ایران‌گرایی راستین.  یعنی چه؟

 البته در مناطق شرق کهن به ویژه بخش مسلمان‌نشینش، طی یک قرن اخیر، یک قومیت‌گرایی بوده است، که گروه‌های جدایی‌طلب آن‌ را به مثابه ملی‌گرایی تبلیغ کرده اند. مختصری از منظر مدرنیته، این اصطلاحات مهم ملیت و قومیت را بازشناسی کنیم:

الف- ملیت: به تمامی اتباع (شهروندان / سیتی‌زن‌ها) یک کشور گفته می‌شود که دارای تابعیت و مدرک هویتی یک کشور هستند، و به اقتضای این تابعیت از مزایایی برخودار می‌شوند.

در مفهوم  مدرن از ملیت (هم‌کیانی/هم‌میهنی/هم‌وطنی/ناسیونتالیته)، همه شهروندان در برابر قوانین از حقوق و مسئولیت‌های یک‌سانی برخوردارند؛ برخورداری از عدالت دوگانه مشمول ملیت می‌شود.

دوگانگی عدالت یعنی دو قسم است؛ یکی برابری، مثلاً در حداقل‌هایی ممکن مانند حق حیات و کرامت انسانی و…، و دیگری حقوق برخوداری از موارد شایستگی، یعنی اگر کسی از استعداد و تلاش بیشتری برخودار بود می‌تواند مقدار بیشتری از منابع کمیاب مانند ثروت، قدرت، منزلت اجتماعی را کسب کند.

اینکه یکی زیبارو است و یا خوش اندام در نزد کارگردان فیلمی مورد پسند می‌شود تا فیلمش جذابیت داشته باشد و محصولش فروش کند، اما آنهایی چندان زیبارو نیستند یا … نبایست ناراحت شوند! این موهبت طبیعی یا خدادای  است، اما بایست حاکمیت و دولت منتخب مردمی شرایطی فراهم کند افراد از همه استعدادهایشان بهره‌مند شوند، یکی زیباروست، دیگری هیکل‌مند و دیگری هوش  بیشتر و حتی یکی در ظاهر هیچ موهبتی نبرده! اما باز هم حق زندگی با کرامت انسانی دارد،  حتی  اگر نتواند هیچ کاری بکند، حاکمیت بایست از  بودجه عمومی شرایط حداقلی زندگی با کرامت برایش فراهم کند! چرا؟ چون علاوه بر منش انسان‌دوستی، همین که هر کسی در کشوری زندگی می‌کند و تابع قوانین است، تشریک مساعی می‌کند در صلح و مراعات حال هم‌نوعان و هم‌زیستی مسالمت‌آمیز با بقیه مردمان، و سعی در زندگی شرافت‌مندانه دارد مستحق حمایت است اگر نتواند امورات اولیه زندگی اش را تامین کند، حاکمیت موظف است مانند خوراک و پوشاک و سرپناه او را تامین حداقلی کند. این تضمین حداقلی برخوداری از حق حیات و کرامت انسانی، بخشی از همان بخش اول عدالت دوگانه است.

به قول معروف، هر کسی را بهر کاری ساخته اند!

اما تفاوت‌های طبیعی نبایست موجب بی‌احترامی و یا تبعیض به دیگران شود، مثلاً دیگری را به گویند زشتاست، و یا یکی را بگویند ضعیف و…، شکوفاکردن استعدادها  مجاز است و تحسین‌آمیز، در جایش و به تعادل، ولی نکوهش نداشتن حُسنی که طبیعت به کسی نداده امری ضد بشری و ناپذیرفتنی است، هیچ کسی را نبایست نکوهش و یا بدتر تبعیض کرد که مادر طبیعت بدو فلان  ویژگی را داده اما به  دیگری نداده، این امر طیبعی است، نکوهش و تبعیض در این موارد در واقع مخالفت با امر طبیعی و خدایی است!، اما این درباره شایستگی نبایست اصل اول عدالت یعنی برابری انسانی را مانند حق زندگی با کرامت انسانی و یا یا حق رای برای همه در انتخابات را مخدوش کند.

در ملیت  ملاک منافع مشترک حاصل از عضویت اتباع یک کشور در وفاداری به قانون اساسی مردمی است.

مردمی این‌جا هم می‌تواند رژیم دموکراسی تلقی شود، هم شرایط عمومی کشور مورد رضایت (شرایط حداقلی) عموم مردم، هم معنای فارسی قدیم، که مردمی به معنی انسانیت است. هر سه ویژگی این  قانون اساسی بایسته است. آن‌چه که قدر مسلم است، تمام آحاد مردم (اتباع) یک کشور، رضایت نسبی عمومی از عضویت در این شهروندی هستند. رعایت دستاورد های عقلانی جهان‌روا مانند حقوق بشر  یکی از همین موارد است که بایت آن قانون اساسی دربرگیرنده آن باشد. از آن‌جا درباره حقوق بشر و امثالهم بحث زیاد شده وارد جزئیات نمی‌شوم.

