چند شعر از: خالدبایزیدی(دلیر)
در کتاب کوبانی «ادبیات و هنر مقاومت نوین
چاپ و نشر از انتشارات «کتاب ارزان»
چاپ اول 1393-2015 سوئد
به کوشش عباس سماکار- بهرام رحمانی


…………………………………………………
برای مردم مقاوم و استوار کوبانی
1-
کبوتران کوبانی
پروبال شکسته اند
وآوازه شان رانیز
شکسته می خوانند
سینه ی مرمرین شان
برروی تخته سنگ ها
خونین است
امابازپرپروازشان
به گستردگی آسمان است


2-
دختران کوبانی
روح سبکبال شان را
چون بادکنکی
به سوی آسمان
رهامی کنند
تاشاید…
پرپروازشان را
به اوج آسمان برکشند


3-
«بی سرزمین»
هرچه نقشه ی جغرافیایی بود
سوزاندم…
بغض گلویم رافشرد
سپس کبوترآرزوهایم را
درسرزمین خیالی ام
به پروازدرآوردم
آن گاه که دریافتم
سرزمینی ندارم


4-
«کلیدگمشده»
دیشب!
کلیدگمشده ای
به دنبال خانه اش می گشت
بعدازدیدوبازدیدی
ازخانه های شهردید:
قفل خانه اش راشکسته اند
وصاحب خانه اش رانیزکشته اند


5-
«طرح»
ما!
ازمیخ ها
آموختیم…
که چگونه؟
پایداربمانیم
هرچندبرسرمان کوبیدند
مقاوم ترشدیم


6-
«مقاومت»
به گهواره هانگاه کنید
تاکه کودک کردی زنده باشد
تاکه شاهین بلندپروازی بوده باشد
منم همواره ایستاده ام
به خواب هم باشم ایستاده ام
اگردشمنان به آتش ام کشند
باآتش ام نوروزکردستان راجشن خواهم گرفت
اگردشمنان برچوبه دارآویزانم کنند
هم چون درخت درهمه جاسبزخواهم گشت
وبهارکردستان راآراسته خواهم کرد
ای دیارشیرینم
خاک وخاکسترت زرینم
به حجم آسمان نخوابیده کودک شهیدکرد
فریادبرخواهم آورد
به گهواره هانگاه کنید


7-
«جنگل همیشه سیز»
جنگل چه باک ازتبردارد
ریشه هادرخاک اند
تبرچه اثردارد
گیرم که درختی
قطعه قطعه شد
جنگل هزاران هزار
درخت دیگرمی رویاند


8-
«طرح»
سپیده دم!
ماه را
کشان کشان می برند
که آسمان
سیل آسا بارید
وستارگان
درکاسه آسمان
دریا…
دریا…
ماهی شدند
……………………….

9-

«دخترکان کوبانی»

شب!

درنگاه آئینه ی

دخترکان کوبانی

زلف سیه اش را

شانه می کرد

وزیباترین گوشواره های ستارگان را

به گوش هایشان می آویخت

…………………………….

 

10-

من خدارا

درنگاه آسمانی

دخترکان کوبانی می بینم

ازاین روست…

دررشته رشته ی نگاه پرفروغ شان 

به سجده می نشینم

………………………………….

 

11-

دخترکان کوبانی

باپیرهن سرخ وسپیدوسبزحسرت

درسوگ سرزمین به سرقت رفته شان

بامرگ چه عاشقانه

تانگومی رقصند

………………………………………..

 

12-

دخترکان کوبانی

گیسوان نمناک شب را

شانه می کنند

وسپیده دم نیز…

تاشبی دیگر

خودرا

به گلوبندخورشید می سپارند

……………………………………….

 

13-

ماه!

درنگاه دخترکان کوبانی

تخم می کارد

وروح سبکبال شان را

درآسمان کوبانی

چون کبوتری سپید

رها می کند

……………………………………….

 

14-

آئینه!

چه شرمساربود

ازدخترکان کوبانی

وقتی که دید:

رخسارآئینه شان را

اندوه وغبار

فراگرفته

…………………………

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)