روح انگلستان هم در جريان به قدرت رسيدن رضاشاه نبود – مصاحبه دكتر صادق زیبا کلام با نسیم بیداری ( از صفحه فیسبوک دکتر زیبا کلام)

يكي از نظرات بحث‌انگيز و جنجالي شما دفاع‌تان در تلويزيون ايران در اسفند ۱۳۸۸ از رضاخان بود. هيچ نویسنده و صاحب‌نظر ايراني بعد از انقلاب تا آن شب صريح و علني از رضاخان دفاع نكرده بود. چه شد كه از رضاخان دفاع كرديد با توجه به تصويري كه از او در اذهان ایرانیان وجود دارد و اين باور كه به صورت يك اجماع ميان مورخین، تحليل‌گران سياسي، نويسندگان و صاحب‌نظران در آمده كه او چیزی بیش از یک عامل انگلستان نبود. انگلستان او را به روي كار آورد و او را بر سریر قدرت نگاه داشت و عقلاً و منطقاً او نمي‌توانست به جز براورده کردن منویات و خواسته های بريتانيا به راه ديگري برود. علیرغم همه اینها و علیرغم كارنامه سياه حكومت رضاخاني شما قرص و محكم و بدون هيچ گونه اما و اگري از او به عنوان خادم ياد كرديد و تا آنجا كه من مصاحبه‌ها و نوشته‌هاي‌تان را دنبال كرده‌ام شما نه تنها دفاع از رضاخان را پس نگرفته‌ايد بلكه هر بار هم كه از شما پرسيده‌‌اند كه آيا واقعاً شما از رضاخان دفاع مي‌كنيد، همان پاسخ را داده‌ايد و از رضاخان دفاع كرده‌ايد. اصلاً چي شد كه آن شب شما در مورد رضا خان صحبت کردید چون تا آنجا كه به خاطر دارم آن مجموعه برنامه‌ها در مورد صنعت نفت و ملي‌ شدن آن بود؟

با نام و ياد حضرت حق، شما درست مي‌گوييد. آن برنامه‌ها اساساًَ در مورد رضاشاه نبود و بحث نفت و ملي‌شدن نفت توسط مرحوم دکتر مصدق بود. شما مي‌دانيد كه آغاز ورود انگلستان به مقوله نفت به امتياز دارسي در سال ۱۹۰۱ برمی گردد. حدود ۶ سال بعد يا درست‌تر گفته باشم بعد از ۶ سال تلاش در تپه‌ماهورها و بيابان‌هاي خوزستان، انگليسي‌ها توانستند در مسجدسليمان به نفت برسند. در آن ۶ سال دارسی به آستانه ورشكستگي مي‌رسد چون جست‌جو براي نفت در بيابان‌هاي خوزستان بسيار پرهزينه بود و او كلي هزينه مي‌كند اما به نفت نمي‌رسيد. در عين حال مقادیر زیادی هم بدهي بالا مي‌آورد از جمله به برخي از بانك‌هاي انگلستان. جالبه كه دارسی تصميم مي‌گيرد كه جست‌وجو براي نفت رادرایران تعطيل كند و شماري از پرسنل و تأسيسات شان را هم از ايران خارج مي‌كنند. مابقي هم قرار بود كه طي يك برنامه رسماً زمانبندی شده خارج شوند كه درست قبل از ترك ايران يكي از چاه‌هايي كه در مسجد سليمان در حال حفر كردن بودند به نفت مي‌رسد

يعني اگر آن چاه هم به نفت نمي‌رسيد دارسي يا انگليسي‌ها از ايران رفته بودند؟

آره، دقيقاً. عرض كردم تصميم به خروج از ايران شروع شده بود و شماري از پرسنل شركت هم خارج شده بودند و واقعاً شانس و تصادف بود. و الا انگليسی ها شروع به خارج شدن از ايران كرده بودند و شماري هم بازگشته بودند

رضاشاه چگونه وارد اين قضایا مي‌شود؟

رسيدن به نفت برنامه شركت دارسي را تغيير مي‌دهد، سهام شركت به شدت افزايش پيدا مي‌كند و حالا خيلي‌ها حاضر هستند كه به شركت وام بدهند از جمله بانك‌هاي انگلستان. در ضمن در اين مقطع دولت انگلستان هم مقدار زيادی از سهام دارسي را خریداری مي‌كند بعد هم شركت زمين‌هاي زيادي از شيخ‌خزعل در آبادان مي‌خرد و اقدام به تاسيس پالايشگاه مي‌كند. خب امتياز دارسی این بود که حق انحصاری جست‌وجو براي نفت به وي واگذار شده بود. ايران در هزينه‌ها سهمي نداشت و همه هزينه‌ها برعهده شركت بود و ما فقط در سود شريك بودیم به ميزان ۱۶ درصد

يعني خود دولت ايران سرمايه‌گذاري و هزينه نمي‌كرد و شریک نبود؟

خير، حسب قرار داد یا همان امتیاز نامه دارسی ما فقط در سود شريك بوديم و شركت هر قدر ضرر و زيان مي‌كرد، يا هزینه مي‌كرد برعهده خودش بود. امتياز دارسی ادامه داشت تا سال ۱۹۳۳ يا ۱۳۱۲ كه رضا‌شاه آن را ابطال نمود و خواهان تنظيم يك قرارداد جديد با انگلستان مي‌شود

اگر اشتباه نکنم مخالفين رضاخان همين اقدام او را يكي از دلايل وابستگي او به لندن مي‌داننند و آن شب هم همين موضوع ازسوي شركت‌كنندگان ديگرمطرح شد و شما از اين اقدام رضا ‌شاه دفاع كرديد درست نمی گویم؟

كاملاً درست می فرمایید . مخالفين رضا‌شاه ابطال امتياز دارسي و انعقاد قرارداد ۱۹۳۳ با انگلستان را يكي از دلايل اصلي وابستگي رضا‌شاه به لندن مي‌دانند.اما آنان دو نکته اساسی را در نظر نمی گیرند.اولا و بر خلاف ادعای آنان انگلستان با ابطال امتياز دارسي به شدت مخالفت می كرد و حتي لندن خيلي جدي به فكر اشغال نظامي تاسيسات نفت خوزستان و آبادان بود. مگر اينكه ما بگوييم همه آن برنامه‌ها جنگ زرگري بود و بريتانيا براي رد گم كردن آن همه مخالفت با ابطال امتیاز دارسی میکرد. یا مثلا اینکه لندن خیلی جدی بفکر اشغال نظامی آبادان بود همه ظاهری بود. ثانیا قرار داد ۱۹۳۳ داراي برخي تغییرات و امتیازات بنفع ایران بود كه آن را به مراتب بهتر از امتياز دارسي مي‌كرد

يعني واقعاً براي ايران قرارداد ۱۹۳۳ بهتر از امتياز دارسي بود؟

بله تردیدی به خودتان راه ندهيد. خيلي از بندهای قرارداد ۱۹۳۳به مراتب پیشرفته تروبهتر از امتياز دارسي بود. البته در قرارداد جديد انگلستان هم مفادي گنجاند که با‌لطبع به نفعش بود

