عصر دیروز آیت الله خامنه ای در دیدار با جمعی از اهالی دانشگاه در سخنان خود به نکته قابل تاملی اشاره نمود: “همیشه گفته ایم برای تعیین نوع حکومت در کشور تاریخی فلسطین باید براساس شیوه ای که همه جهان قبول دارد به افکارعمومی مراجعه کرد و از همه فلسطینیان واقعی اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی که حداقل 80 سال در این سرزمین بوده اند چه در داخل و چه در خارج از سرزمینهای اشغالی نظرخواهی و همه پرسی شود. این طرح جمهوری اسلامی که رسماً در سازمان ملل به ثبت رسیده است آیا با موازینی که جهان قبول دارد منطبق نیست؟ پس چرا اروپایی ها حاضر نیستند آن را بفهمند؟”.
من آیت الله خامنه ای را فارغ از جایگاه حکومتی اش سیاستمداری کهنه کار و سخنوری توانا می دانم و معتقدم در مواردی می توان به گفته ها و نظراتش استناد نمود. مثلا در همین مورد، بواقع برای مسئله فلسطین از نظر اصولی و منطقی چه راه کاری بهتر از همه پرسی؟ تنها مشکل اینجاست که از منظر حقوق بین الملل اسرائیل کشوری است با سابقه ای هفتاد ساله که نظام سیاسی اش از جانب سازمان ملل متحد و دیگر سازمان های بین المللی و همه کشورهای جهان باستثناء ایران برسمیت شناخته شده است.
البته آیت الله خامنه ای مرد خداست و فارغ از قوانین سیاسی حقوقی حاکم بر جامعه بین المللی، تنها بر مبنای عدالت الهی فتوا صادر می کند و بدرستی اظهار نظر می کند که شناسایی سیاسی حقوقی یک نظام سیاسی به خودی خود نشانه جاری شدن عدالت نیست. او بدرستی اشاره می کند که صرف گذشت چند دهه از عمر اسرائیل نمی تواند حجتی باشد بر حقانیت و مشروعیتش. نظام های سیاسی و یا حتی مرزهای جغرافیایی سیاسی ابدی نیستند و ملت ها حق انتخاب دارند. کما اینکه سلف وی آیت الله خمینی نیز تا قبل از نشستن بر اریکه قدرت مدعی بود که: (نقل به مضمون) “حتی اگر فرض بگیریم که نظام پادشاهی بهترین نظام جهان است و در گذشته از جانب نیاکان ملت ایران مورد تایید بوده است، نسل امروز حق دارد انتخاب گذشتگان را زیر سوال ببرد و نوع حکومت و نظام سیاسی ایران را تغییر دهد”.
چهل سال قبل در اوج هیجانات سیاسی اجتماعی ایدئولوژیک، ملت ایران بدون هیچ شناختی از ماهیت حکومتی که نام جمهوری اسلامی برایش انتخاب شده بود به این شیوه حکومت رای قاطع داد. امروز همه می دانند که نه تنها ملت که خود پیشنهاد دهندگان این شیوه حکومت نیز در ابتدا خط مشی مشخصی برای حکومت نداشتند. جمهوری، قالب غالب نظام های سیاسی بود که با توجه به گرایش ذهنی معممین یک پسوند اسلامی هم به آن افزوده شد. این پیشنهاد بشکل تستی دو گزینه ای (آری ، نه) طرح گردید. در عمل، آش خاله ای بود که پای ملت ایران نوشته شده بود و خوردن یا نخوردنش توفیری در اصل ماجرا نمی کرد. به روایتی بدهی چند صد ساله ملت ایران بود به قشر معممین به رهبری وقت آیت الله خمینی که خود را فاتح جنگ می دانست. دینی که باید ادا می شد و شد.
