در اتاق انتظار

با دیگر پستاندارانِ مضاعف

آنان که می‌بُری چو بگویند:

شیرم را حلالت نمی‌کنم

شیر من اما نگفته بُرید

سال‌ها قبل از حرص و جوش

 

با  وجودِ آن دهانِ کوچک

که هنوز بی‌مهابا

به آن چسبیده می‌مکید

مرا مضاعف بُراندند

از او و از جاریِ شیر

و او را مضاعف

 

از من و از پستانِ سرشارم

بُردندش و گفتند: شیر جوشی برای بچه خوب نیست

گفتند: مادرِ نجوشِ چموش حرام

تا سال‌ها بعد

او بیاید در تبعیدِ من

و خودش را مضاعف

 

از من ببُرد

و بگوید: حلالم نباد مادریِ او

من نبُریده‌ام اما و نمی‌بُرم

حتی اگر ببرندم در اتاق

و بگویند برای ادامه زندگی باید بُرید

پستانی که در آن سرطان جوش می‌زند

 

این مضاعفانِ دیگرِ در انتظار هم

که پستان در دهانِ تن‌پوش بیمارستان دارند

آیا دغدغه‌های حلالِ مرا دارند؟

دغدغه‌هایی با شیری بُریده

که آن خوش‌دهان برگردد و جوش بخورد باز؟

و بگویند حداقل به دردی خورد این پستان

 

که یکی بخورد از آن

و سال‌ها بعد جوش بزند

که حلالت نمی‌کنم

خلاص

این‌ها همه ولی فکرهایی حرام است

ما همه به دردی خورده‌ایم

 

چه با‌ و چه بی بچه‌ای که دغدغه‌مان باشد

مایی که تن نداده‌ایم

به بُریدن‌های مضاعف

جوش خورده‌ی همیم

همبسته‌ از دهانِ بی‌مهابای ناف

حتی اگر خلافِ هم

 

جوش بزنیم و ببُریم

و برویم و بگوییم خلاص

باز نمی‌بُریم مانند شیرِ مهرِ من

هر چه هم که  یادِ آن دهان بدهند

مادرت نیست

هر چه هم که دهانشان از حرص

 

جوشِ بزند که خلاص

دهان و پستانِ درهم جوشیده‌ایم ما

ما مضاعفانِ در انتظار

که یکی‌یکی

به اتاق دیگر می‌خوانندمان

تا تکلیفِ خلاصی‌مان را روشن کنند

 

پیوسته‌ی همیم حتی اگر ببُرند به اجبار

یا به زورِ چاقو

مجروح همیم و مک می‌زنیم

به درد هم چون شیر

و می‌بُریم جدایی‌ را

بس است دیگر تبعید در اتاقِ انتظار

 

بادا که بجوشیم در هم مضاعف

بادا که از یادِ دهانِ هم نرویم

ما رویین‌تنان

بادا

حلالمان

زندگی!

 

/

نیلوفر شیدمهر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)