پس چرا مخالفين رضا‌شاه اين قرارداد را يكي از دلايل عمده وابستگي رضا‌شاه به انگلستان مي‌دانند؟

براي اينكه هيچ‌كدام آنها نه علم و اطلاع زيادي از امتياز دارسي دارند و نه از قرارداد ۱۹۳۳. ببينيد در فرهنگ سياسي ما فرض بر آن است كه رضا‌شاه را انگليسي‌ها بر روي كار آوردند. بنابراين می بایست هر تصمیم و سياست و اقدام رضا‌شاه در جهت مصالح و منافع انگلستان باشد از جمله قرارداد ۱۹۳۳

اگر قرار‌‌داد۱۹۳۳ واقعاً به نفع ايران بود پس چرا ۱۷ سال بعد دکتر مصدق و آيت‌الله كاشاني آن قرارداد را كنسل كردند و نفت رو ملي كردند؟

من نگفتم قرارداد ۱۹۳۳ از صدر تا ذيل به نفع ايران بود. همه حرفم اين است كه در مقايسه با امتياز‌ دارسي به مراتب بهتر بود. رضا‌شاه در آن قرارداد بيش از آن نمي‌توانست و قدرت نداشت كه از انگلستان امتياز بگيرد

يعني شما قرارداد ۱۹۳۳ را يك برنامه طراحي شده از سوي انگلستان نمي‌دانيد؟

به هيچ‌وجه. اين تصورات ناشي از نگاه ايدئولوژيك و ايدئولوژيك‌زده به تاريخ است و تقليل تاريخ به تئوري‌هاي توطئه و فرضيه‌هاي دايي‌جان ناپلئوني كه متأسفانه در ايران خيلي رواج دارد به دليل عقب‌ماندگي علمي مملكت‌مان. خيلي‌ها كه قرارداد ۱۹۳۳ را سند خيانت رضا‌شاه و وابستگي او به انگلستان مي‌دانند حتي زحمت اينكه چند دقیقه آن را بخوانند و با امتياز دارسي مقايسه كنند را هم به خودشان نمي‌دهند

قرارداد جدید چه مزیت هایی نسبت به امتیاز دارسی داشت ؟

من نمی خواهم وارد جزییات بشوم و اصلا موضوع مصاحبه مان هم قرارداد ۱۹۳۳ نیست ولی خیلی کلی به چند تا انهم فقط اشاره می کنم. اولا به در خواست ایران مبنا محاسبه سود یا حق الامتیاز ایران از اساس تغییر یافت. تا قبل از آن میزان حق الامتیاز ایران ۱۶% از سود خالص شرکت بود. یکی از موارد شکایت ایران هم همین بود چون شرکت میگفت سود امسال اینقدر بوده و امسال سود کم شده یا بها نفت در بازار جهانی آمده پایین یا فروش کم بوده یا هزینه ها بالا بوده و قس علیهذا. ایران هم اعتراض میکرد یا حتی به دادگاه در لندن شکایت میکرد اما خیلی بجایی نمی رسید چون واقعا هم در آن سال سود شرکت پایین بوده.اما در قرار داد جدید ایران توانست مبنا محاسبه حق الامتیاز را از سود خالص شرکت به میزان نفتی که شرکت از ایران استخراج کرده بود تغییر دهد. یعنی اگر شرکت حتی در یکسال ضرر هم کرده بود یا بها نفت در بازار پایین آمده بود برای ایران فرقی نمی کرد و بر اساس نفتی که شرکت استخراج کرده بود حق الامتیاز میگرفت. در امتیاز دارسی حق بهره برداری نفت در ایران انحصارا به دارسی داده شده بود در حالیکه در قرارداد جدید انگلستان فقط در مناطق مشخصی از کشور حق بهره برداری داشت و ایران می توانست با کشورهای دیگر یا شرکت های دیگر قرار دادهای جدید ببندد.سوم که فکر میکنم خیلی مهم بود این بود که شرکت موظف میشد هر سال یک در صد مشخصی از مسئولین و متخصصین شرکت و صنعت نفت را از ایرانیان بگذارد

مگر قبلا ایرانیان در تاسیسات نفتی نبودند؟
ببینید یکی از معضلات بنیادی ما در نفت این بود که ما اساسا متخصص نداشتیم.نه مهندس داشتیم، نه تکنیسین، نه مدیر ، نه متخصص،نه کارشناس ، نه حسابرس ، نه حقوقدان نه هیچ چیز دیگر

مگر ایرانی ها در صنعت نفت کار نمی کردند؟
چرا کار میکردند ولی کارهای شان مثل کارهای افغانی ها در ایران بود. خدمتکار ، عمله،جوشکار، کارگر ساده، مستخدم،باغبان، حداکثر راننده و مشکل اساسی این بود که ما اساسا هیچ علم و اطلاعی از گرداندن آن دستگاه عظیم نفت نداشتیم.رضا شاه هم این را می دانست و اصرار داشت که شرکت در چهارچوب قرارداد جدید میبایستی متعهد می شد که هر سال یک در صد مشخصی از ایرانیان را در کارهای تخصصی اعم از فنی و مهندسی ، امور مالی ، حقوقی ،مدیریتی و غیره وارد نماید.

آیا ما این تخصص ها را داشتیم؟
خیر نداشتیم

مگر دانشگاه نداشتیم آن موقع؟
خیر نداشتیم. دانشگاه تهران یکی دو سال بعدش توسط رضاشاه تاسیس شد

پس ان نیروی متخصص از کجا می بایستی تامین می شد؟
در قرارداد جدید شرکت متعهد میشد که دانشگاه نفت آبادان را برای تربیت کادر فنی ایرانی تاسیس کند.بعلاوه یک دانشکده پرستاری و یک دانشکده برای تربیت کادر مالی و حسابداری و این چیزها تاسیس کند. یعنی در حقیقت دانشگاه نفت آبادان از دانشگاه تهران زودتر تاسیس شد و اساتید و کادرهایش و برنامه هایش همه انگلیسی بودند.ایضا آن دانشکده پرستاری و حسابداری و امور مالی. بهمین خاطر است که دانشگاه نفت آبادان از استاندارد بالایی برخوردار بود

آیا قرار داد جدید منافع و امتیازاتی برای انگلستان در بر نداشت؟
قطعا اینگونه بود.از جمله اینکه انگلستان طول مدت قرداد را که در دارسی ۶۰ سال بود به ۹۰ سال افزایش داد. یا در دارسی پیش بینی شده بود که پس از پایان ۶۰ سال کلیه تاسیسات شرکت به دولت ایران انتقال می یافت اما در قرارداد جدید این بند حذف شده بود.و خوب این نکته ها به تنهایی از نظر مورخین ما سبب می شود تا بگویند رضا شاه خائن بوده و بر روي‌كار آمدنش توسط انگلستان بوده است در نتیجه هر كاري هم كرده يا نكرده به دستور انگلستان و در جهت منافع انگلستان بوده است

ولي آقاي دكتر همه اسناد و مدارك حكايت از نقش انگلستان در كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ كه منجر به روي كار آمدن رضا خان و سپس رضاشاه مي‌شود دارند
كدام اسناد و مدراك؟

