در مسابقات جهانی فوتبال بخش های گسترده ای در داخل ایران اعم از حکومتی و غیر آن و گروه ها و اقشار بسیار گسترده ای از ایرانیان در خارج از کشور، از کانادا و آمریکا تا اروپا و آسیا و استرالیا، یک روح همبستگی ملی فوران و همگی نام ایران را یکصدا فریاد می کنند. این حرکت از نظر این طیف های گسترده مختلف و متنوع، اعتلای کشور ایران را بهمراه دارد. 

در مسابقه ایران و اسپانیا تا دقیقه 50 و گل اسپانیا دو تیم در حالتی قرار داشتند که بازیکنان اسپانیا با یک سیستم طراحی شده بطور حرفه ای و مسلط کل بازی را در زمین ایران در دست داشتند، حداکثر عکس العمل بازیکنان ایران آن بود که با وارد کردن یک ضربه در شرایط اضطراری وضعیت خود را از خطر دور کنند، اما بلافاصله در شرایط تهاجمی مستمر و مجدد تیم اسپانیا قرار می گرفتند. هر ضربه تدافعی در چنین شرایط اضطراری باعث اوج فریاد شادی و هلهله و تشویق جمعیت تماشاگر ایرانی می گردید. در بازی طرح ریزی شده، تیم ایران با برنامۀ دفاعی صد در صد، تنها منتظر یک حادثه، معجزه و بخت و یار بود امری که در فوتبال عموماً رایج است و در مسابقه قبل در دقیقه 95 توسط گل خودی یکی از بازیکنان مراکش کارساز و به پیروزی تیم ایران منتهی شد. مجموعه تیم مربیان و بازیکنان در آرزوی چنین تصادفاتی بودند. مسابقه از نظر تیم ایران و تماشاگران مشوق آن، نه یک فوتبال حرفه ای بلکه، ضد حرفه ای، در شرایط دفاعی در یک سوم زمین خود بود. حتی اقدام دروازه بان ایران در فریب داور در نمایش مصدوم شدن خود جزئی از بازی ایران محسوب شده و از نظر جمعیت های هوادار پیروزی تیم ایران موجه بود. 

واقعیت ها مانع از آن نمی شد که تماشاگر ایرانی در سراسر جهان به این مسابقه بعنوان یک پدیدۀ حرفه ای نگاه کند بلکه در انتظار یک معجزه ای برای تحقق اوج ملیّت پرستی دروغین خود بود. هر استیصالی از سمت بازیکنان ایران بعنوان یک طرف مسابقه بعنوان اقدام شکوهمندانه برای تبلور پان ایرانیسم بود. در این صف واحد حاکمیت نظام اسلامی و طرفداران سلطنت و رضا پهلوی گرفته تا ملی گرایان دروغین، طرفداران جنبش سبز ( یا حسین میر حسین) یکصدا و متحد هستند. 

در مسابقه تیم فوتبال ایران با مراکش، آقای روحانی با پوشیدن تیم ملی خود را بازیکن دوازدهم تیم ملی عنوان کرد و علم الهدی ها آنرا پیروزی اسلامی و نشان اقتدار جمهوری اسلامی دانست. فریاد شادی هزاران عضو جنبش سبز و بنفش و سلطنت و جمهوری خواه و غیرو همگی وحدت و همبستگی خود را در بلند آوازه شدن نام ایران می دانند. جمهوری اسلامی برای نمایش چنین همبستگی هایی سالیانه میلیارد ها دلار برای ورزش آکواریمی و نمایشی در رشته های مختلف هزینه می کند، تا همبستگی ملی بین طبقۀ سرمایه دار، اعم از دارو دسته های حاکمیت، ایادی سلطنت، اصلاح طلبان حکومتی و جناح هایی از جمهوری خواهان و طرفداران تداوم حاکمیت نظام سرمایه جهانی را به نمایش بگذارد . آقای کی روش سر مربی تیم ملی ایران، بنا به گزارش سایت « 90Min» و خبرگزاری تسنیم در بین 32 تیم راه یافته به المپیک هفتمین حقوق سرمربیان و سالیانه 2 میلیون یورو ( ماهیانه یک میلیارد و سیصد میلیون تومان) دریافت می کند. این رقم بالاتر از دستمزد مربی انگلستان و آرژانیتن و استرالیا و غیرو قرار دارد، در حالی که تولید ناخالص ملی آنها چندین برابر بیشتر است. دهها فوتبالیست این نمایشات در ایران هر کدام حول و حوش یک میلیارد تومان قرارداد سالیانه منعقد می کنند. 

