش همین است. خوبتر نگاه بکنید، نتایجی را هم که به دست آورده است، خواهید دید.
به تصور من، این روش عربده جویی، بیش از آنکه نشان شعور و توان و اراده باشد، از این تصور برمیخیزد که باید سنگ تمام گذاشت تا طرف جا بزند. اینکه حکومت اسلامی به این ترتیب سقوط بکند، آنقدر از عقل به دور است که حتی ترامپ هم قادر به درک آن هست. وقتی طرح و وسیلۀ قاطعی نیست، عربده جویی یاور آنها شده. شاهدید که به ظاهر میگوید تغییر رفتار، بعد طوری رفتار میکند که براندازی. یک دفعه شرطهای ناممکن میگذارد، یک دفعه میگوید بدون قید و شرط مذاکره میکنم و خلاصه همه اش پشتک و واروهایی است که معلوم نیست باید به کجا ختم بشود تا داوران بتوانند نمره ای به این قهرمان مضحک ژیمناستیک بدهند.
شاید چیزی که بهتر از هر عامل دیگر، نه فقط بی برنامگی، بلکه ناامیدی سیاستگذاران آمریکایی را به کارساز افتادن تحریمهای غول آسایی که وعده میدهند، روشن میکند، همین تبلیغات خارج از اندازه ایست که در بارۀ آنها میکنند. احتمالاً خودشان هم آگاهند که تا به حال کاری نمانده که نکرده باشند و بعید است آنچه که مانده کار را یکسره کند و رژیم را به زانو درآورد. میکوشند تا با هوچیگری تأثیر ضربات را بالا ببرند و مردم را بترسانند ـ بازی را با ترس ببرند، نه با ضربه ای که همه در کارگر بودنش شک دارند.
روی جنبۀ روانی کار شرطبندی کردن، در جایی میتواند عقلانی جلوه کند که ارزیابی جدی از توان معنوی طرف مقابل در کار باشد. هیچ به نظر نمیاید که ارزیابی آمریکا در مورد این بعد، دقیقتر از ابعاد دیگر کشمکش باشد.

این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

۲۴ ژوئیه ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)