همگی ما شاهد کوششهایی که به قصد سؤاستفاده از مبارزات حقوق بشری میشود، هستیم. باید به فکر جلوگیری از آنها بود، بخصوص در موقعیت فعلی ایران که کشورهای خارجی میکوشند با همکاری مشتی نادان و عده ای خودفروخته، گفتار خویش را به جای گفتار اپوزیسیون ایرانی به همه تحمیل کنند و به هیچ چیز هم ابقأ نمیکنند.
برای سنجیدن چند و چون کار، باید به مفهوم حقوق بشر بازگشت، هم برای درک درست ماهیتش، هم برای سنجش برد عملی آن و هم، در نهایت، برای جلوگیری از دخالتهای تؤام با سؤ نیت. این که حقوق بشر در مکانی بین اخلاق و سیاست قرار دارد، بر همه روشن است. از اولی جهانشمولی مطلق را دارد و از دومی اینرا که تحقق و رعایتش فقط در واحدی سیاسی ممکن میگردد. این موقعیت دوگانه، گاه سبب پیدایش این تمایل میشود که حقوق بشر را بیشتر، یا گاه صرفاً، از مقولۀ اخلاق بشمریم. این کار نادرست است و مشکلات بسیار ایجاد میکند.

حقوق بشر و اخلاق
حقوق بشر امر اخلاقی نیست. چرا؟
برای اینکه حرمت گذاشتن به حقوق بشر، اساساً امری فردی نیست و کار حقوق بشر با تبعیت فرد فرد مردم از این اصول یا از وجدانشان، درست نمیشود. در زمینۀ اخلاق، اگر همۀ افراد بشر به یکسان گردن به اصول اخلاقی بگذارند، کار سامان میگیرد. ولی اگر به همان سیاق، همه خود را به یکسان ملزم به پیروی از حقوق بشر بشمارند، کار پیش نخواهد رفت، چون مسئلۀ حرمت حقوق بشر اصولاً فردی نیست که در این سطح قابل حل باشد. مسئله جمعی است و باید هم در سطح جمع حل شود. رعایت حقوق بشر را باید از مرجعی خواست که سیاسی است و در درجۀ اول از دولت.
این تصور هم که کسی که دنبال دفاع از حقوق بشر میرود، اصولاً کاری غیر سیاسی، فراتر از سیاست و احیاناً مهمتر و والاتر از سیاست میکند، خطاست. مرجعی که از آن بتوان سیاست را بدون اعتنا به الزاماتش سنجید، وجود ندارد. ادعا بیمورد است و تظاهر زننده. این قبیل لافها فقط میتواند برای کسانی که دنبال یافتن راههای آسان فخر فروشی هستند، رضایت خاطر بیاورد و بس.
سنگین کردن وجه اخلاقی کار حقوق بشر و دوری گزیدن از سیاست، بسا اوقات با نوعی تنزه طلبی نیز همراه میگردد که نادرست است. اول برای اینکه کوشش برای رعایت حقوق بشر از مقولۀ ریاضت و گردن نهادن مطلق به اصول اخلاقی نیست، تا هر که در سختگیری به خود و پیروی بی قید و شرط از اصول، پیشتر رفت، کار درست تری هم کرده باشد و شایستۀ بزرگداشت گردد. به علاوه، اگر حرمت نهادن به حقوق بشر را از سوی کسی بتوان اسباب سربلندی او دانست، فراخواندن وی به این کار امتیاز خاصی در پی نمیاورد که بتواند مایۀ تفاخر بشود. امتیاز اصلی از آن معلم اخلاق نیست، از آن کسی است که از اصول اخلاق پیروی میکند.
خلاصه اینکه هرچند گرایش به «اخلاقی» شمردن حقوق بشر موجود است، قویست و از سوی برخی تقویت هم میشود، ولی پایه ای ندارد، کار اساساً سیاسی است.

حقوق بشر و سیاست
چرا حقوق بشر سیاسی است؟
حقوق بشر مجموعه ایست از هنجارهای حقوقی که در مقام هنجار اعلی قرار میگیرد و تعریف عدالت را سامان میدهد. مشکلش هم با اسلام در همینجاست که این دین مقام هنجار اعلای حقوقی را به هیچ چیز واگذار نمیکند. در این دین، قوانین مذهبی در این مقام قرار دارد و بس. پس یا دعواست، یا اینکه سیاست مال یکی و دین مال دیگری.
اما حقوق بشر پاسخ همۀ مشکلات مربوط به عدالت را در دل خود ندارد. هزار اختلاف در جای جای جامعه هست و باید برای اینها، راه حلی، ترجیحاً مبتنی بر عدالت، جست. این حوزه بسیار وسیع است و حقوق بشر برای بخش کوچکی از آن، جواب دارد، نه برای همۀ آن. مثلاً برای انواع دعواهایی که بر سر تقسیم درآمد درمیگیرد و عده ای بر آن نام عدالت اجتماعی مینهند، نمیتوان در اعلامیۀ حقوق بشر پاسخی یافت.
