تقی روزبه – اگر در “انتخابات” شرکت کنم وجود دارم  و گرنه نیستم!

هرچه که به زمان انتصابات ریاست جمهوری نزدیک می شویم، سودای  شرکت در این نمایش درمیان اصلاح طلبان جان بیشتری می گیرد. وسوسه حضورمجدد در قدرت ولو پرسه زدن در حاشیه آن، یکدم گریبان رانده شدگان از قدرت را رها نمی کند. و این درحالی است که حاکمیت  با اعلام علنی مهندسی انتخابات، یا به زبان آدمیزاد تقلب، تردیدی باقی نگذاشته است که به هیچ وجه  قصد شوخی با “انتخابات” را ندارد. او از انفجار بمب انتخاباتی سال 88 در دستان خود، درس های لازم را برای حفظ بساط استبداد تا واپسین لحظاتی که رمق در تن دارد آموخته است، اما اصلاح طلبان چه؟!.

در حالی که صحنه  اتنصابات حتی تاب تحمل اصول گرایان باصطلاح معتدل را نیز ندارد و بر کسی پنهان نیست که رهبرنظام در جستجوی یک رئیس جمهورصد درصد تابع فرامین خود است که هم چون احمدی نژاد در وسط رودخانه رقص شتری اش نگیرد، در میدانی که رقابت بین کاندیداها چیزی جز رقابت در درجه سرسپردگی و بله قربان گوئی به رهبر نظام نیست، فیل اصلاح طلبان  یادهندوستان و سودای شرکت در این نمایش رسوا افتاده است. درچنین شرایطی هرکاندیدی که پا به میدان می گذارد می داند که صرف وفاداری کلی به اصول نظام کافی نیست، و بدون سنگ تمام گذاشتن در سرسپردگی به ولی فقیه، شانس برکشیده شدنش از صندوق های رأی وجود ندارد. چنان که درونمایه نخستین نامه منوچهرمتکی پس از اعلام داوطلبی خود، جز اعلام بیعت با رهبری و سرسپردگی کامل نیست  و کرنش گری رقبای دیگری چون ولایتی  و قالی باف  نیز برکسی پوشیده نیست. عناصر فرصت طلب و جیره خواری چون مصباح یزدی که رهبر باصطلاح معنوی یکی از باند های فاشیستی محسوب می شود، می گوید اگر تا پایان عمرهم در وصف نعمت ولی فقیهی که خدا به ما ارزانی داشته است بنویسیم باز هم کم نوشته ایم!. تردیدی نیست که کاسه لیسی و سربفرمان رهبرنظام بودن، مهم ترین ماده نانوشته قانون انتخابات و شرط اصلی احرازصلاحیت کاندیدها توسط شورای نگهبان است.

 

بافتن و رشته کردن!

