قهقرای بی دانشی

در جهان امروز، استقلال و آزادی در دستانِ کشوری است که از دیگران بی‌نیاز و یا در حداقل ‌نیازمندی باشد. شاید از دلایل مهم وضعیت میهن ما این باشد که دوری از دانش نیازمند مان کرده و بدلیل همین فقدان نیز توانمندی لازم را نداشته ایم در نتیجه از استقلال و آزادی کمتر بهره برده ایم .
همانطور که شاهدیم میهن ما امروزه برخلاف گذشته پر بار و پر افتخارش ، اکنون در گستره تولید علم و مقاله‌های علمی و دستاوردهای فنی، نقش چندانی در جهان امروز ندارد. سهم ایران در تولید علم جهان بسیار ناچیز است . این یعن در دنیا هیچ چشمی انتظار دستاوردهای علمی ما را نمی‌کشد
در خلال سالیان سال در مورد علل عدم رشد و توسعه مناسب کشور
مقالات و راهکارهای زیادی ارائه گردیده است و بسیاری از این راهکارها هم عملی و درست بنظر میرسند پس مشکل کجاست که هنوز از قافله توسعه جهانی عقب هستیم . به نظر من از مهمترین دلایل عمده درجا زدن ، عدم تعلق خاطر مسئولین و نظام حاکم به کشور و مردم آن است . هیچ گوش شنوایی برای ارائه راهکارها وجود ندارد و مادامیکه نظام حاکمه در این امر بصورت جدی وارد عمل نشود ، وثوقی حاصل نمی گردد. شوربختانه شرایط حاکم در کشور اسفبار بوده و چه بسیار از نخبگان این مرز و بوم که برای یافتن زندگی بهتر و پیشرفت راهی غرب شده و عطا را به لقا وا می گذارند. بقول آمار رسمی کشور بیش از نود درصد فارغ التحصیلان دانشگاههای تراز اول کشور ، به غرب مهاجرت میکنند.
پژوهش‌های علمی می‌گویند اکثر اساتید و دانشجویان با انگیزه به دانشگاه می‌آیند اما بدون‌انگیزه از آن خارج می‌شوند. بی‌مایگی این روزهای دانشگاه حاصل سیاست غلط، برنامه‌ریزی اشتباه و تکیه‌زدن افراد بی‌مایه بر جایگاه‌های علمی است

دانشگاه دارای سه رکن اساسیِ مدیریت، اساتید و دانشجویان است. در ایران ، سهم تضعیف دانشگاه را نخست، به مدیریت و برنامه‌ریزان، سپس به اساتید و در آخر به دانشجویان مربوط میدانند گرچه سهم تاثیر دانشجویان اندک است ولی مجموعه این عوامل ما را به قهقرای بحران خواهد کشید .

به نظر من در سطح کلان از مهمترین دلایل عمده درجا زدن و فقد وثوق ، عدم تعلق خاطر مسئولین و نظام حاکم به کشور و مردم آن است . هیچ گوش شنوایی برای ارائه راهکارها وجود ندارد و مادامیکه نظام حاکمه در این امر بصورت جدی وارد عمل نشود ، پیشرفتی حاصل نمی گردد. شوربختانه شرایط حاکم در کشور اسفبار بوده و چه بسیار از نخبگان واقعی این مرز و بوم برای یافتن زندگی بهتر و پیشرفت بیشتر راهی غرب شده و عطا را به لقا وا می گذارند. به نقل از آمار کشور بیش از نود درصد فارغ التحصیلان دانشگاههای تراز اول میهن مان ، به غرب مهاجرت میکنند.
به شخصه چندین نفر از اساتید خبره دانشگاههای ایران را می شناختم که به محض فراهم آمدن شرایط بورسیه ، عازم غرب شدند و پس از اتمام تحصیلات ، جریمه ای نه چندان گزاف را به ایران پرداخت نموده و دیگر مراجعت نکرده اند پس بی شک شرایط بهتری را در مملکت مقصد یافتند که قید بازگشت بوطن را زده اند.
متاسفانه شرایط مدیریت کلان کشور به گونه ای آشفته است که در مواردی یک نفر تصمیم میگیرد و ده نفر دیگر مردودش میکنند . بزعم من قاطبه مدیران مملکت در جرگه نالایقان قرار میگیرند زیرا اگر هم مدیر لایقی در میان آنان پیدا شود ، خود سیستم آنها را ترد نموده و از فعالیت باز میدارد برای اینکه سیستم یکدست و کاملا نالایق به مطامع شخصی و جناحی خویش بپردازد . بقول بنیانگزار انقلابشان ” مملکت متخصص نمیخواهد بلکه ما متعهد لازم داریم ” لذا از بین متعهدین هر که به مسندی رسید اول تا آخر فقط به خودش و شرایط مهیا شده برای نشستن بر سر سفره انقلاب می اندیشد زیرا که میداند در چنین سیستمی احتمال هر واقعه ای میرود و ممکن است فردا دیگر در مسند امروز نباشد لذا با حداکثر سرعت به ثروت اندوزی می پردازد تا در صورت بروز احتمالات خود را بیمه کرده باشد.
حال مملکتی که مدیران و وزیرانش انتصابی و نخبگانش مهاجر باشند و در شرایط بایکوت جهانی نیز قرار گیرد دیگر حواله به کرام الکاتبین است و روز بروز هم به وخامتش افزوده می گردد.

