روز گذشته طوفان نمک برخاسته از بستر خشک شده دریاچه ارومیه، استانهای آذربایجان شرقی و غربی را در نوردید. اگرچه چنین رویدادی غیر منتظره نبود و انتظار می رود که چنین طوفان هائی بتدریج به یکی از واقعیت های تلخ زندگی مردم در این دو استان و حتی استانهای همجوار تبدیل شود، اما این توفان خبر فاجعه در حال وقوع را در ماهها و سالهای آینده، با بیرحمی هر چه بیشتر به گوش مردم ایران رساند. روزنامه عصر ایران در یادداشتی در این زمینه نوشته است:

“طوفان دیروز در استان‌های آذربایجان غربی و شرقی تنها نوک آن کوه یخی است که در ماهها و سال‌های آینده می‌تواند فاجعۀ زیست محیطی بسا خانمان‌سوزتری از حادثۀ چرنوبیل در دوران اتحاد شوروی را برای ساکنان حوزه دریاچۀ ارومیه رقم زند. تداوم طوفان های نمک باعث تخریب صدها هزار هکتار از مزارع حوزه آبریز ارومیه در سه استان خواهند شد. بعلاوه بیماری های حاد ریوی، انواع سرطان ‌ها، نازایی‌های ناشی از توفان‌های نمک، می‌تواند نسل مردمان ساکن آن دیار را به کام نیستی بکشاند. میلیاردها تن نمک انباشته در بستر دریاچه ارومیه را تصور کنید که هر لحظه با اندک باد و توفانی می توانند خاکستر مرگ و خرابی معادل چندین بمب هیدروژنی را تا محدوده زنجان و قزوین پخش کنند.”

تصاویر ماهواره ای نشان می دهند که نزدیک به 90 درصد دریاچه ارومیه خشک شده است و بستر آن به نمک زاری با ملیاردها تن نمک تبدیل شده است. اما این دورنمای هولناک در برابر زندگی مردم این منطقه، تا چه حد به قوانین چاره ناپذیر طبیعت مربوط است و تا چه حد رد پای سیاستهای رژیم جمهوری اسلامی در آن دیده می شود؟ طی سالهای اخیر و با سرعت گرفتن روند خشک شدن دریاچه ارومیه، بررسی های کارشناسانه زیادی چه در خود ایران و چه از جانب مجامع آکادمیک و دانشگاهی در سطح جهان در این مورد صورت گرفته است. جهت عمومی همه این تحقیقات نشان می دهد که عامل اصلی در بروز این فاجعه زیست محیطی، سهل انگاری و ندانم کاری و فساد نهادینه شده در سیستم اداری جمهوری اسلامی است. به موجب تحقیقات انجام شده در این زمینه، عوامل زیر در تسریع روند خشک شدن دریاچه ارومیه نقش تعیین کننده داشته اند. اول، سهل انگاری و عدم احساس مسئولیت در روند خشک شدن دریاچه ارومیه از 30 سال پیش مشهود بود. بسیاری از کارشناسان در این مورد هشدار داده بودند. اما سران رژیم که به چیزی جز بقای خود نمی اندیشند، این هشدارها را نادیده گرفتند، تا کار به جائی رسید که نزدیک به 90 درصد دریاچه خشک شد و بالارفتن غلظت نمک بیشتر جاندارانی را که در این دریاچه می زیستند، از بین برد.

دوم، در پیش گرفتن سیاست توسعه زمینهای کشاورزی به منظور افزایش تولید، بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های زمین شناسی و آب و هوائی منطقه‌. در حالیکه منابع مالی و دارائی های ایران را صرف پروژه های نظامی و دخالت در کانونهای بحرانی منطقه می کردند، می خواستند با توسعه کشاورزی به هر قیمتی آنرا جبران کنند. با اجرای چنین سیاست کوته بینانه ای، سطح زیر کشت در این منطقه را از 150 هزار هکتار به 450 هزار هکتار رساندند. در حالیکه راندمان بهره برداری از این زمینها به دلیل پائین بودن سطح تکنولوژی و تخصص، پائین تر از 35 درصد است. به عنوان مثال در کشور هلند برای تولید یک کیلو گوجه فرنگی 4 لیتر آب مصرف می شود و در ایران بیش از 50 لیتر!

سوم، سد سازیهای کارشناسی نشده، که موجب می شوند در بیشتر فصل سال حتی یک قطر آب از رودخانه ها به دریاچه نرسد. بر روی رودخانه هائی که به دریاچه ارومیه می ریزند40 سد ساخته شده است.

چهارم، فساد اداری، مطابق آمار ارائه شده از جانب خود منابع رژیم در استانهای آذربایجان شرقی و غربی علاوه بر چاههائی که بطور مجاز احداث شده اند، 30 هزار حلقه چاه غیر مجاز از طریق رشوه دادن و رانت خواری سرمایه داران و غیره نیز حفر شده اند. این چاهها در واقع شیره جان دریاچه را از درون می ممکند و چشمه هائی را که طی هزاران سال، بخشی از حیات آنرا را تامین کرده اند، می خشکانند.

پنجم، ساخت بزرگراه ۱۵ کیلومتری بر روی دریاچه، با دریچه کوچک 500 متری که آبهای دو سوی آنرا به هم مربوط می کند، وضعیت دریاچه را بحرانی تر کرده است. برای ساخت این بزرگراه که در دوره جنگ ایران و عراق و اساسا با اهداف نظامی ساخته شد، از مصالح کوه مجاورت دریاچه استفاده کردند که به نوبه خود بحران را تشدید نمود.

بنا به گفته کارشناسان زیست محیطی در اروپا و در آمریکای شمالی در مقابل علتهای ذکر شده، عامل خشک سالی و کمبود باران، که از جانب جمهوری اسلامی برای پرده پوشی مسئولیتی که در قبال خشک شدن این دریاچه بر عهده دارند، بزرگنمائی می شود، نقش کاملا فرعی تری داشته است. با این همه، آیا نجات دریاچه ارومیه و در نتیجه نجات خطری که زندگی بیش از 6 میلیون تن از مردم این منطقه را تهدید می کند، امکانپذیر است. کارشناسان می گویند نه تنها جلوگیری از خشک شدن این دریاچه، بلکه احیای مجدد نقاط خشک شده دریاچه هم امکانپذیر است. در این مورد پروژه های مختلف وجود دارند. برای انجام اینکار کافی است که جمهوری اسلامی طرح های ضد مردمی نظامی و امنیتی خود را که اساسا در خدمت بقای خود و سرکوب مردم قرار دارند، کنار بگذارد و هزینه های گزاف این پروژه ها را به پروژه نجات دریاچه ارومیه اختصاص دهد. مشکل همین جاست. واقعیت این است، بلایی که این رژیم بر سر محیط زیست انسانها آورده، چندان کمتر از بلایی نیست که بر سر کل مردم ایران در همه زمینه های دیگر سیاسی و اجتماعی آورده است. از اینرو هرچه به عمر این رژیم اضافه شود، گستردگی و عمق این مصائب نیز بیشتر می شوند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)