قبل از هر چیز باید بگویم بسیار خرسندم که در این نوشته مانند نوشته ی مربوط به پلاسکو دیگر مردم را همدست حکومت نمی دانید . اگر چه هم شما وهم من بر شباهت هایشان واقفیم .

درضمن منظور من از چپ در طول نوشته چپ مارکسیستی است و نه چپ بعنوان بخشی رادیکال و در تقابل با راست.

روی سخن شما درسه نوشته درباره چپ وجامعه گرایی با چپ ایران است. ابتدا نقد خود رابا نگاه دولت محور بیان می کنید وسپس رجوع به نگاهی جامعه محور رابرای چپ ایران ضروری ومنطبق با الزامات جامعه می دانید ( که من نیز با کلیت آن یعنی حضور در کار وزندگی کارگران موافقم ) و در ادامه برای چپ وظایفی قائل می شوید که بسیار پر حوصله و دراز مدت بنظر می رسد و برای هر تغییر بنیادین ضروری است . حال سئوال اینجاست کدام چپ ؟ طرح جامع عدالتی که عنوان کرده اید را بناست کدام چپ وکدام نیروهای موجود درجامعه اجرایی کنند ؟ آیا بهتر نبود ابتدا نگاهی برواقعیت و بضاعت چپ می انداختید ، زیرا قطعا بخش بزرگی از درستی یک نظر نه فقط به منطقی بودن اش که ، به اجرایی بودن اش هم باز می گردد و ایضا اجرایی بودن آن نیز به توانایی وخواست مجریان اش منوط می باشد .

از آنجا که آنچه مربوط به تاریخ چپ ایران درقبل از انقلاب است را شما بهتر از من می دانید ( در مورد پس از انقلاب مطمئن نیستم ) پس به آن نمی پردازم . اما چپ کنونی ایران کدام است ؟ با شروع سرکوب علنی پس از تیر ماه 60 تقریبا تمامی گروه ها وسازمان ها ودر مواردی حتی محفل های موسوم به چپ بتدریج وتاسال 64 یکی پس از دیگری ضربه خورده ومتلاشی شدند . اکثر نیروهای فعال آنها دستگیر واقل شان موفق به فرار وخروج از کشور شدند . با اعدام های تدریجی بین سال های 60 تا 67 و بانسل کشی در تابستان 67 عمده ی کادر های قدیمی و استخوان دار جنبش چپ از بین ما رفتند ومابقی در فضایی توام با اندوه شکست وغم از دست دادن رفقایی عزیز، آزاد شدند . آنچه که بر اینان از فردای آزادی تا به امروز گذشته جای بررسی ، موشکافی و دقت دارد ، تا بتوان تحلیل درستی از آنچه که امروزند را ارائه داد واز آنجا که هیچ تشکل سیاسی چپ خود را در مقابل مردم که هیچ ، حتی در مقابل هواداران اش پاسخگو نمی دانست ، و نمی داند ، حاضر به این بررسی نشد و ضرورت جمعبندی آن را درک نکرد که باقیمانده ی نیروهایش یا افراد منتسب به تشکل اش در این سال ها چه بر سرشان آمده است ، چگونه ارتزاق میکنند ، چگونه می اندیشند و یا چه رفتار سیاسی ای را درپیش گرفته اند ، تا این جمعبندی رادرغالب تجربیاتی مجددا به جامعه و به مردم بازگرداند . مردمی که انگیزه ی مبارزه ی بسیاری از همین رفقا بوده اند . در واقع این رفتار سیاسی که عمق درک رفتار دموکراتیک دراین تشکلات را علیرغم تمام ادعاهایشان نمایان می سازد ، اینجا سابقه ای طولانی دارد . چند نمونه سراغ داریم که تشکلی سیاسی برای رفتارش به مردم توضیحی بدهد ؟ یا خود را درمقابل اشتباهات اش مسئول بداند ؟ چه رسد به اینکه از تاریخ خود وتجربیات اش تحلیل داشته وخود را موظف بداند که آن را درخدمت جامعه قرار دهد . پاسخگویی از جمله وظایف روشنفکران ارگانیک است و هنگامی که این ارتباط ارگانیک برقرار نیست ویا قطع شده ، بدیهی است که خبری از پاسخگویی یا گزارش به مردم هم وجود نداشته باشد ( البته تا آنجا که یادم هست همیشه بنا به دلایلی ، یا مصلحت گروهی یا درون سازمانی که انگار مردم نامحرمند ، موضوع خصوصی باقی مانده است ) . بهر صورت اینکه بازماندگان چپ کیستند ، چه میکنند ، درچه طبقه ای جای دارند ، مواضع سیاسی کنونی شان چیست محتاج مصاحبه های بسیار وعزمی جمعی است که خود بنابر دلایلی (از جمله پنهان کاری ، مسئله نبودن ، پرهیز از هر نوع کار جمعی ) امکان پذیر نیست . پس هر آنچه که می آید حاصل مشاهدات و اطلاعات شخصی است و خواننده می تواند آن را به همین شیوه با دانسته های خود بسنجد و قضاوت نماید .