آیا اصلاح طلبان هم درس های خود را از رویدادهای چند سال گذشته فرا گرفته اند؟ به یک معنای وارونه آری! آن ها  نیز درس های خود را  برای سهم خواهی از قدرت، بدون آن که دست از پا خطاکرده و تعادل شکننده نظام را بهم بریزند فراگرفته اند. آن ها –گرچه نه هنوز در اندازه ندامت رسمی مورد نظر نظام بلکه بطور ضمنی و شرمگینانه- از ناپرهیزی ها و تندروی های گذشته خود ابراز ندامت کرده اند و برای اثبات آن هرروزسوگند وفاداری به کلیت نظام می خورند و گام به گام خود را برای شرکت در نمایش  انتخاباتی رژیم آماده می سازند. اما با نزدیک شدن هرچه  بیشتر به زمان”انتخابات”، تضاد بین انعطاف ناپذیری حاکمیت و رفتارهای  اصلاح طلبان مفتون قدرت، حادترشده و به  نقطه دراماتیک خود نزدیک می شود. آن ها هویت خود را به عنوان بخش جدا ناپذیری از سیستم موجود تعریف می کنند ولو آن که حاکمیت آن ها ر ا چیزی بیش ا   پارازیت  نظام به رسمیت نشناسد، ولو آن که روزنامه هایشان بسته شود و خبرنگارانشان دستگیر شوند و از برگزاری نشست عمومی آن ها برای اتخاذ موضع نسبت به “انتخابات” ممانعت شود و احزابشان غیرقانونی اعلام گردد. کنشگری درنزد اینان صرفا معادل شرکت در “انتخابات” است: من هستم اگر در انتخابات شرکت کنم  وگرنه دچار مرگ سیاسی شده ام. در شرایطی که مثلا در مصر حتی لیبرال ها و اصلاح گران آن دیارهم  دم از تحریم انتخابات می زنند- در حالی که حاکمیت امتیازاتی هم به آن ها پیشنهاد می کند- و در اینجا حتی سخن گفتن از تحریم انتخابات جرم محسوب می شود، می توان قسم خورد که عناصر شاخص این طیف حتی در ذهن خود  قادر به تصور تحریم انتخابات، آن هم انتخاباتی صددرصد مهندسی شده نیستند. در اصل برای آن ها تفاوتی بین انتصابات و انتخابات وجود ندارد و حفظ نظام کنونی و احساس تکلیف در برابرآن مهم ترین وظیفه و احساسی است که  این حضرات بقدر کافی از آن برخوردارند. تحریم پیش کش! آن ها حتی فاقد جسارتِ عدم شرکت در “انتخابات”هستند، بطوری که اگر فریضه حضور در پای صندوق های رأی را به جا نیاورند، نمی توانند با وجدان آسوده سر بربالین بگذارند. با این همه  تصلب شرائین نظام، حتی امکان مشارکت حداقلی به مثابه یک جریان سیاسی و وابسته به نظام را از آن ها سلب کرده است. البته حاکمیت ضمن ترسیم خطوط قرمز و امنیتی کردن کامل انتخابات، درعین حال برای فریب افکارعمومی جهان و متشتت کردن صفوف مخالفین داخلی خود، بی میل نیست که تا آن جا که مقدوراست تنورانتخابات را بدون دادن هرگونه امتیاز و هزینه ای گرم کرده، هم از توبره بخورد وهم از آخور. از همین رو ضمن اعمال فشار به عناصر شاخص اصلاح طلبانی چون  محمد خاتمی مبنی براجتناب از هوس کاندید شدن و اسم نویسی کردن، در عین حال در راستای مهندسی انتخابات بی میل نیست که علائمی هم به  مهره های درجه دوم و سومی که البته وابسته به طیف های “چپ و میانه” اصلاح طلبان نباشند و فاقد نفوذ اجتماعی لازم هم باشند بفرستد و  شخص خامنه ای نیز اخیرا با سه نفر از اصلاح طلبان وابسته به جناح راست دیدارکرده است. حاکمیت  واقف است که با چنین مانورهائی چگونه می تواند حریف را تا دقیقه 90 در انتظار گشایشی درفضای “انتخاباتی” و لاجرم در فلجی کامل نگهدارد و در صفوف جنبش تحریم تشتت ایجاد کند. یکی دیگر از دشواری های اصلاح طلبان برای اتخاذ رویکرد مشارکت در نمایش انتخاباتی، چگونگی فاصله گیری  و ابراز پشیمانی آن ها از باصطلاح تندروی ها و ناپرهیزی های انتخاباتی سال 88 به بعد است. در آن هنگام آن ها سواربرموج نیرومندی از اعتراضات شهروندان شدند که در کنترل آن  و قرار دادنش در خدمت چانه زنی با بالائی ها ناتوان از آب درآمدند. آن موج سرکش از زیرپای آن ها گریخت و بدیهی است موج سواری بدون ایستادن برشانه  موجی نیرومند، نتیجه ای جز سقوط به ورطه آب ندارد. اکنون آن ها برای توجیه مشارکت خود در روندی متضاد با تجربه 88، نه فقط  باید  با افکارعمومی و مردمی که علیه نظام شوریدند به چالش به پردازند، بلکه هم چنین باید آن چه را که درطی این مدت بافته اند رشته کنند  و واقعیت هائی چون حبس خانگی موسوی و کروبی و رهنورد و سایر اصلاح طلبان زندانی و… را دور بزنند و همه این ها را به ثمن بخس به فروشند.  دیدار با خانواده های این زندانیان-هم چون دیدار عبداله نوری با فرزندان موسوی  و سخنان وی در آنجا مبنی بروفاداری موسوی به کلیت نظام- و ارسال پیغام و پسغام برای جلب نظرمساعد زندانیان و خانواده های این طیف، بخشی از تلاش آن ها برای پیمودن مسیرسرسپردگی است.

