نیروهای راستینِ دوستدارِ دموکراسی هم اندکند و هم بسیار پراکنده اند و از این رو نمی توانند جایگاه شایسته ی خود را در رویدادهای سیاسیِ پیش رو بدست آورند تا مگر بتوانند نقشِ تاریخیِ بایسته ی خویش را بi سود براندازیِ تئوکراسی و برقراری و پایداری دموکراسی بازی کنند.
این پراکندگی و بدتر از آن واگرائی نیروهای دموکراتیک، بی گمان چشم اسفندیارِ جنبشهای سیاسی ـ اجتماعیِ آزادیخواهی و دادجوئی است که تاوانِ سنگینی را بر دوش آنها و مردم خواهد گذاشت. شوربختانه نیروهای غوغاگر و پوپولیست که بسیارند و پنهان و آشکار از گونه ای دیکتاتوریِ سکولار و مدرن، چه در پیکر پادشاهیِ خاندان پهلوی و چه در پیکر جمهوری سوسیالیستیِ یکی از احزابِ چپِ مارکسیستی، پشتیبانی می کنند، بیشترین بهره را از پراکندگیِ نیروهای دموکراتیک می برند. زیرا این امید را دارند و سال هاست بر دل و اندیشه خود نیز هموار کرده اند که در یک لحظه ی اضطراری در جنبش در رآس آن قرار گیرند و دیگران ناگزیر از پشتیبانی از آنها بشوند. همچون رهبری خمینی در رویداهای سال ۵۷ خورشیدی ایران که خود برگرفته از الگوی لنینی در چگونگی بدست گرفتن قدرت دولتی از رهگذر یک حزبِ انقلابی است. و بنابر این منطقی می نماید که بر این باور استوار باشد که حزب انفلابی به تنهائی می تواند قدرت کنونی را با پشتیبانیِ میلیونی و سراسری مردم ایران براندازد و قدرت دولتی را به چنگ آورد. هرچه باشد بی گمان نمی توان چنین نیروهائی را دموکراتیک دانست زیرا دغدغه آنها از بن دموکراسی نیست.
نحست آنکه یک نیروی دوستدارِ دموکراسی، هیچ گونه ای از دیکتاتوری را جایگزین یک دیکتاتوری دیگر نمی خواهد و تنها جایگزین یک دیکتاتوری را دموکراسی می داند و دوم اینکه همه ی نیروهای دیگر دموکراتیک را برای کوشش ها و کنش های همیارانه و همآهنگ بسوی برقراری یک دموکراسی فرامی خواند و سوم اینکه هیچ حقِ ویژه ای نه برای خود و نه برای هیچیک از دیگر نیروهای دموکراتیک خواستار است و همه را برابر حقوق می داند. بر پایه پذیرشِ این سه گانه هاست که می توان همین فردا با همه ی آنها به گفت و گو نشست و بنیان های همکاری و همآهنگی را میان نیروهای دموکراتیک پی ریخت. اما چرا این نکته ساده اینهمه دشوار می نماید؟ یکی می تواند این باشد که این نیروها براستی دوستدار دموکراسیِ لیبرال، پارلمانی و لائیک بجای دیکتاتوریِ تئوکراتیکِ شیعی ـ ولائی نیستند و گونه ی دیگری از دیکتاتوری را جستجو می کنند. دیگر این که هر جا و هر گاه سخنی از همیاری و همکاری بزبان می آورند، پشتیبانیِ دیگران را از سرکردگی و فرادستی خویش می خواهند. آنها همواره بر سر خواستِ بیشینه خود در چالش با هم بسر می برند و تو گوئی هیچ خواستِ کمینه ای که بر سر آن سازش کنند در میان نمی بینند. یا اینکه برابر حقوقیِ میان خود را از بن نمی پذیرند.