بازماندگان چپ از زمان آزادی تا به امروز به دو دسته ی بزرگ تقسیم شده اند 1 – مهاجرین به کشورهای دیگر 2 – ماندگاران در ایران .

1 – مهاجرین

آنها که رفتند به نظر می رسد در زندگی های جدید خود جا افتاده اند زیرا تلاشی جدی برای بازگشت نکرده اند. در واقع امکان بازگشت وادامه ی مبارزه به شیوه هایی دیگربرای بسیاری پس ازچند سال وجود داشت اما انگار انگیزه ها دیگر رنگ باخته وارزش ریسک مجدد را نداشته است . ( اگر مواردی هم وجود داشته از آن بی اطلاعیم ) . این موضوع بسیار مهم است که چرا این بخش هیچ تلاش جدی ای برای بازگشت نکرده است . در این مورد هم کسی یا تشکلی سخنی به میان نیاورده ، انگار موضوع عدم تلاش برای بازگشت وادامه ندادن مبارزه درداخل ونبودن در کنار مردم امری بدیهی ست که حتی کسی به آن فکرهم نمی کند . شاید یکبارهزینه دادن ، ایشان را به ماندن تا آماده شدن شرایط مجاب کرده است . ناگفته نماند که ازاین آماده شدن شرایط تا کنون سی سالی گذشته است و دوستان همچنان منتظرند . البته بخشی از این مهاجرین در همانجا به جمع های سیاسی ای که منتسب به آن بوده اند پیوسته ودر فعالیت های رایج سیاسی شان مشارکت کرده اند . این فعالیت ها بیشتر در این سالها معطوف به برگزاری میتینگ های سیاسی و بیانیه دادن ، وحدت با گروهی و تکفیر گروه دیگر در شبکه های تلویزیونی ، درسایت ها وفضای مجازی بوده است ، که اندک مخاطب های داخلی شان هم همان چپ سنتی ای هستند که علاقمند پیگیری آینده ی سیاسی آنهایند . البته ایشان همچنان امیدوارند که با مبارزات مردمی جایی برای سهم بری از قدرت داشته باشند واین تمام انگیزه ی شان بخصوص در روزهایی است که موج جدیدی از مطالبات طبقات فرودست به راه افتاده است . بخشی دیگر جهت نظری شان را تغییر داده واز مجموعه ی چپ بطور کل خارج شده و از طیف های سیاسی دیگری علی الخصوص اصلاح طلبان حکومتی ویا غیرحکومتی ویا نیروهای دموکراتیک خارج از کشور پیروی کرده اند . اکثریت قریب به اتفاق مهاجرین چپ به کشورهای پیشرفته ی سرمایه داری غربی رفته اند واز امکانات مادی وآزادی های اجتماعی در آنجا بهره برده ومی برند ، ولی همچنان خود را از مخالفین سرسخت نظام سرمایه می دانند . قطعا ایشان بین انتخاب ماندن در کشورها ی غربی و داشتن مواضع سیاسی ضد سرمایه داری شان ( معمولا یک سر سوزن از برداشتن سنگ بزرگ برقراری سوسیالیسم در ایران ، هم کوتاه نمی آیند ) تناقضی ندیده وهمه چیز را به گردن ناگزیری شرایط می اندازند . از آنجا که تشکلات چپ خارج نشین وازآن جمله منشور نویسان را همچنان بی تاثیر در زندگی و مبارزات مردم و تغییرات پیش رو می دانم ، پس به انگیزه ها و چرایی این گونه تلاش ها نمی پردازم .

