*«پهبادهای افکار عمومی» چنان «خلوت خصوصی» حاکمان ایران را زیر نظر دارند که اگر امام جمعه « علی آباد کتول» ( در نماز صبح) وضوی شکسته به علت «باد ناغافل» را تجدید نکند_ خبر رسوایی او « از پاریز تا پاریس» می پیچد!

* زور افکار عمومی حتی در عصر «ملانصرالدین» هم شق القَمَر می کرد. روزی آفتاب نزده، «ملا» در خانه را باز می کند (یک پا داخل کوچه و یک پا داخل خانه) عابری از او می پرسد: «ملا اول صبحی کجا؟ » ملا از سرِ شوخی می گوید: «خانه داروغه آش نذری می دهند؛ دارم میرم آش بگیرم.» چند دقیقه بعد که ملا خرامان و بی خیال در حال رفتن است متوجه می شود جمعیتی (که هر کدام کاسه ای به دست دارند) شتابان از کنار او می گذرند. ملا از یکی از آنها می پرسد:«چه خبر شده؟» عابر جواب می دهد: « خانه داروغه آش نذری می دهند.» ملا به سرعت به خانه برمی گردد، کاسه ای به دست می گیرد و پشت سر جمعیت ( بخوان افکار عمومی) می دود…!

*فکر می کنم اگر «زنده یاد خیام» در دوره «تلگرام » می زیست و مثلاً بیت: (من بنده آن دمَم که ساقی گوید/ یک جامِ دگر بگیر وُ من نتوانم)- را به سرعت «تلگرام» به ریل «افکار عمومی» می رساند، عمر مُلایان زمانش آنقدر به درازا نمی کشید..!

*می گویند « مظفرالدین شاه » که از پیشروی «انقلاب مشروطه» خواب نداشت- جمعی از خفیه نویسان را دور خودش جمع کرد و از تک تکِ آنها پرسید:« افسار مادیان مشروطه به دست چه کسی است که چنین چهار نعل می تازد؟» یکی از آن بین گفت:« روز اول افسار به دست «سپهدار » بود، چند روز بعد به دست « سرباز آش خوار» افتاد و حالا به دست « نانوا و عطاس و عطار و کیسه کش و جامه دار» …..( یعنی به دست افکار عمومی آن زمان!)

*یادم افتاد در سکانسی از فیلم « پرنده بازِ آلکاتراز» وقتی «زندانیِ ابدی» برای نگهداری گنجشکی در سلولش با مخالفت رئیس زندان روبرو می شود- دست به دامان مادر پیرش می شود و از او می خواهد که خبر مخالفت رئیس زندان را به روزنامه ها برساند. تیترِ اولِ روزنامه صبح کار خودش را می کند و تهییج افکار عمومی باعث می شود که روسای زندان( از آن به بعد) حق نگهداری پرنده در زندان را به رسمیت بشناسند!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)