خالدبا ایزیدی (دلیر)


«با کشورم چه کرده اند»

………………………….

با کشورم چه کرده اند

که قفس ها ازشقایق ها سرشارند

و یاران چون شبهای تار و بی ستاره

در سوگ عزیزان شان

جامه سیه به تن کرده اند

با کشورم چه کرده اند

که شاعران سرزمینم هنوز مرثیه می خوانند

با حنجره شکسته

اینک شاهین کوهستانها منم

که در آسمان گلگون سرزمینم

پرواز را به خاطرمی سپارم

تا خود را به آخرین ستاره امید و رهایی برسانم

و از  قلب سوخته سه تار

بر سقف آسمان

سرود صلح و آزادی سرکشم

تا از دیار سراسر ظلم و ستم و خفقان

پرنده سرکش و رهایم

به آسمان سرزمینم پر و بال برکشد

این فریاد مظلومانه من است

که در عالم می پیچد

و شبهای سکوت و طاول زده را

در هم می شکند

و با دستهای بسته به گوش جلاد می کوبد

این پژواک مظلومانه من است

که در زندانها می پیچد

آه…!خورشید نیز از وداع ستاره ها

کم نور شده است

و دیگر آنچنان که می بایست…

هیچ گرما نمی بخشد

بعد از تو ای شاعرانقلابی

ای شهید سربدار

ای درخت همیشه سبز و پایدار

خلق تنها در زیر سایه ی تو می آسایند

یا دو نام تو

هنوز لرزه می افکند بر اندام دشمنان

ای فریادات مهیب تر از انفجار

از خون تو لاله ها سر برآورده اند

درین دشت لاله زار

ای رعد و برق بگاه اعدام

آنک بدور پیکرتو جمع اند هزار لاشخوار

ای توفان بر پای چوبه دار

در میان یاران سوگوار

اما نه با گریه و افسوس

بلکه باخنده ی زیبا و پر شکوه

از خون سرخ و جوانت رنگین است

جای جای سرزمینم

ای شاعر انقلابی ایران زمینم

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)