روز چهارشنبۀ گذشته علی ربیعی وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی برای سومین بار مورد استیضاح قرار گرفت و برکنار شد. او بعد از رئیس بانک مرکزی و معاونش ،سومین مهره ای است که که رژیم در هفته های اخیر قربانی کرده است. اگر رئیس بانک مرکزی و معاونش به اتهام سوء مدیریت در جلوگیری از سقوط پنجاه در صدی ارزش پول و نواسانات ارز از کار برکنار شدند، ربیعی به اتهام عدم پاسخگوئی به اشتغال زائی که گویا یک میلیون محل اشتغال در سال باید عملی میگردید، ورشکسته شدن صندوق های تعاون و رشد فقر باید قربانی میشد. اگر چه برکناری مدیران ارشد بانک مرکزی سرو صدای زیادی بپا نکرده و زمینه را برای بازگشت دولت روحانی از سیاست تک نرخی کردن ارز مهیا ساخت، ولی آنچه در حاشیه استیضاح ربیعی در مجلس رژیم و در جدال بین باندها و سپس در مدیای تحت تسلط شان اتفاق افتاد، بیش از خود استیضاح اهمیت پیدا کرد. 

ربیعی نه تنها خدمتگذار باوفای رژیم بوده بلکه یک عنصر امنیتی – سپاهی است. او در وزارت اطلاعات، بخشهای امنیتی سپاه خدمت کرده، یکی از مهره های نسل کشی دهه شصت و قتلهای زنجیره ای، عضو کمیسیون کارگری رژیم، عضو شورای مرکزی خانه کارگر و در نتیجه یکی از تدوین کنندگان سیاستهای ضد کارگری رژیم بوده است. او با این کارنامۀ ننگین با قدرت گیری اصلاح طلبان دولتی به جرگۀ آنها پیوسته ، مشاور دولت خاتمی میگردد و در پنج سال گذشته با سمت وزیر کار، تعاون و رفاه اجتماعی در دولت روحانی شرکت داشته است. از اینروست که بخشی ازمخالفین استیضاح را همین اصلاح طلبان گرد آمده در فراکسیون امید تشکیل میدهند. 

نگاهی به آنچه در جلسه استیضاح ربیعی در مجلس گذشت تنها بخش کوچکی از تصویر فساد موجود در میان مقامات ریز ودرشت رژیم بود. موافقین ومخالفین، بخشی از دزدیها ، اختلاسها و چپاولگریهای همدیگر را آشکار ساختند. روزنامه “آرمان روز ” با عنوان ” وای بر ما اگر حرفهای جلسه استیضاح راست باشد ” نوشت: ” یکی از نمایندگان از پیشنهاد پانصد میلیونی برای مطرح نشدن مشکلات بهزیستی حرف زد، یکی دیگر گفت پسر آقای وزیر با پسر معاونش در دبی شرکت زده اند ، گفته شد دختر یکی از نمایندگان مشهور مجلس – نایب رئیس مجلس – مسئول فاینانس پتروشیمی است، وزیر میگوید به من فشار میآورند یا این فرد را بردار و یا اینکه تو را استیضاح میکنیم ، در اتاق من میگویند سالی چهار صد یا پانصد میلیون تومان به حساب فرد مورد نظر آنها واریز شود.” 