برای دستجات مدعی سربلندی ایران، پدیده ها و واقعیات های زندگی اجتماعی – اقتصادی و سیاسی حاکم بر اکثریت مردم جزو مسائل ملی نیست و نمی بایست محل مناقشه قرار گرفته و برروی همبستگی و سر بلندی ایران سایه بیندازد. 

در این کشور که بیش از 80% جمعیت آن زیر خط فقر هستند و 40% در شرایط فقر مطلق بوده و فروش اعضای بدن اعم از کلیّه و مردمک چشم و تن فروشی بطور گسترده وجود دارند. صدها هزار نفر از اهالی در زندان های مخوف حاکمیت بسر می برند، سرکوب ملیّت ها و مذاهب و فقدان آزادی بیان و اندیشه جزو مقوله هایی نیستند که مانع از آن شوند، که همبستگی ملی – بزعم آنان – در بین تمامی ایرانیان شکل بگیرد. تحمیل بیکاری گسترده و حقوق یک پنجم خط فقر کارگران، معلمان، پرستاران و کلیه فروشندگان حاصل زحمت و کار و دریافت کنندگان مزدی، اعدام گستردۀ زندانیان سیاسی و مخالفین سیاسی جمهوری اسلامی و سرکوب وحشیانۀ اقلیّت های ملی و دینی که مورد اخیر آن دراویش بعنوان یک نیروی اجتماعی و عقیدتی و بخاک و خون کشیدن صدها تن از آنان و اعدام محمد ثلاث، اعدام های فرزاد کمانگر ها از معلمین مبارز و آزادیخواه، اعدام علی صارمی ها و کشتن شاهرخ زمانی ها از کارگران مبارز و سوسیالیست، کشتن کاووس سید امامی ها فعال محیط زیست کشتار مردم و جوانان معترض در دوره های تاریخی بطور مستمر از جمله سرکوب مردم در خیزش دی ماه 96 از نظر جبهه متحد سلطنت، اصلاح طلب حکومتی و رهبران و ایادی جمهوری اسلامی و بخش هایی از جمهوری خواهان از نوع باصطلاح دمکرات و باصطلاح سکولار استحاله طلب اموری نیست که چالش اساسی و ممیز خط مردم از دشمنانش باشد. همین که نام ایران، در رژیم قبل – پرچم شاهنشاهی – و جمهوری اسلامی ولایت فقیه، در این دوران برافراشته شود تمام اهداف و خواسته های این دستجات تحقق یافته است. اگر اختلافی نیز هست در چگونگی سرکوب و به بند کشیدن همین لشکر دهها میلیونی ستمدیگان است. 

بخش هایی از جمعیتی که برای بلندی آوازۀ نام ایران در سراسر شهرهای دنیا در خارج از کشور یا داخل یک سره در جریان بازی های فوتبال به به شادی و هلهله و هورا و جیغ کشیدن پرداختند، اگر مدعی استقلال و اپوزیسیون نظام ولایت فقیه هستند، می توانند علیه فرایند و تداوم سرکوب ها و اعدام ها و زندان و شکنجه آزادیخواهان اقدام به چنین تجمعاتی در تمامی شهرهای دنیا در سراسر جهان کرده و یکصدا علیه ستم و زجر مردم ایران را در تمامی شهرها در کشورهای مختلف فریاد کنند، اما اینجاست که دُم اتحاد و وابستگی درونی آنان با حاکمیت کنونی از لای عبا بیروی می زند، زیرا چنین اموری خارج از دستور و اهداف متحدِ مثلث حاکمیت نظام اسلامی ، سلطنت، اصلاح طلبان و بخش هایی از جمهوریخواهان مذب مذب قرار می گیرد. 

هلهلۀ این جماعات نه یک حرکت و فعالیت تحکیم ملّی بلکه درست ضد ملّی ضد اکثریت مردم زحمتکش و تحت ستم قرار می گیرد آنان نه همبستگی ملی بلکه همبستگی تداوم حاکمیت سرمایه داری غارتگر و نظام جهموری اسلامی و سلطنت را مد نظر دارند آنان نه ملّی و با ملّت، بلکه علیه آن هستند. 

30 خرداد 97

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)