با توجه به تذکری مسئول و یا ناظر تریبون رادیوزمانه داده و متهم شدم، بگمانم نمی توانم بیشتر از این ادامه دهم در اینجا (اما به احتمال زیاد شبح وار ادامه خواهم بود). من باکی ندارم از حذف. تمام مطالبم پاک خواهم کرد. 

علاقه و نیازی به  شهرت ندارم. همین که کسانی متوجه شدند به مطالبم، کافیست. بیشتر بیان ایده و فکر بود. من در وضعیتی نیستم که بتوانم توقعات مسئولان تریبون رادیوزمانه درباره اتهام هایی بهم ایراد کردند برآورده کنم و خودسانسوری کنم.

به اندازه کافی و بلکه بیشتر  از ترس جان و خطر سرویس های اطلاعاتی و امنیتی کشورها، خودسانسوری کرده ام. اما لازم بود لااقل به آن دسته از سمپات های معمولی و از اقشار خارج از نظام (و اما حامی نظام جمهوری اسلامی) نشان دهم، همه مخالفان یا منتقدان نظام، وابسته به اجنبی نیستند. امثالهم آگاهیم بر کارهایی توسط اسرائیل و امریکا و غرب می شود (باز الان بگویم چه کارهایی می کنند لابد مسئول تریبون رادیوزمانه خواهد آمد و می گوید، توهین و فحاشی و فلان می کنی!). من در حد توانم بعنوان یک شخص از طبقات فرودست ایران، نشان دادم از میان ما انسان هایی هستند که اهل مطالعه اند (هر چند اندک)، تصور نکنید با مشتی آدم طرف هستند که فقط به فکر شکم هستند و به قول این ایرانشهری گراها، مردم را حساب نمی کنند (این ها اتهام نیست، به صراحت می گوید یکی از مدعیانش، که من تا حد توانم ازش انتقاد کردم).

در همان ارسال اولم دلایلم گفتم در مورد اغلاط نگارشی و تایپی، من سعی خودم را کرده ام، توانم در همین است. عجله ای در کار نیست. این روش من است در آنلاین نویسی و بداهه نویسی. منتهی عادت تایپی من بر اساس نیازم است و این تندنویسی نسبی در حقیقت امیتاز من است و تا حدی می تواند سرعت افکارم را پاسخ دهد، اگر این شیوه  تایپ را بگذارم کنار، کلی از مطالبم از یادم می رود و از این بیشتر صلاح نمی بینم توضیح بدهم!

بنظرم هنوز افراد در رسانه های فارسی زبان عادت نکرده اند که متفاوت بودن را درک و  قبول کنند با وجودی که خیلی ادعا می کنند در  احترام به آزادی بیان. من تفاوت های خاص خودم را دارم و این سبک نوشتن عادت و تفاوت من است، و مشکلات جسمانی و عصبی دارم نمی توانم به جای سه ساعت، مثلا ده ساعت وقت بگذارم. به تشخیص خودم این مطالب بایست به سرعت منتشر شود و کسی را حایز صلاحیت تشخیص به غیر از خودم نمی شناسم. اینها متعلق به خودم است و خودم بهتر از هر کسی می توانم صلاح خودم در این زمینه تشخیص بدهم. به اندازه کافی هم سواد نگارشی و فارسی درام بعنوان کسی که زبان مادری اش فارسی است. لااقل کسی سال ها پیش کتاب های متعدد و سترگی مثل استاد فقید خسرو فرشیدور خوانده و افراد زنده و بزرگوار زبان و ادبیات فارسی مثل داریوش آشوری مطالعه کرده، می دانم چگونه بنویسم. من چندبار فقط کتاب غلط ننویسم نجفی خواندم. من سال ها پیش دستور آداب وب نگاری رضا شکراللهی (وبنگار سایت خوابگرد) را مطالعه کرده ام. فکر کنم سوادم دست کمی از دست اندرکاران رادیوزمانه کمتر نباشد. اینها را خیلی وقت پیش گذراندم. منتهی من شرایط خاصی دارم که متاسفانه توانایی هایم را کاهش داده است در این برهه. مشکل   مثل همان فحاشان و هتاکان سایت فلان… که بهم اهانت کرده اند، صرفا از روی چند کامنت و مطلب درباره اشخاص قضاوت می کنند و بدرترین روش مقابله بکار می برند یعنی هتاکی! خب من از آن دسته کسانی هستم هیچ وقت نمی توانم در جایگاهی که شماها هستید قرار گیرم. من کمتر شما نیستم در این جایگاه، اما شرایط جوری شد برخی جایی را شایسته من هم هست را گرفته اند. (بی خیال)، این متاع را خیلی وقت است به طالبانش وانهادم.

