اوائل اردیبهشت سال جارى کلیه رسانه هاى کاغذى ایران از درج مطلب علیه سیاست یک نرخى دلارتوسط دولت طى نامه اى محرمانه أکیداًمنع شدندوطبق معمول غیر از ” کیهان”ها و”جوان”ها که براى کلیت دولت پشیزى ارزش واحترام قائل نیستند چه رسد به نامه هاى محرمانه اش، مابقى سرِاطاعت وتسلیم فروآوردند .
داستان از آنجاشروع شد که  به رغم  روال جارى وسارى در دنیائى که در کسرى از ثانیه هزاران میلیارد دلار، یورو ، ین ، و سایرارزهاى  معتبر مشابه  باضرب آهنگِ سرسام آورِشاخصِ مناسبات پر هیمنه ى سرمایه دارى جهانى جابجا مى شود ، عالیترین مقام اجرائى کشور٩٧/٢/١ صراحتاًدر مقدمه تشریح «راه سوم » شان مى فرمایند : ما روزانه  دلار را با هواپیما وارد کشور کرده و به بانک مرکزى ج.ا.ایران مى سپردیم که آن نیز با گونى به صرافى ها مى داد و در مقابل چشمان گشوده ى بانک هاى پرشمار موجود ، معلوم نبود صرافى ها با آن ها چه گونه رفتار مى کردند ، اما هم اکنون عزم بر این داریم که روزانه دلار را با هواپیما وارد کشور کرده و از آنجا با گونى  به بانک مرکزى ج. ا. ایران بسپاریم تااین بارنه در میان صرافى هابلکه درمیان بانک ها توزیع شوند که گویا کارشان حساب و کتاب بهترى دارد !
   پر واضح است که علت تعیین نرخ واحد براى ارز و اتخاذ مبادى توزیعى گویا جدیداین است که :«گرگ هاى خارجى یا[ توجه بفرمائید: ” یا ” و نه ” و” = +] برخى افراد سودجو شرایطى ساختند و آرامش بازار را متزلزل کردند که [ تازه !] باید بررسى شود چه مقدار فشار[ احتمالى ]خارجى ، چه مقدار تبلیغات و چه مقدار عوامل دیگرى که من نمى توانم بگویم در این تزلزل بازار نقش داشته اند .»  ( رسانه هاى کاغذى : ٩٧/٢/٢ )
  در هزاره ى سوم میلادى ، در پایان دهه ى دوم قرن بیست ویکم ، حرف اول وآخر را اعداد، ارقام و دریک کلام آمار مى زنند . آنچه به اعتبار یک اثر تحلیلى مى افزاید ، یعنى شاخصه ى بلا فصل این دوره ى تاریخى است ، همین آمار است که در کلام بزرگان ماطبق آموزه هاى ملکه ى ذهن شده ى حوزوى شان، حضورى به غایت کم رنگ داشته و دارند .
 سواى این فقدان صراحت وشفافیتِ تعیین کننده ، مشکل دیگرى مطرح است و آن این که راوى چه با ایماء و اشاره وچه به صراحت اعتراف مى کند که ناگفته هائى در کار است که از بیانش معذور است ! …پس قطعه یاقطعاتى از پازل را درجیب خود نگه مى دارد و لذا دامنه ى واضحات را کاهش مى دهد و قدرت تحلیل واقعى را از شما تااندازه اى سلب مى کند .
… وسیُم این که راوى استدلالى را که پشت مسیر انتخاب شده ى اولیه بوده است رادُرست وکامل باز گو نمى کند و به تغافل از آن روى بر مى گرداند وچنین مى نماید که گزینش آن روش اساساً فاقد توجیه بوده است   .
نحوه ى نقل وانتقال ارز با توصیف عالیترین مقام اجرائى بهترین گواه بر شدت آثار سوء تحریم است . طبعاً ارزى که از مبادى اصلى یعنى بانکى وارد کشور نشود از مبادى اصلى نیز غیر قابل صدور است ، لذا ، بدیهى است از همین طریق  پاى صرافى ها به میان کشیده مى شد ، وچون از بابت ورود آن بنا به نصّ بیانات رئیس الدوله تغییرى نکرده پس کماکان در باید برهمان پاشنه  ى پیشین بچرخد ، الّا ، بانک ها بخواهند همان کارى را بکنند که صرّافى ها عهده دارش بودند ، به عبارت روشن تر” راه سوم”یعنى ، تقلیل فاحش نظام بانکى در حد عملکرد[!] صرّافى ها ى موجود !
 این عقب نشینىِ هولناک ، نظامِ بانکىِ بى اعتبارِ از نفسْ افتاده ى ما را، بیش از پیش بى رمق مى کند .
بحران شیرْآهنْ مردْ افکنِ پنج روزه ى ١٧ لغایت ٢٢ فروردین سال جارى صرفاً « آرامش بازار رامتزلزل نکرد »، بلکه عیدانه اى بود اهدائى محصول بى برنامگى هاى همیشگى سیاست هاى مالى و پولى کشور که اذهان ٨٠ میلیون ایرانى راتامرز جنون وتباهى پیش برد ؛ حضرات چه دستآوردهاى ویران گرایانه ى خود را نا چیز قلمداد مى کنند .
 جالب ترین قسمت ما جرا این است که هنوز علت بحران دقیقاًکشف  نشده عالى مقامان با تأکید بر اجماع  نظرى شان نسخه ى شفاى عاجل پیچیده اند ، به قول یزدى ها :« خدا عاقبت مون رو خیر گردونه !» آنجا که اعتراف به بررسى نکردن جائى نداشت این بر سر ما آمد حالا که بررسى نشده تصمیمى به این اهمیت اخذ مى شود ، چه بر سرمان خواهد آمد، اللهُ اکبر کبیراء :
بر ما گذشت روزگارِ خوب و بد/اما… تو/ فکرى به حال خویش کن / این روزگار نیست !

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)