آيا رضاخان يا به قول شما رضاشاه خودش بعدها نمي‌گويد كه انگليسي‌ها من را روي كار آوردند اما من را نمي‌شناختند و نمي‌دانستند با كي طرف هستند؟
من هم اين نقل را بسيار شنيده‌ام اما از شما يك پرسش منطقی ساده دارم. به‌نظر شما اگر انگليسي‌ها يك فردی را روي كار بياورند آيا آن فرد بعداً خواهد گفت كه “انگليسي‌ها من را روي كار آورده‌اند” ؟ ولوآنكه ‌بگوید “البته آنها اشتباه کردند و من را نمي‌شناختند”؟ خود شما، يا بنده يا هر فرد ديگري آیا ممكن است خيلي ساده و در روز روشن بيايم بگوييم كه انگليسي‌ها يا آمريكايي‌ها يا ديگران ما را به روي كار آوردند؟ يا برعكس، اگر هم بالفرض بنده و شما و يا رضاخان را انگليسي‌ها بر روي كار آورده باشند، ما آن را انكار نماييم؟

ولي فقط اذعان و اعتراف رضاخان نيست بلكه شواهد و قرائن و مستندات بسيار ديگري مورخین و صاحب‌نظران ارائه كرده‌اند كه نشان مي‌دهد انگلستان طراح كودتای رضاخان ـ سیدضیا در سوم اسفند ۱۲۹۹ بوده و بعدا هم به تثبيت رضاخان و نهايتا تغيير سلسله قاجار و تأسيس سلسله پهلوي کمک می کند
کدام شواهد وقرائن و مستندات؟

اگر اجازه بفرمایید بنده آنها را فقره به فقره و جز به جز فهرست میکنم
حتما بفرمایید

دلیل اول همان اسناد و مدارك است كه میگذرم. دلیل دوم: مسئله شخصیت خود رضاشاه و پیشینه اجتماعی اوست. قبول دارید که او يك فرد نظامي بوده كه از خانواده‌اي پايين آمده و از سن ۶ سالگي بجای رفتن به مدرسه و تحصیلات وارد قشون قزاق مي‌شود چگونه ممكن است كه چنین فرد کم سواد ی معمار نوسازي و مدرنيته شود؟ آيا غير از اين است كه اقدامات و كارهاي او از جاي ديگري به وي ديكته مي‌شده. دليل سوم: با توجه به اينكه رضاخان كاملاً خارج از اليگارشی قدرت در ايران بود و به هنگام كودتا در پايتخت احدي او را نمي‌شناخت، چگونه ممكن بود كه بدون برخورداري از يك پشتيبان نيرومند بتواند ظرف دو، سه سال بعد از كودتا آنقدر نيرومند شود كه نه تنها به قدرت بلامنازع ایران تبدیل شود بلكه سلسله قاجار را كه نزديك به ۱۴۰ سال قدمت و ريشه داشت و تمامي اعیان و اشراف، تمام مراكز قدرت به نوعي مستقیم و غير مستقيم به آن وابسته بودند و از آن حاکمیت یا در حقیقت از جایگاه طبقاتي و قدرت خودشان با تمام توان دفاع مي‌كردند، همگي خيلي ساكت و آرام و بدون مقاومت تسليم مردي گمنام شوند كه تا يكي،‌دو، سه سال قبل از آن كسي حتي نام او را هم نشنيده بود؟ به نظر شما به عنوان يك مورخ اين ها خيلي عجيب و غيرطبيعي به نظر نمي‌رسد؟ چهارم: برنامه‌هاي فرهنگي و سياست‌هاي اجتماعي حكومت رضاشاه است. احياي ايران قبل از اسلام و احياي فرهنگ پارس‌گرايي، مبارزه منظم با اسلام و روحانيت و كشف حجاب و ساير سياست‌هاي ضداسلامي حكومت رضاشاه است. پنجم: برخي از اقدامات رضاشاه از جمله كشيدن راه‌آهن از جنوب كشور به شمال كه بعدا ديد‌يم كه چگونه مورد بهره‌برداري انگلستان در جنگ جهاني دوم قرار گرفت در حالي كه بسياري از جمله دكتر مصدق معتقد بودند كه احداث آن مسير براي راه‌آهن خيانت بود، يا همان قرارداد ۱۹۳۳ كه باز دكتر مصدق و خيلي از مليون آن را خيانت مي‌دانستند. ششم: صرف آن همه بودجه براي ايجاد ارتشي كه حتي ۲۴ ساعت هم نتوانست در جريان اشغال خاك ايران در شهريور ۱۳۲۰ مقاومت كند و تسليم شد، حالا من به قضيه‌هاي ديگر حكومت رضاخان از جمله سركوب آزادي‌خواهان، روحانيون، اسلام‌گرايان و اسلام‌خواهان، مليون و ميهن‌پرستان نمی پردازم يعني واقعاً هيچ جنبه‌اي از حكومت رضاخان را نمي‌توان سراغ گرفت كه بتوان گفت سياست‌ها و اقدامات رضاشاه به نفع كشور و مردم بوده است؟

خوب شما يك ليست كامل از كيفرخواست رسمي و تاريخي كه ظرف ۳۳ سال بعد از انقلاب همواره عليه رضاشاه مطرح شده ارائه كرديد و از اين بابت من از شما ممنونم چون هيچ چیز رو جا نيانداختيد. في‌الواقع همه كساني كه رضاشاه را خائن مي دانند هم همين نكات را مي‌گويند. من سعي مي‌كنم يه موارد كيفرخواست شما يكي، يكي جواب بدهم. ضمن آنكه برخي از موارد اتهامی مورد ادعاي شما را من نمي‌دانم كه اساساً چه ربطي به انگلستان پيدا مي‌‌كند؟ مثلاً اينكه در زمان رضاشاه از نظر فرهنگي به فرهنگ و تمدن ایران قبل از اسلام خیلی توجه می شود و با ایجاد فرهنگستان زبان فارسي يا پارسي سعي مي‌شود كه لغات عربي را از زبان فارسي كنار بگذارند و به جاي آن لغات و اصطلاحات فارسي بياورند، این چه ربطي به انگلستان پيدا مي‌كند؟ اگر واقعاً شما اعتقاد داريد كه اين كار نقشه انگلستان بوده، آن وقت با ادامه آن در جمهوري اسلامي چه جوري مي‌خواهيد كنار بياييد؟ تلاش در جهت احياي به قول شما فرهنگ قبل از اسلام در ايران اسلامي امروز اگر شديد‌تر از زمان رضاشاه نباشد ، يقيناً كمتر هم نيست. فرهنگستان زبان فارسي جمهوري اسلامي هم هر روز يك دو جين لغت عربي را حذف مي‌‌كند و جاي آن لغات و اصطلاحات فارسي مي‌آورد. يعني همان كاري كه رضاشاه مي‌كرد. توجه به عيد نوروز و آداب و سنن ايران قبل از اسلام اگر امروز در جامعه ما از زمان رضاشاه بیشتر ترویج نشود کمتر هم ترويج نمي‌شود. صدها مؤسسه و شركت دولتي، بانك، شركت‌هاي دولتي، هتل و غیره بعد از انقلاب ايجاد شده و اكثر آنان نام‌هاي قبل از اسلامي دارند. پاسارگاد، پرسپوليس، آريا، داريوش، پارسيان، اهورا، مزدك و… پر از نام‌هاي اینچنینی است. اين‌ها تازه موسسات دولتي جمهوري اسلامي هستند. من در جاي ديگري هم گفته‌ام كه ما ايراني‌ها نسبت به اعراب يك بغض و كينه و نفرت تاريخي داريم. فرق هم نمي‌كند كه رضاشاه باشد يا جمهوري اسلامي. يا در مورد راه‌آهن كه شما مي‌فرماييد، احداث راه‌آهن در ايران يك آرزويي بوده در ميان ايرانيان از زمان اميركبير تا به امروز. از جمله مفاد امتياز رويتر در زمان حاج ميرزاحسين‌خان سپهسالار احداث راة آهن بوده. مقدمات احداث راه‌آهن در زمان رضاشاه در سال ۱۹۱۰ آغاز مي‌شود. يعني ۱۰ سال قبل از آغاز جنگ جهاني دوم و اشغال خاك ايران و استفاده انگلستان از آن راه‌آهن براي رساندن كمک به جبهه شرق در روسيه. مي‌دانيد اينها يعني چي؟

