یکی از شاخص های به فساد کشیده شدن اپوزیسیون ایران، نه به معنای فساد مالی که حسابش جداست، بل فساد سیاسی، تغییر تعادلی است که از جنبش سبز به این طرف در گفتار غالبش پیدا شده است.
یکی از مختصات بسیار جالب توجه جنبش سبز که متأسفانه در آن موقع نظر کمتر کسی را جلب کرد، این بود که مخالفتش در زمینۀ سیاست داخلی که قاعدتاً میبایست دغدغۀ اصلی هر جنبش اعتراضی باشد، میانه روانه و در حد رأی من کو و میر حسین و این حرفها بود، ولی در زمینۀ سیاست خارجی که در هر جنبش یا انقلابی، امر جنبی و ثانوی است، بسیار رادیکال و قاطع: حمله به روسیه و چین و خواست خروج جمهوری اسلامی از منازعات منطقه ای. در داخل، اصلاح طلب و در خارج، انقلابی! چه معجزه ای!
کمتر کسی انگشت روی این نکته گذاشت که این چه جور انقلابی است که برای تغییر در سیاست خارجی ایجاد شده است و در زمینۀ داخلی این اندازه دست به عصا راه میرود؟ اصلاً چنین چیزی کجای دنیا مشاهده شده که پیدایشش در ایران حتی ابراز تعجبی هم برنمیانگیزد. این گفتار معیوب نقطۀ عطفی بود در اتحاد بین نو محافظه کاران و اصلاح طلبان که تحول و تقویتش را با جا شدن روزنامه نگاران اصلاح طلب در رسانه های فارسی زبان دول خارجی شاهد شدیم. روش اسلامی با همان نادرستی ها و همان تمامیت طلبی و سانسورش با موفقیت به خارج صادر شد تا از مردم ایران و مخالفتشان با حکومت، تصویری کج و معوج عرضه کند، به همۀ دنیا و بخصوص به خود ایرانیان.
دلیل داستان روشن بود. مردم به اعتراض به حکومت اسلامی به خیابانها آمده بودند و بهتر از آن دو کمدین بی استعداد کسی را نیافته بودند تا دنبالش راه بیافتند و حرفهای خود را بزنند. از فرط فلاکت، صدا بلند کردن همینها را غنیمت شمرده بودند تا بالاخره راهی برای اعتراضی بگشایند. ولی دولتهای خارجی و در صدرشان آمریکا که جداً روی این حرکت حساب باز کرده بودند، با امکانات رسانه ای قابل توجهی که در اختیار دارند، و البته با همراهی اصلاح طلبانی که اصلاحاتشان فقط به سیاست خارجی و معامله با آمریکا به بهای ماندن بر قدرت ختم میشود، بیشترین کوشش را صرف جهت دادن به شعارهای مردم نمودند و از این کار بهرۀ بسیار هم بردند. نه به آن اندازه که بتوانند رژیم را ساقط کنند، یا تیم اصلاح طلب را روی کار بیاورند، بل آنقدر که موقعیت احمدی نژاد را که در برابرشان گردنکشی میکرد، متزلزل سازند و آن وحدتی که بر سر «حق مسلم ماست»، پشت او قرار داشت، از هم بپاشانند و راه رفتن به سوی تحریمهای کمرشکن، را بگشایند تا برسند به جایی که امروز رسیده ایم. حتی محصوران جنبش از درون حصر ندا سر میدادند تا از انعقاد هر موافقت اتمی جلوگیری کنند تا احمدی نژاد ببازد و نوبت به باند خودشان برسد که در نهایت برجام را کف دست ملت ایران بگذارد.
آنچه که از آنروز تا به حال تغییر نکرده و حتی تشدید هم شده و از فرط تکرار تبلیغاتی، جزو بدیهیات درآمده و به جایی رسیده که درست مثل مورد جنبش سبز، حتی تعجب و سؤالی هم برنمیانگیزد تا جوابی برایش عرضه شود، همین عدم تعادل است در گفتار اپوزیسیون. مضامین مربوط به سیاست خارجی در مرکز قرار گرفته و مضامین اصلی که مربوط است به حیات و حقوق و آزادیهای مردم ایران و در صدر همه نظام سیاسی مملکت، به حاشیه رفته.
مروجان این تغییر محور، در درجۀ اول ابواب جمعی نو محافظه کاران هستند و سپس رسانه های بزرگ خارجی. همه جا دائم صحبت از این است که چرا جمهوری اسلامی در سوریه حضور دارد؟ در عراق رفته چه بکند؟ و البته این سخنان بی بنیاد که شورش حوثی های یمن زیر سر اینهاست و توسط اینها تقویت مشود، همانطور که اعتراضات مردم بحرین که چند سال است با خاندان حاکم درگیرند و احدی عنایتی به وضعیشان نمیکند. و البته دروغهای بزرگتر نظیر اینکه ایران داعش را درست کرده و آمریکاست که با آن مقابله نموده… وقتی اموال ایران را در آمریکا با حکم دادگاه (!) و بهانۀ دست داشتن در حملۀ یازده سپتامبر بالا میکشند و عربستان سعودی را دوست و متحد آمریکا میخوانند، این چرندیات که دیگر قابل ندارد.