2 – ماندگاران

اما به ماندگاران می توان از دو جنبه بسیارکلی نگریست . 1- اقتصادی 2-  سیاسی اجتماعی

1 – از آنجا که برای اکثریت چپ ، فعالیت سیاسی با مفهوم مشارکت در کار و زندگی با طبقه ی کارگر توام نبود و حتی آن بخش که اوایل انقلاب به کار در کارخانجات مشغول شدند درک سرباز گیری از کارگران برای تشکیلات سیاسی شان را داشتند و نه شناخت از مناسبات پیچیده ی روابط تولید و همچنین مناسبات درون نیروهای مولده برای کشف راه های متشکل شدن کارگران ، به همین دلایل پس از اولین ضربات از جانب رژیم ، از کارخانجات رفتند . در واقع اینان خوش نشینانی بودند که ضرورت ماندن در میان کارگران را نه برای کشف تئوری انقلاب با شرکت در کارو زندگی کارگران بلکه درایجاد شاخه های کارگری و گسترش سازمان های سیاسی شان جستجو می کردند .

زندانیان چپ پس از آزادی تقریبا همگی به خانواده هایشان بازگشته و علیرغم مرزبندی نظری در گذشته ، از امکانات مادی وارتباطات آن سود برده اند . بسیاری از ایشان درحوزه های تولید ، تجارت ، ساخت وساز ، آموزش وفروش کالا البته این بارنه دربخش کارگری این مراکز بلکه به علت توانائی های نظری و هوشمندی های فردی و استفاده از امکانات خانوادگی ( ارث ، روابط و سرمایه خانوادگی ، پایگاه طبقاتی ، ادامه ی تحصیل ) درسطوح بالای مالکیت ومدیریت آنها جای گرفتند . در واقع مشاهدات شخصی خبراز رفاه نسبی ویا رفاه مطلق ایشان می دهد . که اکثریت آنها را می توان از نظر اقتصادی درلایه های بالایی طبقه متوسط شهری جای داد . اگر چه این سخن بسیار کلی ومحتاج بررسی بیشتر است ، اما چگونگی کار و ارتزاق و بهره مندی اقتصادی از امکانات موجود در این جامعه ی آلوده وبعضا بهره گیری از رانت های غیر مستقیم توانسته مواضع سیاسی عملی ( و نه نظری ، زیرا ایشان همچنان خود را چپ دانسته و این دو موضوع را اساسا به یکدیگر مربوط نمی دانند) این بخش را بشدت تحت تاثیر قراردهد .

2- از منظر سیاسی بدیهی است که ما شاهد هیچ تشکل علنی چپ در داخل نباشیم . پس هر آنچه که گفته می شود تکیه بر مواضع فردی ماندگاران دارد . به غیر از اندک چپ های نظری مجاز که درفعالیت علنی فردی ، کتابی را ترجمه ویا دردانشگاه سخنرانی می کنند ویا در روزنامه ها با ایشان مصاحبه می شود ، مابقی (چپ سنتی) به دو دسته ی تقسیم می شوند . یک ، آنهایی که در این مدت بطور کل موافق اصلاح طلبان بوده ودر انتخابات شرکت کرده و از سیاست های آنها حمایت کرده اند ، که این رفتار سیاسی منطبق با رفتاراقتصادی شان نیز بوده است. دو ، آنهایی که طرفدار تغییرات سوسیالیستی در ایران می باشند و حکومت شورایی ، لغو مالکیت خصوصی و لغو کار مزدی را خواستارند اما برای تحقق آن کارعملی مشخصی انجام نداده ومنتظر مساعد شدن شرایط انقلاب سوسیالیستی اند وهمچنان در مباحث و مقالاتی که در فضای مجازی منتشر می کنند ( که تعددش گاه خواننده ی نا آگاه و با پوزش ، شاید شما را هم در کثرت چپ فعال به اشتباه می اندازد) برنسخه برداری از متون مارکسیستی پای می فشارند و هرکسی را که مرحله ی تغییرات در ایران را سوسیالیستی ارزیابی نکند به تجدید نظر طلبی درمارکسیسم متهم می کنند . اینان بر خلاف گروه اول حتی انطباقی در مواضع سیاسی با عمل سیاسی و زندگی اقتصادی شان وجود ندارد .