حقوق بشر هنجار اعلاست در زمینۀ عدالت، ولی نه هر عدالتی به طور کل، بل عدالت سیاسی و تازه نه عدالت در همۀ پهنۀ سیاست. حقوق بشر عدالت سیاسی را در سطح نظام سیاسی معین میکند و بس. ولی تازه برای تعریف نظام سیاسی هم ـ چنانکه باید ـ چارچوبی کلی در میان مینهد و به جزئیات نمیپردازد. تعیین این جزئیات باید با توجه به شرایط تاریخی و فرهنگی صورت بپذیرد و اصولاً از پیش تعیین شدنی نیست. یعنی کار برپایی نظامی منطبق با حقوق بشر، به چیزی بیش از ارجاع به حقوق بشر احتیاج دارد.
برای سنجیدن ماهیت سیاسی حقوق بشر و محدود بودن بردش در همین زمینه، کافیست در خود اعلامیه مختصری دقت بکنیم تا معلوممان شود آنچه درش آمده است، در حقیقت مجموعۀ شروطی است که باید حاصل باشد تا شهروندی دمکراتیک معنا پیدا کند. این اعلامیه، عدالت سیاسی را بر اساس دمکراسی تعریف میکند. این حرف مارکس که حقوق بشر را پدیده ای بورژوآیی میشمرد و لایق توجه نمیدانست، در اصل بیانگر همین مسئله بود، البته به زبان مارکسیسم که دمکراسی لیبرال را دمکراسی بورژوآیی مینامد. اگر مسئلۀ نامگذاری را که به هر صورت جنبی است، کنار بگذاریم و تفاوت دیدگاه ارزشی را بین لیبرالها و مارکسیستها که یکی دمکراسی را بهترین نظام میشمرد و دیگری اعتبارش را سرآمده میداند، بپذیریم، در توصیف پدیده، تفاوت چندانی بینشان نخواهد بود. تفاوت در نام است و در ارزیابی.
شهروند دمکراسی باید از حقوق بشر برخوردار باشد، وگرنه دمکراسی بی معنی میشود. این دو به هم بسته است و جدایی پذیر نیست. جهانشول شمردن حقوق بشر، یعنی اینکه همۀ آدمیان باید در دمکراسی زندگی کنند نه چیز دیگر. سخنی کاملاً موجه و قابل دفاع. خلاصه اینکه بستگی ما به حقوق بشر تابعی است از بستگیمان به دمکراسی و خارج از آن معنی ندارد.
عجالتاً نکته ای را بگویم. طی این چهل سال تحول اپوزیسیون، شاهد بوده ایم که توجه به حقوق بشر و دفاع از آن، یکی از راه های خروج از مارکسیسم و آمدن به طرف دمکراسی لیبرال بوده است. ایستگاهی بوده برای وانهادن یک ایدئولوژی و رفتن به سوی دیگری و کار مسافران را آسان کرده است، معمولاً بر اساس توهم غیر سیاسی بودن حقوق بشر که آنرا (از بابت سیاسی و ایدئولوژیک) حوزۀ بیطرف به شمار میاورد. توهم همیشه در سیاست اسباب دردسر نیست.

استفاده و سؤاستفادۀ سیاسی
هنگامی که به اینجا رسیدیم، مسئلۀ استفادۀ سیاسی از حقوق بشر هم که برخی عیب میشمرند و بعضی نیز مصراً از آن تبری میجویند، مطرح میگردد. اگر حقوق بشر را ماهیتاً سیاسی بشمریم، روشن میشود که استفادۀ سیاسی از آن عیب که نیست، هیچ، اصلاً جزو برنامه است. مسئله این است که در راستای برقراری و حفظ و تحکیم دمکراسی لیبرال انجام گردد، نه چیز دیگر. این است شرط استفادۀ درست. مبارزه برای تحقق حقوق بشر از مبارزه در راه برقراری و تصحیح دمکراسی لیبرال جدا نیست. نه میتوان مدعی شد که این دو به هم مربوط نیست و خود را کنار کشید و نه میتوان گفت من فقط به اولی میپردازم و دومی کار دیگران است. این دو به هم بسته است، یکیست.
ولی تازه داستان به همین پذیرش بعد سیاسی کار ختم نمیشود. وقتی اینرا پذیرفتید، باید دقت کنید که در کار سیاسی، توجه به یک بخش کار، بدون توجه به باقی میدان سیاست، از منطق به دور است. به هر جا که دست بزنید، تمامی مجموعه شروع به جنبیدن میکند. احتراز از توجه به کل این میدان، اگر هم ممکن باشد، توجیه پذیر نیست و تظاهر به این کار، نه با منطق میخواند و نه با اصول. توسعۀ حوزۀ توجه، معنای دور افتادن از اصول یا عدم اعتنا به آنها را ندارد، معنایش واقع بینی سیاسی است. اگر توجه به این امر نکنیم، نخواهیم توانست ببینیم و بپذیریم که از حقوق بشر سؤاستفاده هم میتوان کرد و طبعاً قادر به جلوگیری از آن هم نخواهد بود.