 

قالب کردن نافرمانی مدنی

اما آن چه که دراین میان بیش از همه مضحک تراست، عنوانی است که برخی از این حضرات  به ُکرنشگری و پرسه زدن درحاشیه قدرت می دهند. اخیرا در گفتگوئی که رادیو فردا* با سه تن از اصلاح طلبان مقیم خارج ومتعلق به طیف های گوناگون آن به عمل  آورد، هردوسو، هم پرسش کننده و هم پرسش شوندگان، تلاش ورزیدند که نه فقط  از مشارکت در انتخابات توسط نامزد حداکثر و چهره شاخصی چون محمد خاتمی، حتی اگر تنواند از صافی شورای نگهبان عبورکند دفاع می کنند، بلکه سعی دارند که آن را   به عنوان نافرمانی مدنی به مردم ایران قالب کنند! البته ناگفته نماند خود افرادی چون خاتمی که هدف صریح و اعلام شده اشان نجات نظام بحران زده است، هم چون جن از بسم اله از نافرمانی مدنی گریزانند و آن چه هم  که در سخن و رفتارعملی آن ها صورت می پذیرد ابرازندامت از نافرمانی مدنی – اجتماعی است که جنبش سال 88 به درجاتی به آن ها تحمیل کرد. با این وجود پیرامون آن ها کسانی هستند که می کوشند با ایجاد گرد وخاک برای پوشاندن قبح شرکت در “انتخابات” آن را در بسته بندی فاخری هم چون نافرمانی مدنی آرایش دهند. نام نویسی نامزد حداکثر، ازسوی کسانی  چون تاج زاده  از درون زندان و توصیه وی به خاتمی  برای کاندید شدن  بخاطر نجات کشور نیز توصیه شده است.

 

اما در این رویکرد رو به گسترش در صفوف اصلاح طلبان، چند نکته بدیهی  نادیده انگاشته می شود: اولا به نادرست نجات نظام، نجات کشورقلمدادمی شود و حال آن که نجات کشورمستلزم رهائی از شرنظام است و نجات نظام معادلِ تداوم اسارت و تشدید نکبت و تباهی. ثانیا این تصورساده لوحانه  وجود دارد که گویا با اسم نویسی و ردشدن آن موج اعتراضات مردمی و گسترده ای بوقوع می پیوندد که راه را برای پیشروی های بعدی آن ها آماده می سازد. برعکس برنده چنین قماری حاکمیت است، همانطور که بارها تجربه شده، این نوع مشارکت کنترل شده را به حساب حمایت از نظام به رخ عالم کشیده و مبنای مشروعیت سرکوب های بازهم بیشتری قرارمی دهد. اینان هنوز هیچ چیز از حقیقت رویدادهای سال 88 به بعد نیاموخته اند و فکرمی کنند که گویا مردم ناراضی به خاطرجمال بی مثال آن ها و برای افزایش سهمشان در قدرت است که به میدان مبارزه می آیند. ثالثا  آن ها حتی از تجربه حضورخود در قدرت نیز هیچ نیاموخته اند. بفرض ضعیف ترین احتمال، حتی اگر خاتمی  با سلام و صلوات هم به صحنه سیاسی آورده شود، در برابررهبری که امروزه حارتر از گدشته رئیس جمهور صد در صد سربفرمانی را می خواهد، خاتمی امتحان پس داده و باسابقه ای که همه می شناسیم ، جز سرخوردگی و یأس بیشتر چه گلی به جمال ملت خواهد زد؟. این رسم تاریخ است که همواره نیروهائی که پتانسیل و زمانه بازی گری اشان به پایان رسیده است، با اصرار به ورود مجدد در صحنه، جز در سیمای کمیک و مضحک نمی توانند ظاهرشوند. در سودای حضوری چنین کمیک است که جلالی زاده چهره دیگری از نظریه پردازان این جماعت، از سونامی اصلاح طلبان برای شرکت در “انتخابات” و  از خاتمی و رفسنجانی به عنوان گزینه های اول و دوم سخن می گوید!  تقی رحمانی از اصلاح طلبان غیرحکومتی و طیف ملی- مذهبی مقیم در خارج، از نیازبه فضای حداقلی که گویا از بالا و از درون تحولات نظام می تواند بوجود آید سخن می گوید. کلید واژه های نهفته در منطق این نوع خدمت رسانی برای نجات نظام  و البته پیچیده شده در زرورقی به نام نجات کشور- نظامی که در اوج انزوای خود قراردارد و بیش از هر زمانی  به داغ کردن بی چشم داشت تنورانتخابات صددرصد نمایشی و متشتت کردن صفوف مردم برای شکل گیری یک  جنبش تحریم گسترده نیازدارد- فضای حداقلی، انسجام حداقلی و خواست حداقلی و نهایتا تن دادن به شرکت با چهره های حداقلی و در نهایت شرکت بدون و قید شرط در نمایش انتخاباتی است. چرا که هموارساختن راه مشارکت در”انتخابات”، آن هم پس از رسوائی بزرگ تقلب سال 88 و با توهم نامزدهای حداکثری، تنها فراهم کننده راه مشارکت با نامزدهای حداقلی و بدون قید وشرط است. یعنی آن چه را که امروزه کسانی مثل عباس عبدی ها  درمطبوعات داخلی  تبلیغ و ترویج می کنند و مدعی اند که نفس شرکت  وبدون هیچ قید و بندی در انتخابات مهم است.

