_شرایط هر روزه ملتهب تر می شود و این بر کسی پوشیده نیست. خلا قدرت که مدت هاست گریبان حاکمیت را گرفته فرصتی است طلایی. از این رو تمامی نیروهای نظری در جامعه به فراخور بضاعت و جایگاه اجتماعی شان ناگزیرند برای تاثیر گذاری در روند تغییرات پیش رو تمامی توان خود را بکار گیرند وگرنه این فرصت تغییرات ، می تواند حتی در پس پشت معامله ای ( بین حاکمیت و غرب یا به اشکالی دیگر) بکلی از دست برود وباز برای مدتی جز حسرت چیزی برجای نگذارد.

_ اینکه نیروهای نظری این روزها فعال تر از گذشته مطالبی را به چاپ می رسانند ویا بیانیه میدهند ودیگر سیاسیون در رد و یا تائید این بیانیه ها ابراز نظر می نمایند، از یک سو در واقع واکنش طبیعی به التهابی است که در فضای سیاسی واجتماعی جامعه وجود دارد و از سوی دیگر فشاری است که از پایین توسط توده ها به گونه ای غیرمستقیم برای پاسخگویی به روشنفکران اش وارد می آورد.

اگر چه این واکنش ها (بیانیه ها و…) در بعضی موارد توام با فرصت طلبی و سهم بری از قدرت در آینده است و مخاطبان اش هم مردم نیستند، اما عمدتا به قصد روشنگری صورت می گیرد که متاسفانه ارزش اش درقیاس با کار عملی در میان توده ها بمانند ذره است دربرابر بسیار. بیانیه ای نوشته می شود، دویست و اندی آن را امضا می کنند، تقریبا  به همین تعداد در مقابل آن موضع می گیرند وده ها نفر آن را نقد می کنند . سپس این نقادان پاسخ هایی می گیرند و باز برعکس. سر جمع همین تعداد هم کل این مباحث را خوانده واز زوایایی با آن هم داستان و یا مخالف می شوند. اما در تمام این مباحث از تاکید بر کار عملی هنوز خبری نیست. همگی فکر می کنند (توهم مبارزه ) که ،”کار” کرده اند. و البته کرده اند به شرطی که این نقد و بررسی در خدمت فعالیت عملی ای قرارگیرد که منجر به ساختن چیزی شود. اگر این نیروهای سوسیالیست و چپ  ( حداقل همین حدود پانصد  نفر) تمام توان خود را در طول این سال ها ( نه فقط در شرایط ملتهب ) برای مثلا کمک به ساختن تشکل های کارگری بکار می گرفتند الان با هسته های فعال کارگری بسیاری روبرو می بودیم و سخنان خود ایشان نیز از عمق وپختگی وهمچنین تاثیر گذاری بیشتری برخوردار می بود و اکنون لازم نبود از سر بیکاری سر یکدیگر را بتراشند.

_ من بنا ندارم به این بیانیه ها ویا به باز تاب هایشان بپردازم ویا آنها را بی ارزش جلوه دهم. اما ترجیح می دهم به موضوع بسیار مهم تردیگری اشاره کنم که معمولا از آن غافل می مانیم ومن نام آن را “کار” می گذارم .

اگر کار را به مفهوم ساختن در نظر بگیریم ، یکی از مهمترین وظایف نیروهای نظری در این مرحله ( سال هاست که به تعویق افتاده ) تعریف “کار” است . یعنی کار چیست ؟ براساس آن چه چیزی تولید و ساخته می شود ؟ تولید کننده اش کیست وچه خصوصیاتی دارد ؟ مناسبات بین نیروهای مولده اش در چه شکلی برقرار می شود ( شکل تشکیلاتی ) ؟ ودر آخر محصول به چه کار می آید ومورد مصرف اش چیست ؟ محصولی که مهمترین ویژه گی اش غیر قابل خرید و فروش بودن اش است . از سویی با تعریف “کار” و با تمرکز بر روی آن هم از هدر رفتن تلاش های فردی جلوگیری می کنیم وهم در تولید که امری جمعی است شرکت می نماییم ، ( در ضمن توجه کنیم که کاری فردی ماهیتی عقب افتاده دارد وبیشتر در تولید پیشه ورانه انجام می گیرد ) و از سوی دیگر باعث هدف گذاری دقیق تری نسبت به آنچه که تا کنون صورت گرفته می شود.