يعني چي؟
يعني دولت انگلستان به كمك آينه بين،‌رمالي، كف بيني يا فال قهوه پيش‌بيني كرده بود كه ۱۰ سال ديگر فاشيست‌ها به رهبري آدولف هيتلر در آلمان به قدرت مي‌رسند، بعد جنگ جهاني دوم مي‌شود ، بعد آلمان‌ها موفق مي‌شوند كه همه اروپا را اشغال نمایند ، بعد هیتلر علي‌رغم پیمان عدم تجاوز با استالين رهبر روسيه به آن كشور حمله مي‌كند؛ بعد در استالينگراد غول نیرومند ارتش آلمان متوقف مي شود، بعد روس‌ها در دفاع از مملكت و انقلاب‌شان حماسه‌آفريني مي‌كنند و به كمك زمستان‌هاي معروف روسيه براي اولین بار از آغاز جنگ جهاني دوم موفق مي‌شوند تا ارتش آلمان را متوقف نمايند، بعد انگلستان متوجه مي‌شود كه از این فرصت بايد استفاده كند و به جبهه شرق يا به روسيه كمك و تسليحات و سوخت برسانند و تنها مسير ممكن از خليج فارس به شمال ايران و روسيه است ودر نهایت از راه‌آهن ايران كه رضاشاه از جنوب كشور به شمال کشیده بود استفاده كردند. يعني انگلستان همه اين‌ها را در سال ۱۹۳۰ مي‌دانست و پيش‌بيني كرده بود و به رضاشاه دستور داده بود كه راه‌آهن ايران را از جنوب به شمال بكشد كه ۱۰ سال بعدش انگليسي‌ها بتوانند از آن در جنگ بهره برداري كنند…؛

ولي دكتر مصدق هم مسير جنوب به شمال را محكوم كرده بود؟
ببينيد دو تا مسئله رو با هم قاطي نكنيد. يك مسئله‌اين است كه شما ب‌گوييد آن مسیر‌ اقتصادي نبود و بايد مسير ديگري انتخاب مي‌شد. اين ظاهراً نظر دكتر مصدق بوده كه رضاشاه به دليل مستبد و يك دنده بودن نظر ديگري را برنمي‌تابد و بر روي نظر خودش اصرار مي‌كند. اين يك مسئله است. اما آنچه كه شما و سایر مخالفین رضا شاه داريد مي‌گوييد آن است كه انگلستان به رضا‌شاه مي‌گويد كه آن مسير را انتخاب كند چون بعدا خودش مي‌خواسته از آن مسير استفاده كند. اين دو تا خيلي با هم فرق مي‌كند. كساني كه قائل به نظر دوم هستند مطمئناً رضا شاه هر مسير ديگري هم كه انتخاب مي‌كرد باز مي‌گفتند كه به دستورات انگلستان بوده و اگر في‌المثل رضا‌شاه مسير شرق به غرب يعني مسیر خرمشهر، كرمان، زاهدان و پاكستان را انتخاب مي‌كرد، باز مخالفان وي مي‌گفتند كه او به دستور انگلستان اين كار را كرده چون انگلستان مي‌خواست دو منطقه اصلي مستعمراتي‌اش يعني عراق و منطقه خليج فارس را به منطقه مهم مستعمراتي ديگرش كه شبه قاره هند بوده متصل كند

من دلايل ديگري هم ذكر كردم؟
به همه آنها اشاره خواهم داشت. مثلاً سياست‌هاي ضد‌اسلامي كه فرموديد. اولاً رضا‌شاه ضد‌دين و ضد اسلام نبود

آقاي دكتر اين را كه جدي نمي‌گوييد؟
كاملاً هم جدي مي‌گويم. اتفاقاً رضا‌شاه كاملاً دارای اعتقادات سنتي ديني بوده. براي شفا پسرش محمد‌رضا كه بعداً شاه شد، و به واسطه بيماري مهلكي كه پبدا كرده بود وً دکترا قطع اميد كرده بودند، رضا‌شاه به مشهد مي‌رود و متوسل به حضرت امام‌ رضا (ع) مي‌شود

بيماري‌اش چي بوده؟
يك بيماري عفوني‌ بوده درست نمي‌دانم. شايد دیفتری و شايد هم حصبه بوده

و شفاء محمد‌رضا را مي‌گيرد؟
ظاهراً اینجوری مي‌شه. چون تب محمد‌رضا پايين نمي‌آمده و گفتم پزشكان عملاً ازش دست شسته بودند اما مدت كمي بعد از توسل رضا‌شاه به امام رضا (ع) تب پايين مي‌ايد و چند روز بعدش قطع مي‌شود و پسرش بهبود مي‌يابد

حتي اگر اين داستان را هم بپذيريم باز هم نمي‌توانيم سياست‌هاي ضد‌اسلامي رضا‌خان را نبينيم؟
ببينيد اينجا هم همان داستان راه‌آهن تكرار مي‌شود. اولاً آن تصميمات و سياست‌ها به واسطه آن نبود كه رضا‌شاه مي‌خواست تيشه به ريشه اسلام بزند چون از ناحيه اسلام احساس خطر و تهديد براي حكومت يا سلطنتش مي‌كرد يا في‌المثل مخالفت و رویارویی نیروها‌هاي اسلامي و اسلام‌گرايان يا روحانيون و مراجع و علماء بر عليه حكومتش و رژيمش خيلي گسترده بود و او ناچار به رويارويي با آنان بوده