من هیچ امید و ضمانتی ندارم حتی فردا زنده باشم با این وضعیت زنده مانی ام و اوضاع ناامنی. از من توقع نداشته باشید ده ها نوشتار اخیرم و ده ها  موردی که می خواستم در روزهای آینده منتشر کنم را بنشنیم روزها ویرایش کنم و مطالب مهمی- از نظر خودم- را که نیاز نشر  امروز است موکول کنم به چند ماه دیگر. اگر این ایده و نقدها را بخواهم به روش جناب عالیان  منتشر کنم یک سال دیگر نمی توانسم منتشر کنم!

همیشه من ایده و فکرهای ارائه  می دهم. امکانات رسانه ای ام به شدت محدود است. زمانی می شد با امکان ناشناسی در خدمات متنوع گوگل و فیسبوک و دیگر شبکه های اجتماعی ثبت نام کنی و فعالیت. اما  اکنون ازت شماره تفلن می خواهند و هی سعی می کنند اطلاعات شخصی ازت بیگرند و با توجه سوابق و گندکاری هایی کرده اند هیچ اعتمادی بهشان نیست!

من نه می توانم و نه می خواهم شناسایی شوم. تا همین جا هم اشتباه کردم برخی اطلاعات شخصی ام منتشر کردم. فقط خواستم کمی هم شده از این سوءظن ها و  اتهام ها را رفع کنم به امثالهم. اما بی فایده است. یا باید ریسک کنی و کاملا اطلاعات شخصی ات منتشر کنی (که من نه می خواهم و  علاقه اصلا ندارم و  از ترس امنیت نمی توانم منتشر کنم).

سبک و روش کاری من همین جوری است در مطلب نویسی. اگر رسانه ای مثل این تریبون آزاد شرایطی را دارد به خودش مربوط است، اختیار مالش دارد، مردم مختارند انتخاب کنند.

من نمی توانم نظرم را تحمیل کنم بر مسئول تریبون رایوزمانه، در نهایت این تریبون مال رادیوزمانه و حامیان هلندی اش هست. این سخنانم من صرفا صراحت و رک هستند و نه توهین، بین صریح صحبت کردن و توهین فرق است، و هر انسان متمدن و آگاه و باشعوری می فهمد این را. خب ما ایرانی ها کمتر عادت داریم حرف صریح و رک دیگران را بشنویم، و چون عادت نداریم فکر می کنیم بهمان توهین می شود، توهین آن است که در یک سایت با روزی چند هزار بازدید، بدون ممیزی و بلافاصله فحش ناموسی به من نوعی بدهند و تا ساعت ها مردم آن را به بینند و تازه فرد خاطی اجازه فعالیت بهش بدهند! این را می  گویند فحاشی و جانبداری ناعادلانه.

من در طول این مطالبم هرگز به کسی اهانت نکردم بجز پاسخ گویی به اتهام ها و البته چند بار عذرخواهی بخاطر آن اشتباه ناخواسته در واکنش عصبی به هتاکی که به من شد، من این جا هم خواستم نشان دهم هتاکی با فحش دادن ناخواسته فرق دارد. فرق من که ناراحت شدم و واکنشی بد نشان دادم و بعد پیشمان شدم و عذرخواهی کردم با آنها که به شیوه سیستماتیک فحاشی و هتاکی می کند چیست. این وظیفه انسانی که خود فکر می کردم را انجام دادم. من می دانم در همین سیستم کامنت رادوزمانه بارها به اشخاص مسئول و دست اندرکاران بدترین  فحاشی ها می شود، اما بالاخره ممیزی است و اجازه نشر نمی دهند. این هم امیتازی است برای این روش کامنت گذاری. اما خطر اعمال سلیقه است و من بارها این اعمال سلیقه را شخصا تجربه کرده ام و معنی چیزی جز سانسور نیست. اعمال سلیقه و عدم نشر کامنت های حاوی نظر و بدون اهانت و تهمت، چیزی جز سانسور نیست، حالا خوشمان نمی آید کسی بهمان سانسورچی بگوید یک  چیز دیگر است!

