به کیومرث صابری فومنی (گل آقا)

 
عمری زتهیدستی گفتم
ازسایه ی 
شوم زالوصفتان سرمایه
درجهان هستی نوشتم
مردم و…
به آرزویم نرسیدم
ازدهکده ی جهانی
به جزخارنچیدم
هرگلی راکه می دیدم
خاری دورگردن اش می پیچید
درآستانه بهار.پائیزازراه می رسید
مردم وآزادی ندیدم
شیرین رادیدم
ولی افسوس فرهادی ندیدم
ازغم وغصه دق کردم
الان درسردخانه
بی کفن مانده ام
تک وتنهاودرمانده ام
به شهرداربگوئید:
به مرده شوروکفن دوز
دستورکتبی فرمایند
ازگل آقا
پول دفن وکفن اش رانگیرید؟؟!!
اگرشهرداربه آن دنیا
تشریف آوردند
حتما باایشان حساب می کنم؟!
………………………………………………

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)