در همین جلسه ربیعی خطاب به نماینده ای میگوید” اگر کهنوجی مدیرعامل مس میشد، آیا مشکل شمااین چنین با من ادامه پیدا میکرد ؟.رئیس کمیسیون اقتصادی مجلس وزیر کار را ” خدای لابی ” معرفی کرده ومیگوید به ” اسم بیمه ، تعاون وکار ، کارهای کلان و بنگاهداری اجرا میشود . سیصد و بیست و هفت شرکت زیر مجموعه سازمان تأمین اجتماعی است و یکصد هشتاد وهفت شرکت زیر مجموعه صندوق بازنشستگی. این شرکتها عامل اخلال در نظام اقتصادی و در قضیه نابسامانیهای نرخ ارز هستند.” او ادامه میدهد که ” بدهکارترین سازمان، سازمان تأمین اجتماعی است.” نماینده گناوه میگوید ” به من گفتند اگر فکر تأیید صلاحیت در دیماه سال نود و هشت هستید، پشت تریبون صحبت نکن “. نماینده دیگری میگوید” پتروشیمی دلارهای خود را به بازار برنگرداده اند ، دلیل این امر چیست ؟ و نماینده ای میپرسد” امروز ما میبینیم که از کارگر چک سفید امضاء میگیرند ، این چه وضعی است ” در همین جلسه گفته شد “شرکت سرمایه گذاری تأمین اجتماعی متعلق به صندوق سازمان تأمین اجتماعی، ده هزار گوشی موبایل با رقم بیست و سه میلیون یورو وارد بازار کرده و اینکه آیا وزارت خانه شما تجاری است؟” به وزیر گفتند ” شما وزیر بیکارها هستید و باید پاسخگوی هشت میلیون جوان بیکار باشید. ” به ربیعی گفتند ” با کارگرانی که برای دفاع از حقوق خود شلاق خورده اند چه کردید؟ شما وزیر بیکاری ، وزیر فقر ، وزیر تعاونیهای ورشکسته هستید. ” 

نایب رئیس مجلس که مخالف استیضاح است، میگوید” در دولت خاتمی و احمدی نژاد تظاهرات و اعتصابات کارگری در مقابل وزارت کار انجام میگرفت ، اما پنج سال است که آقای ربیعی وزیر است و ما شاهد اعتراضات جلوی وزارت خانه نیستیم. این نشان میدهد که وزیر مشکل کارگری را در این وضعیت اقتصادی ، اجتماعی ، صنعتی و گرانی حل کرده است.” 

نام این همه بیشرمی را چه میتوان گذاشت؟ نکند به زعم او بیش از سه اعتصاب و اعتراض کارگری در روز در بخش های خصوصی و دولتی و فریاد میلیونها کارگر برای دریافت مزدهای معوقه درخلاء اتفاق میافتد. 

اینکه نمایندگان رژیم اینگونه در مجلس به جان هم افتاده اند حکایت از امر دیگری دارد، رژیم با قربانی کردن مدیران بانک مرکزی و وزیر کار فریبکارانه کوشش میکند نشان دهد که تلاشی اقتصادی موجود در جامعه نه ناشی از یک بحران مزمن ساختاری بلکه گویا ناشی از سوء مدیریت این ِیا آن مهره بوده واینکه ” صدای مردم را ” شنیده است . اما واقعیت این است که این ترفندها راه به جائی نخواهند برد چرا که حلقه محاصره به دور رژیم هر روز تنگتر میشود ، بحران اقتصادی ، کشانده شدن هر چه بیشتر مردم به زیر خط فقر ، گسترش همه مصائب و نابسامانیهای اجتماعی، رشد تصاعدی قیمت کالاهای اولیه مورد نیاز مردم ، ورشکستگی کارخانجات وموسسات تولیدی و ناشی از همه این مصائب گسترش اعتراضات کارگری وشورش گرسنگان وبالاخره تغییر توازن قوائی که از خیزش دیماه آغاز شده و در روزهای گذشته مجددا به اعتراضات توده ای دور جدید انجامیده ، بخشی از حلقه محاصره به دور رژیم است. بخش دیگر این حلقه ، فشارهای خارجی برای خروج ایران از سوریه و عراق ،انزوای رژیم در منطقه و شروع تحریم های جدید آمریکاست .همه این فاکتور ها چالش های سختی هستند که در مقابل رژیم قرار گرفته اند و اینکه امکان پاسخگوئی رژیم حتی به بخشهای حاشیه ای این چالشها از همیشه کمتر گردیده است. 

واقعیت این است که جنگ و جدالهای باندهای رژیم ربطی به منافع توده های کارگر و زحمتکش و محروم این جامعه ندارد. آنچه که در بالا میگذرد انعکاس طوفانی است که نخستین آثارش در خیزش توده ای دیماه برای نان و آزادی و در اعتراضات روزهای اخیر خود را نشان داد، و سرنوشت جامعه به چگونگی سمت و سو دادن به این طوفان گره خورده است.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)