عده ای که بیشترین تریبون را دارند، اصولاً توانشان را متمرکز کرده اند بر تبلیغ و ترویج این مضامین و به چیز دیگری نمیپردازند. یعنی اولویتهای سیاست خارجی آمریکا را به عنوان مطالبات اصلی از حکومت اسلامی عرضه میکنند و در همه جا تبلیغ مینمایند. حرفشان هم این است که در ایران هر پولی هست دارد خرج سوریه و لبنان میشود و برای مردم چیزی نمیماند و از این قبیل. کوچکترین اشاره ای هم به اینکه اصلاً حملات آمریکا به عراق و افغانستان نقطۀ شروع بلبشویی بود که بر خلاف انتظار، جمهوری اسلامی از ان برنده بیرن آمد، نمیکنند. همه چیز زیر سر و تقصیر یک طرف است که جمهوری اسلامی است و هر فشاری هم که به هر بهانۀ واهی روی ایران و مردمش میاید، به این طریق قابل توجیه است. مقصود خلع سلاح و شکستن شاخ جمهوری اسلامی است و خالی کردن میدان برای آمریکا و اسرائیل.
وقتی این گفتار معیوب که اصلاً ربطی به منافع ملی ایرانیان ندارد، با این شدت در همه جا تبلیغ میشود، آنهایی هم که از اصل و اساس جزو مزدوران نیستند، ولی ذهن و گفتارشان هم به اندازۀ کافی منضبط و منسجم نیست، در شیب سر میخورند و به این سخنان اعتبار و بهایی ارزانی میکنند که سزاوار یک صدمش هم نیست. نه با تکرار آن سخنان، ولی با نشاندنشان در کنار مطالبات گاه روشنی که در بارۀ موقعیت داخل کشور دارند. این کار هم به نوبۀ خود به اعتبار یافتن و مسلط شدن آن گفتار، مدد میرساند. دستۀ آخر عده ای هستند که فقط دلشان میخواهد جلوی میکروفون یا دوربین بروند و ابراز وجودی بکنند، بدون اینکه از اصل و اساس حرفی برای گفتن داشته باشند. اینها هم اصولاً گفتارشان را به تناسب وزن مضامین رایج تنظیم میکنند و مثل معامله گری که دائم چشمش به شاخص بورس اینجا و آنجاست، نگاه میکنند ببینند چه حرفهایی مقبول مینماید و کدامیک بیشتر جلب نظر و پشتیبان کرده، تا کمابیش همانها را، اگر توانستند که معمولاً نمیتوانند، با کمی چاشنی شخصی به مردم عرضه کنند. اینها ردیف سوم مروجان هستند که ضرب سنگینی تبلیغات هستۀ اول را به مردم منتقل مینمایند، حال قدری ضعیفتر، ولی به هر صورت در نقش مکمل نهایی.

حرف من این است که درست موقعیت را بسنجید و نگاه کنید که چه کسی دارد از منافع که دفاع میکند. همین به خواندن برچسبی که روی گفتاری میزنند که آزادیخواهانه است یا وطنخواهانه است یا چنین و چنان است، اکتفا نکنید. درست بروید ببینید محتوایش چیست. در کار سیاست، بر خلاف آنچه که ساده لوحان میانگارند، پنهان کاری ممکن نیست. وقتی شما هدفی را نتخاب کرده اید و به سوی آن گام برمیدارید، حال اگر برای مدتی کوتاه هم بتوانید مقصد و مقصودتان را پنهان کنید، دیر یا زود و معمولاً زود، دستتان رو میشود. راجع به هدف میتوان دروغ گفت، ولی حرکت به سوی هدف را نمیتوان پنهان کرد. زدن حرف دروغ اسان است، ولی پوشاندن رد پا مشکل. چشمتان را باز کنید، خواهید دید. حاجت به گزارش ویکیلیکس و افشاگری فلان سایت آمریکایی نیست. اطلاع درست پیش چشم شماست، کافیست با دقت از میان اخبار یاوه استخراجش کنید.
دو تا از مثالهای بزرگی را که این اواخر دیدید، نقل میکنم. چیزهایی که همۀ دنیا دید.
اول عربده جویی های ترامپ برای بیرون رفتن از برجام. همه اش طلبکاری بود در زمینۀ سیاست خارجی و متوجه به ابزار دفاعی مملکت. البته یک جایی هم یک چیزهایی راجع به ملت باستانی و حق و حقوقش گفت که عریضه خالی نباشد. بعد، آن طلبکاری های مضحک پومپئو که طومارش را فرستاده قم قاب بکنند، چند قلمش مربوط است به وضع سیاسی و اقتصادی ایرانیان؟ این یکی هم فقط آن آخر یک تعارفی با ملت با فرهنگ و باستانی و… کرده است که عریضه خالی نماند. مبلغ همانست که بوده، فقط مقداری تعارف بر آن افزوده شده، در حد تبریک نوروز که بقیه هم کرده اند… سر و صدای مروجان فارسی زبان هم که همه جا همینها را با ساز و نقاره تکرار میکنند، میشنوید. گوش بدهید چه میگویند و خود قضاوت کنید.
خلاصه میکنم سخنم را. مشکل اصلی شما رژیم اسلامی است و وضعیت سیاست داخلی مملکت. اگر با سیاست خارجی اسلامی هم مخالفید که البته حق شماست، در درجۀ اول اهمیت قرارش ندهید، جایش آنجا نیست. تمامی مشکلاتی که رژیم برای ایرانیان فراهم آورده، با تغییر رژیم است که یا حل میشود و یا راه حلش باز میشود. این کار هم فقط و فقط در ید قدرت شماست. کس دیگر هم دلش برای شما نسوخته. سیاست خارجی فعلی، برای آمریکا و متحدانش مشکل اول است و اگر بدون تغییر رژیم حل بشود که کاملاً ممکن است، دیگر یادی هم از ملت باستانی نخواهند کرد.
گفتار مخالفت با نظام اسلامی را تصحیح کنید و نیرویی صرف پیشبرد اهداف آمریکا نکنید، چون اهداف و منافع شما راهنمای تدوینش نبوده و نخواهد بود. به فکر خودتان باشید، نه به فکر آمریکا.

۲۲ مه ۲۰۱۸
این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است
rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)