ب- قومیت / اتینک: به گروهی از مردم گفته می‌شود که در برخی ویژگی‌های انسان‌شناختی داری اشتراکات قوی  و هم‌گراکننده هستند، که مشخص‌ترینش زبان مشترک است.

تفاوت بین ملیت با قومیت در این است، که ملیت وابسته محدوده مرزهای سیاسی کشورها است، اما قومیت می‌تواند کمتر از محدوده یک کشور و جزئی کوچکی از آن باشد، و یا میان کشورها و در سطح جهان پراکنده باشند.

همچنین عضویت در یک قومیت، لزوماً تامین‌کننده حق و در نتیجه انجام مسئولتی نیست. هیچ تعهد و یا اجباری نیز کسی ندارد که حتماً در عضویت یک قومیت باشد و حتی اگر عضو است، پیروی کند از  اکثریت یا اقلیت در اعضای یک قومیت. اما در ملیت مدرن که تعریفش گفتم، عضویت یک تعهد و مسئولیت همراه با حقوق است. از همه مهم‌تر اینکه امروزه تقریباً محال ممکن است بدون داشتن تابعیت یک کشوری، به حقوق بدیهی خود رسید، ممکن است تغییر تابعیت بشود یا تابعیت مضاعف، ولی بدون تابعیت، امروزه منجر به تضضیع حقوق بشر می‌شود، از برای همین  شاید اغلب فعالان حقوق بشری، حق تابعیت و یا دست کم حق شهروندی میهمان (اجازه اقامت یا پناهندگی) را جزئی از حقوق بشر می‌دانند!

حال یک مفهوم مهم دیگر توضیح مختصر می‌دهم: گفتم که عضویت در ملیت حائز خصوصیاتی مثل حق، مسئولیت و تعهد است، اما به شرطی یک عضو ملیت (تبعه یک کشور) مسئولیت و تعهد دارد، که رژیم/نظام و بقیه اعضای آن کشور حقوق بدیهی آن عضو را رعایت کند، پس اگر حاکیمت یک کشور  دیکتاتوری بوده  و نظامش آکنده از  ظلم و فساد و تبعیض بود، و یا بخش اکثریت و یا اقلیت حاکم مانند الیگارشی متنفذ در حاکمیت، حقوق برخی اعضاء را تضییع کند، دیگر  نبایست از آن عضو توقع تعهد یا مسئولیت داشته باشد.

اما مشاهده می‌کنیم که در کشوری برخی از اعضاء/شهروندان آن کشور، اساسا هیچ تعهدی به کشور ندارند از منظر حقوقی!  و نه به حاکمیت و نه به بقیه! چرا؟ چون حقوق این اعضاء و اتباع تضضیع شده و حتی بدیهی‌ترین‌هایش!  مثلاً حق حیات، حق مسلم هر انسان است، و سایر موراد مانند: آزادی، داشتن شغل مناسب، ازدواج خودخواسته و حتی حق عدم ازدواج! اکنون مشاهده می‌شود افراد به خاطر ازدواج نکردند مورد تعرض و یا توهین قرار می‌گیرند، چرا بایست یک مجرد نتواند خانه ای مستقل داشته باشد و حتی به او اجراه ندهند به طوری انگاری مجردبودنش جرم است؟!، حقوق دیگر از جمله حق تحصیل، حق دادرسی عدالانه، حق داشتن معیشت و زندگی با کرامت انسانی را تضضیع  کرده به طرق مختلف، پس سخن گفتن از  تعهد و مسئولیت ملی حرفی غیر قبال قبول است. کسی  از  میهن‌پرستان یا حکومتی‌ها حق ندارند انتقاد و اعتراض و  حتی  معارضه با اصل کشور و از جمله حکومت را خیانت تلقی کند! خیانت معنای مشخصی دارد، خیانت در  برابر نقض تعهد است، تعهد ملی براساس رعایت حقوق ملی و همه حقوق شهروندی اتباع است، وقتی این حقوق نقض شود، تعهدی هم در کار نخواهد بود، پس اتهام خیانت نیز مردود است!

  برای این‌که این حاکمیت اثبات کنند که دیگر نمی‌خواهند اشتباهات گذشته را تکرار کنند و لیاقت دارند، برای شروع، بهترین کار همین اجرای حقیقی عدالت توزیعی است. مطمئنم  اگر در زمان کوتاه و بالاترین حد ممکن این عدالت توزیعی اجرا کنند، اکثر مردم حامی آنها خواهند شد.