غیراز اين بود؟
كاملاً غير‌ از این بود. محض اطلاع شما، مخالفين و منتقدين رضا‌شاه يا زندانيان جدي سياسي‌اش كمونيست‌ها و گروه ماركسيست‌ دكتر تقي ارانی موسوم به گروه ۵۳ نفر موسوم بودند . مابقي هم كمونيست‌ها و چپ‌گرايان قديمي يعني چپ‌گرايان یا كمونيست‌هاي قديمي دوران مشروطه بودند كه به دليل فعاليت‌هاي كمونيستي و كارگري در صنعت نفت و ساير تشكيلات كارگري به زندان افتاده بودند. مثل سید جعفر پيشه‌وری كه بعداً يعني بعد از سقوط رضاه‌شاه در شهريور ۱۳۲۰ شد رهبر فرقه دمكرات آذربايجان، رضا روستا و اين دست افراد

يعني ما در زمان رضا‌شاه جريانات اسلام‌گرا نداشتيم؟
نه ما در زمان رضا‌شاه جريانات اسلام‌گرا يا متفکرین اسلام‌گرا به تعبير امروزه نداشتيم. تعداد معدودي از روحانيون به برخي از سياست‌هاي رضا‌شاه اعتراض كرده بودند كه آنها هم سركوب و ساكت شده بودند. حوزه و علما و مراجع هم كاري به كار رضا‌شاه نداشتند و به امور حوزه مشغول بودند

ولي بالاخره قبول داريد كه سياست‌هاي ضد‌اسلامي داشته؟
ببنيد رضا‌شاه به زعم خودش مصمم بود و داشت چهره ايران را تغيير مي‌داد. ايران عقب مانده و درمانده عصر قاجار را مي‌خواست بدل به يك جامعه مدرن نمايد. براي همين بود كه صنايع مدرن تاسيس كرد، راه‌آهن كشيد، دانشگاه تهران را ایجاد نمودآموزش و پرورش اجباري تاسيس كرد، دادگستري مدرن تاسيس كرد، صد‌ها كيلومتر راه شوسه كشيد، يك نظام اداري جديد شامل ۱۴ وزارتخانه كه تمامي كشور را در بر مي‌گرفت را ايجاد نمود، ژاندامري و نيروي انتظامي مدرن ایجاد کرد ، يك ارتش مدرن شامل نيروي زميني، هوايي و دريايي براي اولين بار در ايران ايجاد نمود، ثبت اسناد، ثبت‌احوال، شناسنامه، نام و نام فاميل، كت‌وشلوار واكسيناسيون، نظام وظيفه و بيمارستان تاسيس كرد، بسياري از قبايل و عشاير را كه مايه بي‌ثباتي و هرج‌مرج و نا‌امني مي‌شدند به خصوص در مواقعي كه دولت مركزي ضعيف مي‌شد را وادار به اسكان اجباري نمود، براي روحانيون امتحان اصول و فقه گذارد و فقط روحانيوني كه اين امتحانات را با موفقیت می گذراندند مي‌توانستند ملبس به لباس روحانيت شوند و ساير امور ديگري از این دست. بخشي از مدرنیزاسیون رضا‌شاه شامل زنان مي‌شد يعني او معتقد بود كه زنان بايستي از خانه به در آيند و در وهله نخست تحصیل نمايند و در مرحله بعدي وارد خدمات اجتماعي و بازار كار شوند. از نظر رضا‌شاه نمي‌شد زنان در حالي كه با روبنده و چادر و چاقچور بودند وارد خدمات اجتماعي شوند. كارمند شوند، پزشك شوند، پرستار شوند، معلم شوند و غيره .در حالي كه آنگونه محجبه باشند. بنابراين در سال ۱۳۱۴ دستور داد كه كشف حجاب شود و زنان در ملاء عام با چادر و حجاب ظاهر نشوند

شما همواره گفته‌ايد كه با بند بند وجودتان ليبرال هستيد، آيا اين سياست راه محكوم نمي‌كنيد؟
چرا با همه وجود آن را محكوم مي‌كنم و با آن مخالفم. ولي حرفم چيز ديگري است. حرفم اين است كه اينها چه ربطی به انگلستان پيدا مي‌كند؟ اينكه در ايران زنان چادر به سر كنند يا نكنند چه سودي و چه تأثيري براي انگلستان دارد؟ وانگهي اگر انگلستان اينقدر مخالف اسلامي شدن و اسلامي بودن و حجاب زنان است در مملكت خودش دهها هزار انگليسي مسلمان امروزه محجبه هستند و سركار و بيرون از منزل با حجاب ظاهر مي‌شوند. دولت انگليس هم هيچ كاري به كارشان ندارد. در بسياري از اداره‌جات دولتي خانم‌هاي مسلمان با حجاب دارند كار مي‌كنند و حتي يك نفر هم از آنها تا به امروز نگفته كه من چون محجبه بودم، من چون مسلمان بودم، من چون نماز مي‌خواندم كار فرمايم مرا اخراج كرد. في‌الواقع اگر چنين كاري و اتفاقي بيفتاد آن خانم يا آن آقا مي‌تواند عليه كارفرما اعلام جرم نمايد. آن وقت چگونه مي‌شود كه همان انگلستان كه خودش كاري به كار حجاب و اعتقادات شخصی ودين ایمان شهروندانش ندارد در مملكت ديگري ۶۰۰۰ كيلومتر آن طرف‌تر بگويد كه رضاه‌شاه دستور بده كه زنان در ايران ديگر محجبه در ملاء ظاهر نشوند؟