مضاف بر دلایل معروضه ، بستر مناسب فرهنگی نیز در میهن ما حاکم نیست . در مقابلِ صفاتِ غنی و نیکِ فرهنگیِ ایرانیان ،معایبی بزرگ هم وجود دارد . برای مثال عده قابل توجهی از ما مشورت پذیر نیستیم ، روابط را بر ضوابط ترجیح میدهیم ، آسان به حقوق اجتماعی سایرین تعرض میکنیم ، براحتی ظلم روا میداریم و البته می پذیریم، مسئولیت پذیر نیستیم ، تنگ نظری بیداد میکند ، از اشتباه می ترسیم ، بجای برنامه ریزی بهانه گیری میکنیم ، گذشته را به آینده ارجح میداریم ، از مشکلات فرار میکنیم ، کمتر انعطاف بخرج میدهیم ، تا حد اشباع مصرف گرا شده ایم و در مصرف هم اسراف گرا تر ، از همه توقع داریم بجز خودمان، بدون دلیل یکدیگر را محکوم میکنیم ، برخی که اصلا خود را مرکز عالم هستی می پندارند و غالبا بر دیگران خرده میگیرند ، ساخت شعار غالبا تخصص ماست ، خود را مجاز به دخالت در کار دیگران میدانیم و غالبا هم محق هستیم !
یادمان باشد که کره جنوبی بتوسطِ خود کره ایها ساخته شد . سیستم صحیح به افراد آموزش داد که هر کس به وظایف فقط خودش عمل کند و در صورت توان به دیگری نیز کمک برساند .
با همه این تفاصیل باید خودشیفتگی را فراموش کرد . سهم ما از علم جهان ، بسیار کمتر از سهم تایوان بوده یعنی کشوری که با ثلث مساحت و جمعیت کشورمان است . وقتی وزنه ی سنگینی را با احساسات مان بخواهیم بلند کنیم چیزی جز خرد شدن استخوان نصیبمان نخواهد شد. شعارهای بلند پروازانه ما نیازمند تلاش بسیار جدی است با شعار دادن و داغ کردن پیشانی که نمی شود جامعه را تربیت و راهبری نمود . گاهی ممکن است جهش گذرا و اندک رخ دهد اما در اعماق جامعه سیر نزولی خواهد بود . ما بین ایرانی مسلمان یا مسلمان ایرانی فقط در جا زده ایم لذا هم از ایران غافل شدیم و هم از مذهب بری گشته ایم . در و دیوار شهر و ادارات پر از حدیث و آیات هدایت شده ولی در عمل کاری انجام نمی شود الا ویرانگری .
شاهد ادعای ویرانگری هم اینهمه دزدی ، اختلاس ، دکترا با مدارک جعلی ، قتل ، جنایت ، مشکلات متعدد ، فقر و نابسامانی .
فن و نوع آوری در نظام ما حداکثر تبدیل پراید ِ کره ای به وانت شده است . مگر چند درصد از خودرو ملی واقعا ملی است ؟
چند درصد از اساتید ما صرفا کار تدریس و تحقیق را انجام میدهند؟ استاد دانشگاه حقوق که وکیل و مشاور هم هست و دفتر کار دارد ، اساتید دانشکده های پزشکی که غالبا مطب دارند و یا در بیمارستانها هم جراحی می پذیرند ، اساتید فنی و مهندسی هم به کار و کسبی علاوه بر تدریس اشتغال دارند . نتیجه سطوح علمی همین خواهد شد که شده ، فقط افزایش تب مدرک گرایی مشخصا بالا گرفته است .
زمان زیادی از خبر سرقت علمی ایرانیان نگذشته است ، هزاران سرقت علمی در سطوح مختلف صورت پذیرفته است . در نظام ولایی که تکلیف بسیاری از دکترهای سفیر و وزیر مشخص شده و رئیس جمهور و معاونان کنونی نیز همه مدارج علمیشان زیر سوال بوده و هست .
چند ده هزار نفر با سهمیه شهید ، جانباز و آزاده و غیرو وارد دانشگاهها شدند و بسیاری از همانها هم اکنون اساتید با سابقه ای هستند که در همه چیز سابقه دارند جز تدریس! من به شخصه از این قماش زیاد دیده ام . چند هزار مدرک دکترای جعلی و یا سفارشی در بدنه هیئت های علمی جایگزین و وارد شدند چون متعهد به نظام بودند؟ حاصل این گزینش اساتید متعهد هم تولید شاگردان بیسوادتر از خودشان بوده است . اینگونه تحصیلات بی ارزش گشت.
مگر چند درصد از هیئت های علمی در دانشگاه آزاد و پیام نور و حتی دولتی از دانشگاههای معتبر جهانی فارغ التحصیل شده اند که به علم روز اشراف داشته باشند و پویایی آن را حفظ کرده باشند . نمره تدریس و آموزش در کشور ما در مقایسه با استانداردهای جهانی چند است؟
