دائما با خود میاندیشم کە چرا ما زنان بە صورت دائمی تحت ظلم و ستم هستیم؟! چرا از نظر فکری دچار جمود یا حداقل دچار رکود گشتەایم! چرا کشتار زنان بە دست اعضای درجە یک خانوادە آمار بالایست! چرا زنان با خودسوزی و خودکشی بە زندگی خود پایان میدهند!؟ و چراهای متعدد دیگری  کە برای لحظەای ذهنم را رها نمیکنند!
ناچارا برای یافتن پاسخ این پرسشها بازگشتم بە خود و بە کانونی کە در آن طعم تلخ ظلم و ستم را چشیدم. کانونی کە تصور میکردم یا بە من این تصور القاء گردیدە بود کە امنترین مامن و ماوای متصورە در گیتی برای من است. کانونی کە با عشق و خلوص نیت در تاسیس آن دخیل بودم و خود را وقف لحظە لحظەاش مینمودم. کانونی کە یک زن خوب باید در پاسداری از آن بە هر قیمتی کوشا و ساعی میبود. کانونی کە سکوت در مقابل ظلم و زور، نشانەء کاذب و دروغین اخلاق و معرفت بود. کانونی کە رنجهای درونیش آنقدر آزار دهندە و عذاب آور بود کە رنجها و مظالم خارج از این چهارچوب تحملش آسان مینمود.
هر روز کە میگذرد و من، رها شدە از این کانون زجر آور، فرصت تعمق در گذشتەها را با فراغ بال بیشری می‌یابم، درک میکنم کە چرا ما زنان با اینهمە تقلا و دست‌وپا زدنها، بە هیچ نا کجا آبادی حتی در خارج از مرزهای کشورهای دیکتاتور زدەیمان نمیرسیم. وقتی بە آمارهای منگ کنندەی کشتار زنان، بە دست شوهران و پدران و برادران کە گاها، با شراکت زنان و مادران نیز هست، مینگرم، درک میکنم کە دشمن اصلی اینجاست، نزدیک نفسهایمان، اوست کە فرصت رشد و بالندگی ، فرصت بیان و فرصت بیان اندیشە را از تو میگیرد. همانی کە در کسوت عشقت، پدرت، برادرت می آموزد بە تو خود سانسوری را. ولی بە این اکتفا نمیکند، بەقتل عمد غریزەهای جسمی و جنسی و روحیت اکتفا نمیکند. او سایە بە سایە با تو می‌آید تا در هر قدمت رو بە جلو، سد و معبری تازە برایت بە پا کند.  او پا میگذارد بە درون افکارت و کنترل محسوس و نامحسوسش عامل مهمی است در نبود استقلال فکری و روانیت . اوست کە با ایجاد گناە در تو، بە اتهام پاسداری نکردن از فرامین دینی، فرهنگی، کلتوری… و میراثهای رفتاری در خانوادە! تو را تا سر حد جنون دیوانە میکند، بە نوعی کە فکر کردن بە نیستی و عدم خود بسی راحت تر از قانع نمودن عزیزانت! بە نظر میرسد!
این داستان تعقیب و گریز سریال ادامە داری است کە از کنترل روابط دوستانت آغاز و تا آخرین نفسهایت برای ترک حیات ادامە مییابد.  ما زنان دست بە شورش میزنیم، در همین چهارچوب بە دروغ مقدس شدە، در احزاب سیاسی، در سیاست… ولی او همیشە با ماست فقط شیوەهای کنترل، سرکوب و منکوب کردن ما را تغییر میدهد. تقریبا هیچ روزی نیست کە خبر قتل زنان یا وادار کردن آنان بە قتل خویش را نشنویم. داستانی کە بە امری روزمرە و عادی بدل گردیدە، و من، من زن، در این روزمرە شدنهای وحشتناک دخیلم، منم کە یاری میرسانم بە قاتل خود، منم کە آلات قتالەی روح و جانم را بە دستهایش میسپارم و با سکوت خود او را تشویق میکنم بە کشتنم. منم کە با سکوت خود یاری میرسانم بە بالا رفتن آمار کشتار نە، کشتار جمعی زنان و کشتار انسانیت. منم کە قاتل تولید میکنم و از در خون غلطیدنم لذت میبرم.
ولی دیگر بس است
ما زنان باید بە خود آییم، دیگر بس است باج جانی و مالی وروحی و روانی برای حراست از قلادەها و پوزەبندهایمان!
بس است سکوت در مقابل مرگهای بی صدا و خاموشمان در کانون دهشتناک و مخوفی بە نام خانوادە! کانونی کە اکثر اوقات مجبورمان میکنند با دستهای خود چهاردیواری خارجیش را رنگ آمیزی کنیم  و با رنگهای شاد و سرزندە دیگران را نیز فریب دهیم، و از زندان تاریک و بی‌روح خود فضایی مفرح و شاد را بە نمایشی عمومی بگذایم.
ما زنان مجبوریم و باید از این کرختی زجر آور خارج شویم، زیرا دیگر طاقتی برای نظارەی تکرار این زجر را برای فرزندانمان نداریم.
نە بە تمامی ادیان و تفکراتی کە میخواهند از قبل خوردن روح و جسم ما فربە گردند و زالوهای ریز و درشتشان را بە جانمان بیندازند.

نە بە تمامی مردسالاران و دگم‌اندیشانی کە در کسوتهای زنانە و مردانە مدد میرسانند بە ماندگاری و بقای دین و باورهای ضد انسانی

نە بە دودوزە بازها و نجات‌دهندهای دروغینی کە سالهاست رنج زنان را بە باد فنا میدهند و از جیرەخواران دین بدتر، شیرەی روح و فکر زنان را میلبعند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)