در واقع اکنون سالهاست که چپ سنتی تمامی فعالیت نازل اش صرفا به حوزه ی نظری خلاصه می شود ، که آن هم نه با تولید فکری جدید و با پرداختن به ماده ی اجتماعی وبرای کشف تئوری ، بلکه اصرار بر الگو برداری های تکراری و خالی از نبوغ ، که مدت هاست منجر به ساختن نمی شود و ارتباطی با توده ها برقرار نمی کند . اما این تمام بضاعت چپ نیست . اگر چه چپ سنتی حوزه ی کار دموکراتیک را به مانند اوایل انقلاب در شان خود نمی داند واین فعالیت را کاری بورژوایی وعقب نشینی از مواضع انقلابی چپ مارکسیستی ارزیابی می کند اما نسل جدید چپ ایران نگاه دیگری دارد که قابل تامل است .

چپ جدید

ویژه گی های این چپ نو کدام است ؟ بر خلاف این نظر که طبقه ی متوسط  دیگر مانند گذشته چپ را تغذیه نمی کند و به صف مقابل طبقه ی کارگر پیوسته است و یکی از نقاط ضعف جنبش چپ را همین گردش به راست طبقه ی متوسط می داند ، به نظر می رسد که عمده ی اقبال مجدد به مارکسیسم توسط چپ جدید همچنان از میان طبقه ی متوسط است . اکثرا دانشجو و یا فارغ التحصیل دانشگاه های داخلی ا ند . بسیار جوان وکم تجربه ، اما پر شوراند . جزم اندیشی چپ سنتی را ندارند و به همان اندازه نیزاز تعهدات آرمان گرایانه ای که چپ قدیمی به آن پایبند بود به دوراند . به شدت اهل مباحثه ، مطالعه وکنکاش اند . باهوش ، به روز و مدرن اند . به سختی نظم پذیراند و حاضر به کار مداوم و پیگیر نیستند . در فعالیت های دموکراتیک اجتماعی بسیار فعال اند اما به کار مشخص در میان کارگران به منظور فعالیت برای متشکل شدن شان بی توجهی نشان می دهند . بخشی از آن بیشترکافه نشین و درگیر شکل چپ بودن است تا مفاهیم چپ بودن . برآزادی های فردی تاکید دارند و شاید همین امر باعث عدم کار تشکیلاتی در میان شان می شود . بیشتر ما را به یاد جنبش دانشجویی 1968 فرانسه یا دهه ی هفتاد آمریکا می اندازند تا نسل انقلابیون مارکسیست . در حوزه نظری بیشتر چپ و در حوزه ی عملی بیشتر دموکرات اند .