“کار” را می توان در دو حوزه ی چپ و دموکراتیک و به گونه ای عملی و نظری تعریف کرد . قبلا در مقاله ی “کدام چپ” که در تریبون زمانه به چاپ رسیده است، من درک خود را از “کار” در ده بند بیان کرده ام که از تمرکز وکار در میان کارگران می گوید تا ارتباط با چپ جدید . از فعالیت عملی و نظری چپ می گوید تا کار دموکراتیک ، که امیدوارم با تعاریف جامع تر ویا با نقد آن ، تعاریف دقیق تری که منجر به فعالیتی مشترک گردد ، شکل گیرد تا بر پایه آن چپ بتواند در کاری جمعی ، تشکیلاتی فعالیت نماید . در واقع هر نوع وحدتی در میان چپ بایستی بر محور “کار” صورت پذیرد ، تا هم واقع گرایانه باشد وهم ماندنی . 

 اگر واقع بین باشیم بایستی اذعان کنیم که اندوخته ی چپ بسیار اندک است. نیروی پای کار نداریم وتمایل عمومی بقایای چپ به کار نظری وشرکت در مباحثاتی است که متاسفانه تاثیر جدی ای بر جنبش کارگری که فعال تر از گذشته شده است، ندارد. اگر همه بخواهیم در این تولید مشخص فقط مدیریت کنیم پس چه کسی کارگری کند؟ تولید، کارگر می خواهد. نمی شود فقط فرماندهان نظری باشیم. مبارزه سرباز می خواهد. روشنفکران ارگانیک طبقه ی کارگر برای “کار”(کمک به تولید وساختن تشکل های کارگری ) پروسه ی دیگری از تولید را متفاوت با آنچه که تا کنون بوده در دستور دارند که در آن هم فرمانده اند هم سرباز . هم مدیراند هم کارگر. اگر بپذیریم مهمترین وظیفه ی روشنفکران ارگانیک طبقه ی کارگر پاسخگویی به مسایل طبقه ی کارگر در زمینه ی کار وزندگی شان است ، پس این مفهوم از “کار” در زندگی اجتماعی این روشنفکران از جایگاه ویژه ای برخوردار خواهد بود که فقط درنقش مدیر کارگر ویا فرمانده سرباز ایفا خواهد شد .   

_ نکته ی دیگر ، تعاریفی است که چپ از طبقه ، کارگر، سندیکا و تشکل های کارگری ، روشنفکر ارگانیک و کار دموکراتیک دارد . تا رسیدن به یک توافق بر روی این تعاریف آیا بایستی “کار” تعطیل شود ؟ اگر هستی اجتماعی این تولیدکنندگان با این مفهوم از کار درهم آمیخته باشد به گونه ای که با تعطیلی “کار” این هستی بی هویت گردد ، پس قطعا می شود مباحث ذکر شده در بالا را در میان روشنفکران ارگانیک طبقه ی کارگر به شیوه ای پیش برد که اصل ( تلاش برای ساختن تشکل های کارگری ) دچار توقف نشود . گو اینکه وقتی به مباحث فوق از درون جنبش طبقه ی کارگر و هم گام با دیگر تولید کنندگان بنگریم و نه از بیرون ، مطمئنا به تعاریفی دقیق تر و واقع بینانه تری خواهیم رسید که همه ی ما را از گزند ذهنی گری و دگم اندیشی های رایج دور خواهد ساخت وزمینه ی توافق را فراهم تر می سازد . اگر کارگر با تعطیلی کارخانه نمی تواند به حیات خود ادامه دهد ، روشنفکر ارگانیک طبقه ی کارگر نیز بدون انجام “کار” نباید بتواند به هویت خود ادامه دهد . اگر کارگران از روی جبر اقتصادی ناگزیر به کار تولید هستند مانیز بایستی در جبری نظری واز ناگزیری هویتی به انجام “کار” تن بدهیم . درست بمانند انقلابیونی حرفه ای .

