چندشعراز: خالد بایزیدی (دلیر)
برای الین ارسون «elin errson»
دانشجو و فعال سوئدی که مانع اخراج پناهجویان می شود.

الین ارسون «elin errson»

۱-
من!
اندوهگین دریایی ام
که آخرین نگاه
پناهجویان را
به موج هایش می سپارد
وباموج موج اشکهایش 
آن رابه ساحل می رساند
وچه اندوهگینانه
نگاه ملتمسانه شان را
درگوشه ی آبی نگاه آبی اش
مدفون کرد
 
۲-
دریا گریست
موج پیرهن درید
ستارگان….
برسقف آسمان
یکی …یکی سوختند
آنگاه که مهاجران
درچشمان آبی دریا
مدفون شدند
 
۳-
کا ش می توانستم:
همه پرچم های جهان را
در«واتکس» می گذاشتم
وتنها پرچم سپیدی را
درسراسرهستی بر می افراشتم
 
۴-
دریغا!
که نگاهها
تهی ست ازگلواژه عشق
وقاموس قلب ها
لبریزاز
واژه های زمهریری…
ای کاش
آدمی عشق رامعنا می کرد
آن گاه
واژه عشق
هدف مهرورزی
وفرجام کار
سرودن عاشقانه ها
زی تو
ای انسان
 
۵-
به التماس!
پناه آورده ام
پرنده ای بی پناهم
فرقی نمی کند
زردم…
سپیدم…
سیاهم…
من ازقفس گریخته ام
مگرنمی بینید…
ازنفس افتاده ام
تورابه خدا
پناهم دهید
من خسته دل
راهم دهید
من ازقفس گریخته ام
بازمرابه:
کنج قفس مبرید
هنوز خوابهایم
کابوس آن روزها را می بیند
وبوسه های شلاق
خوابهایم را می آشوبد
 
۶-
شاید…
ازبی عدالتی ماست
که مدام !
ازقانون حرف می زنیم
چراکه…
اگرعدالتی بود
هیچ لازم نبود
کتابهای قطوری قانون رابنگاریم
وازآن سونیز
دانه های کینه ودشمنی بکاریم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)