حال، چهار دهه از آن دوره تب آلود (هفته های پایانی سال 57 و روزهای آغازین سال 58) می گذرد. هنوز چند ماهی بیشتر نگذشته بود که مستی شراب پیروزی آهسته آهسته از سر مردم پرید و خماری زندگی در حکومت دیکتاتوری مذهبی عارض گردید. مردم با تمام وجود درک کردند که نه آنکه از میدان بدر شد دیو بود و نه آنکه وارد میدان گردید فرشته. جنگ قدرتی بود که مثل همه جنگ ها غالبی داشت و مغلوبی. شیوه حکومتی مغلوب برچیده شد و فاتح چهارچوب های ذهنی خود را بجای آن گذاشت. در این بین بدیهی است که اسامی و القاب هم تغییر کرد، شاهی بود و نخست وزیرش که امروز شده است رهبر و رئیس جمهور. به همین سادگی. از همان موقع تا امروز بارها لزوم بازنگری در همه پرسی آری یا نه سال 58 از جانب فعالان سیاسی مطرح گردید. رهبران فکری و فعالان اپوزیسیون باور داشتند که: (از ادبیات آیت الله خامنه ای وام می گیرم) « باید برای تعیین نوع حکومت در کشور تاریخی ایران براساس شیوه ای که همه جهان قبول دارد به افکارعمومی مراجعه کرد و از همه ایرانیان واقعی اعم از مسلمان و یهودی و مسیحی و زردشتی و … چه در داخل و چه در خارج نظرخواهی و همه پرسی شود…». بسیاری از نخبگان و اندیشمندان و اهل قلم جان خود را بر سر طرح این پیشنهاد گذاشتند. آنهایی که موفق به فرار و جلای وطن شدند در خارج از کشور این مهم را پیگیری کردند. اما سران جمهوری اسلامی، در راس همه آیت الله خمینی و بعد جانشینش آیت الله خامنه ای با برخوردهای خشونت آمیز آشکار و نهان و در مواردی حذف فیزیکی پیشنهاددهندگان با این مهم مقابله کردند. حال سوال از آیت الله این است که «این طرح اپوزیسیون جمهوری اسلامی که رسماً اعلام و برای سازمان های بین المللی نیز ارسال گردیده آیا با موازینی که جهان قبول دارد منطبق نیست؟»، اگر هست پس چرا آیت الله خامنه ای و دیگر سران حکومت اسلامی در ایران حاضر نیستند آن را بفهمند؟”. آیا عدم پذیرش این پیشنهاد – منطبق بر موازینی که جهان قبول دارد- عملا و رسما نشانه تناقض در گفتار ورفتار آیت الله نیست؟ آیا حق انتخاب نوع حکومت و نظام سیاسی خاص ملت فلسطین است و شامل حال ملت ایران نمی گردد؟!
بسیار مایلم بدانم، آیا آیت الله خامنه ای قادر به درک و فهم پیام اعتراضات سراسری چهل سال گذشته که در ماه های پایانی سال قبل نمود خارجی اش به اوج رسید و تا امروز ادامه داشته و هر روز هم پر رنگ تر می شود نیست؟! سالها قبل یاداشتی منتشر کردم با تیتر «غاصب غاصب است چه رژیم صهیونیستی باشد چه حکومت اسلامی». در همین راستا، چه فرقی است میان آقای نتانیاهو و آیت الله خامنه ای، بواقع اگر جای این دو تغییر می کرد و آیت الله خامنه ای بجای آقای نتانیاهو رهبری نظام سیاسی ایدئولوژیک اسرائیل را بعهده می گرفت، باز هم بر حق همه پرسی مردم فلسطین تاکید می ورزید. یا آئین یهود را بجای اسلام اول و آخر ادیان و صهیونیسم را بجای حزب الله اول و آخر همه ایدئولوژی ها معرفی می نمود؟ از این منظر، بنظرم تلاش آقای نتانیاهو و اسلافش برای حفظ قدرت و تثبیت جایگاه نظام سیاسی سرزمینی که بعد از قرن ها آوارگی و سرگردانی با چنگ و دندان بدست آورده اند همانقدر قابل درک است که تلاش آیت الله خامنه ای در راستای حفظ نظام سیاسی ایدئولوژیک تحت رهبری اش. شاید به همین خاطر در طول این چهار دهه بجز کل کل های کلامی شاهد هیچ حرکت جدی از جانب طرفین نبودیم. ظاهرا اگر مردم را درک نمی کنند یکدیگر را بخوبی درک می کنند!
علی ایحال، اگر بجای آقای نتانیاهو بودم -که خوشبختانه نیستم-، پیشنهاد مبتکرانه آیت الله خامنه ای در مورد برگزاری یک همه پرسی آزاد را جدی می گرفتم و قول اجرا می دادم، مشروط بر اینکه همزمان یک همه پرسی آزاد بر اساس الزامات دموکراتیک در ایران برگزار شود. دنیا را چه دیدی، شاید باز هم ملت ایران جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله خامنه ای در مقام ولی امر را برگزید. یا از آنطرف، کسی چه می داند، شاید فلسطینی ها هم به دوام اسرائیل و ادامه رهبری آقای نتانیاهو رای دهند. از قدیم گفته اند سیاست پدر و مادر ندارد و به اسرائیل و آقای نتانیاهو با همان چشمی می نگرد که به حکومت اسلامی و آیت الله خامنه ای…

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)