_ برای توضیح بیشتر در مورد نگاه از درون به جنبش طبقه کارگر ذکر نمونه ای شاید مفید باشد . مثلا در تعریف کارگر ، نگاه از بیرون به این تعریف کلاسیک می رسد که ” هر کسی که نیروی کارش را بفروش برساند وفاقد ابزار تولید باشد کارگر است”. با این تعریف کلیه ی مزد بگیران ، از کارگران و مهندسان تا پرستاران ومعلمان همگی در زمره ی کارگران قرار می گیرند و وقتی این نگاه شعار طبقاتی ” کارگران ایران متحد شوید ” را سر می دهد از اتحاد نیروهایی سخن می گوید که با هم هیچ سنخیتی در مبارزات طبقاتی ندارند ، پس عملا هم اتفاق نمی افتد زیرا، اگرچه ممکن است در مبارزات دموکراتیک این نیروهای اجتماعی به خیابان بیایند و در کنار یکدیگر قرار گیرند اما بتدریج که مبارزه از عمق بیشتری برخوردار می شود هرکس به سمت نیروهای همسرنوشت خود میل می کند . اما نگاه از درون در تعریف اش از کارگران ، قبل از هر چیز به متشکل شدن شان می اندیشد . یعنی اصل ، امکان تشکل است و نه تعریف کلاسیک ، یعنی از امکان اتحاد مابین انسان هایی که با هم احساس همسرنوشتی دارند آغاز می کند و از تجربیات کلاسیک هم بهره می برد و نه برعکس . در واقع کشف موضوع حس همسرنوشتی در ایران کلید این تعریف است و این ممکن نیست مگر با نگاهی از درون . درمورد تعریف طبقه نیز همین گونه است . درعین حال که باید به تعاریف علمی و تجارب کلاسیک اندیشمندان دیگر کشور ها توجه داشت اما همچنان باید به اطلاعات میدانی و بومی اعتبار ویژه ای داد . مثلا پارامترهایی همچون سطح درآمد ، نحوه ی زندگی ، مولد یا غیر مولد بودن ویا کار یدی وذهنی درعین آنکه مهم هستند اما ناکافی اند زیرا طبقه چهار دیواری بسته ای نیست که انسان های مشخصی را بر اساس این نوع از دسته بندی ها بتوان در آن جای داد و درش را بست . در واقع مفهوم طبقه از مفهوم مبارزه اش جدا نیست و بدون آن نیز ارزشی ندارد . یعنی وقتی نیروهایی با یکدیگر احساس همسرنوشتی داشته ودر مبارزه ای مستمر برای منافعی مشترک شرکت می جویند ، طبقه ی خود را می سازند و نه قبل از آن . از طرف دیگر این مبارزه ی طبقاتی با دو ویژه گی ، استمرار مبارزه و تشکل طبقاتی است که ثبات یافته و می تواند پایدار بماند . پس نگاه روشنفکر ارگانیک از درون طبقه ی کارگر در تعریف طبقه همواره به  دو اصل مبارزه ی مستمر و تشکل ( شکل سازمان یافته ی آگاهی ) توجه دارد وگرنه صرف هر تعریفی از طبقه که منجر به توضیح امر مبارزه و تشکلات کارگری نشود اصولا بی ارزش است . آمارها و انواع دسته بندی ها ( مثلا در مورد کارگران ) تنها به ما کمک می کنند تا اطلاعات بیشتری برای فهم مبارزه ی کارگران داشته باشیم و نه اطلاعاتی در مورد خود طبقه .  

هم اکنون اعتراضات مختلفی در سطح کشور به چشم می خورد . از مشکلات زیست محیطی وآب تا حجاب ودیگر مسایل زنان، از گرانی و بیکاری تا وضعیت نا بسامان بازار ، از گرانی مداوم ارز و سکه تا بسته شدن کارگاه های تولیدی . از اینرو روشنفکران ارگانیک طبقه کارگر بایستی هر جه سریع تر با تعریف “کار” و برای پاسخگویی به کارگران که چگونه از مبارزات حقوقی و صنفی خود شروع کرده و با استمرار آن به سطح بالاتری از مبارزه که ساختن تشکل های مختلف کارگری است برسند ، اقدام کنند . همچنین آنها وظیفه دارند تا برای کارگران روشن نمایند که در کجای جنبش دموکراتیک عمومی قرار دارند و تا کجا و با چه کسانی در مورد چه جیزی و چرا ، وحدت دارند وگرنه از نیروی شان در خدمت جریان های متشکل تر استفاده می شود .

با بیانیه دادن وفقط با شرکت درمباحث نظری و یا با نگاه از بیرون راه به جایی نمی بریم . ما محتاج نیروهای هوشمندتری هستیم . روشنفکرانی جوان، پای کار، درگیر کارعملی با نگاهی از درون طبقه ی کارگر، برای شرکت در “کار” کمک به ساختن تشکل های کارگری . جنبش کارگری محتاج انقلابیون حرفه ای است که تمام وقت درگیر “کار” باشند . کسانی که هویت سیاسی و اجتماعی شان در گرو انجام “کار” باشد . تولید کنندگان فکری که هم درامر مبارزه فرمانده اند وهم در کار عملی سربازاند . هم در امرسازماندهی این “کار” بخصوص مدیراند وهم در اجرا کارگراند .

                                                                                                                                                                                                             تیر ماه 97

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)