برابر حقوقی شهروندان در برخورداری از حقوق شهروندی در یک سامانه دموکراسی از اصول بنیانی آنست و اگر از امروز آن را بپذیریم در فردای دموکراسیِ ایران آسوده تر خواهیم زیست. این اصلی است که ریشه ی بیدادگری های تاریخی و ساختاری را در جامعه ما می سوزاند، یکبار برای همیشه. در ایرانِ آینده ای که دموکراتیک، لیبرال و لائیک باشد، همه شهروندان برابر حقوق خواهند بود چه از تخمه ی جمشید پیشدادی و یا فریدون کیانی باشند و چه از تخمه ی ضخاکِ تازی و یا چنگیزخانِ مغول و جائی برای دیدگاهای نژاد پرستانه و قوم گرایانه در آن سامانه یافت نمی شود. پراکندگی و واگرائی نیروهای اپوزیسیون درون و برون کشور و دشواریِ جایگزین یا آلترناتیو، دغدغه ی همه ی این نیروها نیست. بسیاری از آنها امیدوارند که در یک بازه ی یکساله که از آغاز جنبشهای فراگیر و پیوسته تا سرنگونیِ دیکتاتوریِ تئوکراتیک را در بر میگیرد، بتوانند آلترناتیوِ قدری بسازند تا گذار به دموکراسی آسان تر و کم دردتر باشد. هر گاه سخن از نیروی جایگزین به میان می آید، پیش از هر اندیشه دیگری از این در، از یک گروه سیاسی و یا یک شخصیتِ کاریسماتیک نام برده می شود که در پناه و پشتیبانیِ همچون ترامپی و همه آدم هایش، دموکراسی را به مردم ایران هدیه خواهد کرد. و از هم اکنون برای ربودن دل ترامپ به سود خویش چه ها که نمی کنند! جایگزینی، پیش و بیش از هر چیز، جایگزینیِ ساختار اقتدار سیاسیِ کنونی با ساختار اقتدار سیاسی دیگری است که در همه ی سویه های خود به گونه ای بنیادی دگرگونه باشد. اگر بپنداریم که ساختار اقتدار سیاسیِ کنونی، دیکتاتوریِ تئوکراتیکِ شیعی ـ ولائی است آنگاه آسان تر خواهد بود که جایگزینِ بهین را بیابیم. چنین جایگزینی تنها می تواند دموکراسیِ لائیک باشد که همه مذاهبِ شهروندانش در آن برابر حقوق باشند و هیچ مذهبی از حقوق ویژه ای برخوردار نخواهد بود، گیریم که مذهب بیشینه ی ایرانیان باشد.
بنا بر این ساختار اقتدار سیاسیِ جایگزین دموکراسی بجای دیکتاتوری، لائیک بجای تئوکراسی و ایرانی بجای شیعی خواهد بود.همینجا بیافزایم که هر گاه سخن از دموکراسی بن افگنده می شود همین دموکراسیِ آزموده شده ای است که در کشورهای باختری و هند و ژاپن دهه های بسیاری است که بنیاد گذاشته شده و پایدار مانده است و در باره ی آن دانائی های فراوانی گرد آمده و همه ی آنها دموکراسی های لیبرال هستند. هیچ سخنی یاوه تر از این نیست که برخی از دموکراسیِ تاجدار یا شاهانه می گویند و یا ملودیِ یکنواختِ ملال آورِ دموکراسیِ سوسیالیستی و یا دموکراسی خلقی که چپ های مارکسیستی نزدیک به یک سده است در گوش ها می خراشند. لائیسم در کشورهای چند مذهبی همچون ایران برای همیشه بیدادگریِ مذهب ستیزِ تئوکراتیسم را از بن برمی کند زیرا آن گونه که به تلخی و رنجِ بیشمار آزموده ایم رژیم مذهبی خود مذهب ستیزترین رژیم هاست. دموکراسیِ لائیک باید ایرانی باشد و نمی تواند بسود هیچ مذهبی جانبداری کند. پیروان شیعه تنها بخشی از ایرانیان را در بر می گیرند و می توان با آن امام ـ امتً را جهتِ مصارفِ ایدئولوژیک برساخت و چندی نیز بدین کلپتره دل خوش داشت. کشور ایران تنها همچون دولت ـ ملت می تواند به حاکمیتی ملی دست یابد و ملت ایران پیروان مذاهبِ گوناگونِ شناخته شده و مذاهب یا گروهای عرفانی آزاد و یا بی باور به هر ذاتِ متعالی هستند و از این روست که واژه ی زیبای ایرانی از پی واژگانِ دموکراسی و لائیک می آید تا همه ی آنها را در بر گیرد. آریو مانیا ۱۹ جولای ۲۰۱۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)