بهروز سورن: نیمه شب نوشتهها ۷۹

بخش غالب دوران جنگ هشت ساله را در زندان بودم. زندانهای اصفهان و اوین بخش ۲۰۹ و اخبار مربوط به جنگ را توسط رادیو زندان و روزنامههای دولتی دنبال میکردم. یکبار هم حمله جنگنده عراقی در نزدیکی زندان دستگرد اصفهان شیشههای بند را شکست. در اوین غالبا در انفرادی بسر بردم و ارتباطم با دنیای خارج فلش مقوایی بود که برای گرفتن دارو و یا برای بهداری رفتن از زیر در بیرون میگذاشتم. هم ملاقات ممنوع بودم و هم از گرفتن روزنامه که هر روز برای سلولهای دیگر تقسیم میشد، محروم. بخشی از روزنامهها را ساکن سلول کناری که هرگز ندیدمش و نمیدانم که بود؟ و آنها را هفتگی به بهانه رعایت نجس! و پاکی! به حمام مشترک میبرد و پس از اتمام کارش به عمد در حمام جا میگذاشت، دسترسی پیدا میکردم. هفتهای یکبار و ده دقیقه اجازه دوش گرفتن داشتیم و درب هر سلولی را پس از اتمام کار سلول قبلی باز میکردند و بدینسان روزنامهها را بمن میرساند زیرا مجادله دائمی من با زندانبان را شنیده بود. هر چه اعتراض کردم به ممنوعیت روزنامه توجهی نکردند. پس از خواندن آنها را در توالت فرنگی سلول انداخته و سر به نیست میکردم تا از این راز! مطلع نشوند. به یاد دارم یکی از روزهای انفرادی مشغول قدم زدن در سلول سه متری بودم که ناگاه پنجره سلول که روی درب آهنی ان تعبیه شده بود (عکس) باز شد و بجنوردی رئیس شورای عالی قضائی وقت در معیت یک معمم دیگر و چند تن از مسئولین زندان در راهرو ایستاده بودند. اینبار رو به دیوار گفته نشد. ابتدا بجنوردی سعی کرد داخل سلول شود اما بدلیل پهنای زیادش ناچار شد از پهلو بدرون سلول بیاید و در آستانه سلول ایستاد. شرح این بازرسی را در کتاب نوشتهام (سیمای شکنجه) و این دیدار و سرکشی این هیئت در بند ۲۰۹ اوین بعلت فشارهای سیاسی بسیار از سوی جامعه بین الملل و هیئت منتظری بود. در پاسخ این سوال که چه نیازهایی دارم گفتم: ملاقاتم آزاد شود و روزنامه هم ممنوع نباشد. در پایان اینطور فهمیدم که رسیدگی میشود. تا ماهها بعد که مجددا به زندان دستگرد اصفهان منتقل شدم نه از این خبری شد و نه از آن دیگری.
در زندان بالا (دستگرد اصفهان) بند سه زندان سیاسی اولین بندی بود که دیدم. این مکان به بند چپهای سرموضعی معروف بود. محلی همانند سالن کارخانهها که تختهای سه طبقه باریک در چند ردیف در طول ان چیده شده بود. ابتدای بند در گوشه سالن فرش مرغوبی پهن شده بود و به آن نمازخانه میگفتند. این محل مورد استفاده توابانی اندک و مالخواران که به اتهام فساد مالی دستگیر شده بودند، قرار میگرفت. متهمان مالی مدتی در زندان میماندند و البته از تمامی امکانات مرغوب بهره میبردند و در انتها دوران محکومیت خود را بنوعی میخریدند و آزاد میشدند. استثنایی را نمیشناسم و ندیدم.
روزنامهها سراپا اخبار مربوط به جنگ و اعدام سیاسیون دستگیر شده و زندانی بود. خطبههای نماز جمعه را از بلندگوی بخش ۲۰۹ پخش میکردند و از پیروزیهای پی در پی در جنگ و امدادهای غیبی گفته میشد و شعار مرگ بر امریکا و منافق و محارب و دیگران نیز به فراخور احوال داده میشد. با انتقال همسایه بغلی که متوجه شدم مدت زیادی را در سلول بوده است، امکان دسترسی به روزنامه نیز از میان رفت. گذشت سالها غباری بر حافظهام انداخته است که تقویم و اعداد دقیق آنرا نمیتوانم بنویسم. گاها برای تدقیق به کتاب خاطرات خودم که سالها پیش به اصرار دوستانم نوشتم و ثبت کردم، مراجعه میکنم. باری به هر جهت این دوران شوم را بیاد دارم که بازار ارز دربست در اختیار حکومتیان و بازاریان و واسطههای ارزی بود که ثروتهای افسانهای برای آنها و وابستگان حکومتیان ببار آورد. براستی جنگ برای آنها نعمت بود.
چند روز قبل از برگزاری نماز جمعه و خطابه آن توسط رفسنجانی ارز موجود در بازار در حد امکان از سوی آنها و عواملشان جمع آوری میشد. خمینی سخنرانی آتشین! میکرد و رفسنجانی به بحرانهای موجود با امریکا و انگلیس و خلاصه اسرائیل و غیره دامن میزد. نرخ ارز خارجی در پی این تنشهای موضعی و بخشا کاذب افزایش مییافت و سپس آنها در نقش فروشنده ارز ثروتهای یک شبه و نجومی کسب میکردند و این تنها یک قلم از غارت و چپاول مردم بود که بار گرانی و فقر را بر دوش میکشیدند. اصلاح طلبانی که امروزه میگویند نظام فاسد نبود اما سیاستهای جناح غالب آنرا به نظام تحمیل کرد، عوامفریبی میکنند. خانه از پای بست ویران بود.
جمهوری اسلامی و دست اندرکاران آن از ابتدای امر نظامی فاسد، خونریز و غارتگر را به مردم کشورمان تحمیل کردند. امروزه و بدلیل افزایش نارضایتیها و شکاف در میان حکومتیان این اختلاسها و دزدیها آسانتر و کم هزینه تر علنی و افشا میشوند. از جمله این افشاگریها ناپدید شدن ۹ میلیارد دلار ارز دولتی است که قطعا یا از مرزها خارج میشود و تبدیل به سپرده بانکی آقازادهها میشود و یا در بازار آزاد ارز داخلی بیش از دو برابر سود به جیب سرمایه داران فاسد و دلال و یا آقازادهها میریزد. این مبلغ برای تهیه کالاهای اساسی مردم از جمله گندم و برنج و دارو در نظر گرفته شده بود و از سرنوشت آن حتی نمایندگان مجلس بی خبرند و یا دست اندرکاراند و خود را به کوچه علی چپ میزنند.
بهروز سورن
۱۰. ۰۸. ۲۰۱۸
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.