حتي اگر بپذيريم كه سياست‌هاي ضد‌اسلامي رضا‌خان به دستور انگلستان نبوده باشد، نفس اين سياست‌ها را آيا شما منكر مي‌شويد؟
مشكل شما اين است كه فرض‌تان را بر روی اين قرار داده‌ايد كه در زمان رضا‌شاه يك سياست مشخص، طرح‌ريزي شده، برنامه‌ريزي شده و منظم و با حساب و كتاب وجود داشت كه با اسلام مبارزه شود و با‌لطبع فرض بعدی تان هم اين می شود كه انگليسي‌ها رضا‌شاه را بروي كار مي‌آورند كه او اين كار‌ها را انجام دهد. من با اصل فرضیه شما مشكل دارم. من اساساً قائل به اين نيستم كه رضا‌شاه به دنبال اجراي يك برنامه ضد‌اسلامي يا ضد‌ديني بالفرض مثل استالين يا برخي رژيم‌هاي كمونيستي دیگر بوده. عرض كردم مسئله كشف حجاب يا برخي سياست‌هاي ديگر كه به اجرا گذارده مي‌شود را مي‌باستي در چارچوب برنامه مدرنیزه كردن رضا‌شاه ديد . نه به عنوان اينكه رضا‌شاه مشكل خاصي با مذهب و روحانيون داشته. اصلاً تنها چيزي كه بر سر راه اقدامات و سياست‌هاي رضا‌شاه نبود و مقاومت نمي‌كرد، مذهب و روحانيون بودند. شما يك مورد به من نشان بدهيد كه رضا‌شاه مي‌خواست آن را به اجرا بگذارد و به واسطه نقش مذهب و اسلام یا مخالفت اسلام‌گرايان يا روحانيون نتوانست يا نشد يا آشوب و درگيري و زد و خورد با مذهبي‌ها پيدا شد و او نتوانست آن كار یا آن سياست را به اجرا بگذارد؟ حتي مسئله كشف حجاب هم عرض كردم به دليل مبارزه با دين يا اسلام نبود، اينجوري نبود كه مشكل رضاشاه با مذهب و اسلام باشد و او به واسطه آنكه خواسته باشد اسلام را تضعيف كند و مردم را بي‌دين كند، خواسته باشد تا زنان حجاب را كنار بگذارند. مشكل او يا هدف او اين بود كه گفتم مي‌خواست زنان وارد عرصه فعاليت‌هاي اجتماعي شوند. براي او اصلاً مهم نبود كه زنان نماز بخوانند يا نخوانند، به اسلام اعتقاد داشته باشند يا نداشته باشند، به زيارت بروند يا نروند، روزه بگيرند يا نگيرند، او هيچ كاري به اين كارها نداشت. حكومت او به هيچ روي عليه اسلام تبليغ نمي‌كرد. بلكه هدفش اين بود كه زنان با برداشتن پوشیه و حجاب بتوانند وارد عرصه‌هاي كار در بيرون از خانه شوند. قرآن شريعيات و فقه جز دروس آموزش و پرورش رضا شاه بود و در همان دانشگاهی كه تأسيس كرد يكي از نخستين دانشكده‌هايي كه ايجاد شد همين دانشكده الهيات و معارف اسلامي امروز بود كه البته اسمش دانشكده معقول و منقول بود. هر كس مي‌توانست به مكه مي‌رفت، هر كس مي‌‌خواست به زيارت حضرت امام رضا (ع)، حضرت معصومه (س) و ساير مراكز زيارتي مي‌رفت و حكومت رضاشاه مطلقاً مانعي براي كسي قائل نمي‌شد. حالا شما هیچكدام اينها را نمی خواهید ببينيد و براي خودتان يكسري تئوری های توطئه ساخته‌ايد كه رضاشاه از طرف انگلستان مأموريت داشت كه با اسلام مبارزه كند. ازتان مي‌پرسم كه مگر مشكل انگلستان با اسلام چي بود؟ شما جوابي نداريد. مي‌پرسم آن سياست‌هاي ضداسلامي كه رضاشاه به قول شما به دستور انگلستان اجرا مي‌كرد كدام بود، جوابي نداريد. مي‌فرماييد كشف حجاب، مي‌گويم كه كشف حجاب ربطي به خصومت با اسلام نداشت. آن زنان اگر به هر دليلي و بنا به هر اعتقاد ديگري هم آن‌جوري محجبه بودند رضا شاه باز هم سعي مي‌كرد كه حجابشان را بردارند تا بتوانند بروند بيرون از خانه كار كنند

درخصوص روي كار آمدن رضاخان؟
ببخشيد شما و ديگران خيلي استناد به اسناد و مدارك و دلايل مي‌آوريد كه رضاخان را انگليس سركار آوردند. اما بگذاريد خدمتتان يك نكته بنيادي را عرض كنم. اگرچه براي شما پذيرش و باورش سخت است، ولي زماني‌كه رضاخان ميرپنج از قريه آق‌بابا قزوين به راه مي‌افتاد يه طرف تهران كه كودتا كند، روح دولت انگلستان و وزارت خارجه آن كشور هم در جريان اين كار نبود

آقای دکتر چی دارید می گویید ؟
همين كه خدمتتان عرض كردم. روح دولت انگلستان در لندن هم در جريان آن كودتا نبود

يعني مقامات سفارت انگلستان در تهران و كلنل اسمايس، ژنرال آيرون‌سايد و ساير مقامات و فرماندهان نیروهای انگليسي در ايران مستقل از لندن عمل مي‌كردند؟
ببينيد من و شما مي‌توانيم تا صبح بنشينيم با هم بحث كنيم اما ببينيد دكتر سيروس غنی كتابي نوشته تحت عنوان «ايران: برآمدن رضاخان، بر افتادن قاجار و نقش انگليسي‌ها» كه اصل كتاب به زبان انگليسي مي‌باشد و آقای حسن كامشاد آن‌ را به فارسي ترجمه كرده و انصافاً هم ترجمه خوب و رواني است. همان‌طور كه از عنوان كتاب برمي‌آيد درخصوص وقايع و تحولات ايران در سال‌هاي حول و حوش كودتا ۱۲۹۹ است. يعني يكي، دو سال قبل از كودتا ، دو، سه سال بعد از كودتا و تثبيت رضاخان. البته يك فصل هم دارد كه مربوط به پايان حكومت رضاشاه است. نكته مهم اين كتاب……؛

خبرنگار : ببخشيد كتاب چه سالي انتشار يافته؟
سال ۱۳۷۷

نکته مهمی که می خواستید اشاره بفرمایید چی بود ؟
داشتم مي‌گفتم كه محور اساسي كتاب آن است كه كودتا چگونه اتفاق مي‌افتاد و رضاخان چگونه ظرف چند سال بعد از آن موفق مي‌شود قدرتش را كاملاً‌ تثبيت كرده و تبديل شود به رضاشاه. نكته بسيار بسيار مهم اين كتاب آن است كه كلاً بر روي مكاتبات و اسناد و مدارك آرشيو رسمي حكومت انگلستان نوشته شده. يعني بر روي آن‌چه كه مسئولين سفارت انگلستان در تهران براي لندن مي‌نويسند و متقابلاً پاسخ‌هاي لندن یا وزارت خارجه انگلستان به سفارت در مورد مسائل و تحولات ايران. يعني كتاب مبتني بر روي صدها سند، گزارش و مستندات رسمي حكومت انگلستان در آن چند سال قبل و بعد از كودتاست. شما وقتي اين كتاب را مطالعه مي‌كنيد يك اتفاق یا سئوال مهم برايتان مي‌افتاد

چه اتفاقي؟
يك سطل آب سرد بر روي همه باورها و ذهنياتتان مبني بر اينكه رضاخان را انگليس روي كار آورد ريخته مي‌شود. يعني شما متوجه مي‌شويد كه چرا بنده مي‌گويم حتي روح دولت انگلستان در لندن هم از اينكه رضاخان رهبر آینده ايران خواهد شد خبر نداشت. چه برسد به اینکه دولت انگلستان آن را طراحی هم كرده باشد. مگر اينكه ما بگوييم كه همه آن اسناد و مدارك و گزارشات دروغ هستند. در غير اين صورت اگر اسناد و مداركي كه در آن كتاب آمده درست باشد يعني واقعيت داشته باشد، در آن صورت و در يك جمله به روي كار آمدن رضاشاه اصلا به انگلستان ارتباطي پيدا نمي‌كند