این که کسانی بخواهند سینه زدن در پشت سرکسانی چون خاتمی (و یا رفسنجانی) را که  هدفی جز عبوردادن نظام از گردنه بحران ندارند، و بدون اذن و اجازه رهبر نظام  حتی قادر به اسم نویسی هم نیستند، به عنوان نافرمانی مدنی به خورد مردم بدهند چیزی کمتراز تباهی، فریبکاری و ابتذال سیاسی  نیست.

ظاهرا همانطور که در طبیعت موجوداتی هستند که پس از طواف در اطراف آتش سر انجام خود را به درون آن می افکنند، “اصلاح طلبان”ماهم  در کمال”شجاعت” بی میل نیستند که خود را به درون تنور”انتخابات” بیافکنند! شاید بدلیل پیوندهای تاریخی با کلیت نظام، نتوان از آن ها خواست که دست از رسالت و پندارهای واهی و تلاش های سترون معطوف به نجات و اصلاح نظام دست بشویند، اما می توان حداقل از آن ها خواست که از زدن این نوع برچسب های تقلبی برکالای خود دست بردارند! اصلاح طلبان با اجتناب از تکیه برمؤلفه های پایداربحران و نادیده گرفتن تجربه های بدست آمده، گرفتار افسون طواف به گردقدرت، مشغول رصدکردن روزمره اوضاع و احوال  برای اتخاذ تصمیم در واپسین دقایق هستند  و حاکمیت نیزبا وقوف به همین وضعیت، آنان را در انتظارکشنده بین بیم و امید قرارداده و سرانجام تشنه به خانه هایشان برخواهد گرداند. درچنین شرایطی هیچ چیز زیانمندتر از دل سپردن به این نوع تباهی و خواب های خوش دیدن  نیست. اما آن چه که برای نیروهای واقعا دموکرات و ضداستبدادی و برای همه مدافعان آزادی و برابری مهم است آن است که فارغ از این نوع تزلزل ها و تردیدها، آستین های خود را بالازده و باهمه توان خود برتقویت گفتمان و جنبش تحریم همت بگذارند. تنها تقویت هرچه بیشتر صفوف جنبش تحریم است که موجب تشدید روند فروپاشی نظام و خنثی ساختن تلاش های معطوف به  نجات آن درعبور از گردنه های بحران می گردد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)