اما این ایران‌گرایی راستین یعنی چه؟

بخشی را در توضیحات فوق گفتم، ایران‌گرایی راستین، همین که به مفهوم مدرن ملیت را به پردازیم و آن را پذیریم. اینکه انسان‌ها در هر دو وجه عدالت قبول داشته باشیم. مردمان در برخی جهات مشترک هستند که بایست حمایت شود، تا احساس هم‌وندی و هم‌گرایی بیشتر شود، احساس هم‌وندی ایرانی یعنی عضویت در ملیت، تنها با عدالت ممکن است، رعایت حقوق بشر و امثالهم، و در برخی جهات متفاوت. حق متفاوت بودن هم باید به رسمیت شناخت. تفاوت در ویژگی‌های مادرزادی، تیره نژادی، زبان مادری، هویت قومی، سبک زندگی شخصی، داشتن و ابراز عقاید شخصی (حق آزادی بیان)، … اگر این‌ها به طور کامل حاکمیتی و عموم مردمان این کشور رعایت کردند، آن گاه ایرانی‌گرایی راستین محقق شده است.

یکی از پیشنهادهایی که کاملا در راستای ساختن ملیت مدرن و ایران‌گرایی راستین  است، عدالت توزیعی است. منظور از عدالت توزیعی، تقسیم برابر و رایگان و در کمترین زمان همه منابع تولید ثروت عمومی نظیر معادن و نفت و… است به صورت سهام مالکیت، به طوری همین نسل حاضر دریافت کنند تا از فقر نجات یابند و کشور از رکود اقتصادی به درآید، دیگر نسل‌سوزی نشود!

اگر حقیقتاً نظام جمهوری اسلامی ایران به دنبال هم‌گرایی و انسجام ملی است و نمی‌خواهد کشور فروپاشد، و دغدغه حفظ موجودیت ایران را دارد، به جای تزهای ورشکسته ضد بشری و نابخردانه مانند ایران‌شهری‌گرایی و سایر موارد عوام فریب، بیاید عدالت توزیعی حقیقتاً اجرا کند، نه مثل اشتباهات خانمان‌سوز گذشته انجام دهد، مانند تسعیر ارز و کاهش ارزش پول ملی با ایجاد تورم و خلق پول کاذب  که در حقیقت زدن جیب عموم مردم به ویژه مزدبیگران و نیازمندان است! ، گران فروشی، ارائه خدمات و کالاها با کیفیت نامناسب و قیمت‌های غیرمنصفانه، ندادن حق مردم از ثروت ملی به بهانه هدفمندی یارانه‌ها، سهام عدالت که عین بی‌عدالتی بود! واگذاری سهام شرکت‌های ملی به اسم خصوصی‌سازی به نهادهای شبه دولتی و یا افراد متنفذ، گاه به بسیار کمتر از  قیمت! در حالی‌که این سهام متعلق به عموم مردم است، و بایست مساوی و رایگان و در کمترین زمان ممکن میان عموم مردم توزیع شود.  بعد از این مورد، برقراری سیستم مالیاتی عادلانه و منصفانه، مبتنی بر سیستم پلکانی مالیات‌ستانی است. نه مانند مالیات ظالمانه و ناعادلانه بر مصرف که به اسم عوام فریب مالیات بر ارزش افزوده، این‌که از همه اقشار کشور به یک اندازه مالیات گرفتن، عین بی‌عدالتی است.

  مالیات باید براساس درآمد مازاد باشد، افراد طبقات فرودست فقیر معاف باشند، مگر زمانی که دیگر توان‌گر شوند، از طبقات متوسط کمتر گرفته شود و از  طبقات مرفه و ثروتمندان بیشتر.

البته امروزه سیستم اقتصادی بازار آزاد  رقابتی موفق بوده است و به نظر شیوه  بهتری است. اما عدالت توزیعی تضادی ندارد با این سیستم، و بلکه موجب تقویت و تکامل این سیستم خواهد شد.

قطعا اگر این پیشنهادهای فوق انجام شود، بخش قابل توجهی از مشکلات داخلی حل خواهد شد. اما برای تکمیل رفع مشکلات، بایست در سیاست خارجی تجدید نظر اساسی قرا گیرد. ستیزه‌جویی با بخشی از کشورهای دنیا، که از قضا بسیار هم موثر هستند در تعاملات جهانی، امری نابخردانه و ضد ملی است. بایست با تمام کشورهای جهان رابطه حسنه و مراودات مقتضی داشت.

 

https://en.wikipedia.org/wiki/Nationality

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)