خوب شما مي‌فرماييد اساس كتاب آرشيو مكاتبات دولت انگلستان يعني سفارت آن كشور در تهران و وزارت خارجه است يعني انتظار داريد كه بيايند بنويسند ما رضاخان را به روي كار آورديم؟
چطور در مورد كودتاي ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ شما به اسناد و اعترافات مقامات آمريكايي و انگليسي استناد مي‌كنيد و مي‌گوييد كه خودشان اعتراف كرده‌اند و درست هم مي‌گوييد خودشان گفته‌اند كه ما آن كودتا را طراحي كرديم، اما شما مي‌گوييد كه طبيعي است كه انگليسي‌ها در مورد کودتای رضاخان نگويند كه ما كودتا كرديم؟ بينيد فقط خواندن آن كتاب نيست. خيلي نكات ديگري هم است كه تقليل كودتا سوم اسفند ۱۲۹۹ و به قدرت رسيدن رضاخان و نهايتاً ظهور رضاشاه و عصر رضاشاه در ايران به انگلستان و طراحي آن كشور را با اشكالات اساسي روبه‌رو مي‌كند. نه به قدرت رسيدن رضاخان ارتباطي به انگلستان پيدا مي‌كند، نه اقدامات و كارهاي او در سال‌هاي بعد از كودتا، نه زمينه‌هاي برچيدن سلسله قاجارها و به روي كار آمدن سلسله پهلوي و به اصطلاح رضاشاه شدن رضاخان ارتباطي به انگلستان پيدا مي‌كند، نه اقدامات و سياست‌هاي رضاشاه بعدي به انگلستان ارتباطي پيدا مي‌كند. محض اطلاع شما روابط ميان انگلستان و رضاشاه همواره خراب، سرد و پر از بد گمانی بود. مهمترین دلیل اين امر هم این است که انگلستان سرانجام با اشغال خاك ايران رضاشاه رو ساقط نمود. به نظر شما اگر رضاشاه واقعاً آدم انگلستان و وابسته به انگلستان بود، انگلستان نياز داشت كه ايران را اشغال نظامي كند در شرايطي كه به‌شدت درگير جنگ با آلمان بود و براي اشغال ايران مجبور بود بخشي از ارتشش را به هر حال به ايران آورد؟ اگر رضاشاه واقعاً مأمور انگلستان بود، انگلستان چرا ديگر نياز داشت كه به ایران حمله نظامی کند ، ایران را اشغال کند که عامل و نوکرشان را بركنار نمايند، از كشور اخراجش كنند و هرگز هم اجازه ندهند كه ديگر به ايران بازگردد حتي بعد از پايان جنگ؟

دلايل اينكه چرا اعتقاد داريد كه رضاخان به ايران خدمت كرده را نفرموديد؟
ببينيد شما به جاي تئوري‌هاي مرموز و پيچيده توطئه و فرضيه‌هاي دايي جان ناپلئوني پيرامون كودتاي سوم اسفند ۱۲۹۹ و چگونگي به روي كار آمدن رضاخان و تبديل شدنش به رضاشاه كه يك عمري هست به آنها چسبيده‌ايد، چاره‌اي نداريد كه به واقعيت‌هاي جامعه‌شناختي ايران سال‌هاي اواخر قاجار و ايران بعد از پايان جنگ جهاني اول يعني ايران سال‌هاي اواخر دهه ۱۲۹۰ بازگرديد. مادام كه شما اين كار را نكنيد نه مي‌توانيد بفهميد كه نقش انگلستان در معادلات تحولات ايران چگونه بود، نه مي‌توانيد بفهميد كه اساساً شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي ايران در آن مقطع چگونه بود و رجال سياسي ما چه نقشي داشتند و قدرت چگونه بود و نه هيچ چيز ديگر. در مرحله بعدي شما مي‌بايستي به وضعيت ايران بعد از كودتا بازگرديد. به وضع دربار و حكومت، به وضع مجلس، به وضع انگلستان، به وضع رجال و سياسيون، به وضع عمومي مملكت و مهم‌تر از همه اقدامات و عملكرد رضاخان ميرپنج در آن سال‌هاي مهم بعد از كودتا يعني سال‌هاي ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۴ كه رضاخان نهایتا تاج‌گذاري كرده و رضاشاه مي‌شود، نگاه كنيد. اين يعني بررسي و تحقيق بر روي ۶، ۷ سال از تاريخ ايران كه از پردردسرترين، پرحادثه‌ترين، پيچيده‌ترين و پر فرازونشيب‌ترين مقاطع تاريخ ايران معاصر است. مقطعي از تاريخ ايران است كه به‌دليل ضعف شديد حكومت مركزي ما با يك کنشگرسیاسی نيرومند به نام دولت يا حكومت سروكار نداريم بلكه با مجموعه‌اي از کنش گران سیاسی يا بازیگران سياسي سروكار داريم. از قدرت‌هاي خارجي يعني انگلستان و روسيه گرفته تا رجال و شخصيت‌هاي پرنفوذ قاجار، دربار، دولت يا قوه مجريه، مجلس، روساي خوانين، عشاير و ملاكين بزرگ، رهبران سياسي و جنبش‌هاي سياسي و اجتماعي، اشراف تا روزنامه‌نگاران با نفوذ جملگي در عرصه قدرت و رقابت سياسي هستند. برخي البته به انگلستان متمايل‌اند اما برخي هم نيستند. به اين مجموعه پيچيده از بعد از كودتا سوم اسفند ۱۲۹۹ يك عنصر ديگر هم اضافه مي‌شود به نام رضاخان ميرپنج يا رضاخان سردار سپه كه به تدریج رشد كرده و براي خود جاي باز مي‌كند. تا آنجا كه من مي‌دانم ما تا به امروز نخواسته‌ايم سير تحولات سياسي و اجتماعي اين ۶، ۷ سال را اين‌گونه مورد تجزیه و تحليل قرار دهيم. يعني مشابه كاري كه سيروس غني كرده. در عوض از همان اول يك تئوري توطئه گذاشته‌ايم وسط به اين عنوان كه انگلستان براي حفظ منافعش در ايران نياز به يك قدرت نيرومند و يك شخصيت نیرومند داشت و اين مهره را در وجود رضاخان متجلي ديدند و او را انتخاب كردند كه كودتا كند و بعد هم كمكش كردند تا پادشاه شود و سلسله پهلوي را برچيدند. بعد هم چون نگران اسلام بودند به او گفتند كه عليه اسلام باشد و علیه مذهب كار كند و بعد هم به او گفتند كه قرارداد ۱۹۳۳ را ببندد و بعد هم كه تاريخ مصرفش به پايان رسيد او را كنار گذاردند و پسرش رو به جايش نشاندند. در اين ميان هم البته خيل عظيمي از سرسپردگان آنگلوفيل، فراماسون‌ها، ليبرال‌ها، لائيك‌ها و ماسون ها را دستور دادند كه با رضاخان به قول شما همكاري كند. اين مي‌شود روایت و حكايت آن ۶، ۷ سال كه بنده معتقدم با هیچ ۶، ۷ سال ديگری از تاريخ ايران شايد به استثنا مشروطه از نظر اهمیت سیاسی قابل مقايسه نباشد

آيا به واسطه كارهاي رضاخان بعد از آن‌كه رضاشاه شد معتقديد كه او به ايران حكومت كرده؟
اهميت رضاشاه براي من بيشتر در همان چند سال بعد از كودتا است كه او هنوز پادشاه نشده و رضاشاه نشده و رضاخان سردار سپه است