در کدامیک از دانشگاههای کشور برگه های نظرسنجی بصورت جدی دنبال میشود تا خلاهای موجود از نظر دانشجویان بیشتر شناخته شود و برای انحلال معضلات برنامه ریزی کنند؟
سیستم آموزشی که هر از گاهی بدون هیچ کار کارشناسی میدانی تعویض میشود و همواره مشکلات عدیده ای بر پیکره آموزش وارد می آورد از نقاط کور در مملکت ماست .
این فاجعه است که اساتید تحصیل کردۀ خارجی که جدی‌تر هستند و ارتباط بیشتری با مراکز علمی غرب دارند و امکان حضور بیشتر در مجامع جدی‌تر بین المللی را دارند رو به کاهش هستند و جایگزین آنگونه اساتید ، نیروهای متعهد به انقلاب که باصطلاح در داخل درس خوانده اند را پر میکنند
آمارزدگی حوزۀ علمی کشور ، جمع‌آوری هر چه بیشتر مقالات سطحی و غیرکاربردی و غالبا با پژوهش‌ها یا پایان‌نامه‌های دانشجویان، منجر شده تا هم سطح اساتید کاهش یافته و هم سطح مقالات و بی‌مایگی در دانشگاه ترویج داده شود. برخی اساتید پایان‌نامه‌های دانشجویان را ترجمه کرده و به عنوان مقاله در همایش‌های سطحی در خارج از کشور (که در حال افزایش هستند) مطرح می‌کنند و این موارد فاجعه‌ای بزرگ است که به تضعیف دانش می انجامد.
از دیگر فواجع جاری ، افزایش بی‌رویه پذیرش دانشجو در مقاطع مختلف و خصوصا دکتری آنهم با معیارهای غیرعلمی است که منجر به اجرای بی‌رویه پایان‌نامه‌های سطحیِ تعدادی از دانشجویان میگردد که میتوان گفت بنوعی دانشگاهها را به ماشین تولید مدرک مبدل ساخته و در این حاشیه فروش پایان نامه ها یا چاپ مقاله با پول در مجلات بین المللی نیز برای تخریب دانش قوز بالای قوز شده است.
یادآور میشوم که بخشی از دانشجویان دانشگاه‌ها جهت صاحب مدرک شدن و سپس مدرک‌سازی برای کارمندان ارگان‌های دولتی و حضور اندک این‌گونه دانشجویان در سر کلاس‌ها به دلیل اشتغال و بعضا فشار جهت گرفتن نمرۀ قبولی، فقط برای احراز پست‌های بالاتر و بهتر ، دلیل دیگر تضعیف دانشگاه دانست که ضربه‌ای هولناک بر پیکر بیجان آموزش عالی می‌زنند.
شاهدیم که مدیریت موسسات آموزش عالی بیشتر سیاسی و جناحی بوده و گاه دانشگاه چندین و چند متولی داشته که بعضا اهل علم هم نیستند باعث تضعیف هر چه بیشتر دانشگاه شده‌ است.
وقتی حجاب مهمتر از کسبِ علم و دانش باشد ، خروجی ِ دانشگاه نهایتا محجبه یا بیسواد عقده ای خواهد بود و نه متخصصی که بتواند باری از بار این مملکت را سبک گرداند.
حال شاید مشخص تر باشد که چرا مدیران ما در کنار خود نخبه نمیخواهند و کسی را می طلبند که بیسوادتر از خودشان باشد تا هرگز برای مدیریت شان شاخ نتراشد.
در این میان اساتید متخصصی هم که در کشور هستند به بهانه های متفاوت کنار گذاشته میشوند و یا بدلیل عدم دریافت حقوق و مزایای مکفی مجبور به یافتن راه دوم مکمل هزینه هایشان می گردند و از تمرکز آنان بر تدریس و تحقیق کاسته میگردد و برخی دانشجویان نیز با دیدن چنین شرایطی دیگر تمایلی به درس نشان نداده و صرفا هدفشان پایان وظیفه اخذ مدرک میشود.
اسفبار اینکه عدم استفاده ازدانشگاهیان برای فهم و حل مُعضلات کشور، روزمره‌‌شدن دانشگاه‌ها همانند سیاستهای‌ کلان مملکت ، ارتقاء بی‌مایگان علمی به سطوح بالاتر، همه‌و‌همه دست به دست یکدیگر داده و محیط دانشگاه را بی‌رمق، همراه با رخوت و بی‌تحرکی کرده است و در نهایت نیز این ایران است که بیش از پیش در توده مشکلات قامت خم خواهد نمود.
اینگونه مسائل از مواردی هستند که آثار مخرب ِ ماتاخر آنها شاید برای قرنها باقی بماند و گاه ممکن است غیر قابل جبران باشند مگر اینکه دستی شفیق از آستین ملت برآمده تا با کنترل این عوامل مخرب مقداری از خسران را جبران نماید چرا که این غده سرطانی آنقدر عمیق ریشه دوانده که حذف تمام آثار آن متاسفانه کاری است غیر ممکن!

امیرعلی متولی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)