اینجا میخواهم برسم به مورد ایران و اهمیت دفاع از حقوق بشر در این کشور و مخاطرات سیاسی کار، نه از سوی حکومت که معلوم است، از سوی دول خارجی. دو دهه است که سیاست خارجی مداخله گر آمریکا، برای خلاص کردن خود از محدودیتها قوانین بین المللی که نمیخواهد به هیچکدام آنها گردن بنهد، راهی جسته که عرضۀ هدفهایش ذیل مقولۀ اخلاق است و برداشت اخلاقی از حقوق بشر را محل اتکا قرار داده است. تعداد کتابها و مقالات تبلیغی که در این زمینه نوشته شده، از شمار بیرون است. شاهدیم که دیپلماتهای آمریکایی، برای توجیه سیاست خارجی کشورشان، به طور کمابیش مرتب، از مقولات اخلاق و حقوق بشر، مدد میگیرند و البته با اعتماد به نفس کامل هم چنین میکنند. نتیجۀ کار هم شاهدیم که چه افتضاحی است. کشور ما از شمول این سیاست تبلیغاتی بیرون نیست که هیچ، در مرکز آن قرار دارد.
در این حالت چه میتوان کرد و برای جلوگیری از سؤاستفاده از کوششهای کسانی که جداً و صادقانه از این اصول دفاع میکنند، چه راهی باید در پیش گرفت؟ نمیتوان به این دلیل که این یا آن دولت از حقوق بشر سؤاستفاده میکنند، این امر مهم را تعطیل کرد یا بی حرمتی جمهوری اسلامی را به حقوق بشر منکر گشت. مثل این خواهد بود که بگوییم چون آمریکا با نظام اسلامی مخالف است، پس ما باید دست از مخالفت برداریم تا یکوقت سودش به آمریکا نرسد. حرف طبعاً بی معنی است.
آگاهی به بعد سیاسی حقوق بشر و قبول پیامدهای منطقی آن، پایۀ چاره جویی است و برای همین بخش اعظم مقاله را به این امر اختصاص دادم. حال اصل چاره. اصل چاره این است که با در نظر گرفتن گسترۀ وجه سیاسی کار، از دفاع انتزاعی و مجرد از حقوق بشر احتراز کنیم و هر جا که از این اصول دفاع مینماییم، روشن بنماییم که به چه طرح و برنامۀ سیاسی وابسته اش میشمریم، به برقراری دمکراسی در ایران و… یا به چیزی دیگر. یعنی خط دفاع از حقوق بشر را از ابتدا تا انتهای پیامدهای سیاسی آن امتداد بدهیم و جای خالی باقی نگذاریم که دیگران به جای ما پرش کنند.
اگر با دفاع از حقوق بشر برنامۀ سیاسی نداشته باشیم، ناآگاهیم و باید فکری به حال خود بکنیم و اگر آگاهیم ولی به هردلیل معلوم نکنیم که از دفاع از حقوق بشر به دنبال تحقق چه برنامۀ سیاسی هستیم، فقط از سر جهالت سوختی فراهم آورده ایم برای برنامه های سیاسی مختلفی که به انواع و اقسام، از گفتار حقوق بشری سؤاستفاده میکنند، از جمله در مورد ایران. در این میان هر کس که ابزار بیشتری برای تبلیغات داشته باشد که دولتهای بزرگ دارند، میتواند بیشترین بهره برداری را از موقعیت بکند که میکنند. باید راهشان را بست و از سرچشمه هم بست، چون از پایینتر ممکن نیست.
تصور نباید کرد که هر استفادۀ از حقوق بشر ابزاری است، وقتی ابزاری میشود که کار را از مسیر درستش منحرف کند ـ مثل دولی که برای ضعیف کردن طعمه شان از آن استفاده میکنند، نه به سودای بهروزی مردم. اگر چیزی از هدف غایی خود منحرف نشود که نمیتوان گفت از آن استفادۀ ابزاری شده. وقتی حقوق بشر در راه برقراری و تحکیم دمکراسی مورد استفاده قرار میگیرد، درست در جهت هدف غایی خود حرکت میکند، نه خارج از این خط. بنا بر این جایی برای دودلی نیست.
فقط از حقوق بشر صحبت کردن، بدون توجه به پروژۀ سیاسی که به خدمتش میگیرد، میتواند بهره به دیگرانی برساند که در حسن نیتشان به حق میتوان شک کرد. باید در عین بستگی به حقوق بشر، به بعد سیاسی کار توجه داشت و دانست که بی توجهی میتواند باعث شود که به رغم انگیزۀ سالم و دفاع از اصول درست، در خدمت هر کس و ناکسی قرار بگیریم. باید استفادۀ نهایی از زحماتی را که میکشیم از همین ابتدا مهار و منظم کنیم تا هر کس نتواند با حاصل آنها هر کار که میخواهد بکند. بخصوص در موقعیت تنگ امروز. در دنیا، هیچ اصل و انگیزه ای، حال هر قدر هم والا و پاک، از سؤاستفاده مصون نیست.

۲۹ مه ۲۰۱۸
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)