مگر در آن چند سال چكار كرد؟
شرحش خیلی مفصل است و من هم دیگر خسته شده‌ام. اما باید عرض کنم که در فاصله انقلاب مشروطه تا کودتا یعنی از ۱۲۸۵ تا ۱۳۰۰ در طی آن ۱۵ سال شیرازه ایران از هم پاشیده می‌شود. قدرت مرکزی در طی آن ۱۵ سال منظماً رو به انحطاط می‌رود، قدرت‌های محلی اعم از جنبش‌های ترقی‌خواهانه تا راهزنان و گردنه بگیران، رؤسای قبایل و عشایر هر یک در منطقه‌ای بدل به یک حکومت یا قدرت خود مختار شده‌بودند. در سیستان و بلوچستان بلوچ‌ها عملاً برای خودشان مستقل از حکومت مرکزی حکومت می‌کردند؛ در خراسان در مشهد و برخی شهرهای دیگر کلنل محمدتقی‌خان پسیان خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود؛ در گیلان قیام جنگلی‌ها به رهبری میرزا کوچک‌خان عملا خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود و اسم حکومتش را هم به تقلید از انقلابیون روسیه گذارده بود جمهوری سوسیالیستی سوویت گیلان ؛ در آذربایجان شیخ محمد خیابانی در رأس فرقه دمکرات آذربایجان خرجش را از تهران جدا کرده بود؛ در کردستان اسماعیل آقاسیمتقو یاسیمکو اعلام استقلال کرده بود و خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود؛ در خوزستان شیخ خزعل در محمره یا خرمشهر امروزی اعلام استقلال کرده و خرجش را از دولت مرکزی جدا کرده بود؛ در لرستان و جنوب هم طوایف متعدد الوار، بختیاری‌ها، قشقایی‌ها، چهارلنگه‌ها، دره‌شوری‌ها، دشمن زیاری‌ها، بویر احمدی ها، جلال وندها و چندین جین قبیله و عشیره دیگر بر فارس ، کهگیلویه و بویراحمد و بوشهر برای خودشان حکومت می‌کردند و کاری به دولت مرکزی نداشتند. فقدان امنیت باعث شده بود تا تجارت و اقتصاد عملاً فلج شود. وضع اقتصادی آنقدر خراب بود که دربار ایران بامقرری ماهی ۰۰۰/۱۵ تومان که از سفارت انگلستان دریافت می‌کرد سرپا بود و خرج خورد و خوراکش می‌کرد. جنگ جهانی اول در فاصله سال‌های ۱۲۹۷ – ۱۲۹۳ آن وضع اسفناک را بدتر نمود. روس‌‌ها مناطق شمالی کشور را اشغال کردند و انگلستان جنوب را وامپراطوری عثمانی هم مناطق غرب کشور را. جنگ‌های چهار ساله میان آنان باقیمانده رمق ایران را هم گرفته بود. مختصر مواد غذایی که تهیه می‌شد ارتش های بیگانه آن را تصاحب می‌کردند. وبا، دیفتری، طاعون، جنگ، قحطی و گرسنگی دمار از روزگار ایرانیان در آورده بود. حدس زده می‌شود که در طی آن ۱۵ سال بالاخص در دوران جنگ نزدیک به ۲ میلیون نفر از جمعیت ایران از پای درآمدند. اگر آ ن شرایط همچنان استمرار می یافت هیچ بعید نبود که بخش هایی از ایران از آن جدا می شدند. بزرگترین ، برجسته ترین و در عین حال دشوار ترین و مهم‌ترین کار رضاخان سرکوب منظم قدرت هایی بود که در آن ۱۵ سال خلا قدرت مرکزی در منطقه‌شان برخاسته بودند. رضاخان از سوم اسفند ۱۲۹۹ که کودتا کرد چکمه از پای درنیاورد تا دو مرتبه ایران را یکپارچه کرد. او زمانی چکمه از پای درآورد که نه شیخ خزعلی مانده بود نه اسماعیل‌خان سیمتقو نه شیخ محمد خیابانی نه میرزا کوچک خان، نه کلنل محمدتقی‌خان پسیان و نه هیچ یک از دیگر نیروهای خارج از مرکز. من منکر نیستم که ذات قیام جنگلی‌ها و میرزا کوچک‌خان یا ذات فرقه دمکرات و شیخ محمد خیابانی یا ذات کلنل محمدتقی پسیان با امثال شیخ خزعلی یا بسیاری از رؤسای قبایل و عشایر یکسان نبود. صد البته که میرزا کوچک خان یا شیخ محمد خیابانی انسان‌هایی وطن‌پرست، ملی و به دنبال اصلاحات دمکراتیک بودند. من اذعان دارم که آنان به مراتب از رجال و سیاسیون حاکم در تهران وطن‌پرست‌تر، ملی‌تر، درست‌تر و دمکراتیک ‌تر بودند. اما واقعیت آن است که در آن وضعیت بلبشو سره و ناسره به دلیل ضعف حکومت مرکزی همه درهم ریخته بودند. همه آنان به هر حال در برابر حکومت مرکزی در تهران قرار گرفته بودند و رضاخان باغیرت، تعصب و یک عرق ملی واقعاً همه قدرت‌های گریز از مرکز را سرجایشان نشاند و امنیت را مجددا بعد از بیش از ۱۵ سال نا امنی در کشور برقرار کرد. این دستاورد او بنظر من خیلی مهم تر از اقدامات بعدی‌اش در زمینه نوسازی، تغییرات و مدرنیزه کردن ایران بود. من واقعاً معتقدم او توانست ایران را مجدداً یکپارچه نماید

می‌دانم خسته شده‌اید ولی از نظر توسعه سیاسی حاکمیت رضاشاه را چگونه ارزیابی میکنید.
زیر صفر. از نظر توسعه سیاسی و آزادی‌های مدنی ما دهها سال پس رفتیم و عقب‌گرد کردیم. حکومت رضاشاه مصداق کامل یک حکومت ترس و وحشت، یک حکومت پلیسی و دیکتاتوری محض بود. من در عین اینکه می‌گویم رضاخان سردار سپه ناجی ایران شد، در عین حال هم همواره گفته‌ام که من اگر در زمان رضاشاه بودم نه یکبار بلکه ۵۰ بار حداقل اعدام می‌شدم. رضاشاه مطلقاً و بالمره چیزی بنام انتقاد، اعتراض، انتقاد سازنده و این چبزها را قبول نداشت. او هرچه می‌کرد درست بود و بنفع مملکت. چون واقعاً اینگونه تصور می‌کرد که همه اقداماتش بنفع مردم و برای پیشرفت مملکت است. بنابراین اگر شما از او و برنامه‌ها یا سیاست هایش انتقاد می‌کردید از نظر وی آدم خائنی بودید چون آن برنامه و آن اقدامات جملگی در جهت پیشرفت، آبادانی و ترقی مملکت بود. بنابراین اگر شما انتقاد و اعتراضی به کارها و اقدامات او می‌کردید در حقیقت مخالف پیشرفت و ترقی ایران می‌بودید. خصوصیتی که همه دیکتاتورها در طول تاریخ داشته‌اند و خود را مظهر درستی و خدمت برای مملکت و مردمشان می‌پندارند. رضاشاه هم قطعاً از این منظر تفاوتی با استالین، پل پوت رهبر خمرهای سرخ ، صدام حسین، معمر قذافی، حسنی مبارک و مابقی نداشت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)