مادلین آلبرایت وزیرخارجه پیشین آمریکا (در کتاب جدیدش) نسبت به عروج فاشیسم هشدار می دهد*. بنظراو پوپولیست ها ( و از جمله ترامپ) بر موج نارضایتی برخاسته از شکاف های اجتماعی در جامعه آمریکا و این احساس گسترش‌یافته در میان بسیاری از شهروندان که بازنده روندهای اقتصادی هستند سوار می شوند.
او در دفاع از لبیرال دموکراسی که بزعم وی مشخصه اش سازش و مصالحه اجتماعی است می گوید این قرارداداجتماعی شکسته شده است… که او خواهان بازگشت به آن است.

البته رویکردآلبرایت نسبت به تقویت و عروج راست های افراطی و خطری که لیبرال دموکراسی با آن مواجه شده تازگی نداشته و توسط کسان دیگری نیز مطرح و نسبت به آن هشدارداده شده است ( ازجمله از مدت ها پیش توسط فوکویاما*). وی در واقع به ریشه های بحران و آن بستر و عواملی که امثال ترامپ را به روی صحنه آورده است بی اعتناست و نگاهی نوستالژیک به لیبرال دموکراسی دارد. و حال آن که جهانی سازی از منظر لیبرال دموکراتیک (تجارت آزاد و چندجانبه) که او در دفاع از آن وضعیت کنونی را نقد می کند و نسبت به فاشیسم (البته نه الزاما به شکل ظهوررایش سوم) هشدار می دهد و عدم حساسیت لازم نسبت به آن با ذکرمثالی از موسولبینی که گفته بود پرهای پرنده را اگر تک تک بکنی حساسیتی بر نمی آنگیزد، در حقیقت وضعیت کنونی از دل آسمان بی رعدی نازل نشده بلکه خودهمین لیبرال دموکراسی و «دستاوردهای آن» منشا پیدایش وصعیت کنونی بوده است.

جهانی سازی بشدت ناموزون و تبعیض آمیز که از مهمترین خصایص فرایندرشد و جهانی شدن سرمایه داری است با ایجادشکاف های بی سابقه و عظیم طبقاتی و دولت های خادم به سرمایه داری و فاقدتوان اجرای وعده های داده شده شرایط لازم را برای رشد و به میدان آمدن این نوع پوپولیست ها و روندهای فاشیستی در سطح جامعه فراهم ساخته است. وقتی نزدیک به ۳۰ سال پیش فوکویاما از پیروززی لبیرال دموکراسی و پایان تاریخ سخن به میان آورد، لااقل از همان زمان عنان کنترل سرمایه داری از دست سیاستمداران خارج شد و مسیرتکوین شرایطی را که اکنون از آن صحبت می کنیم فراهم ساخت. بازگشت به گذشته نه فقط چاره سازدردکنونی نیست بلکه توسل و دخیل بستن به منشاء تولید درداست. در خودآمریکا هم با به میدان آمدن کسی چون سندرز در آخرین انتخابات ریاست جمهوری با رویکردی هم علیه وال استریت ( که دولت و سیاست را به گروگان خود گرفته و در خدمت پول و بورس قرارداده بود ) و هم علیه پوپولیست ها، سعی کرد که راه میانه ای بین این دو برگزیند که البته پنچرش کردند و نگذاشتند به جلوی صحنه بیاید….. هدف البرایت و نظایراو چیزی جز نجات لیبرال دموکراسی دستخوش بحران نیست. به همین دلیل دفاع او از لیبرال دموکراسی آکنده از تناقض است. از یکسو می پذیرد که دولت ها قادر به حل مشکل شکاف میان ثروت و فقر نیستند و شهروندان هم حق دارند که خواهان سیستم بهداشتی کارا، محل‌های اشتغال مطمئن و نظام آموزشی کارآمد باشند، اما هم چنان بدنبال راهی برای احیا و نوسازی آن قرارداد اجتماعی شکسته شده و آن دولت های لاوجوداست …. و حال آن که بازگشت به آن نوستالژی نیازمنداهرمی است که وجودخارجی ندارد: به دولت های خارج از نفوذسرمایه. در حقیقت کنترل دولت و سیاست های کلان و راهبردی توسط سرمایه داری به شدت فربه و جهانی شده چنان است که مجالی برای دلبستن به این نوع بازگشت ها باقی نمی گذارد….

*- لیبرال دموکراسی با تهدید پوپولیست ها روبروست

*- انتخابات آمریکا و استریپتیز سیاسی!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)