سبک و روش صریح و از کلمات رایج انتقادی استفاده کردم دیگران به مراتب از من شدیدتر استفاده می کنند!

خب من اینها اهانت نمی دانم. اهانت همان است که امر نامربوط را نسبت به شخصی نسبت بدهی. همان طور که در سایت …. به نوامیس و شخص من  توهین ناموسی شد و مرا به  بدترین دشنام ها دادند و حسابهایم را بستند و اما اشخاص هتاک همچنان در آن سایت فعالیت می کنند و این جانبدرای را من اعتراض کردم و گفتم لاقل این قدر آزاده و جوانمرد باشید در سربرگ سایت خود اعلام کنید  ورود مخالف ممنوع است و اگر بیاد بهش اهانت می شود و از هتاکان خودی مان جانبداری می کنیم، اما آنها این قدر  جرات ندارند این  کار بکنند. خب همین ناامنی و محدودیت ها است که مرا مجبور کرده قید فعالیت با نام مشخص بزنم. نویسنده و فعال اینترنتی در ایران با خطر جانی روبرو است. خطر زندان، برای  هر یک از این مطالبم می توانند سال ها زندان و شاید بخواهند به راحتی حکم مرگم بدهند. سوابقشان گویای این ادعای من است.

من  به رسم ادب حکم می کند، از مسئول تریبون زمانه تشکر کنم. تا این لحظه که این مطلب منشتر می کنم، هیچ کسی بهم توهین نکرد. بجز همین کامنت مسئول که مرا متهم کرد هیچکسی بهم توهبن نکرد و به نوامیسم کاری نداشت! جای سپاس دارد!

تکشر از تریبون زمانه  این امکان برایم فراهم کرد. چون گفتند اگر این روش را ادامه دهم حسابم حذف می کنند. من پیشاپیش تمام مطالبم تا حد امکان پاک می کنم و از مسئول تقاضا دارم تمام  مطالب ذخیره و آرشیوم را پاک کند و هیچ اثری از من نگذراد! اگر این خواسته ام برآورده کند تشکر می کنم.

نکته: من برای اینکه سعی کنم مسئول تریبون زمانه به کنج قبایش برنخورد، بیش از بیست  مورد خودسانسوری کردم در همین نوشتار! خودسانسوری به  پاس تشکر و قدرشناسی از شخص مسئول تریبون رادوزمانه انجام دادم! اگر آزاد بودم جنان می نواختم که تا چند شب خوابتان نبرد. نمی دانید با کی طرفید. با یک کهنه کار کامت گذاری  اینترنی طرفید. اگر آزاد بودم چنان می کردم که مدعیان که هر روز ایول می گفتند. من  این توانی دارم  و  می توانم عیله دشمنان بشریت بکار ببرم، نمی توانم چون امکان رسانه داشتن ندارم.

پ.ن:

اگر شما هم فارسی زبان اصیل بودی و سوادی طی چهار دهه کسب می کردی در فضای فارسی زبان بروز، هرگز بخودتان این جرات نمی دادید که مرا متهم کنید فارسی بلد نیستم. این جسارت شما را به حساب جهلتان می گذارم. وگرنه بخواهم به چیزهایی که می دانم متهمتان کنم تحملش را ندارید. شما جاهل هستید بر محیط اصیل فارسی زبانی. این زبان رایج فارسی رایج تبدیل شده به متن است. من در مشهد هستم و به زبان مادری فارسی سخن می گویم، اگر من فارسی بلد نیستم به ادعای برخی از شماها، پس این زبانی که شما می نویسید قطعا فارسی نیست! فارسی همانست که مردم مشهد و همشهری ها امروز فردوسی بدان صحبت می کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)