۲۹ سال پیش، در نخستین روزهای مردماه، بعد از آنکه شکست رژیم جمهوری اسلامی در جبهه های جنگ با عراق قطعیت پیدا کرد، خمینی قطعنامه آتش بس ۵۹۶ سازمان را پذیرفت و آنرا به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد. خمینی که خشک اندیشانه اعتقاد داشت با پیروزی در جنگ و رفتن از کربلا به قدس، پایه های حکومت اسلامی محکم خواهد شد، با این شکست مطمئن گردید که پروژه ارتجاع پان اسلامیستی رژیم با شکست روبرو شده است. از اینرو خمینی و دیگر سران رژیم توجه خود را بر خطر داخلی متمرکز کردند. سران رژیم و شخص خمینی نگران بودند، که اگر بندهای دیکتاتوری مذهبی شل شود و زندانیان سیاسی که مدت محکومیت شان به پایان رسیده بود و بیشتر آنها از کادرها و رهبران با تجربه جنبش های اجتماعی بودند، از بند آزاد شوند و همزمان مردم عاصی از عواقب ویرانگر جنگ و جنایت های رژیم به میدان بیایند، این دو عنصر به هم پیوند خواهند خورد و پایه های حکومت اسلامی را به لرزه در خواهند آورد. بنابراین کسانی نظیر رفسنجانی و خامنه ای به منظور مرعوب کردن مردم با عجله برای پیاده کردن و اجرای طرح از پیش آماده شده کشتار و نابودی زندانیان سیاسی وارد عمل شدند و فتوای آنرا از خمینی گرفتند.

از آن زمان تاکنون شماری از دست اندرکاران اصلی این جنایت، تلاش کرده اند نقش خود در این کشتار را تا حد ماموران معذوری که مجبور به پیروی از فرمان خمینی بودند، تنزل دهند. تعداد زیادی از بازجویان و شکنجه گران و مقامات امنیتی دهه ۱۳۶۰، دستان خون آلود خود را شستند و لباس روزنامه نگاری و اصلاح طلبی به تن کردند تا گذشته خویش را از دید نسل جوان پنهان کنند. اما در آن زمان همین خاتمی “اصلاح طلب” بعنوان وزیر ارشاد در داهیانه بودن فرمانهای خمینی در روزنامه ها قلم می زد و کادرهای امنیتی و سیاسی دو جناح، از شریعتمداری ها و لاجوردی ها و گیلانی ها تا حجاریان ها و عبدی ها و آقاجری ها و گنجی ها در بازجویی و شکنجه کمونیست ها و انقلابیون زندانی از یکدیگر سبقت می گرفتند.

کشتار خونین ۶۷، در عین حال دموکراسی خواهی قلابی و دفاع دروغین امپریالیست های غربی از حقوق بشر را نیز افشا کرد. دولت های اروپا و آمریکا نه تنها به این کشتار اعتراض نکردند، بلکه در پیش گرفتن سیاست ریاکارانه تحت عنوان “دیالوگ انتقادی” ، رابطه خود را با رژیم عادی کردند، با این طمع که با مشارکت در بازسازی ویرانی های جنگ ۸ ساله ایران و عراق، به کسب سودهای کلان برسند. “گنشر” وزیر خارجه وقت آلمان مامور پیشبرد این سیاست بود. این فاجعه بی مانند که طی آن هزاران نفر از زندانیان سیاسی در فاصله کمتر از دو ماه اعدام شدند، حتی در رسانه های به اصطلاح آزاد قدرت های امپریالیستی منعکس نشد. در روزهای محاکمات یک دقیقه ای و دار زدن ها و تیرباران کردن ها، مذاکرات و توافقات پشت پرده دولت های امپریالیستی غرب با جمهوری اسلامی جریان داشت. دولت های امپریالیستی خیلی خوب از رخداد این فاجعه مطلع بودند. اما منافع شان ایجاب می کرد که از تثبیت رژیم جمهوری اسلامی حمایت کنند. آنان پس از وادار کردن خمینی به قبول شکست در جنگ ایران و عراق ، به حکام اسلامی ایران چراع سبز دادند که برای ممانعت از خیزش های انقلابی و امن کردن محیط ایران برای استثمار و چپاول سرمایه داری جهانی، می توانند دست به هر جنایتی بزند.

امروز که ۲۹ سال از کشتار دسته جمعی هزاران تن از مخالفین این رژیم در زندانها گذشته است، رژیم جنایتکار اسلامی، اگر چه همچنان بر سر کار است، اما در دام بحرانی همه جانبه دست و پا می زند.بحرانی که راهی هم برای برون رفت از آن نمی شناسد و هر چه بیشتر تلاش می کند، بیشتر در آن فرو می رود. اگر کشتاری تابستان سال ۶۷ توانست تا حدودی جامعه را مرعوب سازد و رژیم را از زیر ضرب مبارزات توده ای نجات دهد، اما اکنون سران رژیم به خوبی از ناکارائی سیاست سرکوب برای خاموش ساختن شعله های مبارزات مردم کارگر و زحمتکش آگاهند. در چنین روزهایی که گسترش مبارزات توده ای امید به پیروزی را در دلها شکفته شده است، یاد مبارزان و رزمندگان کمونیست در زندانها را که جان خود را بر سر پاسخ “نه” به جمهوری اسلامی نهادند، گرامی میداریم و به خانواده های مقاوم آنها درود می فرستیم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)