دو روز قبل آیت الله خامنه ای در دیداری رسمی با مسئولان وزارت خارجه بر لزوم تقویت دیپلماسی ایدئولوژیک تاکید نمود. این در حالیست که وی چند روز پیش از آن فتوای تشکیل اتاق فکر جنگ روانی را صادر نمود. در جلسه اخیر، آقای خامنه ای از دیپلماسی جدید آقای روحانی که به گفته او بر پایه اقتدار ایدئولوژیک و نظامی است تمجید نمود. دیروز هم آقای روحانی در جمعی تقریبا مشابه عملا سخنان رهبرش را تکرار و با بکارگیری جملاتی همچون «به آمریکا اخطار می کنم که با دم شیر بازی نکند. جنگ با ایران مادر همه جنگ ها است. تنگه هرمز تنها یکی از تنگه ها است. خجالت نمی کشید که – فلان یا بهمان – کار را انجام می دهید و …»، ظاهرا به آمریکا اما در عمل به تمامی جهان اعلان جنگ نمود. همانطور که انتظار می رفت هنوز ۲۴ ساعت نگذشته بود که شاهد پاسخ دندان شکن آقای ترامپ بودیم، با این مضمون، «آمریکا دیگر آن آمریکای سابق نیست. هرگز و هرگز آمریکا را تهدید نکنید وگرنه …»، و اینگونه به هول و قوه الهی جهان وارد دوره ای نوین از جنگ روانی – ایدئولوژیک تمام عیاری گردید.
تاریخ اصلی ترین پیامد شوم جنگ ایدئولوژیک – روانی میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی سابق را پرده آهنین نام نهاده است. پرده ای آهنین که کیلومترها امتداد داشت و عملا اروپای غربی و شرقی و به یک معنی غرب و شرق را از هم جدا می کرد. دیوار برلین معروف که نمود خارجی و فیزیکی داشت را زیر مجموعه این پرده نامرئی اما بسیار ضخیم به حساب می آورند. که هر چند قربانیان بسیاری گرفت اما فقط نمونه ای نمادین از کلیت پرده آهنین کذایی بود. این تجربه به ما می گوید که برای ایجاد شکاف در جهان هیچ نیازی به دیوار فیزیکی نیست. پرده آهنین عملا نام مستعاری بود که نویسندگان برای پیامدهای جنگ روانی ایدئولوژیک میان دو ابرقدرت شرق و غرب در آن دوره انتخاب کردند. این جنگ ایدئولوژیک – روانی همان جنگی است که آقای پوتین در نشست اخیرش با آقای ترامپ با خوشحالی و غرور از اتمام آن خبر داد اما ظاهرا پایانی بر حماقت های سیاسی متصور نیست و تکرار تاریخ اجتناب ناپذیر است و تنها اسامی است که عوض می شود. بار قبل تمایل سران اتحاد جماهیر شوروی سابق به صدور انقلاب و کشورگشایی آغاز گر جنگ ایدئولوژیک – روانی در سطح جهان بود و اینبار تمایل سران حکومت اسلامی در ایران به صدور انقلاب و ایدئولوژی انقلابی و کشورگشایی. بار قبل نه فقط دو ابر قدرت درگیر جنگ یعنی آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بلکه همه جامعه بین الملل قریب یک قرن تاوان جنگ ایدئولوژیک – روانی دوران جنگ سرد را پس داد و اینبارهم قطعا نه فقط آمریکا یا حکومت اسلامی که همه جامعه بین الملل باید متحمل هزینه های این جنگ باشد.
اعلان جنگ آقای روحانی که بلافاصله بعد از تعریف و تمجیدهای آیت الله خامنه ای و به تابعیت از او فرماندهان سپاه و تندروهای شناخته شده ای همچون حسین شریعتمداری و همفکرانش صورت گرفت. بوضوح نشانگر آن است که وی کاملا از موفقیت در حوزه سیاست خارجی قطع امید کرده و از آنجا که در میان مردم هم جایگاهی ندارد به تنها سوراخ باقی مانده یعنی زیر چتر تندروها پناه برده است. تعریف و تمجیدهای اخیر آقای روحانی از سپاه هم در همین راستا است. لازم به یادآوری است که این سپاه همان سپاهی است که آقای روحانی در دوران انتخابات مخل پیشرفت اقتصادی و دولت نظامی پشت پرده و مداخله گر در تمام امور کشور و عملا مانع اصلی پیشرفت ایران معرفی می کرد (توئیت ها و اظهار نظرهای جنجالی آقای روحانی در باب سپاه پاسداران در صفحه رسمی ایشان هنوز در دسترس است). اما قضاوت مردم و تحلیل گران در این باب. آقای روحانی را همه به بی عملی و سست رای بودن می شناسند. حتی آنهایی که زیر پرچم او سینه می زنند یعنی اصلاحات‌چی ها او را «واعظ بی عمل» لقب داده اند. در عرصه بین الملل هم بعد از شکست برجام به جهان ثابت شد که وی طبلی است تو خالی که حرف هایش در درون هیات حاکمه خریداری ندارد و آیت الله خامنه ای با یک جمله همه ریسیده‌هایش را پنبه می کند. ماجرای بستن تنگه هرمز و گنده گویی هایی از این دست هم تکرار جملات مالیخولیایی سران سپاه است که در زمان آقای احمدی نژاد بارها مطرح کردند و احتمالا در دیدار سران سپاه با آقای روحانی به وی دیکته و در دهانش نهادند.