حال باز گردیم به سخنان شما . آقای نیکفر شما گفته اید : ” وضع چپ بسیار بد است ” ، ” بنظر من باید پا سفت کرد درمیان طبقه ی کارگر و دیگر محرومان ” ، “به نیرویی نیاز هست که در جهت آگاهی وتشکل طبقه ی کارگر بکوشد و علیه بهره کشی سرمایه دارانه بجنگد “. بنظر می رسد شما مبنای سخنان تان را بر وجود چپی قرارداده اید که بطور “منفرد یا محفلی مشغول فعالیت ” است . یعنی از قبل پذیرفته اید که ما چپ هایی داریم که در عرصه ی ” توانمند کردن محرومان وزحمتکشان ” و” تقویت آگاهی وتشکل به منظور اتکا بر خود” مشغول فعالیت هستند و بایستی سازمان های اسم و رسم دار را هم به آنها افزود و راضی به تغییر نگاه ، از نگاهی دولت محور به نگاهی جامعه محور کرد تا وضع چپ خوب شود !. اما متاسفانه وعلیرغم میل قلبی ام بایستی بگویم که سخت دراشتباه اید . من نمی خواهم بر بی عملی چپ پافشاری کور کنم ، ولی بازتاب این فعالیتی که از آن نام می برید تا کنون چه بوده است ؟ آن بخش از چپ سنتی که هنوز خود را سوسیالیست می داند مگرغیراز نقد های تکراری و مقاله نویسی در فضای مجازی کار دیگری می کند . مقالاتی که فقط خود می خوانند و آنقدر از فضای کار و زندگی کارگران به دور است و در سازماندهی ومتشکل کردن کارگران بی تاثیر است که گاهی بین این نوشته ها با بیانیه های دیگر سوسیالیست های خارج نشین نمی توان تفاوتی قائل شد . پس فرق بین تاثیر زندگی در داخل وخارج بر اندیشه های ما کجاست ؟ اصولا می توان به چپی که فکر می کند می شود زندگی نظری را از زندگی عملی جدا کرد ، دل بست ؟ اصلا چپ بدون طبقه ی کارگر یعنی چه ؟ اگر چپ هم در کار و زندگی کارگران شرکت نداشته باشد ومانند  فرصت طلبان خارج نشین دیگر جریان های سیاسی ، منتظر اعتلای جنبش خودبخودی بماند تا زیرکانه بر آن سوار شود پس چه فرقی با آنها دارد ؟ از قرار چپ فراموش کرده که کارش تغییر است واین تغییر بدون یک طبقه ی کارگر تنومند امکان پذیر نیست واین تنومندی بدون کار مستمر تئوریک جمعی بر مناسبات تولید ونیروهای مولده وکشف راهکارهایی برای متشکل شدن کارگران که در ارتباط تنگاتنگ با ایشان بدست می آید ، امکانپذیر نمی باشد . نمی شود با گفتن اینکه مگر مارکس وانگلس کارگر بوده اند این بی عملی وعدم ارتباط با محرومان و زحمتکشان را توجیه کرد . نمی شود دی ماه با فرودستان به خیابان نیائیم ، هزینه ندهیم و بگوئیم این جنبش ما نیست . هزینه دادن وظیفه ی چپ است ، از گذشته بوده وتا زمانی که مدعی پیشرو بودن طبقه ی کارگر را دارد همچنان وظیفه اش باقی خواهد ماند .

دلیل اصلی ضعف چپ ایران به غیر از دلایل عمومی ضعف چپ در جهان به ضعیف بودن طبقه ی کارگر ایران باز می گردد . یعنی تعطیلی کارخانجات ونبود تولید و کوچک شدن طبقه کارگر تاثیر متقابل خود را بر روشنفکران خودش هم می گذارد ، یعنی هرچه طبقه ضعیف تر، روشنفکران طبقه نیز ضعیف تر . این موضوع باید توجه چپ را به انتخاب سیاستهایی برای قوام طبقه ی کارگر جلب کند . درست است جامعه به چپ نیاز دارد اما به کدام چپ . شاید بایستی این نگاه چپ سنتی را بقول دوستی برای همیشه و با احترام به خاک سپرد و باقیمانده ی اندک آن را به همراه چپ جدید ، که عمدتا از نیروهای دموکراتیک جامعه تشکیل شده اند و تا کنون در این حوزه فعال بوده اند را  پس از پالایش ، تشویق به ارتباطی ارگانیک با طبقه ی کارگر نمود . شاید باید ملاک برای قضاوت بر چپ خارج نشین را نه در بررسی منشور ویا دیگر بیانیه های رایج شان ، که در عدم بازگشت به ایران در طول این سال ها جستجو کرد . شاید لازم است برای واقع بینی بیشتر از عملکرد چپ سنتی داخلی نگاهی به نتیجه ی فراخوان روز کارگر امسال در تهران ( جمع شدن حدود صد نفر که عمدتا غیر کارگر بودند ) بیاندازیم تا عمق فاجعه عدم ارتباط با کارگران را دریابیم .

آقای نیکفر دوباره می گویم من با روح نوشته ی شما موافقم . به همین دلیل “کار” را با توجه به بضاعت موجود و پس از تاکید مجدد بر طرح جامع عدالتی که عنوان کرده اید ، خطاب به خود و اندک  نیروهای باقیمانده ی داخلی چپ ( سنتی ، جدید ) که  توان فعالیت عملی در خود سراغ دارند را اینگونه تعریف می نمایم .

– اول از همه بپذیریم که بایستی بصورت عملی فعالیت کنیم ودر صحنه های اجتماعی ، مشخصا در کنار کارگران قرار بگیریم .

– در زندگی خود بر انطباق دیدگاه های نظری با رفتاراقتصادی مان تاکید کنیم وبدانیم تاثیر سخنان مان مستقیما به این انطباق باز می گردد . در واقع بایستی مثل همیشه هزینه ی اندیشه های مان را همواره پرداخت کنیم .

– تمرکز اصلی چپ باید روی طبقه ی کارگر باشد پس به هر شکل ممکن و در حد توان ( با توجه ی به سالخوردگی و معذورات برخی از رفقا ) سعی در ارتباط با کارگران داشته باشیم . از کار در کارخانه گرفته تا زندگی در محلات کارگری ، از پخش اعلامیه در ایستگاه های کارگری تا پخش در مقابل کارخانجات به هنگام تعطیل شدن کارگران ، از حضور درتظاهرات کارگری تا تلاش برای ارتباط با اندک تشکل های کارگری . از ارتباط با بازنشستگان کارگری تا پیگیری مطالبات بیکاران .

– تلاش برای ارتباط با چپ جدید . انتقال تجربیات گذشته و کمک به پالایش ایشان در جهت توجه بیشتر به کاری مداوم پیگیر ومسئولیت پذیرانه . توجه به مفهوم و محتوای کار و پرهیز از شکل گرایی و تشویق به مرتبط شدن با کارگران . ساده زیستی و فاصله گرفتن از مباحث صرفا روشنفکرانه .

– شرکت عملی در فعالیت های دموکراتیک و ارتقای آن . از آزادی زندانی سیاسی تا حمایت از حقوق زنان ، از حفظ محیط زیست تا حقوق اقوام . ( همان گونه که کار در طبقه پوپولیسم نیست . کار دموکراتیک هم جز وظایف مهم و جبهه ای چپ بوده وعقب نشینی از سوسیالیسم نیست ) .

– شرکت فعال در تولید فکر و تضارب اندیشه با دیگر نیروهای چپ ودموکراتیک در حوزه های نظری مثل مرحله ی کنونی تغییرات ، نقد دائمی قدرت ، نحوه ی ارتباط چپ با کارگران ، تعریف کار و ساختن ، جایگاه طبقه ی متوسط در تغییرات پیش رو ، وده ها مسئله ی نظری دیگر .

– ایجاد تشکل های مستقل چپ به همراه چپ جدید وارائه ی طرح تشکیلاتی جدید بدون مرکزیت با حفظ نکات امنیتی . به منظور بستر سازی برای کاری جمعی وتئوریک برروی مناسبات تولید ، نیروهای مولده ، خطوط تولید وجمعبندی مبارزات کارگری که منجر به راهکارهایی برای متشکل شدن کارگران گردد .

– نوشتن مداوم اعلامیه های کارگری ( در بهترین شکل اش با کمک خود کارگران انجام می گیرد که به شکل خاص  مربوط به مسایل کارخانجات و در شکل عام مربوط به مسایل اجتماعی کارگران می باشد ) .

– تشکل کارگری هدف ، سندیکا ست که درعین آنکه تشکلی حقوقی است ، تشکلی دموکراتیک نیز می باشد . تشکل سراسری و همگانی کارگری ، دیگر طرح پیش برنده ی عمومی می تواند باشد .

– پیوند نیروهای متنوع مردم در دو جنبش سبز ( دموکراسی خواه ) و جنبش دی ماه ( عدالتخواهی اقتصادی ) هدف مشترک نیروهای چپ و نیروهای دموکراتیک می تواند باشد که به عنوان تئوری انقلاب در این مرحله از تغییرات مطرح و به عنوان کاری جبهه ای در کنار کار متمرکز در طبقه ی کارگر برای چپ بشمار می آید . پیشنهادات عملی از جمله راهپیمائی بیکاران و راهپیمائی برای مشکل آب در کل کشور می تواند این پیوند ها را استحکام ببخشد .

– توضیح:

این نوشته به چپ کردستان اشاره ای نداشته زیرا سابقه ی چپ ونحوه ی ارتباط گیری اش با زحمتکشان کردستان کاملا با بقیه ی چپ ایران متفاوت است . موارد متعددی از جمله اقلیم ، ارتباط با کشورهای همجوار ، سابقه ی مبارزاتی مستمر ، وجود احزاب ریشه دارو …. باعث گردیده که شناخت شاخه های چپ کردستان بسیار پیچیده جلوه کند .

 

اردیبهشت 97

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)