از نظر اهل سیاست، با استناد به عملکرد و سابقه چهار دهه گذشته جمهوری اسلامی، در مورد ادعاهای پوشالی –بقول آقای خامنه ای مقتدرانه- آقای روحانی باید به جمله معروف آیت الله خمینی رجوع کرد و گفت: «هیچ غلطی نمی توانید بکنید!» و این از باب توهین نیست بلکه عین واقعیت است چرا که در این چهل سال هر روزش شاهد اینگونه گنده‌گویی‌های سیاسی تبلیغاتی بودیم که هیچگاه جنبه عملی به خود نگرفته است. به یک معنی آقای روحانی کبریت بی خطری است که جای نگرانی ندارد و تهدیدهایش را نباید جدی گرفت. اما در رابطه با آقای ترامپ موضوع کمی فرق می کند. این شخصیت سیاسی چه خوشمان بیاید و چه نه، تا امروز ثابت کرده که همه تهدیدهایش جدی است و در عمل پیاده می کند. با نهایت تاسف، بر اساس مستندات تاریخی، وقتی یک طرف هدفش از الدرم بلدرم های بی پشتوانه تامین خوراک برای جنگ روانی – ایدئولوژیک و جلب رضایت تندروهای داخلی و تثبیت جایگاه خود در داخل و نگاهش به منافع کوتاه مدت قشری است اما طرف دیگر هدفمند بدنبال منافع دراز مدت خود و هم پیمانانش است احتمال درگیری و جنگ نظامی بسیار بالاست.
پاراگراف بالا نظر اهل فن بود، اما تفسیر و تعبیر عامه مردم در کوچه و بازار در مورد استفاده از ضرب المثل «بازی با دم شیر» از جانب آقای روحانی! از نگاه مردم آقای روحانی و اصطلاحا اصلاحات‌چی‌های اطرافش خودشان انگل هایی هستند که به زیر دم شیر چسبیده اند و همچون زالو از خونش تغذیه می کنند. ضرب المثل درست است اما جای استفاده اش نادرست، مضافا آقای روحانی در جایگاهی قرار ندارد که بتواند از آن استفاده کند. بقول مولانا: “خوب ورد آورده ای، لیک، سوراخ دعا گم کرده ای؟!”. یکی باید به جناب روحانی بگوید که شیر خفته بیدار شده است و تصمیم دارد قبل از مقابله با تهدیدات خارجی احتمالی از شر انگل‌های چسبیده به زیر دم‌ خلاص شود.
باید صبر کرد و دید، تحت شرایط موجود و اعلان جنگ سران حکومت اسلامی به جامعه جهانی؛ آیا واقعا اروپایی ها حاضرند منافع دراز مدت خود و امنیت جامعه بین الملل را فدای منافع کوتاه مدت و بازیگوشی های مقطعی کنند؟ آیا روسیه همچنان مدافع حکومتی خواهد بود که قدم به قدم پا جای پای گذشته اش می گذارد و رسما آغازگر جنگ سردی دیگر است؟ آیا اتحادیه اروپا بعد از اعلان جنگ روانی ایدئولوژیک همه جانبه از جانب سران حکومت اسلامی هنوز هم باور دارد که برجام می تواند زیاده خواهی تندروهای مذهبی حاکم بر ایران را کنترل کند؟ در این میانه، نقش سازمان های بین المللی و در راس آنها سازمان ملل متحد برای پیشگیری از وقوع جنگ چیست؟ هزاران برگ اسناد حقوق بین الملل در باب لزوم مقابله با جنگ افروزی و ترویج خشونت و تقبیح سخنرانی‌های جنگ افروزانه بجز پر کردن طبقات کتابخانه ها خاصیت دیگری هم دارند؟ و صدها سوال مشابه دیگر، که باید صبر کرد و دید.
در مورد تصویر، بنظرم زیرکانه آمد. بیشتر لشکر شکست خورده ای را تداعی می کند که به عذر تقصیر آمده باشد!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)